بر خلاف سازوکار بازار که مبتنی بر نظم خودجوش است، نظم حاکم بر سازوکار دولت مبتنی بر سلسله مراتب است. تصمیم گیری در دولت، ماحصل فرآیندهای سیاسی و بوروکراسی اداری است. تحلیلی که در این مقاله از دولت ارائه می شود، عمدتا یک تحلیل کارکردی است.

سوال اساسی این است که مهم ترین کارکرد دولت در یک سیستم اقتصادی چیست؟ در میان تمامی کارکردهای دولت، کارکرد اصلی دولت عبارت است از کنترل و مهار خشونت (داخلی و خارجی) جهت ایجاد و حفظ نظم. روشن است که با وجود توانایی های بی نظیر بازار، اما همه چیز در چارچوب بازار حل و فصل نخواهد شد. در اکثر جوامع، چه قدیم و جدید، پتانسیل خشونت به صورت متمرکز نبوده و در سراسر جامعه گسترش یافته است. (نورث، والیس و وینگاست) این خشونت بالقوه، نظم بازار را تهدید می نماید.

عدم کنترل و مهار خشونت، مبادلات داوطلبانه بازاری را تهدید نموده و موجب می شود که رقابت مسالمت آمیز و سازنده در بازار، جای خود را به رقابت ستیزه جویانه و مخرب داده و نظم حاکم بر بازار از بین برود. کنترل و مهار خشونت در چارچوب سازوکار بازار عملی نیست. در واقع مادامی که خشونت در جامعه به صورت عملی کنترل و مهار نگردد، اساسا برقراری نظم خودجوش در بازار منتفی است. بر این اساس مهم ترین کارکرد دولت عبارت است از کنترل و مهار خشونت (داخلی و خارجی) جهت ایجاد و حفظ نظم. در کنار این کارکرد بنیادی است که دولت کارکردهای متفاوت دیگری نیز ایفا می نماید. تئوری های متفاوتی در مورد دولت وجود دارد، اما عموم تئوری های دولت، به طور صریح یا ضمنی کنترل و مهار خشونت را توسط دولتی که در اعمال خشونت قدرت انحصاری دارد، مفروض انگاشته اند. مثال های شاخص شامل راهزن ساکن اولسون (۱۹۹۳)، سلطان حداکثرکننده درآمد نورث (۱۹۸۱، فصل ۳) و لوی (۱۹۸۸) و تئوری های مرسوم رانت جویی (بوکانان، تولسیون و تولاک ۱۹۸۰) هستند.

ادامه مطلب...

 





ادامه مطلب
 توسط محمدرضا رشیدی در دوشنبه 23 خرداد 1390  ساعت 2:47 PM نظرات 0

 سیستم انتخاباتی اکثریت نسبی (first past the post voting system: سیستمی که در آن نسبت آرای رقبای انتخاباتی با یکدیگر مقایسه شده و هرکدام که نسبت به دیگران آرای بیشتر داشته باشد، برنده شناخته می شود.

در این سیستم مهم نیست که برنده چند درصد کل آرا را به خود اختصاص داده است.م) قرار است باعث شود که حزبی که بیشترین رای را به دست آورده اکثریت واضحی از صندلی های پارلمان را به دست بیاورد تا نیازی به معامله های خاص برای تعیین اینکه چه کسی می تواند نخست وزیر شود، وجود نداشته باشد. تا پیش از انتخابات ۶ مه سال جاری، تنها یک بار پس از جنگ جهانی و در فوریه سال ۱۹۴۷ برنده قاطعی به دست نیامده بود. اما حتی همان بار هم لزومی به تشکیل دولت ائتلافی دیده نشد. شش ماه بعد، انتخابات دیگری برگزار شد و حزب کارگر که قبلا دولت اقلیت را تشکیل داده بود به اکثریت ضعیفی دست یافت.

بنابراین، هنگامی که دیوید کامرون، رهبر حزب با بیشترین کرسی و آرا، تصمیم گرفت با لیبرال دموکرات ها ائتلاف کند بسیاری متعجب شدند. انتظار بر آن بود که دولت اقلیت تشکیل شود و انتخابات دیگری در راه باشد. نکته قابل توجه تر این که حزب محافظه کار حاضر شده برای تامین همکاری با لیبرال دموکرات ها، با خواسته آنها برای برگزاری رفراندوم تغییر سیستم انتخاباتی به نحوی که احتمال روی کار آمدن یک پارلمان معلق (hung parliament به وضعیتی گفته می شود که در آن هیچ یک از احزاب نتوانند اکثریت کرسی های مجلس را تصاحب کنند.م) افزایش یابد، موافقت کند.

اما چرا آقای کامرون کوتاه آمد و با این خواسته موافقت کرد؟ برای درک بهتر تحولات انگلستان باید به این نکته توجه کرد که ایجاد پارلمان معلق در ششم مه اتفاقی نبود، بلکه می توان آن را نتیجه تغییرات بلندمدت در نقشه سیاسی بریتانیا دانست؛ تغییراتی که توان سیستم انتخاباتی اکثریت نسبی را در مقایسه با گذشته کاهش داده است.

ادامه مطلب...





ادامه مطلب
 توسط محمدرضا رشیدی در دوشنبه 23 خرداد 1390  ساعت 2:46 PM نظرات 0

آن ها معتقدند تامین مالی این برنامه ها منجر به افزایش بیشتر مالیات ها شده و افزایش حق بیمه را به همراه خواهد داشت. در هر دو مورد حق با آنها است، از این رو کاخ سفید با توجه به نزدیک بودن زمان رای گیری در کنگره، توجیه گرانی را به منظور دفاع از این طرح بسیج کرده است. در حالی که همگان بر بعد قانونی این طرح متمرکز شدند، در نظر دارم تا به این طرح از منظر «ارائه خدمات عمومی» نظری داشته و تک تک ادعاها و استدلال های این توجیه گران را به چالش بکشم.

ادعای نخست در باب این طرح: «برنامه جدید درمانی می تواند عاری از هرگونه هزینه ای بوده و حتی صرفه جویی به همراه داشته باشد». این پیام اصلی مقاله دو تن از مشاوران کاخ سفید – پیتر ارزگ و نانسی دیپارله در روزنامه واشنگتن پست بود که اخیرا منتشر شد. آن ها در این مقاله چنین ادعا نمودند «این طرح بیش از هر چیزی از حمایت جناب رییس جمهور برخوردار است و در این راستا اصلاح بیمه بهداشتی حتی ۱۰ سنت هم بر کسری بودجه نخواهد افزود». بله درست است که دفتر بودجه کنگره تخمین زده است که اجرای طرح اصلاح شده اوباما طی یک دهه کسری بودجه را تا مرز ۱۱۸ میلیارد دلار خواهد کاست؛ اما همان گونه که نماینده جمهوری خواه پل ریان در اجلاس برنامه سلامت در کاخ سفید نشان داد، توجیه گران کاخ سفید با ترفندهایی خاص به نوعی با اعداد بازی نموده، مغلطه می کنند؛ توجیه آن ها مثل این است که بگوییم برای ۶ سال کسب منفعت تا یک دهه مالیات اضافی بپردازیم.

ادامه مطلب...





ادامه مطلب
 توسط محمدرضا رشیدی در دوشنبه 23 خرداد 1390  ساعت 2:45 PM نظرات 0

 علی رغم تأکیدات مکرر در مکرر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، مبنی بر مبارزه بی امان با فساد و مفسدان اقتصادی و رانت خواران، متأسفانه برخی اوقات حکایت مبارزه با فساد اقتصادی در این سامان شبیه همان قصه معروف کتاب مثنوی معنوی مولانا می شود که دلاک خالکوب برای کشیدن نقش شیر بر تن پهلوان جوان و خام از هر کجای شیر شروع می کرد به سوزن فرو بردن، می گفت: «حالا نمی شود شیر بی دم ترسیم کنی تا سرانجام استاد به اینجا رسید که:

شیر بی یال و دم اشکم که دید

این چنین شیری خدا هم نافرید

و این حکایت حال کسانی است که صادقانه پای در میدان مبارزه با مفسدان اقتصادی نهاده اند. اینان چشم به کلام و افعال رهبری ساده زیست دارند که با صراحت فرموده اند، اگر از بنده و یا وابستگان بنده هم خطایی دیدید بدون ملاحظه برخورد کنید. در شرایطی که به تحقیق عموم رؤسای جمهور و رؤسای کشورهای مختلف حتی شرط کناره گیری خود را، مسکوت ماندن پرونده فسادهای اقتصادی خود و اطرافیانشان اعلام می کنند و مگر ندیدیم بوریس یلتسین را و ده ها چهره دیگر... که با پول های غارت کرده به گوشه ای از دنیا پناه بردند.

در چنین شرایطی به نظر می رسد حجت بر دولت عدالت طلب تمام شده باشد، تا بدون ملاحظه به سراغ مفسدان اقتصادی برود. بی تردید فساد اقتصادی پیش از هر جایی در محل تجمع پول ویروس وار، شروع به رشد می کند، به ویژه بانک هایی که با شعبات اندک (فقط در مراکز استان ها و مناطق آزاد) با هدف حمایت از صادرکنندگان کالاهای ایرانی به وجود آمده اند، اما در عمل، به منبع وام های کلان برخی از چهره های بانفوذ تبدیل شده اند.

ادامه مطلب...

 





ادامه مطلب
 توسط محمدرضا رشیدی در دوشنبه 23 خرداد 1390  ساعت 2:44 PM نظرات 0

 بالاخره تغییر اتفاق افتاد! دو هفته پیش و در جریان مبارزات انتخاباتی، سخنان دیوید کامرون و نیک کلگ در مورد گسست از گذشته بسیار مبهم به نظر می رسید.

در آن وضعیت متصلب و غیرعادی، به نظر نمی رسید که آنها بتوانند وعده های خود را عملی کنند، اما این دو اکنون به عنوان نخست وزیر محافظه کار و معاون لیبرال دموکرات، اولین دولت ائتلافی بریتانیا پس از سال ۱۹۴۵ را تشکیل داده اند.

پس از آنکه انتخابات عمومی ششم ژانویه به یک پارلمان معلق (hung parliament: به وضعیتی گفته می شود که در آن هیچ یک از احزاب نتوانند اکثریت کرسی های مجلس را تصاحب کنند.م) انجامید، ایجاد شدن گونه ای همکاری بین سیاستمدارانی که تا قبل از این رقیب یکدیگر بودند، محتمل به نظر رسید. سرانجام با وجود تلاش های بلندپروازانه گوردون براون برای ایجاد ائتلافی به رهبری حزب کارگر و با وجود استعفای وی از نخست وزیری در تاریخ ۱۱ مه، توری ها به عنوان بزرگ ترین حزب بریتانیا توانستند دولت جدید را تشکیل دهند.

در ابتدا تشکیل دولت ائتلافی محافظه کار لیبرال دموکرات بعید به نظر می رسید. اما بالاخره پس از روزها مذاکره و چانه زنی، حزب محافظه کار و حزب لیبرال دموکرات با هم معامله کردند. در نتیجه این معامله، حزب آقای کلگ توانست ۵ کرسی کابینه و تعداد قابل توجهی مقام دولتی عالی رتبه (junior minister که وزرایی هستند که عضو کابینه به شمار نمی روند و اغلب ریاست هیچ وزارتخانه ای را بر عهده ندارند.م) را اختیار کند.

ادامه مطلب...





ادامه مطلب
 توسط محمدرضا رشیدی در دوشنبه 23 خرداد 1390  ساعت 2:43 PM نظرات 0

 می گویند در پس هر جنگ و نزاع سیاسی باید به دنبال انگیزه های اقتصادی گشت. اقتصاد در جنگ جهانی دوم بی شک نقشی تعیین کننده داشته است.

نقشی که شاید تا کنون به دلیل وسعت تبعات انسانی، سیاسی و فرهنگی این جنگ آن طور که شایسته آن بوده مورد توجه قرار نگرفته است. در این نوشتار مختصر قصد داریم از این زاویه نگاه دوباره ای به جنگ جهانی دوم داشته باشیم و نقش اقتصاد را در شکل گیری، روند وقایع و نتایج آن مورد بررسی قرار دهیم.

 

 

● دلایل اقتصادی آغاز جنگ جهانی دوم

بی شک نمی توان تمام بار مسوولیت جنگ را بر عهده جنون و جنگ طلبی شخص هیتلر گذاشت. حزب هیتلر در یک انتخابات مردمی بیش از سیصد کرسی رایشتاک را به خود اختصاص داده بود و پس از آن هم هیچ کس نمی تواند منکر حمایت روزافزون اکثریت آلمانی ها از هیتلر با وجود تمام سخت گیری ها و محدودیت های ایجاد شده توسط دولت او شود.

پس باید پرسید چه چیز آلمانی ها را دارای روحیه ای کرده بود که از شعارهای خشن و جنگ افروزانه فردی چنین افراطی حمایت کنند؟ در پاسخ به این پرسش بسیاری بی شک به یاد معاهده ورسای خواهند افتاد. معاهده ای که شرایط زندگی را برای بسیاری از آلمانی ها غیر قابل تحمل ساخت و باعث شد ایشان خود را نزد جهانیان تحقیر شده بپندارند. اما مفاد این معاهده چه بود؟

ادامه مطلب...





ادامه مطلب
 توسط محمدرضا رشیدی در دوشنبه 23 خرداد 1390  ساعت 2:41 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET