کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است


منسیه علیمرادی
اینجا مأمن خستگان است. هر دلسوخته غریبی را ره بر این آستان افتد، خنکای فرح‏بخش فضای این مکان، جانی دوباره به کالبدش خواهد دمید.
وقتی گونه‏های داغت را بر ضریح عطرآگینش می‏گذاری، آرام آرام چشمان خسته‏ات بسته می‏شود؛ زانوانت سست می‏شود و دستانت رهاتر از شاخه‏های درختان، در هوای دلدادگی محض، رها می‏گردد. حال مست شمیم حرمش می‏شوی.
آن‏گاه که سیل زائران حرمش، این پیکر گم‏گشته را در میانه خویش به این سو و آن سو می‏کشد، از طواف گم‏گشتگان باز می‏مانی و در گوشه‏ای به نجوا می‏نشینی.
یا حضرت معصومه! تو مایه امان و امید اهل این سرزمینی.
این شهر شوره‏زار، به یمن قدوم مبارک شما دریایی شده است؛ آن‏گاه که افسار ناقه‏ات را بر دوش گرفتند و به پیشواز تن بیمار و قلب رنجورت شتافتند و بارانی‏ترین ابر بهار را مشتاقانه سهم آسمان داغ و سرزمین خشک خویش ساختند.




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:48 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اعظم جودی
همه چیز بوی مهدی می‏دهد، تولد آدم، آفرینش زمین و آسمان.
همه چیز بوی مهدی می‏دهد؛ نبوت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، امامت علی علیه‏السلام .
همه چیز بوی مهدی می‏دهد؛خاک جمکران، غربت قم.
تولد تو، بوی مهدی می‏دهد؛ و زندگی‏ات، و انتظار پدری در حبس هارون و جست‏وجوی برادری در مشرق زمین
همه چیز بوی مهدی می‏دهد؛ آمدنت به قم؛ به حوالی نقطه آسمانی زمین.
همه چیز بوی مهدی می‏دهد؛ در جست‏وجوی امام جان دادن و در قم جان سپردن.
همه جا جمکران است.




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:46 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

زینب مسرور
آسمان، دامن دامن گل به زمین هدیه می‏کند. پرنده‏ها، زیباترین نغمه‏های عاشقانه‏شان را در گوش درخت‏ها زمزمه می‏کنند.
خورشید، پرفروغ‏تر از هر روز، بر خانه نورانی موسی بن جعفر علیه‏السلام می‏تابد و باران، قطره‏قطره آواز می‏شود به یمن قدوم مبارک بانویی بهشتی.
بانویم معصومه! نگاه معصومانه‏ات، امید را در دل خسته زمین می‏رویاند و رایحه پاک بهشتی‏ات، نسیم را به وجد می‏آورد.
آمدی؛ تا پروانه‏ها، رمز و راز عاشقی را بر گرد شمع آسمانی وجود تو تجربه کنند.
آمدی؛ تاکلمات، واژه واژه دعا شوند و در دست‏های نجیب و مهربان تو، به اجابت برسند.
آمدی؛ تا به کویر خشکیده قم، حضور سبز بهار را هدیه کنی.
سلام بر معصومه علیهاالسلام
سلام بر تو، بانوی آب‏ها و آیینه‏ها!
سلام بر تو، زیباترین مطلع غزل‏های عاشقی!
سلام بر نجابت دست‏ها و کرامت نگاه‏هایت! «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه»




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:46 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1387، شماره 114
محمدكاظم بدرالدين
چه صبح عنايتي دميده كه با مديحه هايش، دل ما را روشن كرده است! چه عطر شَعَفي در رگ هاي ساعات شهر جاري شده كه گويا در بهشت پا نهاده ايم!
امروز، قرائت چندم رويش است كه لهجه همه ما بوي باغ گرفته است. «سبزيم و تازه، اين نفحات از كدام سوست؟»
بياييد، اي لحظه هاي از دست رفته انسان! بنگريد به آستان متبسم تبرّك؛ به قطعه آينه زار تعبد. «فرشتگان معصوم، دروازه هاي بشريت را گل باران كرده اند».
امروز، آسمان مدينه چه اندازه از غزل هايِ عاشق، نور گرفته است! امروز رايحه «قم» چقدر شامه نواز است؛ «معصومه(س)» آمده است.
قم، در لباس بهار تماشايي است و شرح روايت روشنايي اش، خواندني. خيابان ها و ميدا‌ن‌هاي قم، تازه ترين شعرهاي چراغاني شده را در دست دارند. حتي رگه هايي از شوق، در دوردست هاي خاك ديده مي شود. امروز، انبوه زائران حرمش حرم معصومه را مي بينيم و تپش ركعات عارفانه شان را كه نامِ درختان نديده را زنده مي-كنند. «همه هستي عين زيارت نامه شده است»‌تا در برابر فضيلت هاي نامحدودِ امروز زانو بزند. فرزند مباركِ اشراق، همه نگاه ها را «پله پله تا ملاقات خدا»‌كشانده است. ساعات امروز از مصاحبت تبسم مدينه مي آيند. از وادي محسوس دل.




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:45 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1387، شماره 114
رقيه نديري
بانو، سلام! همسايه ديوار به ديوار شمايم در غربت و تنهايي. همسايه ديوار به ديوار شمايم در آمدوشد اين روزگار سخت. همسايه ديوار به ديوار محبت شمايم در اين دنياي بي اعتنا و بي خيال.
ديوارها در قاموس شما معنا ندارند، وقتي چشمان بصيرتتان، حرف هاي مرا از نگاهم مي خوانند و قلب مهربانتان به رازهاي درونم داناست.
ديوار يعني ناداني من كه سد سر راه اجابت شماست؛ وگرنه بين ما و شما فاصله معنا ندارد. شما لطف خداونديد كه بر زمين نازل مي شويد و زمان براي محدودكردنتان خيلي كوچك و ناچيز است.
بانو، اي دست هايت بخشنده و رئوف! دردهاي من نياز به گفتن ندارند و زخم هاي عميقم بي‌درمان مهرباني شما سر باز مي كنند و تازه مي شوند.
بانو! همسايه اين كوير تشنه بودن و آتش تشنگي اش را فرونشاندن، سزاوار كسي چون شماست كه چشمه جوشان كوثريد و خداوند به خيرتان مباهات مي كند.




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:45 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1387، شماره 114


رقيه نديري


ماه بانو به شب دهكده نازل شد و بعد...
سهمش از بركت ده زهر هلاهل شد و بعد...
ابر شد آمد و باريد به اقبال كوير
خاك لم يزرع اين ناحيه هم گل شد و بعد...
دري از نور به اين سمت گشود از ملكوت
شهر با آمدنش نقل محافل شد و بعد...
آسمان يا حرم كوچك بانوي غريب؟
قصه حور و پري قصه  دل دل شد و بعد...
قرعه افتاد به نام من و همسايگي اش
و دلم وارث سرمايه دعبل شد و بعد...




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:44 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1387، شماره 114


هر كس كه با جلال تو عهدي جميل بست
پيوسته دل به ذكر خوش «يا جليل» بست
هر زائري كه پاي ضريحت دخيل بست
بال دعا به بال و پر جبرئيل بست
اينجا فرشتگان خدا بال مي زنند
مُهر تو را به نامه اعمال مي زنند
اي آن‌كه نيست از تو كسي سرفرازتر
خوش خوتر و كريم تر و چاره سازتر
نشنيده ايم از تو در خانه بازتر


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:43 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آذر 1385، شماره 91
خدیجه پنجی
پلک گشودی و ستاره‏های روشن نگاهت، تقدیر تاریک جهان را چلچراغ شد، همین که بوی بهشتی نفست در شامه خاک پیچید، آینده زمین سبز و زیبا شد، نرگس‏ها به تماشای چشم‏هایت، دسته دسته از دل خاک سرک کشیدند و ابرها،هیجان آمدنت را، به شوق باریدند. آمدی تا بهار، تمام شکوفه هایش را به معصومیت آسمانی نگاهت، گره بزند. آهنگ دلنواز و کریمانه قدم‏هایت، در گستره خاک خجسته باد!


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:41 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1387، شماره 114


گفته بودن به خدا به قدري معصومه دلت
که تُو هر جاي حرم انگاري معلومه دلت
گفته بودن که بايد پيش تو دل‌خسته اومد
مث مرغاي غريبِ بال و پر بسته اومد
گفته بودن که بيام درد دلامو رو کنم
فقط از تو طلب عزّت و آبرو کنم


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:41 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آذر 1385، شماره 91
عباس محمدی
پیدایی؛ مانند لبخندهای گرامی مادرت زهرا علیهاالسلام در تاریک‏ترین روزهای بی‏چراغ حجاز. ستاره‏ها سوگند خورده‏اند که حتی پلک زدنی از تو جدا نمانند.
رودها، مسیرشان را به سوی زلال وجود تو تغییر داده‏اند و آسمان در مجاورت خانه شما نشسته است.
به شوق آمدنت، آبشارها هم سر فرودآورده‏اند و ابرها هم عطر نفس‏هایت را در پهنه دورترین دشت‏ها باریده‏اند. نخل‏ها به شوق آمدنت، عطر رطب‏هایشان را به باد هدیه داده‏اند.
برای تو می‏نویسم
برای تو می‏نویسم؛ که همه ابرها، بارانی تواند. تو که کبوترهای بی‏شماری را مهمان حرمت خواهی کرد. می‏دانم روزی خواهد آمد که با نام تو، زمین از خواب برخیزد. چگونه از تو بنویسم که هنوز سرچشمه‏های عصمت تو را درک نکرده‏ام؟ چگونه بنویسم معصومه علیهاالسلام ؛ من که هنوز در آغاز نام تو، گمشده‏ای بیش نیستم.
گرمم کن؛ که من از همه زمستان‏ها سردترم؛ تنها خورشید تو می‏تواند جانم را گرم کند. امشب، شب آغاز نام توست. امشب تولد توست.
نَفَست بوی بهشت می‏دهد
دلم می‏خواهد زمان برگردد. کاش زمان برمی گشت تا در شب آمدنت، من هم در میان ستاره ‏های بی‏قرار، چشم انتظاری را می‏فهمیدم؛ آن گاه که همه ستاره‏ها، چشم انتظار آمدنت، خواب را فراموش کرده بودند.
دلم می‏خواست آن شب که آمدی، خاک بودم تا از بوی نفس‏هایت، بهشت را حس می‏کردم.




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:40 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236321 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب