منسیه علیمرادی
اینجا مأمن خستگان است. هر دلسوخته غریبی را ره بر این آستان افتد، خنکای فرحبخش فضای این مکان، جانی دوباره به کالبدش خواهد دمید.
وقتی گونههای داغت را بر ضریح عطرآگینش میگذاری، آرام آرام چشمان خستهات بسته میشود؛ زانوانت سست میشود و دستانت رهاتر از شاخههای درختان، در هوای دلدادگی محض، رها میگردد. حال مست شمیم حرمش میشوی.
آنگاه که سیل زائران حرمش، این پیکر گمگشته را در میانه خویش به این سو و آن سو میکشد، از طواف گمگشتگان باز میمانی و در گوشهای به نجوا مینشینی.
یا حضرت معصومه! تو مایه امان و امید اهل این سرزمینی.
این شهر شورهزار، به یمن قدوم مبارک شما دریایی شده است؛ آنگاه که افسار ناقهات را بر دوش گرفتند و به پیشواز تن بیمار و قلب رنجورت شتافتند و بارانیترین ابر بهار را مشتاقانه سهم آسمان داغ و سرزمین خشک خویش ساختند.