کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است




دوست دانشمندم حجّة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عبّاس محقّق کاشاني داماد مرحوم آيت اللّه گلپايگاني قدس سره رؤياي لطيفي را از بانويي نقل فرمودند که کاملاً مورد وثوق ايشان بود، و اينک متن داستان:

اين بانوي محترمه مي گويد: شبي در عالم رؤيا به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شدم، ساعتي بود که مي خواستند در حرم را ببندند و لذا به زوّار مي گفتند: بفرمائيد، بفرمائيد.

اطراف ضريح مطهّر خلوت شد، من به طرف ضريح مقدّس رفتم که ضريح را ببوسم، ديدم داخل ضريح بسيار منّور است، از شبکه ها نگاه کردم ديدم که بانوي بسيار مجلّله اي با چادر سفيد روي قبر نشسته، و اين نور از او ساطع است. توجّه پيدا کردم که حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مي باشند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:38 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
برادرم احمد رو به مرگ است. در بستر دراز كشيده فاميل دورش جمع شده اند. جگرم آتش مى گيرد. با لوله در دهانش آب مى ريزند. سرم را بر مى گردانم نمى توانم تحمل كنم. طاقت ديدن اين صحنه را ندارم. از اتاق بيرون مى روم. بى هدف در حياط قدم مى زنم. امروز پنجاه و پنجمين روزى است كه در تهران هستم. همه چيز از عاشورا شروع شد. بى خبر از همه جا مشغول خوردن ناهار بوديم كه يكى از آشنايان از تهران آمد و خبر بيمارى برادرم را به من داد. صبح روز بعد با قطار عازم شدم. بعد از ظهر كه وارد خانه برادرم شدم ديدم تمام فاميل آنجا جمع اند. سيدى مشغول روضه خوانى بود. بالاى سر برادرم رفتم. احوال پرسى كردم. نتوانست جوابم را بدهد. يكى از آشنايان مرا به كنارى كشيد و همه چيز را برايم تعريف كرد:

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:37 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



نگارنده در ماه صفر 1410 ه. براي عتبه بوسي حضرت ثامن الحجج عليه السّلام به سرزمين مقدّس مشهد مشرّف بود و از شب اربعين تا شب آخر صفر در برخي از مجالس حسيني شرکت مي کرد.

در شب آخر ماه صفر، که شب شهادت حضرت رضا عليه السّلام بود درحسينيهء سوّم شعبان ( واقع در خيابان دانش مشهد ) به تفصيل در پيرامون شخصيت والاي حضرت معصومه عليها السّلام سخن گفت و در پايان منبر افزود:

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:36 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
ايشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد مى كرد و پوست آن ترك بر مى داشت به طورى كه نمي توانستم وضو بگيرم و ناچار بودم براى نماز تيمم كنم و معالجات هم بى اثر بود تا اينكه به حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )متوسل شدم و به من الهام شد كه دسكش به دست كنم, همين كار را كردم, دستم خوب شد.

ايشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو از منبريهاى قم بودند) نقل مى كرد از شيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود) كه من شبى در خواب ديدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است براي اينكه فاطمه زهرا(ع)و حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )در سر ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم ديدم كه بله اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم صحبت مى كنند از جمله صحبتها اين بود كه حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )به حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) عرض كرد: حاج سيد جعفر احتشام براي من مدحى گفته است و ظاهرا آن مدح را براى حضرت مى خواند.

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:36 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


حجّة الاسلام و المسلمين آقاي سبزواري، از مرحوم آيت اللّه حاج سيد محمود مجتهدي نقل کردند که فرموده بود: هنگامي که به قم مشرّف بودم، روز عيد غدير بود، به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شدم، کنار ضريح نشستم و در حالي که دستم را به سوي ضريح دراز کرده بودم، عرض کردم: امروز عيد جدّ بزرگوارتان حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام است، به من عيدي مرحمت فرماييد.

آمدم بيرون، از درب صحن مي خواستم خارج شوم، کسي آمد و يک انگشتر مزّين به آية الکرسي به من داد و رفت.

ايشان نيز اين انگشتري را به يکي از بستگان ما دادند و الآن در دست اوست.




[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


 

آقاى شيخ عبدالله موسيانى از حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى نقل كردند: «شب زمستانى بود كه من دچار بى خوابى شدم؛ خواستم به حرم بروم؛ ديدم بى موقع است؛ آمدم خوابيدم و دست خود را زير سرم گذاشتم كه اگر خوابم برد، خواب نمانم؛ در عالم خواب ديدم خانمى وارد اطاق شد. چهره او را به خوبى ديدم ولى آن را توصيف نمى كنم . او به من فرمود: «سيد شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده اى از زوار من پشت در حرم از سرما هلاك مى شوند، آنها را نجات بده.»

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

آقاي شيخ عبد الله موسيانى نقل مى كند: كه ما عازم مشهد مقدس بوديم در حالى كه در آنجا به جهت جمعيت زياد زوار, منزل به سختى پيدا مى شد. من با اطلاع از اين جهت به حرم حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )عليها السلام مشرف شدم و خيلى خودمانى گفتم: بى بى جان ما عازم زيارت برادر شماييم, خودتان عنايتى بفرماييد. ما عازم مشهد شديم,ديديم منزل بسيار كمياب است نزديك حرم از تاكسى پياده شديم, ناگهان ديدم جوانى از داخل كوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل مى خواهيد؟ گفتم: بله, گفت دنبال من بيا با او رفتم مرا داخل خانه اش برد, اطاق بزرگ و خوبى را به ما داد, ما وقتى در آنجا مشغول جابجايى وسايل بوديم, خانم ايشان ما را براى نهار دعوت كرد, بعد از تشرف به حرم و زيارت و نماز, نهار را با آنها خورديم.

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:33 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



يکي از مردان صالح براي من نقل کرد که چند سال پيش در حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - نشسته بودم، زائر غريبي از پيرمردي که در حرم شرفياب بود، در مورد عظمت و جلالت قدر حضرت معصومه عليها السّلام سؤال کرد، آن پيرمرد گفت:

من در جواني بنّا بودم به مسجد مقدّس جمکران مي رفتم، يک روز ديدم ديوارهاي مسجد خيلي سياه شده، به دوستان سفيدکار خود گفتم: بياييد همّت کنيد مسجد را سفيد کنيم، گفتند: مانعي نيست.

هنگامي که به شهر آمديم سراغ گچ فروشي رفتيم و داستان را گفتيم، او حاضر شد که گچ بدهد، درآنجا الاغ داري بود آنن هم پذيرفت که گچ ها را تا مسجد جمکران حمل کند، روز بعد که به سراغ گچ فروش رفتيم از تقديم گچ امتناع کرد و مالدار هم از حمل آن امتناع نمود.

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:32 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



از حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمود عتيق، مشهور به: " حاج ملاّ آقا جان " نقل شده که فرمود:

روزي در قم وارد حرم مطهّر شدم، در قسمت بالاي سر ناگهان حجابها مقابل چشمم برداشته شد، ديدم حضرت معصومه عليها السّلام با سه تن از مخدّرات نشسته اند.

من تا آنروز نمي دانستم که شخص ديگري از دختران ائمّه عليهم السّلام درحرم حضرت معصومه عليها السّلام مدفون مي باشند.

حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - به من فرمودند: " روضه بخوان ". من شروع کردم به خواندن اشعار دعبل در مصيبت حضرت امام حسين عليه السّلام و آنها به شدّت گريه کردند، ناگهان در وسط روضه از جاي برخاستند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:28 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



در محضر مرحوم آيت اللّه محسني(131) بوديم و سخن از کرامات کريمه اهلبيت - سلام اللّه عليها - بود، حضرت حجّة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ حسين اشعري حضور داشتند، فرمودند:

هنگامي که ششم ابتدايي را تمام کردم مرحوم پدرم فرمود: پسرم اگر مي خواهي به دبيرستان بروي به هر شکلي هست هزينهء تحصيل ترا فراهم مي کنم و اگر بخواهي به تجارت بپردازي، محلّي را در بازار در نظر مي گيرم و اگربه همين سفره قناعت مي کني برو درس طلبگي بخوان.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:24 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236344 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب