" نانسي " زن مسيحي که در تهران زندگي مي کرد و درپرتو عنايات حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - به آيين اسلام شرفياب شد، مي گويد:
16 ساله بودم که ازدواج کردم، 15 روز بيشتر از ازدواجم نگذشته بود که پدر و مادر شوهرم در تصادف کشته شدند و من سرپرستي سه فزرند آنها: اديت، آلبرت و آلبرتين را به عهده گرفتم.
پس از 20 سال که دخترها ازدواج کرده بودند و آلبرت خود را براي تحصيلات دانشگاهي آماده مي کرد، ناگهان " رامان " برادر گمشدهء همسرم پيدا شد و معلوم شد که اين مدّت را در زندانهاي ساواک بوده است.
ادامه مطلب