کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است



" نانسي " زن مسيحي که در تهران زندگي مي کرد و درپرتو عنايات حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - به آيين اسلام شرفياب شد، مي گويد:

16 ساله بودم که ازدواج کردم، 15 روز بيشتر از ازدواجم نگذشته بود که پدر و مادر شوهرم در تصادف کشته شدند و من سرپرستي سه فزرند آنها: اديت، آلبرت و آلبرتين را به عهده گرفتم.

پس از 20 سال که دخترها ازدواج کرده بودند و آلبرت خود را براي تحصيلات دانشگاهي آماده مي کرد، ناگهان " رامان " برادر گمشدهء همسرم پيدا شد و معلوم شد که اين مدّت را در زندانهاي ساواک بوده است.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:24 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


چندي قبل واحد فرهنگي آستانه مقدّسه به خدمت مرحوم آيت اللّه اراکي رفته، از ايشان در مورد کرامات حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - سئوال کردند، ايشان در پاسخ فرمودند:

دستهاي من باد مي کرد و قاش مي شد، و لذا نمي توانستم وضو بگيرم، ناگزير بودم همواره خاک تيمّم همراه بردارم.

هر قدر به دکتر رفتم معالجات مؤثّر واقع نشد، تا اينکه به حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - متوسّل شدم. به نظرم آمد که دستکش دست کنم و چنين کردم و دستم خوب شد.

اين داستان را واحد فرهنگي حرم مطهّر به نقل از مرحوم اراکي، به صورت نشريه اي چاپ و منتشر کرده است.




[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:23 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



در عصر ما در قم مرد وارسته اي به نام آقاي شيخ عبداللّه بود که به: " شيخ عبداللّه پياده " معروف بود و کرامات فراواني از او نقل مي شد. و لذا افراد زيادي به او مراجعه مي کردند و از او التماس دعا مي نمودند، که اين رفت و آمدها او را از کار و زندگي اش باز مي داشت.

ايشان براي رهايي يافتن از دست مراجعه کنندگان از شهر مقدّس قم رخت بربست و در دِه جمکران، در نزديکي مسجد مقدّس صاحب الزّمان - عجّل اللّه فرجه الشّريف - اقامت گزيد.

بعد ازمدّتي براي آستان بوسي حضرت رضا عليه السّلام به مشهد مقدّس مشرّف شد.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:22 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
از اصفهان به قصد تحصيل علوم دينى به قم آمده اى. در مدرسه حجتيه حجره اى گرفته اى. پيش از آمدن، پدرت گفت:

- محمد باقر! اگر به چيزى نياز داشتى، مرا مطلع كن.

با اينكه از لحاظ مالى سخت در تنگنا هستى، تا به حال چيزى ازاو نخواسته اى با خود عهد كرده اى دست نياز پيش كسى دراز نكنى.

آخر ماه نزديك است، شهريه اين ماه هم خرج شد، بيشتر آن را كتاب خريدى، كمى براى خرجى كنار گذاشته اى كه آن هم خيلى زود ته كشيد. از مدرسه بيرون مى آيى، به دكان قصابى مى روى و به قصاب مى گويى:

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:21 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
آقاي حيدرى كاشانى مى فرمايد:روزى كه ما در منزل چيزى براى پذيرايى نداشتيم عده اى از كسانى كه در شهرستان محل تبعيد ما (بيرجند) با ما آشنا بودند, به منزل ما آمدند, من متحير بودم كه چكنم؟ آمدم حرم و همان داخل صحن عرض كردم:(بى بى جان) خودتان وضع ما را مى دانيد, اين را كه گفتم در وسط حرم در حال حركت بودم كه صداى خانمى را - كه مرا صدا مى كرد - شنيدم, ايستادم, او مبلغى پول به من داد و گفت اين مال شماست. من به حركت خود ادامه دادم مجددا" آن خانم مرا صدا زد و مبلغ ديگرى پول به من داد و گفت: اين هم مال شماست. اينجا بود كه رو كردم به گنبد حضرت و عرض كردم: بى بى جان, بسيار متشكرم. برگشتم به خانه و با آن مبلغ وسايل پذيرايى لازم را فراهم نمودم. خانم ما (كه از بى پولى ما مطلع بود) گفت: پول را از كجا تهيه كردي؟ گفتم: حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها ) عنايت فرمودند.



[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:20 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


 

دخترك خردسال درون كيسه اكسيژن به آرامى نفس مي‌كشيد. گاه چشمان آسمانى رنگش را لحظه‌اى به صورت مادرش مي‌دوخت، گويا چيزى از او مي‌خواست. مادر با نگاهى خسته و درمانده به نقطه‌اى از اتاق خيره مي‌شد و در ميان خيالات غوطه مي‌خورد تا دور دستها روزنة اميدى به چشم نمي‌خورد.

آفتاب از لاى پرده كركرة آبى رنگ به داخل اتاق سرك مي‌كشيد. باد خنكى از دشت شرقى ساوه تا عمق قم مي‌خزيد. لكه‌هاى سفيد ابر به دنبال باد در دل آسمان آبى مي‌دويدند. ساعت ده صبح را نشان مي‌داد كه دكتر با تبسمى ساختگى وارد اتاق مي‌شد.

مادر «اسما» از جاى برخاست و سلام كرد. چشمان زن پف كرده و قرمز شده بود. دكتر،‌ پس از معاينة اسما لحظه‌اى مكث كرد؛ گويا تقلاى قلب كودك براى ماندن توجهش را جلب كرده بود. به چشمان كودك نگريست. مادر كه مدام به اين سو و آن سوى تخت مي‌رفت و چادرش را جابجا مي‌كرد، بي‌صبرانه مي‌گفت :

آقاى دكتر، بچه‌ام، بچه‌ام چطوره؟

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:18 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0




" بي بي صدّيقه مشکاتي " همسر مرحوم حاج سيد جلال طباطبائي، چندين بار مورد عنايت حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - قرار گرفته، که يک مورد آن در سال 1419 ه. رخ داده است.

فرزند برومند ايشان حجّة الاسلام آقاي سيد عليمحمّد طباطبائي در حضور مادرش، داستان کسالت وي را در بهمن ماه 1377 ش. اينگونه بيان کردند:

درحدود چهار ماه پيش مطلّع شديم که مادر دچار مشکل قلبي شده است، سريعاً به يزد رفتيم و ايشان را نزد آقاي دکتر صدربرديم، دکتر تشخيص داد که مادرايست قلبي دارد و بايد دستگاهي به نام: " هولتر " به مدّت 24 ساعت به بدن ايشان وصل شود، آنگاه ضربان قلب را چک کنند و نوارقلب بگيرند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:17 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



خطيب توانا، فقيد سعيد حاج شيخ غلامرضا فقيه يزدي، مشهور به " طبسي " متولّد 1295 ه. و متوفّاي 1378 ه. در ايام اقا متش در قم به سختي زندگي مي کرد و به جهت نداشتن صوت زيبا نمي توانست درامر منبر و تبليغ موفّق باشد، ولي گاهي از روي ناچاري به دهات مي رفت و در مناطق محروم تبليغ مي کرد و احياناً کمک هزينه اي به دست مي آورد.

سالي در نزديکي ماه محرّم به قصد تبليغ با اراک مي رود، به جهت نداشتن صوت و صدا کسي از او دعوت نمي کند. يکي از روحانيون اراک مبلغي به او مي دهد و او را به اصفهان مي فرستد و ايشان از اصفهان به پاي پياده به سوي يزد عزيمت مي کند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:16 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0




روز پنجشنبه 29 شوال 1415 ه. برابر 10/ 1/ 74 ش. حضرت آيت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني از مراجع تقليد، کرامت باهره اي از کريمه اهلبيت حضرت معصومه عليها السّلام در حقّ مرحوم آيت اللّه العظمي آقاي حاج سيد صدر الدّين صدر قدس سره ( متو فّاي 19 ربيع الاوّل 1373 ه. )(123) نقل فرمودند.

آيت اللّه شبيري زنجاني، اين کرامت را در بيت مرحوم آيت اللّه حاج سيد رضا صدر ( متوفّاي 26 جمادي الثاني 1415 ه. ) که اينک دفتر معظّم له مي باشد، به نقل از آقاي حاج شيخ ابراهيم رمضاني(124)بازگو کرده، و ايشان را توثيق نمودند و به ثقوا و فضل ستودند.

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:15 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0




حضرت حجّة الاسلام و المسلمين آقاي سيد علي محمّد طباطبائي، روز جمعه 14 شوّال 1419 ه. براي نگارنده، يکي از کرامات بي بي را که به چشم خود ديده بودند به شرح زير نقل کردند:

روز 25 رجب 1417 ه. ( سالروز شهادت امام کاظم عليه السّلام ) پدرم مرحوم حاج سيد جلال طباطبائي به رحمت خدا رفتند و روز مبعث حضرت رسول اکرم صلي اللّه و عليه و آله و سلّم به خاک سپرده شدند.

پس از مراسم تشييع و تدفين و مجالس فاتحه به قم آمديم و مجلس فاتحه اي به مناسبت هفتمين روز درگذشت، در مسجد فاطميه برگزار کرديم.

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:11 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236328 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب