بار ديگر شبانگاهان دست فياض الهى از آستين كريمه اهل بيت به درآمد وچراغى به روشني خورشيد ولايت فراروى عاشقان دلسوخته بر افروخت. سخن از گفـته هاى دور نمى باشد بلكه حقيقى است محقق در جمعه شب 23/2/73 آرى بار ديگر در آن شب شاهد گشوده شدن خزائن غيب گشتيم و نزول رحمت الهي: آن كه مورد عنايت قرار گرفت مسافرى بود از راه دور, دخترى چهارده ساله از اهالى (شوط) ماكو, از شهرهاى آذربايجان كه خود با ما چنين سخن مى گويد: رقيه امان الله پور هستم از اهالى )شوط)) ماكو, چه ار ماه پيش بر اثر يك نوع سرماخوردگى از هر دو پا فلج شدم خانواده ام مرا به بيمارستانهاي مختلف در شهرهاى ماكو, خوى و تبريز بردند, ولى همه پزشكان پس از عكسبردارى و انجام آزمايش مكرر, از درمانم عاجز شدند و من ديگر نمى توانستم پاهايم را حركت دهم تا اين كه چهارشنبه شب (21/2/73) در عالم رويا ديدم كه خانمى سفيد پوش سوار بر اسبي سفيد به طرف من آمدند و فرمودند:
ادامه مطلب