کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است


اشارات :: آذر 1385، شماره 91
طیبه تقی زاده
فروع چشم‏های پدر! چقدر دوست داشتنی است عطر مهربانی‏های همیشه‏ات!
تو ازعشق زاده شدی و به عشق پیوسته‏ای. تو از تبار آیه‏های کوثری، بانوی کرامت!
این، قلب‏های ملتهب ماست که از همه جا رانده، به سمت کرامت تو روان است.
راستی، تو چقدر بوی عصمت می‏دهی!
قصه تولد تو
بانو! تو آمده‏ای تا بهارانی تازه بروید در خشکسال دل‏های خسته و ناامید.
چون گلی معصوم، روییدی از باغستان پاکی‏ها. تو، بوی گل سرخ می‏دهی.
تو، افق‏های روشن دور دست‏های امید و آرزویی. تو فرزند صبری و غربت‏های غریبانه.
قصه تولد تو، قصه تولد پرستویی است که بال گشود تابه آشنای غریبش برسد. نامت، کرامت جاری است، بانوی بارانی قم!




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:37 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آذر 1385، شماره 91
حورا طوسی
چه معصومانه می‏خندی و کودکانه نگاه می‏کنی! تو پاک‏ترینی و فرشته از چشمانت فرومی‏ریزد.
پاکی و اصالت، از شاخسار خاندان معصومت ریشه می‏گیرد؛
پاکی تو که معصومه نام گرفته‏ای و مریم اهل بیتی و کریمه آسمان و زمین.
هلهله زمین
زمین، آمدنت را هلهله می‏کند. فرشته‏ها اسپند بر آتش می‏ریزند تا چشمانی که تاب دیدن تو را ندارند، کور بمانند. ریسه‏های نور، از آسمان تا زمین کشیده شده است. این همه، به یمن آمدن توست؛ کریمه اهل بیت.
ریحانه بهشتی بودی و سرزمین من، عطش رایحه تو را داشت.
آمدی تا انیس و همدم خلوت برادر باشی و غم غربتش را با شانه‏های خود قسمت کنی. افسوس که راه، راهزن آروزهایت شد و تن رنجورت، آن همه اندوه را تاب نیاورد!
از این افسوس پایدار، فانوس اشک‏های‏مان را قرن‏هاست که روشن کرده‏ایم، به یاد داغ‏های تو.
قم، بوی توس می‏دهد
امروز شهرمان را به یمن میلادت آذین بسته‏ایم. گنبد طلایی حرمت، در هاله چراغ‏های رنگین و نوارهای نورانی، چقدر ملکوتی شده است! موسیقی شادی که از مناره‏ها بلند است، در کوچه پس کوچه‏های شهر می‏پیچید. همه جا گل است و شیرینی؛ همه سرشار از شادمانی‏اند.
... اما نمی‏دانم چرا شهرم، عطر توس گرفته است! شاید مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛ شاید برادری به دیدار خواهری... شاید...




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:36 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آذر 1385، شماره 91
فاطمه زهرا حیدری
خورشید هر صبح با نگاه نورانی‏اش بر گرد وجودت طواف می‏کند و تو را سلام می‏گوید. فرشتگان به امتداد نگاه مهربانت تا ملکوت حرم پرواز می‏کنند و تو آرام و بی‏قرار به مردم شهر نگاه می‏کنی. هر روز هزاران دل دخیل بسته، عاشقانه به سویت می‏آیند و تو دامان کرامتت را می‏گشایی و به پیشوازشان می‏روی.
به یمن آمدنت
امروز، روز میلاد همه پروانه‏های عاشقی است که مست از آمدنت، بر گرد شمع آسمان می‏چرخند. امروز، روز میلاد توست. تو می‏آیی و من در هوای آسمانی آمدنت، تا عرش گلباران شده خداوند، پر می‏کشم. به یمن آمدنت، قطره‏های زلال استجابت، از تمام اقاقی‏ها، شبنم امید می‏گیرند. به یمن آمدنت، قلب بهار می‏تپد.
کرامت جاری
بانویی می‏آید از سوی آفتاب
ستاره‏ای درخشان می‏آید که کرامتش، جاری لحظه‏های مردم می‏شود. کودکی می‏آید ؛ پروانه‏ای که به شوق رضایتی سبز رهسپار دیار چلچراغ‏های خسته خواهد شد و بانوی تمام باغ‏های شهر. بانویی می‏آید که تفسیر حدیث عشق است. بانویی می‏آید که شفای تمام چشمه‏های خشکیده خواهد شد.




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آذر 1385، شماره 91
حمید باقریان
تو در شهر همیشه عشق، مدینه، چشم به جهان گشودی و دل از دل عاشقان خویش ربودی. تو متولد شدی تا یاد مادرت، زهرای مرضیه علیهاالسلام را در باغ ایّام شکوفا کنی. تو به دنیا آمدی تا درّ عفاف را به صدف هستی ببخشی، تو قدم بر زمین نهادی تا رنگ خاکی دنیا را افلاکی کنی. تو با حضور عاشقانه خویش، زیباترین غزل عشق را سرودی. تو به دنیا آمدی تا با حضور سبز خویش، بهار را برای کویر قم به ارمغان بیاوری. تو، سرچشمه پاکی و نجابتی.
زیرنویس
میلاد بانوی مهر و وفا، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیهاالسلام مبارک باد!
معصومه جان! عطر میلاد تو، چون نسیم بهشتی است که مشام دل‏ها را می‏نوازد؛ میلادت مبارک!
معصومه جان! میلادت چون شکوفه‏های بهاری، به جان‏های مشتاق، طراوت می‏بخشد.
میلاد نور دیده رضا، کعبه دل‏ها، حضرت معصومه علیهاالسلام خجسته باد!




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آذر 1385، شماره 91
فهیمه موحدی
تلألؤ درخشان خورشیدی جهان‏افروز، می‏درخشد از سمت مدینه. خداوند، پرتوی از پرفروغ‏ترین انوار الهی را به زمین ارزانی داشته است. پرواز ملایک از عرش، به شوق دیدن روی شکوفه‏ای از گلستان سلاله پاک محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، بانوی مهر و آیینه و عشق و ایثار، شتاب گرفته است. بانوی مهر آمده تا به یمن وجود و لطف حضورش، قم سرزمین قرب و اجابت شود، آمده تا جهانی را به آستان کرامتش فراخواند. آمدنش گرامی!




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:34 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1386، شماره 102
رزیتا نعمتی
سلام، فاطمه معصومه!
تو آمدی و با آمدنت، بال فرشتگان الهی فرش زمین شد تا معصومیت، مطهره‏ای دیگر از فرزندان محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را در برگیرد. گلی همزاد علی بن موسی الرضایی که از یک شاخه روییدید تا هر دو، پناه دل‏سوختگان باشید.
امروز بر شانه‏های خاک، گام نهادی تا لباس شفا را بر روح مجروح دردمندان بپوشانی.
نام روشن و شفاف تو ای فخر زنان عالم! شفیعه روز قیامت و انیس لحظه‏های عبادت است؛ آنجا که از صمیم قلب، به تو توسل می‏جوییم تا بر گردنه‏های سنگین گناه در میانه راه نمانیم.
همسایه منجی
شکفتن تو در باغ جهان، ادامه ملکوت بر زمین است و گشودن درهای رحمت.
چه زیباست ساحل جمکران در کنار دریای تو، وقتی دل‏های غرقه در عشق، چشم انتظار رسیدن کشتی نجات مولای خویش‏اند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:34 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1386، شماره 102
سید محمود طاهری
زمین قد برافراشت تا دوباره به آسمان فخر بفروشد.
ستارگان، به پای‏بوسی زمین می‏آیند، به یمن مولودی که اکنون پا به زمین گذاشته است.
شهر قم از هم اکنون بی‏قرار ثانیه‏هایی است که او را چون نگینی در میان گیرد.
از سر انگشتانم بوی بهار می‏شنوم؛ آن‏گاه که از ولادت تو می‏نویسم. از نوشته‏هایم عطر خدا را حس می‏کنم، آن‏هنگام که تو را می‏ستایم و از تو می‏گویم.
از تو سخن گفتن دشوار است؛ مگر نه اینکه فقیهان و بزرگان، سر بر آستانت می‏سایند و مراجع تقلید، آستان‏بوس حرم تو اند؟!
ای نگاهت چونان سپیده‏ای بر آینه؛ ای حرمت حجاب؛ ای گل غریب و ای پرنده زود پرواز؛ ای کریمه اهل‏بیت!


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:33 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: آبان 1386، شماره 102
سیدحسین ذاکرزاده
بانو! آمدی تا غربتِ غریبِ این برادر، با قدم‏های انتظار و شوق شما، رنگ دیگری بگیرد.
آمدی تا هجرت بهارگونه و رسولْ مانندت، ذره ذره این خاک را توتیای اهل نظر کند.
زینب‏وار آمدی تا هیچ کجا بی‏چراغ نماند و دنیا دوباره برای خواهری، داستان حماسی دیدار برادری را بنویسد که پر از آیه‏های تماشاست؛ و تاریخ، برای هر کودکی، لالایی روشن لحظه‏های انتظار شما را زمزمه کند، تا او بیاموزد رسم عشق ورزیدن را.
در مدینه متولد شدی، اما شهرت، شهر دیگری است
در مدینه به دنیا آمدی؛ اما خانه تو شهر دیگری است؛ خانه تو آنجایی است که شما را با او می‏شناسند و او را با شما. تو فرزند موسایی علیه‏السلام و مادر این زمین؛ خواهر رضایی علیه‏السلام و همه کس این مردم؛ شفاخانه دلشان، قوت قلبشان، نشان راه و نور چشمانشان.
درست است که در مدینه به دنیا آمدی، اما شهر شما حالا مأمن اهل بیت جدتان شده و خانه هر مؤمنی که به آفتاب ایمان دارد؛ حتی اگر در پشت ابر باشد.
در کتاب خاطره جغرافیایی زمانه، این شهر، بی‏شما نامی ندارد؛ هر چند قدمتی به درازای قامت تاریخ باستان داشته باشد.
چه خوب شد که آمدی!
بانو! آمدی تا شفیع این مردم باشی و سزاست که همه اهل ایمان، به سفارش شما مزه بهشت را بچشند.
بانو! چه خوب شد که آمدی!




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:33 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
مهدی میچانی فراهانی
باران گرفته است باز در خشکزارِ همیشه عرب. پس دروازه رحمت و مهر را امشب باز گشوده است بر زمینیان بی‏ستاره‏ای که هرگز طاقت ستاره بارانی این چنین را نداشته‏اند.
شاخساران بید می‏رقصند، در ازدحام نسیم‏های ملایمی که از بهشت وزیدن گرفته‏اند و تمشک‏های سرخ و مشکی چونان مروارید بر پیشانی شب درخشیدن آغاز کرده‏اند.
شهابی سپید و کوچک به ناگاه آسمان ظلمتناک را می‏شکافد و بر خانه‏ای روشن فرو می‏چکد و صدای گریه معصومی، لابلای شادی اهالی برمی‏خیزد.
بی‏گناه‏ترین پدیده‏ها، معصوم‏ترین دختران تاریخ. آری! و اینسان، معصومه زاده می‏شود. رودخانه‏ها، زیباترین ترانه‏ها را به سرایش خاسته‏اند و زیر پاهای بلند درختانِ تنومند می‏چرخند و مستانه آواز برمی‏آورند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:32 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
داوود خان احمدی
ساده و عریان از تو نوشتن و حقیقت شیرین آشنایی‏مان را باز گفتن و از نخستین دیدار، از اولین برق نگاه‏ها، از اولین لرزش دل و دست‏ها و از اولین اشک‏ها حرف زدن، چیزی است که روح را قند مکرر می‏بخشد و سینه‏ام را عشقی بی‏قرار.
و من که هنوز بی‏قرار آن لحظه آغازم، آن لحظه نخست که خسته و تنها، کویر را در ذهن سر در گم خود هزار بار گز کرده بودم و سراب‏ها را یکی یکی مرده بودم... و من هنوز بی‏قرار آن لحظه‏ام.
آن لحظه که برای نخستین بار، به آب شک نکرده‏ام و به آشنایی و به لبخند و به پرواز که حقیقت‏وار، دور گنبدی طلایی حلقه زده بود.
ساده و عریان از تو نوشتن و از سپیدی خشم نواز آن لحظه گفتن؛ آن لحظه که تنهایی، دیگر در خود و حق باز ایستادن نمی‏دید و رنج و درماندگی... انگار که اصلاً نبوده‏اند؛ چرا که آن لحظه‏ها، همه تو بودی؛ عطر تو؛ حضور تو و شمیم آشنایی که خلوت من و تو را از هیاهوی اطراف دور می‏کرد.
چرا که دیدگانی در من می‏نگریست که بوی آشنایی می‏داد؛ بوی مهر؛ بوی مادر؛ بوی حرم امام رضا و کودکانه گم شدن در همهمه دلنواز حرم؛ در خلوت پر هیاهوی عشق!


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:31 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236336 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب