کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است


اشارات :: دی 1382، شماره 56
مریم سقلاطونی
چقدر باشکوه می‏شناسمت
ای شهری که ستارگان در جوارت حجره دارند
و تو را با نام معصومه علیهاالسلام می‏شناسند
ای شهری که درختانِ تمام پیاده‏روهایت ـ شال سبز می‏اندازند
ای شهری که آفتاب، در مقابل گلدسته‏هایت زانو می‏زند
ای شهری که هر جا بایستم، تو را مهربان می‏بینم
ای شهری که باغ‏های ارم، همسایگی‏ات را دوست دارند


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:28 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
ابراهیم قبله آرباطان
صدای بال فرشته که می‏آمد، مرد، چهره‏اش گلگون می‏شد و رایحه گل‏های بهشتی، سراسر وجودش را که نه... چهار سوی خانه محقرش را عطرآگین می‏کرد.
اصلاً، وقتی لب به سخن می‏گشود، بوی سیب از دهانش می‏تراوید؛ گویی این‏که در باغ سیب نشسته باشی.
کافی بود که دست‏هایش را به طرف بالا دراز کند و یک «یا الله» بگوید، آسمان دلش فرو می‏ریخت و از صمیم دل، باران بودنش را به زیر قدم‏های مرد علیه‏السلام می‏ریخت؛ امام موسی کاظم علیه‏السلام را می‏گویم.
تمام گلبوته‏ها، حسرت این را داشتند که صورتشان، به قدوم این مرد مزین شود و هر پرنده‏ای، آرزوی این را داشت که مرغ آسمان خانه او باشد.
ـ نجمه خاتون هم احساس عجیبی داشت؛ گویی در خود نمی‏گنجید.
درد ملایمی تمام وجودش را به بازی گرفته بود؛ دردی که برای او خیلی شیرین بود. خورشید، مثل همیشه تنگ غروب، به خون نشسته بود و داشت صورت خونین خود را پشت کوه‏ها مخفی می‏کرد. جیرجیرک‏ها، از گوشه و کنار باغ‏های مدینه، سرگرم شادی بودند و گل‏های باغ که خود را آماده می‏کردند تا برای مسافری که در راه بود، لبخند بزنند؛ لبخندی که صبح یکی از روزهای خوب مدینه شکفته می‏شد و تنگ غروب یکی از روزهای قم می ‏پژمرد.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:27 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
خدیجه پنجی
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الْمَعْصُومه علیهاالسلام
آمده‏ام، تا در سایه‏سار محبت و کرامتت جان بگیرم.
کبوترانه آمده‏ام تا شاید لحظه‏ای بر گنبد طلایی نگاهت بیاسایم و از دست مهربانی‏ات، آب و دانه‏ام دهی!
حرم، محو تماشای حضور عاشقان است و ضریح، کعبه آمال دل‏های سوخته!
همه به دور سفره کرامتت حلقه زده‏اند و سفره دل با تو گشوده‏اند که تو خوبِ خوب می‏شنوی و خوب‏تر پاسخ می‏دهی.
هرکس، به هر زبانی و به هر شیوه‏ای، با تو سخن می‏گوید؛ نام سبز توست که بر کویر لب‏ها جوانه زده است. وای دختر باب الحوائج!


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:26 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
محمدحسین قدیری
این بانو کیست که پاکی، از خورشید عفت او جلوه گرفته است و قداست، از کوثر عصمت او آب و تاب؟! این بانو کیست که کویر قم، به قدوم دعای او، به بهار نیایش و ستایش تبدیل شده است و کهکشان امامزادگان قم، در آسمان معنویت و منظومه عشق او اجرام طواف بر قامت ارادت خود بسته‏اند و ملایک، بال تبرک و توسل به ضریح آسمانی‏اش می‏کشند؟!
این بانو کیست که هر تار و پود لباس مهرش، بوی رضا علیه‏السلام به مشام تأمل می‏رسد و صدف قم، به لؤلؤ وجود او، در حلقه شهرها به خود می‏بالد و می‏نازد؟!
این بانو کیستت که معلم و مربی خصوصی او، امام موسای کاظم علیه‏السلام ، بر سطر سطر تکالیف الهی او آفرین می‏گوید و قلم اندیشه او را می‏گشاید و اسفند جان به یمن دانایی فرزندش، در آتش دعا دود می‏کند که: (جان پدر به فدای دُردانه خود)؟!


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:25 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
نزهت بادی
بانوی آب و آیینه!
یادت می‏آید که تاریخ تولدت، با چاووش خوانی مرغان شب بر روی ماه نوشته شد و عطر نگاه همیشه بهارت در ایوان خانه ستارگان پیچید و از آسمان، پونه‏های معصوم باریدن گرفت، تا شادباشی باشد برای نجابت خاک، که تو را در گهواره بادهای عاشق، مادری می‏کرد.
بانوی خنده و سیب!
یادت می‏آید که زبان باز نکرده، آیه‏های نورانی وحی را از بَر می‏کردی؟
بانوی شعر و گل!
یادت می‏آید که در فصل نوجوانی شقایق‏ها، خواب رواق‏های پر از کبوتری را می‏دیدی که به زیارت ضریح معرفتت آمده‏اند و در زیر درختان خرما می‏نشستی و با شکوفه‏های صبر و عرفان، حصیری می‏بافتی برای پرندگان جا مانده از قافله فضل و دانش، به نذر یافتن کلید آزادی باب الحوائج که هنوز از خشت‏های حجره تعبّدش، عطر نمناک نیایش به مشام می‏رسد.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:24 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
حورا طوسی
... و مهتابِ منتظرِ نگاهت، با حلول ماه ذی‏قعده، چشم به جهان گشود؛ در دامان پدر و برادری که مهر زمینی را با محبتی الهی و آسمانی آمیخته و جرعه جرعه در کام تشنه عمّه سادات می‏ریختند.
تو در دامان مادری عصمت پرور و گوهرآفرین پرورش یافتی.
عشق، بند بند دل معصوم و پاکت را با تعالیم غیبی پدر و برادر، ممزوج می‏ساخت تا شاهکار عفّت و عصمت، فاطمه معصومه علیهاالسلام ، پر و بال بگیرد و پیام‏آور صداقتی دریایی، صفایی آسمانی، عبادتی بهشتی، کرامتی والایی و عصمتی خدایی در بلا و مشتاقان سینه چاک ولای و تشنگان تعالیم امامت باشد.
برای آریایی‏های ایرانی از نجواهای محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بگوید که کاخ کسری و خواب شیرینِ شِکوِه پادشاهان ستمگر را بر هم ریخت.
از نداهای آسمانی هفت نسل ستاره‏های الهی که شور عاشقی و وارستگی را به این مردم عطش زده هدیه کرده بودند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:24 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
حمزه کریم‏خانی
معصومه ...
مدینه، به یمن حضورت نورانی می‏شود و پنجره‏ها به شوق رویت، بازند. کوچه پس کوچه‏های مدینه، به عطر دل انگیزت معطّر می‏گردند و سروهای آزاد، به احترامت قیام می‏کنند.
آرام، آرام بر پهنه گیتی حضور پر ولایتت، شکوفه به بار می‏آورد و نغمه دل نواز بلبلان را به گوش می‏رساند.
آری! سخن از ولادت بانویی است که همچون زینب علیهاالسلام ، که برای قیام، قربانی دارد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف کرد، او نیز با قدم‏های پر حیاتش، به سرزمین کویری قم، حیات بخشید و در رگ ایرانیان، خون حمایت از ولایت را جاری ساخت.
برایتان از بانویی سخن می‏گویم که بارگاه زیباییش، پناهگاه دل‏های عاشقی است که در جمکران بیتوته می‏کنند و به نیابت از شیعه، در نتیجه شب‏های کویری قم، سر بر آستان حرم حضرت دوست می‏سایند و برای ظهور گل نرگس، دعا می‏کنند و از بانوی کرامت، برای شکوفه دادن درخت اجابت، استمداد می‏طلبند.
آری! از فاطمه سخن می‏گویم؛ فاطمه‏ای که برادرش رضا علیه‏السلام او را معصومه نامید.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:23 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
محدثه رضایی
روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم، دانه‏های عشق از صحن و سرایت برمی‏چینم و دور تا دور گنبد طلایی‏ات می‏گردم و این‏گونه جشن می‏گیرم.
پیش از خورشید، گنبد طلایی توست که هر روز طلوع می‏کند.
صبح شهر قم مدیون توست؛ مدیون خورشیدی که شب نیز بر فراز شهر آشکار است.
روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم.
جشنی است که همه در آن دعوتند؛ کوچک و بزرگ، پیرو جوان؛ دور تا دور حرم تو چرم می‏زنند و چرخ می‏زنند و نگاه مهربان و نوازشگر تو، پر و بال دلشان را نوازش می‏کند.
زیارت‏نامه خواندنِ این روز، حال و هوای دیگری دارد.
روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می‏دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی‏گردیم؛ با دل‏هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.
روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:15 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اشارات :: دی 1382، شماره 56
عاطفه خرمی
چشم‏هایت را آرام باز کن، بانوی نور و عاطفه و کرامت!
چشم‏هایت را آرام باز کن، چشم‏هایت چشمه‏های اجابت خواهند شد.
چشم‏هایت ضریح دل‏های پریشان می‏شوند، چشم‏هایت نگاه برادر را خیره می‏کند.
روی دست‏های برادر آرام خواهی گرفت، به نام عشق به او اقتدا خواهی کرد و به دنبال دل، راهی سرزمین‏هایی می‏شوی که خاک قدم‏های او را لمس کرده است.
بانوی روشنایی‏ها! بانوی آینه! بانوی زیارت و غزل و ضریح و کبوتر!
چشم‏هایت را آرام باز کن! پدرت نگاه تو را می‏بوسد. بی‏جهت نبود که نامت را فاطمه علیهاالسلام گذاشتند بی‏جهت نبود که خورشید روز میلادت، از افق نگاه تو طلوع کرد.
بانوی اجابت!
چشم‏هایت را باز کن عطر بهشت، فضای خانه را پر می‏کند.
خوش آمدی!
در هوای خانه‏ای تنفّس خواهی کرد که نشان‏هایی از ملکوت در خود دارد؛ خانه‏ای که دریچه‏ای رو به بهشت دارد خانه‏ای که شعاع‏های روشن عصمت ناب، بر اهالی سبز پوشش گشوده است. خانه‏ای که حضور هفتمین و هشتمین ستاره کهکشان عبودیت را در جای جایش لمس کرده است. چشم‏هایت را آرام باز کن!




[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:12 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

آنشب زمين هواي بهشتي دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت
چشمان ابر روي زمين را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت
دست ملک قصیده ای از نور می نوشت
واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت
باز عطر سيب و بوي بهار و شميم ياس
بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت
 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 7:05 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236327 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب