تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

افراد موفق چگونه می اندیشند؟!

1 . افراد موفق، نتیجه محورند


اولویت دادن به نتایج در انجام کارها یا همان نتیجه محوری نخستین ویژگی


افراد موفق است.


برای این گونه افراد که اقلیت برتر جامعه را تشکیل می دهند کمتر اهمیت دارد


که یک پدیده از کجا آمده یا قبلا چه بوده است،


بلکه بیشتر این موضوع اهمیت دارد که یک پدیده به کدام نقطه می خواهد


برود و چگونه، از چه راهی و با چه ابزاری می خواهد به آن جا برسد.


انسان موفق در مواجه با هرچیزی به این فکر می کند که آیا این نتیجه


می دهد یا نه؟


آیا مرا حتی قدمی به اهدافم نزدیک تر می کند یا نه؟


در این زمینه باید تعصبات را کاملا کنار گذاشت.


مثلا اگر یک کتاب ایده های مفیدی را برای زندگی شما داشته باشد


دیگر فرقی نمی کند که نویسنده اش برایان تریسی باشد


یا یک فرد دیگر. اینک یک سوال می پرسم،


فکر کنید که شما خدای نکرده به یک بیماری سخت مبتلا شده اید


وپزشکان گفته اند که در حال حاضر دارویی نیز برای درمان آن وجود ندارد.


حال اگر یک نفر دارویی را برای این بیماری اختراع کرده باشد شما چه می کنید؟


معلوم است، سعی می کنید


که به سرعت آن فرد را پیدا کرده وبه هر قیمتی دارو را از او بگیرید. چون شما


می خواهید بیماری تان هر چه زودتر بهبود یابد. حال سوال من این است،


آ یا در این حالت برای شما فرقی می کند که این دارو ساخت ژاپن باشد


یا چین یا آمریکا یا ایران؟ معلوم است که نه، شما فقط به نتیجه نهایی فکر


 می کنید که در این جا درمان بیماری تان است. در سایر عرصه های زندگی و کار


هم همین طور است و مدیرانی موفق ترند که فرآیندها را براساس کارآیی نهائی


آن ها تنظیم میکنند.




[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:49 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تاثیر دین بر تصمیم افراد به کارآفرین شدن

با بررسی اینکه آیا دین هیچ تاثیری بر آن نوع از تصمیم‌گیری که رشد اقتصادی را بالا می‌برد، یعنی تصمیم به کارآفرین شدن دارد، نویسندگان قصد دارند به دو پرسش پاسخ دهند:


۱) چه راه‌هایی وجود دارد که از آن طریق دین بر اقتصاد تاثیر می‌گذارد؟ و ۲) آیا این تاثیرات روی فعالیت اقتصادی در میان همه ادیان یکسان هستند؟ اگر چه تعدادی از اقتصاددانان در مورد اینکه دین نقش بنیادی در شکل‌دهی به علم اقتصاد بازی می‌کند بحث و گفت‌وگو کرده‌اند، فقط توجه اندکی و آن هم به تازگی به این موضوع، که چطور و چرا دین ممکن است به عنوان یک عامل تعیین‌کننده فعالیت اقتصادی عمل کند، نشان داده شده است. اینطور اشاره شده است که ارزش‌ها و گرایش‌ها به همان اندازه نهادها و سیاست‌ها قسمتی از اقتصاد هستند. علاوه‌بر این، یافته‌های تجربی، چندین پرسش مهم، اما پاسخ داده نشده را به بار آوردند:


۱) چه راه‌هایی وجود دارد که از طریق آنها دین بر اقتصاد اثر می‌گذارد؟ و ۲) آیا این تاثیرات بر فعالیت اقتصادی در میان همه ادیان یکسان هستند؟


نویسندگان قصد دارند نوری تازه بر این پرسش‌ها بیفکنند، با آزمودن اینکه آیا دین بر تصمیم‌‌گیری که رشد اقتصادی را بالا می‌برد، یعنی تصمیم به کارآفرین شدن، هیچ اثری می‌گذارد. بر پایه مجموعه داده‌های بزرگ مقیاس از تقریبا نود‌هزار کارگر در هند مشخص گردید که دین در تصمیم به کارآفرین شدن نقش دارد. مطالعات اخیر نشان داده‌اند که کارآفرینی یک عامل کلیدی در ایجاد رشد و توسعه است، پس سعی شد تصمیم مردم هند در راه‌اندازی یک کسب‌وکار به دین آنها ارتباط داده شود. هند پر از ادیان گوناگون است، برخی از آنها مثل اسلام و مسیحیت این گونه به نظر می‌رسند که مشوق کارآفرینی باشند، در حالی که سایرین، مخصوصا آیین هندوها، بها و ارزش کمی برای تغییر موقعیت فرد بر حسب رفاه و بهزیستی مادی قائل می‌شوند. بر اساس آیین هندو، هدف هر فرد در زندگی این است که آزادی را تحصیل نماید، که ضرورتا آزادی از تولد دوباره است. هر کس باید برای اینکه واقعیت را بفهمد و نه برای چیزهای فانی زندگی کند. به صورت تاریخی هندوها بر حسب شغلشان به چهار طبقه یا صنف بزرگ طبقه‌بندی شده بودند. این نظام طبقاتی (کاست) که در ابتدا افراد را در طبقات مختلف دسته‌بندی کرد، در طول نسل‌ها دوام آورد و بعدها تا حد زیادی توانست مشاغل افراد را تعیین کند. در هند افراد با کمترین درجه کارآفرینی معمولا هندوهای در طبقات پایین اجتماعی هستند. یک دلیل برای این، شاید سایه طولانی نظام طبقاتی‌ای باشد که دوام آورده است و آزادی انتخاب شغل را - نه تنها برای افراد طبقات عقب‌افتاده، بلکه برای هندوها به صورت خاص- تا حد زیادی محدود می‌سازد. پس ارتباطی بین دین و رفتارهای اقتصادی وجود دارد و تحقیقات آینده نه فقط باید درباره اثر دین روی فعالیت کارآفرینانه که همچنین اثرات در یک بستر مکانی خاص را نشان دهند. یک نشانه در اهمیت مکان از طریق نتایج مطالعات انجام شده است که نشان می‌دهد، مهاجران هندی در انگلستان واقعا اشتیاق بیشتری برای کارآفرین شدن از خود بروز می‌دهند.



نویسندگان: دیوید ادرچ، ورنر جاگانادها و تام وی


مترجمان: مهسا بهمنیار و امید شکیبا



منبع: روزنامه دنیای اقتصاد


منبع واسطه :http://pom.ir




[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:47 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تکنيک هاي ساده براي پس انداز و کسب امنيت مالي

تکنيک هاي ساده براي پس انداز و کسب امنيت مالي    



عاداتتان را تغيير دهيد


جمله کليشه اي که هيچوقت از زبان ها نمي افتد: “قديم ها چيزها خيلي ارزانتر بود.” بله، تورم روي ارزش پولي که به زحمت درآورده ايد بي تاثير نيست. درست است، قبلاً با هزار تومان خيلي چيزها مي شد خريد اما مردم معمولاً فراموش مي کنند که ارزش پولشان بستگي به دوراني دارد که در آن زندگي مي کنند. درست است که سي سال پيش ميتوانستيد با هزار تومان کلي چيز بخريد، اما حواستان باشد که آن روزها هم درآمدتان خيلي کمتر از الانتان بود.



مثلاً اگر يک چيز در سال1999 يک دلار برايتان تمام مي شد. امروز بايد براي آن حداقل 10 دلار بپردازيد. تازه اين درمورد دلار است، درمورد پول ايران که وضع خيلي مصيبت بارتر است.


صرفنظر از دوراني که در آن زندگي مي کنيد، لازم است که با راه هاي اصلي پس انداز پول آشنا شويد که پدرها و پدربزرگهاي شما براي رسيدن به زندگي بهتر از آن استفاده مي کردند.



1- الفباي پس انداز


اکثر والدين معمولاً درمورد اينکه توانسته اند شرايط تحصيلات مناسب را براي فرزندانشان فراهم کنند، به خود مي بالند. اما متاسفانه آنها فراموش مي کنند تا راه و روش پس انداز کردن پول را هم به فرزندانشان آموزش دهند.


در اين مقاله قصد داريم شما را با چند و چون پس انداز و ذخيره ي پول آشنا کنيم.



2-  واقعيت را بررسي کنيد


قبل از خريد هر چيز گرانقيمت و بزرگ، اطمينان پيدا کنيد که اين خريد را از روي احساس انجام نمي دهيد. مردم عادت دارند که خريدهايي غير ضروري را فقط از روي هوس انجام دهند و نه در واقع از روي نياز. توصيه ي ما اين است که قبل از هر خريد، خوب موقعيت خود را بررسي کنيد و واقع بين باشيد.



3-  قيمت ها را مقايسه کنيد


قبل از هر خريد، ما توصيه ميکنيم که همه جا را ببينيد. اگر با ديدن يک چيز در يک فروشگاه سريعاً دست به خريد آن بزنيد ممکن است سرتان را کلاه بگذارند. سوال کردن از فروشگاه هاي ديگر و پرس و جوي قيمت چندان زحمتي هم نمي برد.


اگر وقت کافي براي پرس و جوي قيمت نداريد، توصيه مي کنيم که همه ي جزئيات را از يک فروشنده سوال کنيد و بعد با فروشگاه هاي ديگر براي چک کردن و مقايسه ي قيمت ها تماس بگيريد. وقتي ارزانترين فروشگاه را پيدا کرديد، بعد دست به خريد بزنيد.



4-  چانه بزنيد


بعضي مردم خجالت مي کشند يا بيش از اين مغرور هستند که بخواهند سر قيمت چيزي با فروشنده چانه بزنند. اما جالب است بدانيد که پولدارترين مردم هميشه بيش از سايرين هنگام خريد چانه مي زنند. همين دليل ثروتمند بودن آنها را مي رساند. چون آنها ارزش پولي که به زحمت به دست آورده اند را مي دانند و هيچوقت آن را الکي دور نمي اندازند.



قدم به قدم تا پس انداز پول


بدانيد که هيچوقت براي پس انداز کردن پول دير نيست. در اينجا ميخواهيم تکنيک هاي جمع کردن پول و پس انداز را برايتان معرفي کنيم:



5-  همه ي حقوقتان را خرج نکنيد


کار را با نگهداشتن ميزان حتي خيلي کمي از حقوقتان شروع کنيد. سعي کنيد هر ماه ?? تا ?? درصد از حقوق دريافتيتان را کنار بگذاريد، اما اگر نتوانستيد آنقدر هم پس انداز کنيد باز نگران نباشيد. مهم اين است که پيوسته مقداري هرچند هم کم را پس انداز کنيد.



6-  تعداد برداشت از حساب خود را کمتر کنيد


هر وقت که با استفاده از دفترچه حسابتان، پولي برداشت مي کنيد، يک نرخ اضافي هزينه مي کنيد. مخصوصاً اگر برداشت را در بانک خودتان هم انجام ندهيد، اين هزينه بيشتر خواهد شد.


پس به جاي برداشت هاي مختلف، هزينه ي يک هفته ي خود را برآورد کرده و همان ميزان پول از حساب برداشت کنيد و هر مقدار که آخر هفته از آن پول باقي ماند را به پس انداز خود اضافه کنيد.



7-  حواستان به پولتان باشد


به خوبي مراقب دخل و خرجتان باشيد. ببينيد پولتان را کجا خرج مي کنيد. آن دسته از افرادي که مي دانند پولشان را بابت چه خرج ميکنند، معمولاً کمتر خرج کرده و بيشتر پس انداز مي کنند. با يادداشت کردن همه ي خرج و مخارجتان، هيچوقت بيش از بودجه تان خرج نخواهيد کرد.



8-  کمتر سراغ وام هاي کوتاه مدت بريد


پولي که صرف سود وام مي شود، پولي است که مي تواند پس انداز شود. تا آنجا که مي توانيد سعي کنيد کمتر سراغ وام گرفتن برويد. به خصوص وام هاي کوتاه مدت مثل وام دانشجويي، وام ماشين و امثال اينها.



9-  برنامه ريزي منظم پس انداز داشته باشيد


به ندرت پيش مي آيد که کسي پس انداز را جزء برنامه ي منظم زندگي خود قرار دهد. اما توصيه ما به شما اين است که سعي کنيد هر ماه، هر چقدر که مي توانيد، حتي 10000 تومان هم که شده است، اما به طور مداوم و منظم پس انداز کنيد.



همين امروز شروع کنيد


شما هيچ وقت نمي دانيد که در آينده چه اتفاقي مي افتد و کي به مقداري پول ضروري احتياج پيدا مي کنيد.



10 -  سال آينده که فرزندان تان مي خواهند به دانشگاه بروند، چه مي شود؟ آيا اين محترم از پسِ خرج و مخارج دانشگاه آنها برمي آيد؟ اگر کارتان را از دست بدهيد چه؟


به خاطر همين است که پس انداز کردن پول به يکي از مهمترين مسائل زندگي تبديل مي شود. چون هيچکس نمي داند روز مبادا کي است و چه اتفاقي برايش مي افتد!




منبع : http://www.fanodanesh.blogfa.com/post-58.aspx




[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:46 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

افسردگی شغلی

افسردگی شغلی



کارکنانی که تعداد روزهای غیبت از کار آنها بیشتر از سایر همکارانشان است و از انجام وظایف شغلی شان لذت نمی برند ممکن است دچار افسردگی شغلی شده باشند .



بیماری پر هزینه :


افسردگی بر فعالیت های روزمره و وظایف کاری تأثیر می گذارد . علاوه بر اینکه خود فرد از افسردگی رنج می برد و نمی تواند از کار و زندگی اش لذت ببرد ٬ کارفرمایان و شرکت های تولیدی هم با داشتن کارکنان افسرده خسارت های زیادی را متحمل می شوند . کارکنان افسرده کارایی پایین تر ٬ غیبت های کاری بیشتر و روحیه ضعیف تری دارند و همین موضوع خسارت های زیادی را به کارفرمایان وارد می کند . طبق آمار  بررسی های انجام شده  ٬


افسردگی کارکنان سالانه ۳۰ تا ۴۴ میلیارد دلار برای شرکت های آمریکایی هزینه دارد . مطالعات انجام شده نشان داده است که میزان و شدت افسردگی در مشاغل گوناگون متفاوت است . موسسه ملی سلامت و بهداشت روان امریکا با بررسی حدود ۱۶ هزار نفر از کارکنان ۱۸ تا ۶۴ ساله که دچار افسردگی شغلی شده بودند و با استفاده از داده ها و اطلاعات مربوط به سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ به نتایج جالبی دست پیدا کردند.


در این مطالعه مواردی که دوره افسردگی بیش از دو هفته طول کشیده و فرد علایمی مانند از دست دادن علاقه به کار و لذت نبردن از انجام وظایف شغلی به همراه چهار علامت اختلال در خواب ٬ خوراک ٬ انرژی ٬ تمرکز و تصویر فرد از خود را نیز داشته ٬ مورد بررسی قرار گرفته است .



شغل ها و افسردگی ها :


نتایج این بررسی که ماه اکتبر در مجله نیوزویک منتشر شد نشان داد که میزان افسردگی در کارکنان مشاغل خدماتی و افرادی که در بخش مراقبت های بهداشتی کار می کنند (۸/۱۰درصد ) بیشتر از سایر کارکنان است . بعد از آن کارکنان رستوران ها و افرادی که در زمینه تهیه و سرو غذا مشغول به کار هستند (۳/۱۰درصد ) بالاترین میزان افسردگی را داشتند . مددکاران اجتماعی (۶/۹ درصد ) نیز در رده بعد قرار داشتند . همچنین طبق این بررسی ٬ مهندسان ٬ معماران و محققان کمترین میزان افسردگی (۳/۴ درصد ) را داشته اند .



بیکاری و افسردگی :


نتایج این بررسی نشان داد که علاوه بر نوع کار و زمینه فعالیت ٬ نوع استخدام هم با میزان ابتلا به افسردگی ارتباط دارد به طوری که میزان افسردگی به ترتیب در بیکارها ۷/۱۲ ٬ در کارکنانی که پاره وقت کار می کنند ۳/۹ و در افرادی که به صورت تمام وقت شاغل هستند ٬ ۷درصد است .


زنان ٬ افسرده تر از مردان:


طبق نتایج این مطالعات در افرادی که به طور تمام وقت کار می کنند بیشترین میزان افسردگی در میان زنان ٬ در کارکنان رستوران ها و مراکز تهیه غذا (۷/۱۴ درصد ) و در میان مردان در مشاغل مرتبط با هنر ٬ طراحی ٬ سرگرمی٬ ورزش و رسانه (۷/۶ درصد ) دیده شده است .




منبع :http://www.pezeshkan.org/?p=18261




[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:45 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

رويكرد آموزش پودماني (راهكاري جهت افزايش اثربخشي آموزش كاركنان در صنعت وخدمات )

رويكرد آموزش پودماني (راهكاري جهت افزايش اثربخشي آموزش كاركنان در صنعت وخدمات )



از: رحمت الله پاكدل



امروزه بر هيچ فردي نقش و اهميت والاي آموزش پوشيده نيست ، به عبارت ديگراين اصل كه آموزش در ارتقا سطح دانش ، توانمنديها ونگرشهاي انسانها تاثير بسزايي داردمورد توافق تمامي صاحبنظران و متخصصان امر آموزش و تعليم و تربيت است . لكن راهكارهايي كه آموزش را به نحوي كارآمد واثربخش ارائه كند و درنهايت تاثيرات قابل ملاحظه اي را در رفتار، نگرش ، مهارتها و توانمنديها ايجاد كند، مطلب مهمي است كه صاحبنظران امر آموزش همواره درحال بررسي و مطالعه آن هستند.


يكي از موثرترين مكانيسم هاي برنامه ريزي و تدوين آموزشهاي كاركنان ، رويكردآموزش پودماني در طراحي و تدوين آموزشهاي شغلي است . اين رويكرد با تمركز برنيازهاي اساسي شغل و شاغل و مهارتهاي موردنياز آنها، سعي در ارائه آموزشهايي است كه علاوه بر برطرف كردن نيازهاي آموزشي كاركنان ، صرف هزينه هاي مالي و زماني راتاحداقل كاهش دهد.



رويكرد آموزش پودماني (مدولار)


ماهيت : يكي از رويكردهاي آموزشي كه توانسته است بسياري از نقايص سيستم هاي آموزش سنتي را برطرف كند، رويكرد آموزش پودماني (MODULAR TRAINING APPROACH)است . اين رويكرد پس از جنگ جهاني دوم باتوجه به شرايط بعدازجنگ كه تقريبا بيش از نيمي از صنايع و كارخانجات اروپا ازبين رفته و نيروهاي انساني كارآمد و آموزش ديده مناسبي نيز براي بازسازي و احياء آنها وجود نداشت ، مسئولان امررا بر آن داشت تا با استفاده از يك رويكرد آموزش مناسب تر بتوانند نيروهاي انساني زيادي را با وقت و هزينه پايين و كارآمدي بالا تربيت كنند. رويكرد آموزش پودماني باويژگيهاي اصلي پرهيز از زيادآموزي و كم آموزي و تقسيم آموزشها به پودمانهاي مستقل وخودآموز توانست در شرايط پيش از جنگ جهاني دوم نيروهاي انساني زيادي را آموزش دهد و روان بازار كار كند.



رويكرد آموزش پودماني ، يك روش برنامه ريزي آموزشهاي شغلي است كه با تفكيك نيازهاي آموزشي كاركنان به واحدهاي مستقل ولي كامل ، بدون هيچ گونه تقدم و تاخري در آموزشها، با درنظرگرفتن جنبه خودآموزي آنها، سعي در مرتفع كردن نيازهاي مهارتي ،دانشي و نگرشي شاغلان دارد. به عبارت ديگر اين رويكرد آموزشي با برقراري ارتباطتنگاتنگ با سلسله مهارتها و توانائيهاي موردنياز كاركنان براي انجام فعاليتهاي شغلي درمحيط كار، پودمانهاي آموزشي مستقل و كاملي را تعريف مي كند كه توانايي ارائه يك نوع مهارت توام با دانش و نگرش باشد كه درنهايت شغل با طي پودمان موردنظر انجام مستقل يك واحدكاري را مي آموزد.


هدف اساسي رويكرد آموزش پودماني يادگيري مجموعه اي از توانمنديهاي همراه است كه به يك مهارت خاص و مستقل موردنياز شغل مي انجامد.(1) منظور ازتوانمنديهاي همراه مجموعه دانش ، توانش و نگرشهايي است كه فراگير با يادگيري آنهامي تواند از يك مهارت خاص براي انجام فعاليت ويژه برخوردار شود.


در رويكرد آموزش پودماني عناصر اصلي تشكيل دهنده آموزش ، فرد يادگيرنده (شاغل ) و شغل است . به عبارت ديگر پودمانهاي تعريف شده دقيقا متمركز بر مهارتهاي موردنياز براي انجام فعاليتهاي شغل بوده و برخلاف رويكردهاي آموزش سنتي ، فرديادگيرنده به علت خودآموزبودن بيشتر پودمانها، تقريبا تمامي فعاليتهاي مربوط به آموزشها را برعهده داشته و عنصري فعال است .



اصول رويكرد آموزش پودماني


هر روش و رويكرد آموزشي براساس يكسري اصول و گزاره هاي علمي استواراست . اصول مترتب بر هر رويكردي درحقيقت چارچوب و ساختار اصلي آن به شمارمي رود. رويكرد آموزش پودماني نيز برخوردار از يكسري اصولي است كه اعمال آنها درفرايند آموزش موجد زمينه هايي است كه پودمانهاي آموزشي قابليت برنامه ريزي و اجراپيدا مي كنند. از مهمترين اصول رويكرد آموزش پودماني كه درحقيقت باعث تمايز اين رويكردها مي شود عبارتند از:



1 - اصل استقلال در آموزشها


همان طور كه در ماهيت آموزش پودماني ذكر گرديد پودمانهاي آموزشي واحدهاي مستقل و كاملي هستند كه هدف آنها ايجاد يك مهارت خاص در فراگيري براي انجام فعاليتهاي شغلي است . اصل استقلال پودمانها در رويكرد آموزش پودماني بيانگر اين مفهوم است كه پودمانهاي آموزشي مربوط به يك شغل هيچ گونه ارتباط تقدم و تاخري باهمديگر نداشته و آموزشهايي كه در يك پودمان مطرح مي گردد هيچ پيوندي با ديگرآموزشها ندارد. اين اصل باعث مي شود كه فراگيران بتوانند باتوجه به نيازهاي شغلي -آموزشي خود هريك از پودمانهاي موردنياز را طي كنند.



2 - اصل خودآموز يا خودرهرو بودن آموزشها


پودمانهاي آموزشي به لحاظ ماهيت انگيزشي - كاربردي آنها بيشتر به صورت خودآموز طراحي و اجرا مي گردند. به عبارت ديگر محتوي آموزشي موردنظر درپودمانهاي آموزشي بايد به نحوي طراحي گردد كه فراگير بتواند بدون راهنمايي معلم وباتكيه بر فعاليت شخصي خود، مهارت موردنياز را فراگيرند. و علاوه بر آن در پودمانهاي آموزشي براي تمرين و تكرار مطالب آموخته شده ، آزمونها و تمرينهايي درنظر گرفته مي شود تا فراگير مطالب آموخته شده را موردارزيابي قرار دهد.



3 - اصل ارتباط تنگاتنگ پودمانهاي آموزشي با نيازهاي مهارتي شغل


رويكرد آموزش پودماني درحقيقت براي پاسخگويي به نيازهاي شغلي و عملياتي شاغلان طراحي شده است در رويكرد آموزش پودماني مشاغل تا سطح مهارتهاي موردنياز هر فعاليت در يك شغل ويژه تجزيه وتحليل گرديده و پودمانهاي آموزشي براساس مهارتهاي موردنياز هر فعاليت به صورت كاملا مستقل و مرتبط تهيه و تدوين مي گردند. تجزيه وتحليل به اين صورت باعث گرديده ، محتوي آموزش درنظر گرفته شده براي هر پودمان كاملا مرتبط با مهارتهاي شغل بوده و شاغلان نيازهاي شغلي و مهارتي خود را مرتفع گردانند.



4 - اصل توجه به تفاوتهاي فردي


در رويكرد آموزش پودماني علي رغم نظامهاي آموزشي سنتي ، فراگير مي تواند بدون توجه به نيازهاي شغلي و مهارتي همكاران و ديگر فراگيران آموزشهاي خاص خود رابگذارند. منظور از تفاوتهاي فردي ، تفاوتهاي شخصيتي نيست بلكه ، تفاوتهاي شغلي ومهارتي است كه افراد شاغل ممكن است با همديگر داشته باشند. هر فرد شاغلي باتوجه به نيازهاي مهارتي خود كه براساس تكنيك هاي مختلف نيازسنجي شناسايي شده ،آموزشهاي مربوطه را مي گذراند.



ويژگيها و اهداف آموزش پودماني


رويكرد آموزش پودماني باتكيه بر نيازها و مهارتهاي شغلي كاركنان نسبت به ديگررويكردهاي آموزشي از تناسب و همخواني بيشتري با آموزش كاركنان برخوردار است .اين رويكرد ازجمله روشهاي آموزشي خود رهرو و خود گام محسوب مي گردد كه با تكيه بر دو اصل مهارتهاي شغلي موردنياز و افرادي كه اين مهارتها را نياز دارند، پودمانهايي راتدوين مي كند كه نيازهاي اساسي فراگيران مرتفع شود.


در يك جمع بندي كلي اهدافي را كه رويكرد آموزش پودماني دنبال مي كند را مي توان به صورت زير بيان كرد:


به حداقل رساندن زمان ارائه آموزش ;


به حداقل رساندن هزينه هاي آموزشي ;


ايجاد مكانيسم دقيق و واقعي در برآورد نيازهاي آموزشي كاركنان ;


پرهيز از زيادآموزي يا كم آموزي ;


ارائه آموزشهايي كه دقيقا مبتني بر شغل بوده تا بتواند از كارايي لازم برخوردار باشند.


باعنايت به اهداف و اصول مطرح شده در رويكرد آموزش پودماني ، اين رويكردبرخوردار از يكسري ويژگيهاي منحصر به فردي است كه آن را از ديگر رويكردهاي آموزش متمايز مي سازد.



منابع


1 - حسين رادنيا، مقاله : نظام آموزش مدولار در برنامه ريزي آموزشهاي كاربردي ، هفتمين سمينار علمي ترويج كشاورزي كشور


1 - حسين رادنيا، مقاله : نظام آموزش مدولار در برنامه ريزي آموزشهاي كاربردي ، هفتمين سمينار علمي ترويج كشاورزي كشور



منبع  :http://www.imi.ir/tadbir/tadbir-117/s%20and%20r-117/2.asp




[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:45 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

آيا كارآفريني‌ شغل‌جديدي‌ است؟

آيا كارآفريني‌ شغل‌جديدي‌ است؟

دكتر محمود احمدپور دارياني‌

مقدمه‌
‌ ‌به‌نظر مي‌رسد طي‌ دو سه‌سال‌ اخيرتوجه‌ خاصي‌ به‌ مفهوم‌ كارآفريني‌ در كشورمان‌ شده‌ است. عده‌اي‌ نگران‌ آن‌ هستند كه‌ اين‌ مفهوم‌ با ارزش‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و به‌ قول‌ شومپيتر - پدر كارآفريني‌ - <موتور توسعه‌ اقتصادي> همانند ساير مفاهيم‌ بهره‌وري، مديريتي‌ مشاركتي‌ و... در لابلاي‌ ساير مسائل‌ جامعه‌ گم‌ شود و درحد شعار باقي‌ بماند و وارد صحنه‌هاي‌ كسب‌وكار و سازمانها شود. در كشورهاي‌ توسعه‌يافته‌ اين‌ مفهوم‌ در سطوح‌ اقتصادي‌ جوامع‌ و مردم‌ بسيار جاافتاده‌ و موردقبول‌ قرار گرفته‌ است‌ به‌طوري‌ كه‌ آرزوي‌ هر جوان‌ و فرد جستجوگر فرصت‌ تبديل‌ روياهاي‌ خويش‌ به‌ كسب‌وكار، محصول‌ و خدمات‌ و درنهايت‌ تبديل‌ شدن‌ به‌ يك‌ قهرمان‌ كسب‌وكار در صحنه‌ اجتماعي‌ است. در كشور ما اين‌ مفهوم‌ بايستي‌ ابتدا در سطح‌ نخبگان‌ علمي‌ دانشگاه‌ در صنايع‌ و ساير بخشها ترويج‌ گردد و سپس‌ طي‌ يك‌ حركت‌ حساب‌ شده‌ درقالب‌ يك‌ استراتژي‌ جامع، نسبت‌ به‌ عمق‌ بخشيدن‌ به‌ سياستهاي‌ ترويجي، آموزشي، پژوهشي‌ در سطح‌ دانشگاهها و مراكز صنعتي‌ اقدام‌ شود. در سطح‌ جامعه‌ نيز قهرمانان‌ شايسته‌ كسب‌وكار كه‌ همواره‌ پيشتازان‌ و نوآوران‌ خدمات‌ در كشورند را به‌ جامعه‌ معرفي‌ كنيم. نتيجه‌ اين‌ معرفي‌ اين‌ است‌ كه‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ شايسته‌ اين‌ مرز و بوم‌ با الگوبرداري‌ از اين‌ قهرمانان‌ و با درك‌ و شناسايي‌ واقعي‌ استعدادهايشان‌ راه‌ تحقق‌ رو‌ياي‌ آينده‌ خود را هموار كنند و آينده‌ هرچه‌ بهتر و شكوفاتري‌ را براي‌ تحقق‌ سياستهاي‌ استقلالي، رفاه‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ كشوري‌ توسعه‌يافته، بسازند.
‌ ‌نگارنده‌ بعداز تاليف‌ كتاب‌ كارآفريني‌ و ارائه‌ بيش‌ از 60 كارگاه‌ آموزشي‌ ترويجي‌ كارآفريني‌ در سطح‌ مسئولان‌ سازمانها، مديران، دانشجويان، استادان‌ محترم‌ و مسئولان‌ دانشگاهي‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ است‌ كه‌ در سطح‌ عمومي‌ (و بويژه‌ درميان‌ محققان) به‌نظر مي‌آيد كه‌ اولاً‌ از واژه‌ <كارآفرين> تعريف‌ صحيحي‌ وجود ندارد، ثانياً‌ برداشتهاي‌ متفاوتي‌ از اين‌ واژه‌ وجود دارد و ثالثاً‌ <كارآفريني> به‌عنوان‌ يك‌ شغل‌ جديد در سبد مشاغل‌ موجود تلقي‌ نمي‌شود. هدف‌ از نگارش‌ اين‌ مقاله‌ پاسخ‌ به‌ اين‌ شبهات‌ و سوالات‌ است.

تعاريف‌ كارآفريني‌
‌ ‌كارآفرين‌ فردي‌ است‌ كه‌ داراي‌ ايده‌ نو و جديد است‌ و ازطريق‌ فرايند تاسيس‌ و ايجاد يك‌ كسب‌وكار (شركت) و قبول‌ مخاطره، محصول‌ يا خدمات‌ جديدي‌ را در جامعه‌ معرفي‌ مي‌كند.
در اين‌ تعريف‌ چند نكته‌ وجود دارد:
كارآفرين‌ اهل‌ فكر جديد و نوگراست‌ (ايده‌ جديد);
كارآفرين‌ در فرايند ايجاد يك‌ كسب‌وكار يعني‌ از مرحله‌ مطالعه‌ بازار، تهيه‌ طرح‌ كسب‌وكار، توجيه‌ اقتصادي، بسيج‌ منابع، احداث‌ كارخانه‌ و بهره‌برداري‌ از آن‌ شخصاً‌ درگير بوده‌ و اقدامات‌ عملي‌ را برعهده‌ مي‌گيرد و همه‌ مخاطرات‌ را قبول‌ مي‌كند;
نتيجه‌ فعاليت‌ و زحمات‌ وي‌ حتماً‌ بايستي‌ به‌ محصول‌ و خدمات‌ جديدي‌ منجر گردد.
‌ ‌جفري‌ تيمونز <كارآفرين> را ايجادكننده‌ يك‌ چتر ارزشمند از هيچ‌ مي‌داند.
‌ ‌اين‌ مفهوم‌ كه‌ در فرانسه‌ENTERPRENUR نام‌ نهاده‌ شده‌ و در انگليسي‌ به‌ معناي‌ متعهدشدن‌(TO UNDERTAKE) آمده‌ است، در ادبيات‌ فارسي‌ ابتدا به‌ معناي‌ كارفرما و سپس‌ كارآفرين‌ ترجمه‌ شده‌ كه‌ ترجمه‌ خوبي‌ از اين‌ واژه‌ نيست. به‌نظر مي‌رسد بهتر بود اين‌ واژه‌ به‌ معناي‌ <ارزش‌آفرين> ترجمه‌ مي‌شد گرچه‌ ارزش‌ در ادبيات‌ اقتصادي‌ و توسعه‌ غرب‌ معنايي‌ متفاوت‌ از آنچه‌ كه‌ ما در ادبيات‌ ديني‌ و اخلاقي‌ داريم‌ به‌ ذهن‌ انسان‌ متبادر مي‌كند.
‌ ‌انساني‌ كه‌ داراي‌ قدرت‌ درك‌ و پيداكردن‌ خلاءها و فرصتهاست‌ و ازطريق‌ پرورش‌ ايده‌ و تبديل‌ فكر خود به‌ يك‌ محصول‌ و خدمات‌ جديد، در جامعه‌ اقدام‌ به‌ ارزش‌آفريني‌ از هيچ‌ مي‌كند، <كارآفرين> ناميده‌ مي‌شود.

برداشتهاي‌ متفاوت‌ از اين‌ مفهوم‌
‌ ‌شايد مهمترين‌ و پراشتباه‌ترين‌ تعريف‌ رايج‌ و برداشت‌ از كارآفريني‌ همانا ايجاد شغل‌ باشد كه‌ امروزه‌ در بسياري‌ از سخنان‌ مسئولان، سياستگذاران‌ و تخصيص‌دهندگان‌ منابع‌ نيز در سطح‌ كشور ملاحظه‌ مي‌گردد، گرچه‌ اين‌ بزرگواران‌ از طرح‌ اين‌ مساله‌ به‌ بيراهه‌ نرفته‌ و اشاره‌ نسبتاً‌ درستي‌ دارند اما بايد اذعان‌ داشت‌ كه‌ فضاي‌ موجود كشور و مساله‌ بيكاري‌ و نياز به‌ ايجاد اشتغال‌ ازجمله‌ عوامل‌ مثبت‌ طرح‌ اين‌ واژه‌ در سطح‌ جامعه‌ است. به‌طوري‌ كه‌ موسسه‌ مالي‌ كارآفرينان، مجله‌ كارآفرينان، معاونت‌ تشويق‌ سرمايه‌گذاران‌ و كارآفرينان‌ بانك‌ صنعت‌ و معدن‌ تشكيل‌ گرديده‌ و اين‌ واژه‌ در وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ و برنامه‌هاي‌ توسعه‌ دوم‌ و سوم‌ نيز به‌كار گرفته‌ شده‌ است. اما آنچه‌ كه‌ اميدواركننده‌ و درخور توجه‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ كارآفريني‌ براي‌ سياستگذاران‌ و مسئولان‌ توسعه‌ پايدار هر جامعه‌ دو پيام‌ بسيار مهم‌ را داراست:
نتيجه‌ سياستهاي‌ ترويج‌ و تسهيل‌ كارآفريني‌ ايجاد اشتغال‌ است.
با كارآفريني، رفاه‌(WEALTH) نيز تحقق‌ مي‌يابد (توسعه‌ عدالت).
‌ ‌بنابراين، مطرح‌ شده‌ كارآفريني‌ را حتي‌ به‌ معناي‌ ايجاد اشتغال‌ درجامعه‌ نبايد خرده‌ گرفته‌ بلكه‌ به‌ فال‌نيك‌ مي‌گيريم‌ چرا كه‌ با اجراي‌ دقيق‌ و شناسايي‌ و تقويت‌ كارآفرينان‌ و برداشتن‌ موانع‌ از پيش‌ روي‌ آنها به‌ اين‌ امر مهم‌ و بسيار استراتژيك‌ تعيين‌ ايجاد اشتغال‌ نيز مي‌رسيم.
‌ ‌براي‌ اين‌ منظور بد نيست‌ به‌ مطالعه‌ آثارBRIRCH در دهه‌ 1970 در آمريكا اشاره‌ گردد كه‌ ابتدا تصور سياستگذاران‌ وقت‌ اين‌ بود كه‌ ايجاد اشتغال‌ اكثراً‌ در سطح‌ شركتهاي‌ بزرگ‌ انجام‌ مي‌گردد اما بعداز انتشار اين‌ مطالعه‌ روشن‌ گرديد كه‌ 90-80 درصد ايجاد شغل‌ جديد در سطح‌ جامعه‌ در سطح‌ صنايع‌ كوچك‌ و متوسط‌ ازطريق‌ كارآفريني‌ در محصول‌ و خدمات‌ جديد توسط‌ كارآفرينان‌ انجام‌ مي‌گردد. درواقع‌ از اين‌ تاريخ‌ به‌ بعد بود كه‌ دولتمردان‌ و سياستگذاران‌ و بانكها، صنايع‌ و دانشگاهها طي‌ يك‌ بسيج‌ عمومي‌ و طرح‌ جامع‌ توسعه‌ كارآفريني‌ به‌ فكر ترويج، آموزش‌ و پژوهش‌ اين‌ مفهوم‌ درجامعه‌ گرديدند; به‌طوري‌ كه‌ در آمريكا امروزه‌ بيش‌ از 600 دانشكده‌ در سطح‌ ليسانس‌ و فوق‌ليسانس‌ و دكترا مشغول‌ تدريس‌ كارآفريني‌ براي‌ علاقه‌مندان‌ اين‌ رشته‌ هستند. بويژه‌ جواناني‌ كه‌ در پي‌ آرزوي‌ ايجاد كسب‌وكار براي‌ خود هستند و دوست‌ دارند خود رئيس‌ خود باشند و به‌ استخدام‌ شركتي‌ درنيايند. اما متاسفانه‌ در ايران‌ فعلاً‌ تنها يك‌ فارغ‌التحصيل‌ در سطح‌ دكترا و چندين‌ نفر در سطح‌ فوق‌ليسانس‌ بيشتر با اين‌ مقدمه‌ آشنا نيستند كه‌ انشاءا... باتوجه‌ جديدي‌ كه‌ در وزارت‌ علوم، تحقيقات‌ و فناوري‌ و سازمان‌ مديريت‌ و برنامه‌ريزي‌ از اواخر سال‌ 79 انجام‌ شده‌ است، اميدهاي‌ تازه‌اي‌ درجهت‌ شروع‌ و ترويج‌ اين‌ مقدمه‌ در سطح‌ دانشگاهها پديدار گرديده‌ است.

<كارآفريني> يك‌ شغل‌ است‌
‌ ‌در جوامع‌ مختلف‌ برداشتهاي‌ گوناگون‌ از مفهوم‌ كارآفريني‌ وجود دارد. از اين‌رو از آنجايي‌ كه‌ اين‌ مفهوم‌ در ايران‌ جديد است، بعداز مقدمات‌ و تعاريف‌ و برداشتهاي‌ گوناگون‌ اين‌ مقاله‌ درپي‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ را به‌ خوانندگان‌ عزيز يادآوري‌ كند كه‌ چنانچه‌ در سطح‌ جامعه‌ از مردم‌ سوال‌ شود چه‌ نوع‌ مشاغلي‌ را مي‌شناسند و يا از جوانان‌ سوال‌ شود چه‌ مشاغلي‌ را دوست‌ داريد در آينده‌ داشته‌ باشيد از مشاغلي‌ نظير مهندس، پزشك، خلبان، ورزشكار، هنرپيشه‌ و غيره‌ نام‌ مي‌برند اما از <كارآفرين‌ شدن> خبري‌ نيست. درواقع‌ اولاً‌ در سطح‌ جامعه‌ ايراني‌ با اين‌ مفهوم‌ هنوز آشنايي‌ لازم‌ وجود ندارد ثانياً‌ با مفاهيم‌ ديگري‌ از قبيل‌ سرمايه‌گذار، سرمايه‌دار، كارخانه‌دار، پولدار، بازرگان، مدير و غيره‌ تداخل‌ دارد. درواقع‌ جامعه‌ فعلي‌ ما از مشاغل‌ موجود كاملاً‌ آگاهي‌ داشته‌ و نسبت‌ به‌ آنها آشناست.
‌ ‌واضح‌ است‌ كه‌ مشاغل‌ فوق‌ اولاً‌ همه‌ در سطح‌ جامعه‌ موردنياز است‌ و تفاوتها ناشي‌ از سطح‌ دانش‌ و مهارتها و تلاشهايي‌ است‌ كه‌ افراد مختلف‌ طي‌ فرايند زندگي‌ خود كسب‌ مي‌كنند و هركدام‌ از ارزشهاي‌ والاي‌ خود در جامعه‌ برخوردارند. اما بعداز انقلاب‌ اسلامي‌ در جامعه‌ ما از واژه‌ سرمايه‌گذار به‌خوبي‌ ياد نمي‌شود. درواقع‌ سرمايه‌گذار فردي‌ است‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ دارابودن‌ منابع‌ همواره‌ مايل‌ است‌ با مشاركت‌ از طريق‌ پول‌ يا منابع‌ خود ارزش‌افزوده‌ و يا ارزش‌ زماني‌ پول‌ خود را حفظ‌ و يا بيشتر كند.
‌ ‌گرچه‌ اين‌ واژه‌ با واژه‌ سرمايه‌دار مشابهت‌ و تداخل‌ نيز دارد اما تعيين‌ شغلي‌ به‌ نام‌ سرمايه‌گذار يعني‌ استفاده‌ از منابع‌ فرد درجهت‌ توسعه‌ كسب‌وكار است. (يكي‌ از موانع‌ بسيار مهم‌ در توسعه‌ اقتصادي‌ كشور همانا تعيين‌ و جايگاه‌ منزلت‌ سرمايه‌گذار در كشور است‌ كه‌ بايد بالاخره‌ روزي‌ معين‌ گردد آيا همه‌ سرمايه‌گذاران‌ بايد موردنكوهش‌ قرار بگيرند يا درواقع‌ آيا داشتن‌ سرمايه‌ عيب‌ است. سرمايه‌دار بودن‌ ارزش‌ است‌ اما به‌ شرط‌ اينكه‌ سرمايه‌ها ازطريق‌ مشروع‌ قانوني‌ به‌دست‌ آمده‌ باشد). بنابراين‌ سرمايه‌گذار بودن‌ بايد به‌عنوان‌ يك‌ شغل‌ در كشورمان‌ پذيرفته‌ شده‌ و مورداحترام‌ قرار گيرد.
‌ ‌يكي‌ از نكات‌ بسيار مهم‌ در توسعه‌ پايدار هر جامعه‌ اين‌ است‌ كه‌ اولاً‌ بايد روشن‌ گردد كار، مورداحترام‌ جامعه‌ است‌ يا خير، ثانياً‌ وجود مشاغل‌ مختلف‌ در سطح‌ جامعه‌ ضروري‌ است‌ كه‌ هركدام‌ از كاركردهاي‌ گوناگون‌ و به‌ هركدام‌ به‌ ميزان‌ مختلفي‌ نياز است. و چنانچه‌ جامعه‌اي‌ مانند جامعه‌ ايران‌ بر اثر پندارها و برداشتهاي‌ مختلف‌ بعضي‌ مشاغل‌ را ازبين‌ ببرد و يا مفهوم‌ غلطي‌ از آن‌ در جامعه‌ ايجاد كند و يا وزن‌ مشاغل‌ را نسبت‌ به‌ آنچه‌ كه‌ ارزش‌ دارند ازبين‌ ببرد جامعه‌ دچار گرفتاريهاي‌ عظيمي‌ مي‌گردد. بعضي‌ موانع‌ در شرايط‌ فعلي‌ به‌ قرار ذيل‌ است:
1 - كارگر كار نكند و حقوق‌ بگيرد و از كارگر متعهد تميز داده‌ نشود و حق‌ اخراج‌ نداشته‌ باشيد;
2 - سرمايه‌گذار خوب‌ و در چارچوب‌ ارزشها و قوانين‌ با سرمايه‌گذار رانت‌خوار، غيرقانوني، فرصت‌طلب‌ متفاوت‌ نباشد;
3 - توانايي‌ و نقش‌ مدير در سطح‌ يك‌ سازمان‌ و شركت‌ با عناصر سازمان‌ يكسان‌ تلقي‌ گردد. مثال: همه‌ كارها را ما كاركنان‌ انجام‌ مي‌دهيم‌ مديران‌ از منافع‌ آن‌ بهره‌مند مي‌گردند.
4 - توانايي‌ در نقش‌ متخصص‌ در ارائه‌ راهكارها در سطح‌ جامعه‌ موردتوجه‌ قرار نگيرد.
5 - آموزش‌ تشويقي‌ بيش‌ از حد براي‌ بعضي‌ مشاغل‌ قائل‌ شود. مثل‌ اينكه‌ همه‌ دختران‌ جوان‌ دوست‌ داشته‌ باشند هنرپيشه‌ شوند (چرا كه‌ زود معروف‌ مي‌شوند) يا پسران‌ جوان‌ دوست‌ داشته‌ باشند ورزشكار گردند (چرا كه‌ زود پولدار مي‌شوند).
‌ ‌بنابراين، در شرايط‌ فعلي‌ مشاغل‌ نه‌ تنها ارزش‌ و موقعيت‌ خود را از دست‌ داده‌اند بلكه‌ مفاهيمي‌ ازقبيل‌ مورداحترام‌ بودن‌ كار، مورداحترام‌ بودن‌ كسب‌وكار، ارزش‌ بودن‌ سرمايه‌ و مورداحترام‌ بودن‌ سرمايه‌دار نيز مخدوش‌ شده‌ است‌ كه‌ بايد در فرصتهاي‌ ديگري‌ بدان‌ پرداخت. علاوه‌ بر موانع‌ فوق‌ مفاهيمي‌ از قبيل‌ كارآفرين، سرمايه‌گذار پرمخاطره، موسس‌ در ادبيات‌ روزمره‌ و فرهنگ‌ عاميانه‌ و حتي‌ فرهنگ‌ نخبگان‌ كشور جايگاه‌ لازم‌ را ندارند. به‌ معناي‌ ديگر درميان‌ مردم‌ چنانچه‌ سوال‌ شود آيا مايل‌ هستيد كارآفرين‌ شويد يا از جوان‌ سوال‌ شود چه‌ آرزويي‌ در آينده‌ داريد گفتن‌ اينكه‌ دوست‌ دارم‌ كارآفرين‌ شوم‌ به‌نظر گنگ‌ است‌ و موردتوجه‌ قرار نمي‌گيرد. به‌عبارت‌ ديگر در سبد مشاغل‌ موجود و در ذهنيت‌ جامعه‌ كارآفرين‌ يا سرمايه‌گذار پرمخاطره‌ يعني‌ فردي‌ كه‌ فقط‌ علاقه‌ دارد منابع‌ خود را در فعاليتهاي‌ پرمخاطره‌ (ريسك‌ معتدل) قرار دهد وجود ندارد. از اهداف‌ اين‌ مقاله‌ اين‌ است‌ كه‌ دولتمردان‌ و مسئولان‌ محترم‌ توجه‌ كنند در شرايط‌ فعلي، درگذر يك‌ جامعه‌ صنعتي‌ به‌ سمت‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ كه‌ اصالتهاي‌ تبديل‌ ماده‌ و انرژي‌ به‌ دانش‌ و دانايي‌ تغيير مي‌يابد و جامعه‌ به‌ جاي‌ توجه‌ به‌ بازوي‌ نيروي‌ انساني‌ به‌ مغز نيروي‌ انساني‌ توجه‌ مي‌كند و همه‌ چيز درحال‌ تغيير است‌ و مرتباً‌ جوامع‌ از سطح‌ كلان‌ جامعه‌ گرفته‌ تا سازمان‌ و كار و نيروي‌ انساني‌ دچار تغييرات‌ مداوم‌ مرتبط‌ با محيط‌ بين‌المللي‌ مي‌گردند، ضرورت‌ دارد تا مردم‌ شريف‌ ما نيز با مفاهيم‌ جديد كار و شغلهاي‌ جديد مرتبط‌
 با آنها آشنا شده‌ و نقش‌ آنها را در توسعه‌ جامعه‌ پذيرا بوده‌ و به‌عنوان‌ رويكردهاي‌ جديد و زمينه‌ها و فرصتهاي‌ جديد كسب‌وكار در آن‌ زمينه‌ها نيز مشغول‌ گردند. تمامي‌ تلاشمان‌ اين‌ باور است‌ كه‌ اولاً‌ كارآفرين‌ و كارآفريني‌ يك‌ شغل‌ انساني‌ با ويژگيهاي‌ ذكر شده‌ در جامعه‌ است‌ كه‌ مي‌تواند انواعي‌ نظير كارآفريني‌ مقلد كارآفرين، فرصت‌گرا و مبتكر داشته‌ باشد و اين‌ كارآفرينان‌ درواقع‌ لكوموتيوهاي‌ فعال‌ جامعه‌ هستند كه‌ با هدايت‌ واگنها به‌دنبال‌ خود در هر واگن‌ موضوع‌ اشتغال، به‌كارگيري‌ منابع، به‌كارگيري‌ سرمايه، انتقال‌ تكنولوژي‌ و كلاً‌ ريل‌ توسعه‌ را به‌ حركت‌ درمي‌آورند (وجود اين‌ افراد در هر جامعه‌ باعث‌ علت‌ حركت‌ و رشد جوامع‌ و انسانها از غارنشيني‌ تاكنون‌ بوده‌ است). عامل‌ تغيير (CHANGE AGENT) و عامل‌ موجدار ارزش‌افزوده‌ در جوامع‌ مختلف‌ و در تاريخهاي‌ مختلف‌ چه‌ بوده‌ است. اين‌ همان‌ كارآفرين‌ است‌ كه‌ نقش‌ اصلي‌ را در تحول‌ سازمانها در تحرك‌ جوامع‌ و در ايجاد كسب‌وكار و ارزش‌افزوده‌ ايفا مي‌كند. وجود كارآفرينان‌ بالقوه‌ و پرتوان‌ محركهاي‌ اصلي‌ در جوامع‌ به‌ سمت‌ توسعه‌يافتگي‌ محسوب‌ مي‌شوند و اگر چنانچه‌ دغدغه‌هاي‌ ما در جامعه‌ همانا توفيق‌ كشورمان‌ در رفع‌ نواقص‌ و عقب‌افتادگي‌ كشورمان‌ و موفقيت‌ در سطح‌ جهاني‌ است، توجه‌ به‌ پرورش، تقويت، حمايت‌ و احياء كارآفرينان‌ مي‌تواند ابزار قوي‌ و نيرومند درجهت‌ اين‌ تلاشها باشد .

دكتر احمدپور دارياني: عضو هيئت‌ علمي‌ دانشگاه‌ اميركبير

منبع : http://www.imi.ir/tadbir/tadbir-120/article-120/16.asp



[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:44 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

هفت باورکه باعث موفقیت میشود


هفت باورکه باعث موفقیت میشود

بــاور اول: هــر حـادثـه دارای دلیل و مقصودی است که به مصلحت ماست.
تمام افراد موفق توانایی عجیبی دارند و درهر موقعیت به امکانات موجود و نتايجي كه ممكن است از آن حاصل شود توجه مي كنند و سريع آن وضعيت را در جهت مثبت و به نفع خود به كار مي گيرند.از طرفي اعتقاد دارند اگر به دنبال نتيجه مثبت هستند بايد آنرا عملا انجام دهند.

باور دوم: چیزی به نام شکست وجود ندارد
 شکسپیر معتقد بود : تردیدها به ما خیانت می کنند و ما را از كوشش برحذر می دارندو از پيروزيهايي كه به احتمال زياد نصيب ما خواهند شد محروم مي سازد.هرآنچه بشرآموخته از طريق آزمايش و خطا بوده است.بزرگترين عامل بازدارنده مردم ترس از شكست است.انسانها از طريق اشتباه به موفقيت مي رسند.هرگاه در زندگي كاري را انجام داده ايم اگر فكر كنيم كه تجربه اي بدست آورده ايم بهتر از آن است كه فكر كنيم شكست خورده ايم . بايد به پديده هاي زندگي با ديد تجربه نگاه كنيم .

باور سوم: مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید.
 یکی از صفات مشترک میان رهبران بزرگ و افـــراد مـــوفـــق ایــن اسـت كه فكر مي كنند دنياي خودشان را خودشان مي سازند.آنها هميشه مي گويند : مسئوليت كاري را كه انجام مي دهم مي پذيرم.

باور چهارم: برای بهره بردن از چیزی شناخت کامل آن لازم نیست.
 افراد موفق معتقدند براي اينكه چيزي را مورد استفاده قرار دهند همه چيز را درباره آن بدانند.هميشه توجه دارند كه چه اندازه اطلاعات مورد نياز آنهاست و هميشه مي دانند كه به چيزهايي احتياج دارند و بايد در وقت خست نشان بدهند و بدانند كه بدست آوردن اطلاعات كامل هيچ گاه امكان پذير نخواهد بود.

باور پنجم: بزرگ ترین سرمایه شما دیگرانند.
 افرادی که به بهره وری رسیده اند تقریباً بدون استثنا دارای حس قوي احترام و تحسين نسبت به دیگران هستند.هيچ موفقيت پايداري بدون احساس صميميت و يگانگي با مردم بوجود نمي آيد.راه رسيدن به موفقيت تشكيل گروه موفق و همكاري با يكديگر است.

باور ششم: کار، نوعی تفریح است.
مارک تواین - نویسنده آمریکایی‌- می گوید: "راه رسیدن به موفقیت آن است که شغل را جزء تفريحات خود قرار دهيد ." افراد موفق همين كار را مي كنند . آنها ديوانه وار كار مي كنند . زيرا كار آنها را به شوق مي آورد . در زندگي كار را به بازي تبديل كنيد . تا بحال بررسي كرده ايد كه چرا يك كودك از صبح تا شب بازي مي كند ولي خسته نمي شود.

باور هفتم: هیچ توفیق پایداری، بدون پشتکار به دست نمی آید.
 افراد موفق ، به نیروی پشتکار ایمان دارند.‌‌ اگر به افراد موفق بنگرید، می بینید كه آنها لزوما بهتر باهوشتر سريعتر و قوي تر از ديگران نبوده اند.بلكه پشتكار بيشتري داشته اند.افراد موفق مي خواهند به هر قيمتي كه شده موفق شوند.البته اين را بايد مدنظر داشت كه موفقيت به بهاي لطمه زدن به ديگران نيست.

منبع : http://heydari2010.blogfa.com/post-87.aspx



[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:44 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

حکایت : پول بی زحمت

داستان پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست می‌آورد اما چیزهای مهم‌تری را از دست می‌داد!
پسر كوچكي، روزي هنگام راه رفتن در خيابان، سكه‌ای يك سنتي پيدا كرد. او از پيدا كردن اين پول، آن هم بدون هيچ زحمتی، خيلی ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد كه...
پسر كوچكی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، سكه‌ای یك سنتی پیدا كرد. او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سكه های بیشتر باشد.او در مدت زندگیش، 296 سكه 1 سنتی، 48 سكه 5 سنتی، 19 سكه10 سنتی، 16 سكه 25 سنتی، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز
طلوع خورشید ، درخشش 31369رنگین كمان و منظره درختان ا فرا در
سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حا لی كه از شكلی به شكلی دیگر در می‌آمدند، ندید . پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.



[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:43 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تأثیر گفتار در زندگی

تأثیر گفتار در زندگی

شاید شما نیز بارها و بارها با خود گفته اید: "من هرگز تسلیم حرفها و کلام تهی و بد مردم نمی شوم و ناراحت نخواهم شد"، این ها فقط تلقین است تا سعی کنیم خود را در مقابل این کلمات، مقاوم نشان دهیم، امّا متأسفانه واقعیت این نیست! علم روانشناسی ثابت کرده است، توهین، ناسزا، کنایه ها و.. همواره افکار و عواطف ما را در هم می ریزد. برای مثال، گوش دادن به سخنان افراد پیش کسوت، چراغ راه زندگی ما را روشن می کند، یا برخورد و گفتار مهربانانه و محبّت آمیز، در افراد سبب ایجاد حسّ امنیت، آسایش خیال و کاهش اضطراب می شود.
البته این موضوع در مورد همه ی افراد صادق نیست و بستگی به ساختار شخصیتی و جسمی هر فرد دارد. ضعف اعصاب و جسمانی در برخی باعث به زبان آوردن ناسزا و کلمات رکیک می شود، تنها با تجدید قوای جسمی، تمرکز و گذشت زمان است که آن فرد می تواند این روند را اصلاح کند. تحقیقات نشان داده است، افرادی که در کانون خانواده ای مملو از کردار وگفتار الهی رشد کرده اند، همواره در کلامشان، مهربانی و محبّت موج می زند.
از آنجاییکه از نظر علمی، تأثیر کلمات و نحوه به زبان آوردن آنها بر رفتار و روحیه افراد ثابت شده است، امروزه بیشتر مردم به افزایش مهارت در فن بیان می پردازند. اگر به حرفها و کلمات خود و دیگران دقت کنید، تأثیر آنها را می بینید. فرض کنید، پشت تلفن با شخصی در مورد مسائل کاری صحبت می کنید، فرزند جوان شما در کنار شما ایستاده و به شما نگاه می کند! آن فرد با گفتاری خشن و بی ادبانه، در عین حال با لهجه ای غیر رسمی، با صدای بلند پشت گوشی با شما حرف می زند، بله! شاید در تمام عمرتان با همچین شخصی برخورد نکرده بودید، از نحوه ی حرف زدن وی عصبی می شوید، امّا در این لحظه فقط دعا می کنید که مبادا فرزندتان کلمه ای از حرفهای او را بشنود و به خود افتخار می کنید که حداقل او تا این سن، چنین کلماتی را نشنیده است تا اینطور صحبت کند! البته با وجود فرهنگها و شخصیت های متفاوت در اجتماع، چنین برخوردهایی عجیب نیست، این خود شما هستید که به جای رفتاری خودخواهانه و توهین آمیز و ناسزا گویی، می توانید با بکارگیری کلامی آرام، صمیمی و مهربان بر دیگران تأثیری حقیقی به جا بگذارید، همانطور که در عرصه ی اجتماع، سیاست، مذهب و ... همواره تأثیر کلامی آرام موثرتر از خشونت و بدرفتاری بوده است.
نتیجه این که نقش نحوه حرف زدن و در مقابل شنیدن آن در روحیه، رشد فکری و پیشرفت در زندگی غیر قابل انکار است. چرا که از سه هزار سال پیش تا کنون نیز، مردم، نسل به نسل با کلام و نوشتار با یکدیگر تعامل داشتند. اگر به تأثیر بسزای گفتار و کلامی که می گویید و می شنوید آگاه باشید، مسلماً در نحوه ی حرف زدن خود محتاط و در مقابل می فهمید که هر کسی ارزش تعامل صحبت را ندارد.

تأثیر کلام در عمل
منظور از بد حرف زدن، تنها فحش و ناسزا، کلام نیش دار و کنایه نیست، بلکه کلام آمیخته با زندگی روز مره است. شاید در نگاه اوّل طریقه صحبت یک نفر معمولی باشد، امّا تأثیر خوب یا بد آن کلام در شخص مقابل به راحتی نمایان است. بنابراین مراقبت کلام خود باشید.
همواره کلام شما، احساسات، تصورات و انتظاراتی را در ذهن شخص مقابل ایجاد می کند، وی بر اساس این حرفها از نظر روحی و روانی با شما ارتباط برقرار می کند. در واقع گفتار نشان دهنده ی افکار است و در ادامه همان افکار، اعمال ما را تحت تأثیر قرار داده و زندگی ما را شکل می دهند.
در بطن زندگی و محیط کار نیز این کلام و افکار ماست که تصمیم گیرنده هستند. بطور مثال، فرض کنید مسئول انجام پروژه ای هستید و شرکت برای این کار بودجه ای را به شما اختصاص می دهد، اگر بدون فکر و برنامه ریزی این بودجه را خرج کنید و به فکر ضرر و زیان شرکت نباشید، تا به خود بیایید می بینید که تمامی پول را بدون نتیجه ای مطلوب خرج کرده اید. کلام ما حکم سرمایه ما برای زندگیست. برای کسب افکار و نتایج مطلوب، بر گفتار خود مسلط باشید.
مهم کاربرد معنایی کلمات است، بطور مثال مشکلات کاری، تنها موانعی است که با همفکری قابل حل است در حالی که درگیریهای کاری معنایی متفاوت دارد که برخواسته ی افکار فردیست و بیشتر برداشته از کلام و درنتیجه نحوه ی رفتار هر کارمند است، بطوری که در واقع خود ما هستیم که باعث ایجاد این درگیری ها با نحوه ی حرف زدنمان می شویم.
متأسفانه گاهی برخی مدیران با بیان جملاتی سبب ایجاد اختلاف و ناامیدی در محیط کاری می شوند، بطور مثال، آنها دائماً جمع یا افراد یک بخش را مسبب ضرر یا منفعت شرکت می دانند و در کلام خود، هر فرد از جمع را نادیده گرفته، در حالی که این کلام بر تک تک افراد آن جمع اثرات مختلف دارد، چرا که هر عضو از این گروه وظایف و اهمیّت خاصّ خود را دارند. در مقابل مدیران لایق می دانند چطور باید صحبت کنند، برای مثال، این طور می گویند، "ما همگی برای هم و باهم کار می کنیم" با همین کلام، به آنها تفهیم می شود که تک تک افراد در وظایف و نتایج شریک هستند و احساس مسئولیت آنها بیشتر می شود.

واژه های توهین آمیز و تهی، شور و اشتیاق افراد را کور می کند، اعتماد به نفس و توانایی های آنها را کاهش می دهد و در مقابل کلامی معقول، صمیمی و عادلانه، سبب افزایش امید، انگیزه و خلاقیّت و در آخر نتایج بهتر خواهد شد.
برای موفقیت در کار و زندگی، بر کلامی که از دهانتان خارج می شود مسلط شوید و همواره واژه های تهی و منفی را مهار کنید. نتایج گفتار خود را قبل از کلام، بررسی کنید.


منبع : http://52511.mihanblog.com/post/152



[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:42 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تفکر استراتژیک


اگر شما ویژگی های زیر را دارا هستید، یک (  متفکر استراتژیک )  محسوب می شوید

 کنجکاوی: علاقه مندی به دانستن آنچه که در جریان است

انطباق پذیری: توانایی در انطباق دادن نگرش ها و تغییر عقاید، وقتی که اخبار و اطلاعات جدید، چنین چیزی را الزام می کند

 تمرکز بر آینده: توجه دائم بر اینکه محیطی که سازمان یا تیم شما در آن فعالیت می کند، طی ماه ها و سالهای های آتی چه تغییراتی خواهد کرد. همچنین نگاه داشتن یک چشم بر فرصت هایی که ممکن است در آینده ایجاد شود و تهدیدهایی که ممکن است رخ دهد

 نگرش مثبت: چالش ها را فرصت دیدن و اعتقاد به اینکه موفقیت امکان پذیر است

 ذهن باز: خوش آمدگفتن به ایده های نویی که از طرف ناظران  مطرح می شود. هم چنین نداشتن منش دفاعی نسبت به انتقادها

 گسترش : تلاش دائم برای گسترش دانش و تجربه به گونه ای که ارتباط ها و الگوهای به ظاهر غیر مرتبط آشکار شود



[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:42 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

همه چیز برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک- بخش اول


در ابتدای این تحقیق درباره کسب و کار لازم است ابتدا یک تعریف کلی از آن داشته باشیم و هم چنین اهداف ان را بررسی کنید
تعریف: طرح کسب و کار سندی مکتوب است که جزئیات کسب و کار پیشنهادی را مشخص می‌کند. این سند باید ضمن تشریح موقعیت کنونی ، نیازها ، انتظارات و نتایج پیش بینی شده را شرح دهد و کلیه جوانب آن را ارزیابی کند.

طرح هم برای صاحب آن و هم برای حمایت کنندگان مالی آن، به دلایل زیر لازم است:
1- مهم آن است که مالک درباره هدف خود از کسب و کار و منابعی که برای آن نیاز دارد به دقت فکر کند. این موضوع در برآورد میزان سرمایه مورد نیاز، به وی کمک خواهد کرد.

2- بعید به نظر میرسد که مالک کسب و کار، برای راه اندازی آن سرمایه کافی داشته باشد. حمایت کنندگان مالی-بانکها یا سرمایه گذاران ریسکی-باید متقاعد شوند که سرمایه گذاری در کسب و کار جدید، منطقی و درست است.

3- فرض بر این است که اگر کسب و کار ایده خوبی نداشته باشد، هم برای صاحب آن و هم برای حمایت کنندگان مالی آن، باید این موضوع را در مرحله برنامه ریزی و قبل از هدر رفتن مقدار زیادی از زمان و هزینه، شناسایی کنند.

اجزای یک طرح کسب و کار:
1- اهداف کلی
2- مشخصات مجری طرح و همکاران
3- تعریف و توصیف کسب و کار
4- تحلیل استراتژی بازار
5- تحلیل مالی
6- خلاصه

طرح کسب و کار نشان دهنده چیست؟
آماده کردن یک طرح کسب و کار نتیجه نهایی روند طرح ریزی نیست ، بلکه تحقق طرح ، هدف نهایی است. با این وجود نوشتن طرح یک مرحله میانی مهم است. طرح نشان می دهد که بمنظور یک کسب و کار محرز ، بررسیهای دقیق در ایجاد کسب و کار انجام شده است و برای راه اندازی آن کارآفرین ، وظیفه اش را انجام داده است.

هدف طرح
وجود یک طرح کسب و کار رسمی ، صرفنظر از اندازه کسب و کار آن ، به همان اندازه که برای راه اندازی مهم است برای یک کسب و کار برقرار ( محرز ) نیز مهم است.
این طرح چهار عمل اصلی را بصورت زیر انجام می دهد:
1- به مدیر یا کارآفرین کمک می کند که جوانب و پیشرفت پروژه یا کسب و کارش را مشخص ، متمرکز و بررسی کنند.
2- یک چهارچوب منطقی و حساب شده ایجاد می کند تا در آن یک حرفه بتواند توسعه یابد و تدابیر مربوط به آن حرفه را در چند سال آینده دنبال می کند.
3- بعنوان ماخذ و مبنایی برای مذاکره با اشخاص ثالث مانند سهامداران ، دفاتر نمایندگی ، بانکها ، سرمایه گذاران و ... بکار می رود.
4- معیاری را برای سنجش وضعیت واقعی کسب و کار در برابرآنچه که باید باشد، ارائه می دهد.

همانطور که دو شغل مثل هم وجود ندارد و بنابراین طرحهای کسب و کار مانند هم نیز وجود ندارد. از آنجائیکه ، برخی موضوعات در طرح به یک طیفی از کسب و کارها مرتبط هستند بنابراین این امر مهم است که مفاد و مندرجات طرح ها با امور فردی متناسب باشد. با این حال ، بیشتر طرح ها از یک ساختار آزموده شده و نظر عمومی بر روی ( در مورد ) آماده سازی طرحی ک بطور وسیعی قابل اجراست متابعت می کنند.
طرح کسب و کار می بایست نگرشی واقع بین از پیش بینی ها ومقاصد بلندمدت داشته باشد. این دید و نگرش چهارچوبی را به وجود می آورد که طرح باید در آن فعالیت کند و نهایتا" یا موفق می شود یا شکست می خورد. برای مدیران و یا کارآفرینانی که به دنبال حمایت خارجی هستند ، آماده کردن یک طرح جامع ، موقیت را در افزایش بودجه ها یا تجهیز پشتیبان ضمانت نخواهد کرد. عدم وجود یک طرح منطقی ، یقینا شکست را حتمی خواهد کرد.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:35 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

همه چیز برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک- بخش دوم


راهنمای شروع یک کسب و کار کوچک:
این راهنما به منظور آن تدوین شده است که بتواند با بیان تمامی نکات و در عین حال حفظ سادگی و قابل فهم بودن، به شما در راه ایجاد یک کسب و کار موفق کمک کند.
گام اول: ارزیابی اولیه
- آیا کارآفرینی برای شما ساخته شده است ؟
بدیهی است که شروع یک کسب و کار جدید ریسکهای زیادی را به همراه دارد که البته با برنامه ریزی می‌توان شانس موفقیت را بالا برد. بنابراین بهترین نقطه شروع آن است که نقاط قوت و ضعف خود را بعنوان دارنده یک کسب و کار بشناسید.

- آیا شخصیتی مستقل و خودجوش دارید؟
این را همیشه در نظر داشته باشید که در صورت شروع یک کسب و کار کوچک ، این خود شما هستید و نه شخص دیگر که باید تصمیم بگیرید که چگونه پروژه‌ها ، برنامه‌ها و زمان خود را مدیریت کنید.

- تا چه حد با شخصیتهای متفاوت و افراد گوناگون می‌توانید ارتباط برقرار کنید؟
صاحبان کسب و کار ناگزیرند که با افراد و اقشار مختلفی سرو کار داشته باشند. آیا شما می‌توانید با مشتریان، تامین‌کنندگان، کارکنان و ... در جهت منافع کسب و کار خود ارتباط برقرار کنید.

- تا چه حد قدرت تصمیم‌گیری دارید؟
صاحبان کسب و کار کوچک بایستی بطور متداوم ، به سرعت و در شرایط بحرانی بتوانند مستقلا" تصمیم‌گیری کنند.

- آیا شما استقامت فیزیکی و احساسی لازم برای اداره یک کسب و کار را دارید؟
مالکیت یک کسب و کار علاوه بر چالش و هیجان ، مستلزم فشارکاری زیاد ، ساعتهای کاری زیادی می‌باشد. آیا شما می‌توانید 12 ساعت در روز و هفت روز در هفته را کار کنید؟

- تا چه حد می‌توانید برنامه‌ریزی و سازماندهی کنید؟
تحقیقات نشان می‌دهد بسیاری از شکستها در صورت برنامه‌ریزی صحیح ، به وجود نمی آمد.

- آیا انگیزه لازم را برای تحمل مشقات را دارید؟‌
ممکن است شما در حین اداره یک کسب و کار احساس کنید که در برخی مواقع توانایی تحمل تمامی مشقات و زحمات را به تنهایی ندارید و فقط داشتن انگیزه قوی است که می‌تواند در این مواقع سختی ، دلگرم و امیدوار سازد.

- این کسب و کار چگونه خانواده شما را متاثر می‌سازد؟
سالهای اولیه شروع یک کسب و کار می‌تواند سختی‌هایی را برای خانواده و زندگی شخصی شما ایجاد کند. در عین حال ممکن است خانواده شما تا به سوددهی رسیدن کسب و کار ، دچار مشکلات و فشارهای مالی شوند. بنابراین حمایت و یا عدم حمایت خانواده نقش مهمی در شروع و ایجاد یک کسب و کار دارد.
این حقیقت دارد که دلایل زیادی برای عدم شروع یک کسب و کار کوچک و مستقل وجود دارد ، اما برای افرادی که واجد شرایط فوق هستند ، مزایای زیادی وجود دارد که قطعا" از ریسکهای آن بیشتر است.
اینکه شما خادم و مخدوم خود می‌شوید!
زحمت و تلاش و ساعتهای کاری زیاد مستقیما" به نفع شماست و نه شخص دیگر!
امکان کسب درآمد و رشد ، محدودیت کمتری دارد.
چالش و هیجان کار برای شما افزایش می‌یابد.
اداره یک کسب و کار مستقل امکان فراگیری زیادی را برای شما فراهم می‌آورد.

گام دوم: برنامه ریزی کسب و کار
شروع یک کسب و کار نیاز به انگیزه ، علاقه و استعداد دارد. همچنین نیاز به تحقیقات وسیع و برنامه‌ریزی صحیح دارد. اطلاعات زیر برای تهیه طرح کسب و کار ( Business Plan ) می‌تواند بسیار مؤثر واقع شود:

- قبل از شروع به کار لیستی از تمامی دلایلی که می‌خواهید بخاطر آنها وارد دنیای تجارت شوید ، تهیه کنید. مثلاً:
شما می‌خواهید رئیس خود باشید.
شما می‌خواهید استقلال مالی داشته باشید.
شما می‌خواهید آزاد باشید.
شما می‌خواهید آزادانه تمامی تواناییها و دانسته‌های خود را به کار ببرید.

- سپس بایستی تعیین کنید که اصولا" چه کسب و کاری برای شما مناسب است. لذا این سؤالات را از خود بپرسید:
من دوست دارم با وقت خود چه کاری انجام دهم؟
چه مهارتهای تکنیکی من تا به حال آموخته‌ام؟
به نظر دیگران من در چه کارهایی مهارت دارم؟
من چقدروقت آزاد برای اداره یک کسب و کار موفق دارم؟
آیا من هیچ سرگرمی یا علاقه‌ای که قابل تبدیل شدن به کسب و کار شدن را داشته باشند ، دارم؟

- پس از تعیین کسب و کار مناسب تحقیقات لازم را جهت پاسخ به سؤالات زیر به عمل آورید:
آیا ایده من کاربردی است و آیا نیازی را برآورده خواهد کرد؟
رقبای من چه کسانی خواهند بود؟
مزیت رقابتی شرکت من نسبت به شرکتهای موجود چیست؟
آیا من می‌توانم خدمت بهتری ارائه دهم؟‌
آیا من می‌توانم برای کسب و کار جدید خود تقاضا ایجاد کنم؟

- آخرین مرحله قبل از تهیه طرح کسب و کار این است که چک لیست زیر را تهیه کنید و پاسخ دهید:
من علاقه به شروع چه کسب و کاری دارم؟
چه خدمتی یا کالایی قرار است ارائه دهم؟ در کجا قرار است این کار را انجام دهم؟
چه مهارت و تجربه‌ای برای این کار دارم؟
ساختار قانونی شرکت من چگونه خواهد بود؟ ( سهامی عام، خاص و ... )
اسم کسب و کار چه چیزی باشد؟
چه امکانات و تجهیزاتی نیاز خواهم داشت؟
به چه تسهیلات و امکانات بیمه‌ای نیاز خواهم داشت؟
پاسخ شما به تمامی سؤالات بالا شما را در طراحی یک کسب و کار کامل جامع یاری می‌کند.
 
ادامه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:34 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

همه چیز برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک- بخش سوم


نقش آموزش کارآفرینی در بهبود دانش صاحبان کسب و کار کوچک
در گذشته افسانه ای شایع بود که کارآفرینان دارای ویژگی ذاتی هستند و این ویژگیها همراه با آنان متولد می شود که این ویژگیها شامل : ابتکار، روحیه تهاجمی، تحرک، تمایل در به کارگیری ریسک، توان تحلیلی و مهارت در روابط انسانی است . بنابراین مفروضه اساسی افسانه این بود که کارآفرینان از طریق آموزش، پرورش نمی یابند. اما امروزه کارآفرینی به عنوان یک رشته ای علمی مورد شناسایی قرار گرفته که فروپاشی این افسانه قدیمی را به دنبال داشته است . رشته علمی کارآفرینی همانند تمامی رشته های دیگر، دارای مدلها، فرآیندها و قضایایی "CASE" است که باید دانش مربوط به آنها کسب شود "کوراتکو و هاجتس ، سال 2001، ص 30"
به طور کلی در آموزش رشته کارآفرینی اهداف متعددی مورد نظر است که برخی ازاین اهداف عبارتند از:
کسب دانش مربوط به کارآفرینی
کسب مهارت در استفاده از فنون تحلیل فرصتهای اقتصادی و ترکیب برنامه های عملیاتی
شناسایی و تحریک استعدادها و مهارتهای کارآفرینانه
القای مخاطره پذیری با استفاده از فنون تحلیلی
ایجاد همدلی و حمایت برای جنبه های منحصر به فرد کارآفرینی
تجدید نگرشها در جهت پذیرش تغییر "سکستون و کارازاد، 1992، ص 31"
چالشهای آموزش کارآفرینی
آموزش کارآفرینی و تحقیقات مربوط به آن ، هم اکنون با چالشهای متعددی مواجه شده است که برخی از این چالشها توسط بلاک" BLOCK " و استامپ "STUMPF" ارائه شده است . این چالشها عبارتند از:
چالش در ایجاد متدلوژی های تحقیق برای اندازه گیری اثربخشی کارآفرینی
چالش در محتوا و شیوه های آموزش کارآفرینی
چالش در کیفیت مدرسان کارآفرینی
چالش در پذیرش آموزش کارآفرینی در دانشکده ها نسبت به کسب و کار
چالش در ایجاد یک پیکره عمومی "مشترک " در زمینه های دانشی مختلف
چالش در اثربخشی روشهای آموزشی
چالش در نیازهای یادگیری کارآفرینانی که در حال کار هستند
متناسب با دوره زندگی کسب و کاری که هم اکنون در آن به سر می برند. "سکستون و کارازاد، 1992 "

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:33 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

همه چیز برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک- بخش چهارم


رهبری
طراحی، به کارگیری و اجرای مدیریت ارتباط با مشتری نیازمند سرمایه گذاری قابل توجه در وقت و منابع مختلف است. این امر مستلزم تعهد بلندمدت مدیریت اجرایی سازمان، درک تاثیر آن بر روی کسب و کار ازطریق تغییر فرایندها و تمایل به بهره برداری از فناوری جدید برای بهبود کسب و کار است تا جایی کــه فــرایندهای جدید مدیریت کسب و کار به کار گرفته شود.
یک عامل مهم موفقیت برای مدیریت اجرایــی ســازمــان، توجه به نیازهای گزارش گیری آنها برای انعکاس (نتایج) فرایندهای جدید مدیریت کسب و کار است. پیوند مدیریت دانش و مدیریت ارتباط با مشتری به وجود آورنده یک مفهوم منطقی است. برخی از مدیران ارشد معتقدند که »دانش قدرت است« ولی برای حرکت به سوی اجرای استراتژی های تقویت کننده و توسعه دانش بی میل و علاقه هستند. با این حال هنگامی که افراد در سازمان از موفقیت دیگران منتفع می گردند، فراتر از طرزفکر (و احساس) درونی خود عمل کرده و شروع به تسهیم دانسته های خود با دیگران می کنند. سازمانهایی که به گونه ای اثربخش به خلق و ارائه دانش و بکارگیری آن می پردازند، سازمانهایی پیشتاز هستند

جلب اعتماد مشتری کلید موفقیت شماست(1)
نیاز مشتری را بشناسید، با محصول یا خدماتی آن نیاز را به سرعت و به گونه‌ای حرفه‌ای برآورده سازید و این کار را بلافاصله به دیگران نیز یاد بدهید. خلاقیت و نوآوری را از یاد نبرید و برای هر کاری که می‌کنید دلیلی محکم و مشتری‌پسند داشته باشید. در این مقاله سعی دارم که به برخی پرسش‌های مشابه شما پاسخ بگویم.

در تهران و حدوداً در انتهای خیابان بهشتی (عباس‌آباد سابق) فروشگاهی است که در ده سال اخیر پارچه‌ای بر سر در مغازه‌اش آویخته است: «حراج! به علت تغییر شغل ...» آیا باور می‌کنید؟ آیا دیگر اعتماد می‌کنید؟ آیا این راهش است؟
ایجاد اطمینان در مشتریان احتمالی و جلب اعتماد آنان سخت‌ترین کار برای کسانی است که کالا یا خدماتی را برای عرضه در بازار دارند. می‌گویم سخت‌ترین کار است بخاطر آنکه پیش از هر اقدامی در خصوص آن، باید بسیار درباره آن فکر کرد و پس از تعیین استراتژی، تکنیک‌ها و تاکتیک‌هایی را آزمود و نهایتاً با برخورداری از یک ثبات رویه آن استراتژی را به اجرا گذاشت.
جلب اعتماد مشتری راههای مختلفی دارد و با توجه به نوع کالا یا خدماتی که ارائه می‌کنید، می توانید استراتژی‌های مختلفی را به کار برید. اما یک سری از کارها به نوع کالا یا خدماتی که ارائه می دهیم بستگی ندارد و به نوعی جزو اصول ایجاد اطمینان در مشتری و جلب اعتماد او به شمار می آید. در مقاله دیگری - که در همین بخش فارسی سایت آرشیو شده است برخی از آن اصول را برشمرده‌ام و بارها به این نیز اشاره کرده‌ام که بهترین کاسب‌های ما آن را به صورتی سنتی آموخته‌اند و خیلی سریع و حرفه‌ای به فرزندانشان این را آموخته‌اند و برای همین هم بسیار موفق بوده‌اند: اینترنت را به آنان بدهید و خواهید دید که ظرف چند هفته تجارت الکترونیک را هم رونق خواهند بخشید.

در این مقاله می خواهم تنها به یکی از راههای ایجاد اطمینان و جلب اعتماد مشتری بپردازم:
دلیل قانع کننده و مشتری پسند:
برای هر چیزی که به مشتری می‌گویید یک دلیل قانع‌کننده داشته باشید به طوری که مطمئن هستید که او حرف شما را باور می کند. برای اینکه شما پیش از اینکه بخواهید این استراتژی را در پیش بگیرید، لازم است که خیلی خوب درباره آن بیاندیشید و آن را از زوایای مختلف بسنجید و امتحان کنید. خودتان را جای مشتری بگذارید: «آیا خودم این حرف را باور می‌کنم؟» ببینید که بسادگی می‌توانید خودتان را و کلاه‌تان را قاضی کنید: «آیا من خودم این حرف را باور می‌کنم؟» با این شیوه، مطمئن باشید که اگر خودتان، حرف خودتان را باور کنید از هر لحاظ، مشتری شما نیز حرف شما را باور می‌کند و به این ترتیب شما یکی از راههای جلب اعتماد مشتری را آموخته‌اید. حال اجازه دهید که یک مثالی بیاورم: من فروشگاهی دارم که در آن می‌خواهم روی همه کالاهای آنالوگ، ۵۰ درصد تخفیف بدهم و برای این کار تا پایان ماه مهلت گذاشته‌ام، - دلیل این کار کاملاً روشن است، همه‌ی کالاهایی را که ارائه می‌کنم دارند دیجیتال می‌شوند و من باید هرچه زودتر و بیشتر جلوی ضرر را بگیرم - اما از طرف دیگر می خواهم روی برخی از انواع دوربین‌های دیجیتال هم ۵۰ درصد تخفیف بگذارم! در اینجا مشتری تعجب خواهد کرد و حس کنجکاوی‌اش به او می‌گوید لابد خراب از آب درآمده می‌خواهد از شرشان راحت شود یا اینکه از شما بپرسد چرا؟ به چه علت؟ چرا حالا؟ این مارک؟ و ... در اینجاست که شما باید دلیل قانع کننده داشته باشید و اگر حرف و پاسخ بی ربط بدهید مطمئن باشید که اعتماد مشتری‌تان را برای همیشه از دست داده‌اید. اگر بگویید که برای تغییر شغل روی این نوع اجناس دیجیتالی تخفیف می دهید و بعد چنین تغییر شغلی هیچگاه رخ ندهد، چه اتفاقی می افتد؟ اما حالتی را در نظر بگیرید که شما حقیقتاً برای این تخفیف دلیل قانع کننده دارید، شما به مشتری می گویید: «می‌دانید؟ ما در چند ماه اخیر فروش خوبی نداشته‌ایم و باید بتوانیم اجاره مکان و حقوق بچه‌ها (کارکنان) را سر ماه و به موقع پرداخت کنیم و ... ببینید که اگر فروشگاه شما پیش فروشگاههای همسایه معروف به عدم پرداخت سر ماه و به موقع حقوق کارکنانش باشد، بار دیگر اعتماد مشتری‌تان را برای همیشه از دست داده‌اید و او دیگر از شما خرید نمی کند.
در ایران متاسفانه و معمولاً بازاریاب‌های ما و فروشندگان ما یک استراتژی بیشتر یاد نگرفته‌اند و به قول خودشان : «همین ما را کفایت می کند و بس است و بیشتر از این هم نمی خواهیم!» - ببینید این غلط است که ما بگوییم می‌خواهیم «مشتری» به ما اعتماد نکند! این مشتری نشد، که نشد، می رویم سراغ یکی دیگر! فروشندگان ما راه را به خطا می‌روند وقتی مشتری را دست کم می‌گیرند دیده اید که اکثراً درست و حسابی جواب مشتری را نمی‌دهند، یا جوابهای سربالا می دهند، دلایل الکی، بی سر و ته و بی محتوا تحویل مشتری می‌دهند و به اصطلاح مشتری را سنگ قلاب می‌کنند. بعد می‌نشینند توی مغازه‌هایشان و از نبودن مشتری و وضع بد اقتصادی و تورم و دولت و مجلس و غیره شکایت می‌کنند! و این در حالی است که آنها که رمز و رموز کار را بخوبی می‌دانند به قول خودمان آرام آرام یکی شان را دو تا می کنند و دو تایشان را چهار تا و حسابی پول در می‌آورند و پس از مدت کوتاهی می‌بینید که فروشگاهشان هی بزرگتر و بزرگتر می‌شود و شعبه‌های گوناگونی این طرف و آن طرف باز می‌کنند. در عین حال، عده‌ای چون خود را در این میدان رقابت شکست خورده می‌بینند حرف و حدیث را پشت سر اینها آغاز می‌کنند: «نه بابا فلانی پشتش محکمه به فلان شخصیت و بهمان وزیر و وکیل و ...» از اینجاست که به کار و اهمیت دادن به مشتری به عنوان یکی از عوامل موفقیت در کسب و کار، بازار شایعه و بدگویی و زیرآب زدن و چوب لای چرخ گذاشتن‌ها داغ می‌شود.
وقتی دلیلی قانع کننده و باورکردنی داشته باشیم، مشتری هم خودش را جای فروشنده می‌گذارد و این رابطه که به مرور مستحکم شود، اعتماد مشتری جلب می‌شود و این اعتماد به باور و یقین مبدل می‌گردد. یک اشتباه می‌تواند تمام باورها را به شک و بعد بی اعتمادی مبدل کند و فروشندگان ما باید خیلی مراقب این نکته باشند.
جلب اعتماد مشتری روی اینترنت، کاری بس مشکلتر است چرا که ارتباط رو در رو نیست و شما باید از طریق کلمات و جملات و عکس‌ها و صفحات و اطلاعات و پاسخگویی به موقع به نامه‌ها و نیازها و تسهیل سفارش و تحویل فوری و نمایش توصیه‌نامه‌ها و ارائه ضمانت‌نامه‌ها این حس را در مشتری یا مشتری‌های احتمالی خود بوجود آورید.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:31 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اندیشه یک کسب و کار موفق


اندیشه یک کسب و کار موفق

شروع کسب و کار یکی از جالبترین عملکردهایی است که یک فرد می‌تواند داشته باشد. بیش از ده میلیون نفر هر ساله کسب و کاری را آغاز می‌کنند و در نتیجه بیش از سه میلیون کسب و کار کوچک هر ساله ایجاد می‌شود.
کارآفرینی مزایای متعددی دارد و در نتیجه رقابت در این حیطه نیز بسیار است. درک ابعاد این رقابت و طرح کسب و کار دقیق و کارا می‌تواند منجر به شروع یک کسب و کار موفق شود. آیا عملکرد شما ازین مراحل تبعیت میکند؟ سعی کنید آنچه را که دیگران انجام میدهند، بررسی کنید تا به چگونگی شروع کار پی ببرید.
سنجش میزان آمادگی برای شروع کسب و کار
با وجود اینکه کارآفرینی میتواند منجر به موفقیتهای زیادی شود اما شما باید آماده و حاضر باشید. حتما زمانی را صرف تشخیص آمادگی خود برای شروع کسب و کار کنید.
- آیا کارآفرینی برای شما مناسب است؟
- آیا قادرید تشکیلات اقتصادی خود را کنترل کنید؟
در کسب و کار هیچ تضمین و گارانتی وجود ندارد، اما می‌توانید با طرح یک نقشه مناسب و بررسی دقیق آن شانس موفقیت خود را افزایش دهید.
در ابتدا نقاط ضعف و قوت خود را به عنوان یک دارنده کسب و کار مورد ارزیابی قرار دهید. با دقت به پرسشهای زیر توجه کنید:
آیا شما تازه کار هستید؟
البته این به خود شما بستگی دارد که چگونه پروژه های خود را ارتقا دهید، زمان را تنظیم کنید و به جزئیات توجه داشته باشید.
با شخصیتهای متفاوت چگونه برخورد میکنید؟
صاحبان کسب و کار نیازمند توسعه روابط کاری با افراد زیادی از جمله مصرف کنندگان، فروشندگان، کارمندان، بانکداران و افراد حرفه ای مانند وکلا، حسابداران و مشاوران هستند. آیا شما میتوانید با یک مشتری مصر، یک فروشنده غیر قابل اعتماد و یا یک کارمند بدخلق سر و کار داشته باشید؟
چگونه تصمیم گیری انجام میدهید؟
صاحبان کسب و کار کوچک نیازمند تصمیم گیریهای سریع و پایدار هستند.
آیا دارای استقامت روحی و جسمی کافی برای شروع و راه اندازی یک کسب و کار هستید؟
داشتن یک کسب و کار جالب و مفید اما در عین حال طاقت فرسا است. آیا میتوانید هفت روز هفته روزی دوازده ساعت فعالیت و کار داشته باشید؟
چگونه برنامه ریزی و سازماندهی میکنید؟
تحقیقات نشان میدهید که طرحهای ضعیف عامل شکست در کار میشوند. سازماندهی موثر مالی و برنامه ریزی دقیق در تولید میتواند از هرگونه ورشکستگی جلوگیری کند.
آیا گام‌های شما به میزان کافی مستحکم است؟
ایجاد یک کسب و کار ممکن است شما را از لحاظ روحی خسته کند. بیشتر صاحبان کسب و کار از قبول این همه مسئولیت سنگین به سرعت خسته و دلسرد میشوند. انگیزه قوی در حفظ و بقای کار به شما کمک میکند.
کسب و کار شما چگونه بر روابط کاری شما اثر میگذارد؟
اولین سالهای شروع کسب و کار ممکن است بر خانواده فشارهایی را وارد کند. این موضوع حائز اهمیت است که افراد خانواده بدانند چه انتظاری دارند و شما باید کاملا مطئن باشید که آنها در طول این زمان شما را حمایت میکنند. تا زمانیکه کسب و کار شما سود آور شود ممکن است با مشکلات مالی بسیاری مواجه شوید که چند ماه یا سال به طول انجامد. آیا شما قادرید خود را با استاندلردهای پایینتر زندگی تطبیق دهید؟
چند نکته:
دلایل زیادی وجود دارد که نتوانید کار خود را شروع کنید، اما برای یک فرد توانمند، مزایای امتیازات داشتن یک کسب و کار به خطرات موجود در آن می ارزد :
• مدیر خود هستید.
• کار سخت و طولانی مزایایی برای شما دارد و سود آن به جای آنکه نصیب شخص دیگری شود به شما میرسد.
• بدست آوردن پول و رشد کاری بسیار لذت بخش است.
• اقدام به کار مخاطره آمیز میتواند جذاب و نیازمند جسارت بالائی باشد.
. ایجاد یک کسب و کار همیشه منجر به یادگیری میشود.
دلایل شکست یک کسب و کار
- چرا یک کسب و کار با خطر شکست مواجه است؟
موفقیت در کسب و کار هیچگاه بصورت خودبخودی ویا بر اساس شانس نیست و همانطور که گفته شد این موفقیت اصولا به سازمان دهی و بصیرت فرد راه انداز کسب و کار بستگی دارد و تضمینی برای آن وجود ندارد.
شروع یک کسب و کار همیشه ریسک پذیر است و شانس موفقیت اندک میباشد. بنابر گزارش اداره کسب و کارهای کوچک در آمریکا (SBA) بیش از 50% کسب و کارهای کوچک در سالهای اول با شکست مواجه شده و 90% آنها در 5 سال اول از بین میروند.
دلایل شکست این نوع کسب و کارها:
1. عدم وجود تجربه
2. نداشتن سرمایه کافی
3. نداشتن جایگاهی مناسب
4. عدم وجود کنترل قوی
. سرمایه گذاری بیش از اندازه در دارائیهای ثابت
6. قراردادهای اعتباری ضعیف
7. استفاده شخصی از سرمایه های تجاری
8. رشد بدون انتظار
یک عامل دیگر در خصوص شکست کسب و کار:
با بیان این موارد قصد ترساندن شما را نداریم بلکه میخواهیم شما را برای مسیر پر فراز و نشیبی که در پیش دارید آماده کنیم. ناچیز پنداشتن مشکلات شروع یک کسب و کار یکی از بزرگترین موانع کارآفرینی است. در هر صورت اگر صبور باشید و به سختی کار کنید به موفقیت دست می یابید.
یافتن یک راهنما
هیچ گاه فکر نکنید که به تنهایی قادرید کارها را انجام دهید. یکی از بهترین روشها برای به اصطلاح عایف بنای در برابر هر گونه شکست یک راهنما است. شخصی که دارای تجربیات مرتبط با کسب و کار است، میتواند شما را در این امر راهنمایی کند.
تهیه یک طرح کسب و کار
طرح کسب و کار سندی مکتوب است که جزئیات کسب و کار پیشنهادی را مشخص میکند. این سند باید ضمن تشریح موقعیت کنونی ، نیازها ، انتظارات و نتایج پیش بینی شده را شرح دهد و کلیه جوانب آن را ارزیابی کند.
طرح هم برای صاحب آن و هم برای حمایت کنندگان مالی آن، به دلایل زیر لازم است:
1- مهم آن است که مالک درباره هدف خود از کسب و کار و منابعی که برای آن نیاز دارد به دقت فکر کند. این موضوع در برآورد میزان سرمایه مورد نیاز، به وی کمک خواهد کرد.
2- بعید به نظر میرسد که مالک کسب و کار، برای راه اندازی آن سرمایه کافی داشته باشد. حمایت کنندگان مالی-بانکها یا سرمایه گذاران ریسکی-باید متقاعد شوند که سرمایه گذاری در کسب و کار جدید، منطقی و درست است.
3- فرض بر این است که اگر کسب و کار ایده خوبی نداشته باشد، هم برای صاحب آن و هم برای حمایت کنندگان مالی آن، باید این موضوع را در مرحله برنامه ریزی و قبل از هدر رفتن مقدار زیادی از زمان و هزینه، شناسایی کنند.
اجزای یک طرح کسب و کار:
1- اهداف کلی
2- مشخصات مجری طرح و همکاران
3- تعریف و توصیف کسب و کار
4- تحلیل استراتژی بازار
5- تحلیل مالی
6- خلاصه
طرح کسب و کار نشان دهنده چیست؟
آماده کردن یک طرح کسب و کار نتیجه نهایی روند طرح ریزی نیست ، بلکه تحقق طرح ، هدف نهایی است. با این وجود نوشتن طرح یک مرحله میانی مهم است. طرح نشان می دهد که بمنظور یک کسب و کار محرز ، بررسیهای دقیق در ایجاد کسب و کار انجام شده است و برای راه اندازی آن کارآفرین ، وظیفه اش را انجام داده است.
هدف طرح
وجود یک طرح کسب و کار رسمی ، صرفنظر از اندازه کسب و کار آن ، به همان اندازه که برای راه اندازی مهم است برای یک کسب و کار برقرار ( محرز ) نیز مهم است.
این طرح چهار عمل اصلی را بصورت زیر انجام می دهد:
1- به مدیر یا کارآفرین کمک می کند که جوانب و پیشرفت پروژه یا کسب و کارش را مشخص ، متمرکز و بررسی کنند.
2- یک چهارچوب منطقی و حساب شده ایجاد می کند تا در آن یک حرفه بتواند توسعه یابد و تدابیر مربوط به آن حرفه را در چند سال آینده دنبال می کند.
3- بعنوان ماخذ و مبنایی برای مذاکره با اشخاص ثالث مانند سهامداران ، دفاتر نمایندگی ، بانکها ، سرمایه گذاران و ... بکار می رود.
4- معیاری را برای سنجش وضعیت واقعی کسب و کار در برابرآنچه که باید باشد، ارائه می دهد.
همانطور که دو شغل مثل هم وجود ندارد و بنابراین طرحهای کسب و کار مانند هم نیز وجود ندارد. از آنجائیکه ، برخی موضوعات در طرح به یک طیفی از کسب و کارها مرتبط هستند بنابراین این امر مهم است که مفاد و مندرجات طرح ها با امور فردی متناسب باشد. با این حال ، بیشتر طرح ها از یک ساختار آزموده شده و نظر عمومی بر روی ( در مورد ) آماده سازی طرحی ک بطور وسیعی قابل اجراست متابعت می کنند.
طرح کسب و کار می بایست نگرشی واقع بین از پیش بینی ها ومقاصد بلندمدت داشته باشد. این دید و نگرش چهارچوبی را به وجود می آورد که طرح باید در آن فعالیت کند و نهایتا" یا موفق می شود یا شکست می خورد. برای مدیران و یا کارآفرینانی که به دنبال حمایت خارجی هستند ، آماده کردن یک طرح جامع ، موقیت را در افزایش بودجه ها یا تجهیز پشتیبان ضمانت نخواهد کرد. عدم وجود یک طرح منطقی ، یقینا شکست را حتمی خواهد کرد.
اهمیت پروسه
ایجاد یک طرح کسب و کار رضایت بخش امری پردردسر ، اما ضروری است ، روند برنامه ریزی ، مدیران یا کارآفرینان را وادار می کند که کاملا دریابند آنچه را که می خواهند بدست بیاورند و اینکه چطور و کی آنرا انجام دهند. حتی اگر هیچ حمایت خارجی هم نیاز نباشد ، طرح کسب و کار می تواند برای دوری گزیدن از اشتباهات یا تشخیص فرصتهای پنهانی نقش حیاتی را بازی کند.
برای عده بسیار زیادی از کارآفرینان و طراحان ، روند طرح ریزی (‌ فکر ، مذاکره ، تحقیق ، تجزیه و تحلیل ) به اندازه طرح نهایی و یا حتی بیشتر از آن مفید است.
بنابراین حتی اگر به یک طرح رسمی نیاز ندارید ، درباره روند طرح ریزی بطور دقیقی فکر کند. این کار می تواند سود زیادی برای طرح کسب و کار شما داشته باشد.
هفته های بسیار زیاد کار سخت و پیش نویسهای متعدد را از زمان بروز طرح تا گرفتن حق کار پیش بینی کنید. یک طرح مکتوب واضح با بسته بندی جذاب سبب خواهد شد تا حامیان ، سرمایه گذاران و ... آسانتر به آن گرایش پیدا کنند . یک طرح کسب و کار کاملا آماده نشان خواهد داد که مدیران یا کارآفرینان، کار را می شناسند و آنها را برای پیشرفت طرح بر حسب فرآوریها ، مدیریت ، سرمایه ها و مهمتر از همه بازارهای اقتصادی و رقابت اندیشیده اند.





[ جمعه 18 فروردین 1391  ] [ 12:31 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 18 ::         9   10   11   12   13   14   15   16   17   18  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 433921 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب