
هفتاد و دو سر سپرده ی مولا
تسليم اشاره های يک انگشت
انگشت اشارتی که او دارد
فردا به مصاف ميبرد ما را
گر شيوه ی نو پريدن آموزيم
تا قله ی قاف ميبرد ما را
فردا که ز نيزه می دمد خورشيد
فردا که خروس مرگ ميخواند
ار خنجر و مرگ حجله ميبنديم
ما را چو عروس مرگ ميخواند
هفتاد و دو لحظه لحظه ی پرواز
هفتاد و دو کربلای پی در پی
هفتاد ودو لحظه ی سر افرازی
سرهای بريده خون چکان بر نی

