
تا قلم لب بر مركب ميزند
بوسه بر جا پاي زينب ميزند
مي گذارد سر به صحراي جنون
مي نگارد نقشي از درياي خون
مي كشد آه از نهادي سوخته
وز ضمير خيمه اي افروخته
كربلا مي مرد اگر زينب نبود
شيعه مي پژمرد اگر زينب نبود
بي بي دستم به دامان بلندت
نگاهي كن به صيددر كمندت
بكش دست نوازش بر سر ما
بزن مرهم به زخم باور ما
تنت را در دل شب غسل دادم
تو را با اشك زينب غسل دادم
كدام شب از آن شب تيره تر بود
كه زهرا حائل ديوار و در بود

