گنجشك بىپناه
براى شهيد چمران كه در غروبى سرخ به ديدار دوست شتافت
مردى، اسير ماند در اين فصل زرد و سرخ
شعرى غريب خواند، در اين فصل زرد و سرخ
افسوس، با تمام تپشهاى عاطفه
غم، ريشهها دواند در اين فصل زرد و سرخ
يك روز، شكوه كرد، به پا خاست ، زخم خورد
از سينه خون فشاند در اين فصل زرد و سرخ
گنجشك بىپناه دلش را تگرگ اشك
از شاخهها پراند در اين فصل زرد و سرخ
آن مرد ، تا سكوت عميق غروب رفت
ديگر كسى نماند ، در اين فصل زرد و سرخ
آرى، غروب ، واژهى داغ گلوله را
بر قلب او نشاند در اين فصل زرد و سرخ
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 10:11 AM ] [ علی بیدرام ]
