مردان شب ستيز
مردان حق نگر به مى ناب رو كنند
در هر قنوت ، لالهى دستان سبو كنند
ياقوت اشك ديده بريزند تا سحر
وقتى كه بر كرامت سجاده رو كنند
روزى به شام نايد اگر زان ميان دمى
با دشمنان ساحت آئينه خو كنند
زر باوران شب زده تا جان به در برند
ويرانهها براى گريز آرزو كنند
تا رنگ عشق جلوه دهد بر رخ شفق
گلبرگ جامه ، سرخ به خون گلو كنند
يكرنگتر ز پاكى آئينه مىشوند
وقتى كه دل به اشك سحر شستشو كنند
با پاى صدق سالك عشق و وفا شوند
با قطرههاى صادق شبنم وضو كنند
يك لحظه تا طلوع شقايق سفر كنند
راهى به سوى معبد دل جستجو كنند
كاخى اگر به ظلم و جفا گشت متكى
ويران به قهر بر سر خيل عدو كنند
يا جان خويشتن به بقاى وطن دهند
يا مملو از شرر ، دهن ياوهگو كنند
اى كاش مردمان سيه پوى قصهساز
اين پند را به گوش دل و جان نكو كنند
مردان شب ستيز به خورشيد مىرسند
وقتى ز خون خود طلب آبرو كنند
ادامه مطلب
[ سه شنبه 7 آبان 1392 ] [ 10:30 AM ] [ علی بیدرام ]
