دعاى مادر براى شهادت فرزند

بیاد شهيد حاج حسين بصير

يك روز شهيد «حاج حسين بصير» از مادرش خواست به وى اجازه دهد بر سجاده‏اش دو ركعت نماز حاجت بخواند و مادر نيز پس از پايان نماز، بر دعاى زير لبى كه بر لبان فرزند مى‏وزد، آمين بگويد.

مادر «حاجى» هم به خيال آن كه فرزندش چون هميشه پيروزى رزمندگان اسلام را از خدا طلب كرده است، با كمال توجه بر دعاى زمزمه‏وار او آمين گفته بود. نماز و دعا كه به آخر رسيد، حاجى رو به مادرش كرد و گفت: «مادر! مى‏دانى اين دعايى كه تو آمينش را گفتى براى چه بود؟».

- حتما پيروزى رزمندگان اسلام را از خدا خواستى.

- بله، آن به جاى خودش؛ ولى من از خدا طلب شهادت كردم؛ چون مى‏دانم كه تو با دعاهايت مانع شهادتم مى‏شوى. امروز مى‏خواستم آمينت را هم بر شهادتم بشنوم.

- پسرم! من به خدا از شهادت شما باك ندارم؛ چنان كه برادرت اصغر شهيد شده و هادى هم در جبهه است؛ اما من دوست دارم شما بمانيد و از امام و انقلاب دفاع كنيد.

597.jpg

و چه زود تير دعاى فرزند، شعله‏ور از چاشنى آمين مادر، به هدف اجابت نشست و حاجى را از فراز قله‏هاى ماووت در ناپيداى غيب، بر چكاد شهود نشاند! (ما آن شقايقيم، تقى متقى، مركز فرهنگى سپاه، زمستان 75، ص 61)

شهيد حاج حسين بصير، قبل از آغاز هر عمليات، آن چنان به وضع ظاهرى خويش مى‏رسيد و به اصطلاح سر و روى صورت را صفا مى‏داد كه گويى از كنگره‏ى عرش صفيرش زده‏اند! مى‏گفت «عمليات، سعى در صفاى مستى و طواف به دور كعبه‏ى عشق است»، سپس با باور شيرين آخرين نبرد، تمام بصيرتش را در نوك پيكان حمله مى‏نشاند و در درياى آتش فرو مى‏رفت و فرا مى‏آمد.

گاه با حسرتى عظيم به قامت خميده‏ى افق زل مى‏زد و آه سوخته از نهاد برمى‏آورد و چنين شورانگيز با همدلان به نجوا مى‏نشست: «دوست دارم لباس رزمم كفنم شود و در آن روز بزرگ كه همه در پيشگاه محبوب، سر به زير مى‏ايستند، در قافله‏ى پر شور شهيدان سربلند، به حرير خون خويش مباهات كنم!»

سرانجام اين آرزوى شيرين او در عمليات كربلاى ده به حقيقت نشست و حاجى نيز بر بلنداى باور ماووت به شهادت ايستاد (همان، ص 62)



[ دوشنبه 7 مهر 1393  ] [ 10:11 AM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]