كعبه‏ى معبود

بیاد شهيد نصوحى

عمليات نصر چهار بود. يك روز پيش از اين كه ما به گشت برويم، بين ما صحبت بود كه چند تا از بچه‏ها را قرار است به مكه ببرند. برادر نصوحى خيلى متأثر بود و مى‏گفت: «افسوس كه نصيب ما نشد برويم!». از آن لحظه كه از رفتن نااميد شد، يادم هست كه اين شعر را مى‏خواند:

اى قوم به حج رفته، كجاييد؟ كجاييد؟

معبود در اين جاست بياييد بياييد

275.jpg

قبلا كه در كربلاى چهار، سرش تير خورده و بر فرق سرش يك خط افتاده بود، به شوخى به بچه‏ها مى‏گفت: «هر چند صباحى بايد بياييد سر آقا را ببوسيد! آقا را ديگر نمى‏بينيد!».

ما فكر كرديم شوخى مى‏كند. قرار بود به شناسايى بروند. در لحظه‏ى خداحافظى دوباره گفت: «بياييد براى آخرين بار سر آقا را ببوسيد!» و ما هم بوسيديم و خداحافظى كرد. آنان را به خط برديم و بازگشتيم، حدود پنج دقيقه پس از بازگشتن ما خبر آوردند. برادر نصوحى شهيد شده است تركش يكى از خمپاره‏ها به ايشان اصابت كرده و او را به شهادت رسانده بود.

(شوق وصال، محمدعلى مشتاقيان - يدالله جعفرى، لشكر 14 امام حسين (ع)، زمستان 75، ص 137)

راوى: سيد جلال موسوى



[ دوشنبه 7 مهر 1393  ] [ 10:11 AM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]