كعبهى معبود
بیاد شهيد نصوحى
عمليات نصر چهار بود. يك روز پيش از اين كه ما به گشت برويم، بين ما صحبت بود كه چند تا از بچهها را قرار است به مكه ببرند. برادر نصوحى خيلى متأثر بود و مىگفت: «افسوس كه نصيب ما نشد برويم!». از آن لحظه كه از رفتن نااميد شد، يادم هست كه اين شعر را مىخواند:
اى قوم به حج رفته، كجاييد؟ كجاييد؟
معبود در اين جاست بياييد بياييد
قبلا كه در كربلاى چهار، سرش تير خورده و بر فرق سرش يك خط افتاده بود، به شوخى به بچهها مىگفت: «هر چند صباحى بايد بياييد سر آقا را ببوسيد! آقا را ديگر نمىبينيد!».
ما فكر كرديم شوخى مىكند. قرار بود به شناسايى بروند. در لحظهى خداحافظى دوباره گفت: «بياييد براى آخرين بار سر آقا را ببوسيد!» و ما هم بوسيديم و خداحافظى كرد. آنان را به خط برديم و بازگشتيم، حدود پنج دقيقه پس از بازگشتن ما خبر آوردند. برادر نصوحى شهيد شده است تركش يكى از خمپارهها به ايشان اصابت كرده و او را به شهادت رسانده بود.
(شوق وصال، محمدعلى مشتاقيان - يدالله جعفرى، لشكر 14 امام حسين (ع)، زمستان 75، ص 137)
راوى: سيد جلال موسوى
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 10:11 AM ] [ علی بیدرام ]

