رمز عشق

بايد براى جنگ شعرى تر سرايم

بايد زكان طبع خود گوهر سرايم

وقتى كه خون گردد نيام تيغ و خنجر

ديگر چرا از تيغ و از خنجر سرايم

از شب گذشتم اينك از روزم سخن‏هاست

از شك گذشتم اينك از باور سرايم

فتح‏المبين ، بيت‏المقدس، خيل والفجر

وصف طريق‏القدس يا خيبر سرايم

رويم سيه در پيشگاه عشق اى دوست

بايد به وصف عشق زين بهتر سرايم

اى عشق يارى كن كه من با جوهر خون

اين بيت زيرين را به لوح زر سرايم

شمشيرها گر خون من احياى دين است

در بر بگيريدم كه رمز عشق اين است

لبيك يا رهبر بگو لبيك لبيك

در محضر داور بگو لبيك لبيك

چون «بوذر» و «ياسر» برو در ورطه‏ى خون

چون «اكبر» و «اصغر» بگو لبيك لبيك

بگذر از اين ما و منى‏ها اى برادر

در جبهه‏ى باور بگو لبيك لبيك

در «دجله» چون «سقا» برو از بهر طفلان

بى‏دست و پا و سر بگو لبيك لبيك

با شيون خواهر بكن آهنگ رفتن

با ضجه‏ى مادر بگو لبيك لبيك

با خنده بر دشمن بزن پيكان تحقير

با بوسه بر خنجر بگو لبيك لبيك

از گوشه‏ى مسجد به سوى جبهه بشتاب

در مشهد سنگر بگو لبيك لبيك

اين شعر را با من بخوانش بى‏تكلف

اين بيت را از بر بگو لبيك لبيك

شمشيرها گر خون من احياى دين است

در بر بگيريدم كه رمز عشق اين است


ادامه مطلب