اشتياق وافر به امام رضا عليهالسلام
از خصوصيات شهيد «محمد» اين بود كه بعد از هر عمليات، نذر مىكرد و به پابوس حضرت ثامن الحجج عليهالسلام به مشهد مىرفت. حدود سه ماه قبل از عمليات بدر بود كه به مادرش گفت: «بعد از اين عمليات مىآيم و شما را به پابوس آقا امام رضا عليهالسلام مىبرم»؛ اما روح عرشى او در عمليات بدر به آسمان پرواز كرد.
عجيب اين جاست كه جنازهى ايشان به جاى حمل به آمل، اشتباهى به مشهد انتقال داده شد و بعد از تشييع و طواف به دور ضريح مطهر امام رضا عليهالسلام مسؤولين متوجه شدند كه اين شهيد متعلق به آنها نيست؛ لذا جنازهى ايشان را به آمل منتقل كردند. گويا امام رضا عليهالسلام ايشان را مانند دفعات قبل، طلبيده بود و خدا خواست بدن ايشان به دنبال روح آسمانىاش به خدمت حضرت ثامن الحجج امام رضا عليهالسلام برسد .
(نشريهى يالثارات، ش 84، 18 / 4 / 79، ص 11)
راوى: پدر شهيد
چهرهى نورانى و موج شهادت (شهيد مصطفى مرادى)
برادرش از خاطرات آن دوران مىگويد: «مصطفى يك روز از شهرستان خاش جهت مرخصى به منزل آمد. نوار كاستى همراهش آورد و آن را براى خانواده پخش كرد. ابتدا نوار با موزيك نينوا آغاز شد، سپس خود مصطفى با صداى خوش، زندگى نامهاش را قراءت كرد. وقتى مادرم اين زندگى نامه را شنيد، خيلى ناراحت شد و علت را از مصطفى سؤال كرد. او گفت: «بچهها به من گفتند تو فردا شهيد مىشوى، به خاطر همين دوست داريم زندگىنامهات را به صداى خودت به يادگار داشته باشيم و به حق، چهرهى نورانى مصطفى حاكى از شهادت او بود».
سردار «مرادى» بعد از پايان مأموريتش در شهرستان خاش، بار ديگر حضور خود را در مناطق عملياتى واجب دانست؛ لذا به سوى جبههها شتافت و بعد از مدتى به علت رشادت و لياقتى كه از خود نشان داده بود، به فرماندهى گردان محرم لشكر روحالله (كميتهى انقلاب اسلامى) منصوب شد و بعد از مجاهدت و پيكار در جزيرهى «بوارين» با همين مسؤوليت به شهادت رسيد .
(نشريهى يالثارات، ش 84، 18 / 4 / 79، ص 11)
راوى: برادر شهيد
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 10:11 AM ] [ علی بیدرام ]

