حلاليت خواستن از مادر
بیاد شهيد يوسف جعفر قلى
حلاليت خواستن از مادر
هنگامى كه براى آخرين بار عازم جبهه بود، او را از زير قرآن رد كرديم. وقتى سوار اتوبوس مىشد خيلى به من نگاه مىكرد. من متعجب شدم؛ زيرا نگاه كردنش با دفعات قبل خيلى فرق داشت. از او پرسيدم: «چيزى شده است؟». گفت: «نه مادر! من فقط براى شما زحمت داشتهام، مرا حلال كنيد».
وقتى سوار اتوبوس شد، براى اولين بار از روى صندلى بلند شد، از شيشه به ما نگاه كرد و برايمان دست تكان داد و رفت. چهل روز پس از آن، خبر مفقودالاثر شدنش را به ما دادند .
(مجلهى خانواده، ش 183، 15 / 1 / 79، ص 15)
راوى: مادر شهيد
آخرين زيارت امام رضا علیه السلام
آخرين بارى كه از جبهه آمد به من گفت: «مىخواهم شما را به مشهد مقدس ببرم». و با هم به زيارت مرقد مطهر امام رضا عليهالسلام رفتيم. در حرم گفتم: «چشم من درد مىكند، يك زيارت نامه به جاى من بخوان». او گفت: «اگر ده بار هم بخواهى، زيارت نامه مىخوانم؛ اين آخرين بارى است كه من با شما به زيارت امام رضا عليهالسلام مىآيم».
با اين حرف، لرزهاى بر تنم افتاد. دو روز بعد از اين كه از سفر برگشتم عازم جبهه شد و گفت: «مرا حلال كن. اين آخرين بارى است كه مىروم. مىدانم كه شما را خسته كردهام و مىخواهم خداحافظى كنم و به اميد ديدار در جايى كه خدا مىداند» و رفت و ديگر برنگشت .
(مجلهى خانواده، ش 157، 15 / 11 / 77، ص 16)
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 10:11 AM ] [ علی بیدرام ]

