سرمایه‌داری یک نظام اقتصادی است که در آن مالکیت ثروت و ابزار تولید ثروت در دست طبقه ای از افراد جامعه است و نه در دست دولت. در این نظام زمین، نیروی انسانی و سرمایه در اختیار گروهی از افراد جامعه است که سایر افراد جامعه با استفاده ی مشروط و غیر رایگان از آنها به تولید مادی و تولید معنوی می پردازند. در نظام سرمایه داری، سرمایه گزاری، تولید، توزیع، درامد، قیمت گذاری و عرضه ی مواد و خدمات توسط تصمیم گیری‌های شخصی در یک اقتصاد بازار تعیین می‌شود. مشخصه ی بارز نظام سرمایه داری این است که تولید کالا در درجه ی اول از برای کسب سود انجام می گیرد و نه لزوماً رفع نیازهای انسان ها.البته در مواردی نیز کسب سود با رفع نیازهای انسانی همراه است. در کلی ترین حالت، نظام سرمایه داری را می توان به دو دسته ی نظام سرمایه داری دولتی (همچون اتحاد جماهیر شوروی پس از 1927 و یا چین کنونی) و نظام سرمایه داری غیرمتمرکز (غیردولتی) همچون ایالات متحده ی امریکاتقسیم نمود.

پیشینه ی تاریخی

اقتصاد سرمایه داری عملاً بین قرون ۱۶ و ۱۹ میلادی در انگلیس به تدریج رسمی شد. با وجود اینکه برخی ویژگیهای این نظام در دوران خیلی گذشته نیز دیده می‌شود، شکل‌های ابتدایی سرمایه داری تجاری (merchant capitalism) در اواخر قرون وسطی شکوفا شد. سرمایه داری از پایان دوره فئودالیسم در دنیای غرب نظام غالب بوده است. به تدریج این نظام از انگلیس به سراسر اروپا گسترش یافته مرزهای سیاسی و فرهنگی را در نوردید. در قرون 19 و 20 میلادی سرمایه داری ابزار غالب، ولی نه انحصاری، صنعتی شدن را در دنیا فراهم اورده است.

منتقدین نظام سرمایه داری بر این باورند که در قرن بیستم نظام سرمایه داری پا به مرحله ای جدید گذاشته است و به نظام سرمایه داری انحصاری بدل گردیده است. در نظام سرمایه داری انحصاری، عملا ً مفهوم بازار آزاد که توسط نظریه پردازان اولیه ای نظام سرمایه داری همچون آدام اسمیت مورد حمایت واقع می شد، مفهوم ابتدایی خود را از دست داد و رقابت که مفهوم کلیدی اقتصاد بازار و نظام عرضه و تقاضا بود به رقابت بین شرکت های انحصاری و کارتل ها تنزل یافت. منتقدین اصلی نظام سرمایه داری شامل سوسیالیست ها (از جمله کارل مارکس، فردریک انگلس، ولادیمیر لنین، مائو تسه‌تونگ، فیدل کاسترو) و آنارشیست ها (مانند بنجامبن تاکر، نوام چامسکی) می‌شود. برخی ادیان نیز با قسمت هایی از این نظام مخالفند. مثلا ادیان یهودی، مسیحی و اسلام، نرخ بهره را حرام می‌دانند. برخی از انتقاداتی که به این نظام می‌شود عبارتند از:

  • توزیع ناکارامد و ناعادلانه پول و قدرت
  • گرایش به انحصارطلبی بازار
  • امپریالیسم و شکل‌های مختلف استثمار فرهنگی و اقتصادی
  • پدیده‌هایی مانند از خود بیگانگی فرهنگی، نابرابری، بیکاری و بی ثباتی اقتصادی

منتقدین براین باورند که ترکیب تجارت آزاد و دارایی‌های خصوصی سرمایه داران ذاتا منجر به ساختارهای انحصارطلب می‌شود.مباحث اقتصاد سیاسی به مطالعه ی این موضوع می پردازد که نظام سرمایه داری تا چه اندازه مسئول استثمار اقتصادی، جنگ‌های امپریالیستی، استعمارگرایانه و ضد انقلابی، همچنین سرکوب کارگران، اتحادیه‌های صنفی ونسل کشی است.

مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 5:01 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

شروع سوسیالیسم رقابتی از انگلستان بود و تلاشی برای ایجاد سنتز میان عناصر اقتصادی و رقابت آزاد بود.این تفکر میانه رو معتقد به حذف مالکیت فردی بر ابزار تولید و جایگزینی کارفرمایان مستقل و مدیرات شرکتهای خصوصی توسط مدیران بنگاهای دولتی است.هدف این است که نه تنها برای کالاهای مصرفی بلکه برای تمامی کالاهای اقتصادی اصالتاً قیمتهای بازار شکل بگیرد.و این تنها در زمانی ممکن است که خود مدیران بنگاهای دولتی با یکدیگر رقابت کنند.دو قاعده به عنوان پیش فرض برای کارکرد درست این نظام در نظر گرفته شده که بدین ترتیب هستند:
۱-تولید باید با حداقل هزینه انجام شود تا در عوامل تولید صرفه‌جویی به عمل آید.
۲-در هر موسسه تولیدی باید به مقداری تولید شود که هزینه نهایی با قیمت برابر شود و به این وسیله توزیع بهینه عوامل تولید و کار حاصل می‌شود که این خود نتیجه اش توزیع برابر درآمد و افزایش سطح رفاه جامعه را در پی دارد.
بنیان گذاران تفکر سوسیالیسم رقابتی استوارت میل ٬کینز٬پیگو٬ژوزف شومپتر و لرنر بودند و کسانی همچون مید٬دیکسون و لانگه از مدافعان این تفکر به حساب می‌آیند، آنها فکر می‌کردند می‌توانند نظام اقتصادی را طوری شکل دهند که آری از معایب دو نظام اقتصادی سوسیالیسم و سرمایه‌داری باشد.

موضوع : مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:59 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

غلامرضا مصباحي‌مقدم به عنوان اقتصادداني كه دكتراي فقه دارد، انديشه اسلامي را به‌عنوان پايه و اساس علوم اقتصادي تبيين مي‌كند. مصباحي‌مقدم در اين گفت‌وگو از مكتبي تحت عنوان «اقتصاد اسلامي» سخن مي‌گويد و از آن دفاع مي‌كند. استاد دانشگاه امام صادق(ع) كه همواره در لحن كلام خود صراحت داشته، اين‌بار نيز به مخالفان اين مكتب مي‌تازد و آنها را «نادان» توصيف مي‌كند. صاحب اثر «محاضرات في‌ الاقتصاد الاسلامي» چندين كتاب ديگر نيز درباره اين مكتب اقتصادي به تاليف رسانده و معتقد است كه اقتصاد اسلامي نه يك علم اقتصادي بلكه نوع سوم مكتب اقتصادي است كه با مكاتبي چون ليبراليسم و سوسياليسم تنه مي‌زند و جنبه‌هاي مثبت خود را به رخ مي‌كشد.

 

در ميان مكاتب اقتصادي متعارف دنيا، اقتصاد اسلامي به اندازه اقتصاد ليبرالي يا سوسياليستي شناخته شده نيست و به نظر مي‌رسد تا حد زيادي مهجور مانده است. در ميان كتب شناخته شده اقتصاد اسلامي نيز بيش از همه كتاب «اقتصادنا» تاليف محمدباقر صدر خودنمايي مي‌كند. با چنين پشتوانه‌يي آیا مي‌توان درباره اقتصاد اسلامي صحبت كرد؟

از زمان انتشار كتاب «اقتصادنا» حدود 50 سال مي‌گذرد و طي اين مدت صدها اثر در قالب كتاب، مجله علمي و پايان‌نامه به زبان‌هاي فارسي، عربي، انگليسي و فرانسوي نگاشته شده است. «اقتصادنا» مبدا ورود به بحث اقتصاد اسلامي است. خود بنده حداقل 2 قفسه از كتابخانه شخصي‌ام به تاليفات مربوط به اين حوزه اختصاص دارد. اين نشان از يك كار جدي و قوي در حوزه اقتصاد اسلامي دارد و حتي اقتصاد اسلامي در برخي از حوزه‌ها آنچنان قدرتي به هم زده كه امروز به عينه شاهديم كه جهان سرمايه‌داري را تحت تاثير قرار داده است.

من سوال خود را به گونه‌يي ديگر مطرح مي‌كنم. كتاب «اقتصادنا» كه به عقيده شما مبدا ورود به بحث اقتصاد اسلامي است، نوع جديدي از الگوي اقتصادي را معرفي مي‌كند كه به گونه خاصي در ميانه 2 مكتب اقتصادي سوسياليسم و ليبراليسم است. اين تعريف شهيد محمدباقر صدر را كه اقتصاد اسلامي بر مبناي انديشه «نه سوسياليسم و نه سرمايه‌داري» شكل گرفته تا چه حد واقع‌بينانه مي‌دانيد؟

اينكه تعبير شهيد محمدباقر صدر از اقتصاد اسلامي بر مبناي مكتبي بر پايه نه سوسياليسم و نه سرمايه‌داري از كفايت لازم برخوردار است يا خير، پاسخ من به اين سوال اين است كه تعريف ايشان از اقتصاد اسلامي اين نيست. شهيد صدر معتقد است اقتصاد اسلامي يك «اقتصاد سوم» از جنبه مثبت است. اقتصادي كه پيش از شكل‌گيري اقتصاد سرمايه‌داري بوده و تجربه تاريخي عملي كردن آن وجود دارد. در عصر پيامبر اسلام اقتصاد اسلامي عملياتي شده و آثار و پيامدهاي آن ديده شده است. حتي در عصر خلفا نيز كم و بيش اقتصاد اسلامي اجرايي شده است. آثار و نتايج شيرين اقتصاد اسلامي بود كه شکوفايي بسياري در تاريخ اسلام به وجود آورد كه از آن به تمدن مشرق‌زمين ياد مي‌شود. بد نيست به تاريخ تمدن نوشته ويل دورانت مراجعه كنيد تا ديدگاه‌هاي مختلف درباره تمدن اسلامي را ببينيد و متوجه شويد كه وجه اقتصادي آن تمدن بسيار برجسته و پررنگ بوده است.

پس شما به اقتصاد اسلامي به عنوان يك «مكتب» نگاه مي‌كنيد تا يك علم اقتصادي؟

قطعا به اقتصاد اسلامي به عنوان يك مكتب قایل هستم. اصولا كلمه علم اقتصاد از علوم نوپديد است. اسلام دانشي به عنوان «علم الاقتصاد» ارايه نكرده بود. آنچه كه ارايه شده مكتبي است كه به جامعه شكل مي‌دهد و آن جامعه شكل گرفته بر اساس اين مكتب موضوع مورد مطالعه اقتصاددان قرار مي‌گيرد. كار اقتصاددان «دانش پسيني» است نه «دانش پيشيني». اقتصاددان نمي‌گويد كه در توليد، توزيع و مصرف چه بايد كرد. بلكه مي‌گويد آنچه كه در توليد و مصرف انجام مي‌گيرد چگونه مي‌تواند «فرمول‌بندي» شود و چه رابطه و مناسباتي بين آنها برقرار است. در اقتصاد سرمايه‌داري آنچه كه تحقق يافته مكتب اقتصادي بوده كه توسط آدام اسميت مطرح شده و اين مكتب مبدا رفتارهاي اقتصادي شده و اين رفتارها موضوع علم اقتصاد است. علما و دانشمندان بعدي اقتصاد هم آنچه كه درواقع اقتصاد سرمايه‌داري رخ داده را موضوع مورد مطالعه خود قرار داده‌اند و قوانين آن را استخراج كرده‌اند. پس سخن از علم اقتصاد اسلامي هنگامي موضوعيت دارد كه مكتب اقتصادي در جامعه‌يي رخ دهد و آنگاه با ديدن اتفاقاتي كه پس از اجراي اين فرمول‌ها رخ مي‌دهد، موضوع مورد مطالعه اقتصاددان مشخص مي‌شود.

به هر حال اقتصاد اسلامي ماهيت تعريف شده‌يي از همان ابتدا براي خود ايجاد كرده كه همان «اسلام» است. اين ماهيت به صورت حداقلي تعريف شده يا جامع و كامل است و تمام ابعاد اسلام را در بر مي‌گيرد؟

مقصود از اسلام در كلمه اقتصاد اسلامي يك مكتب جامع و كامل است كه مشتمل بر مباني اعتقادي، فلسفي و كلامي حاوي «شريعت» به عنوان دستورات و اوامر و اخلاقيات است. به عبارت ديگر 3 حوزه كاري در اينجا تعريف مي‌شود: اول حوزه فلسفه و كلام اسلامي، دوم حوزه شريعت يعني اوامر و نواهي شرع و سوم اخلاقيات.

اگر اجازه دهيد از همين مورد آخر شروع كنيم. يك جامعه به هر حال قادر نيست مباني اخلاقي را به عنوان يكي از اركان‌ اجراي مكتب اقتصاد اسلامي بطور كامل رعايت كند. چگونه مي‌توان يك جامعه اخلاق‌مدار به صورت كامل ايجاد كرد تا در مرحله بعد فرمول‌هاي اقتصاد اسلامي در آن پياده شود؟

اگر منظور شما از اجراي اقتصاد اسلامي در يك جامعه اسلامي اتكاي صرف به اخلاق باشد، بايد بگويم جامعه‌يي كه بخواهد صرفا روي اخلاق تكيه كند تحقق خارجي و اجتماعي پيدا نخواهد كرد. اما اگر اخلاق را جزيي از مجموعه اجزاي يك مكتب در نظر بگيريم، مسلما جامعه‌يي كه مبتني بر اعتقادات و فلسفه است و در ذهن مردم اين اعتقادات و فلسفه رسوخ پيدا كرده و در رفتار آنها بروز پيدا كرده و اوامر و نواهي مربوط به مردم هم در شريعت و هم در دستورات آن جامعه قيد شده، آن اوامر و نواهي به شكل حقوقي و صرف ديده مي‌شود و گاهي تلطيف مي‌شود. اخلاق اين اوامر را تلطيف مي‌كند. بطور مسلم شكل‌گيري جامعه‌يي مبتني بر اين سه، واقع‌بيني است.

اما اين موضوع كه بطور مشخص تجربه عيني و در دسترسي از اجراي اقتصاد اسلامي وجود ندارد، به اين گمان دامن مي‌زند كه براي اجراي تعاريف اقتصاد اسلامي نياز به يك جامعه آرماني هست.

اقتصاد اسلامي يك دوره تجربه شده، در صدر اسلام. اقتصاد اسلامي يك مساله آرماني نيست بلكه عيني و واقعي و تاريخي است. آرماني يعني اينكه دور از دسترس است. يعني آرمان شهري لازم است كه در تخيلات ما نمي‌گنجد. من مي‌گويم چون تحقق تاريخي يافته دور از دسترس بودن معنا ندارد. اما اينكه در اين 14 قرن اقتصاد اسلامي رو به افول گذاشت و جامعه ما بدون اقتصاد اسلامي باقي ماند، ناشي از انفكاك همان 3 مجموعه‌يي است كه پيش از اين گفتم؛ اعتقادات اسلامي، شريعت اسلامي و اخلاق اسلامي. اگر مديريت حكومت اسلامي باشد پشتوانه اين سه قرار مي‌گيرد. براي اجرايي شدن و عملياتي شدن در صدر اسلام اين مديريت وجود داشت. بعدا اين مديريت دين از حكومت جدا شد. دين براي علما شد و حكومت براي سياستمداران. انديشه‌هاي وارداتي در 14 قرن اخير هجمه عظيم بعدي را پديد آورد و جوامع اسلامي را از مباني اخلاقي خود دور كرد. اما اكنون ما هستيم و وجود حكومت اسلامي در ايران. در حكومت كنوني اسلامي اين سه با يكديگر همراه شده و كم‌كم نمود و ظهور پيدا مي‌كند. در چنين بستري هم اعتقادات شكل گرفته، هم شريعت رشد كرده و هم اخلاقيات اسلامي تعقيب مي‌شود. اين سه پديده اگر با مديريت كنوني عجين شود چرا بايد اقتصاد اسلامي را آرماني قلمداد كرد؟ بخشي از اقتصاد اسلامي به عنوان يك واقعيت عيني و اجتماعي نه تنها در عرصه برخي از كشورهاي اسلامي بلكه در عرصه كشورهاي غربي رشد كرده است. بحراني كه در سال 2008 ميلادي غرب را فراگرفت و آسيب بزرگي از لحاظ اقتصادي به آنها وارد كرد اما كشورهايي كه مبناي بانكداري اسلامي را پذيرفته و اجرا كرده بودند، از اين بحران آسيب نديدند و دچار بحران نشدند. غربي‌ها متوجه شدند كه مباني اقتصاد اسلامي از آسيب‌پذيري جلوگيري مي‌كند. هم‌اكنون بزرگ‌ترين بانك‌هاي امريكايي و اروپايي پنجره بانكداري اسلامي باز كرده‌اند و پول مسلمانان را مطابق با شريعت اسلامي به گردش درآورده‌اند و نتيجه اينكه بانكداري اسلامي را به عنوان يك الگو پذيرفته‌اند. اين آرمان شهر نيست.

اما به هرحال درباره اقتصاد اسلامي ابهام‌هاي بسياري وجود دارد. از جمله در بحث مالكيت كه از ديرباز محل اصلي مناقشه اقتصاددان‌ها بوده است.

بحث مالكيت در اقتصاد اسلامي بسيار مفصل است و خود من در اين مورد يك كتاب دارم. ابهام‌هايي هم كه در اين مورد وجود دارد نيز ناشي از جهل است. الناس اعداهو ما جهلوا. مردم آنچه را كه نمي‌دانند نسبت به آن دشمني هم دارند و موضع مي‌گيرند. وقتي جهل تبديل به علم شود دشمني هم برطرف مي‌شود. ابهام‌ها ناشي از اين است كه به دنبال منابع اقتصاد اسلامي نمي‌روند تا آنها را برطرف كنند. دور ايستاده‌اند و براي خودشان ابهام دارند. مالكيت در انديشه ليبرالي صرفا مالكيت خصوصي است و در انديشه سوسياليستي صرفا مالكيت اشتراكي و اجتماعي است، اما در انديشه اسلامي 3 نوع مالكيت در كنار هم به رسميت شناخته مي‌شود: مالكيت عمومي مسلمانان، مالكيت خصوصي، مالكيت دولتي. شهيد صدر در كتاب خود به صراحت از اين سه نوع مالكيت دفاع كرده است. مالكيت دولتي همان «انفال» است. يعني منابع طبيعي كه بشر در درست كردن آن كاري نكرده و دستي بر خلقت آن نداشته است. زمين‌هاي موات، آبادي‌هاي طبيعي، جنگل‌ها و مراتع، آب‌ها و درياچه‌ها و خانه‌هاي بزرگ، ساحل درياها و جزاير نوپديد كه اين مجموعه عظيم در اختيار دولت است.

اما ديدگاه ليبرالي به اقتصاد نيز حق بهره‌برداري از منابع طبيعي براي بخش خصوصي را محترم مي‌شناسد. اين موضوع ديدگاه اقتصاد اسلامي را به اين مكتب اقتصادي نزديك نمي‌سازد؟

خير، ليبراليسم مالكيت دولتي را براي منابع انفال نمي‌پذيرد. كاركرد ديدگاه ليبرالي اين است كه يك نفر بتواند مالك چاه‌هاي نفت باشد. در اقتصاد اسلامي چنين چيزي جزو انفال است. در اختيار دولت است و دولت بر اساس مصالح و منافع جامعه نسبت به بهره‌برداري از اين منابع تصميم مي‌گيرد. در يك شرايطي مي‌گويد در اختيار دولت و در شرايطي ديگر عموم مردم را به استفاده از پايين دستي‌هاي اين منابع فرا مي‌خواند يا در تقسيم و توزيع به گونه‌يي عمل مي‌كند كه نفع عمومي داشته باشد، نه اينكه عده‌يي به «بزرگ سرمايه‌داران» تبديل شوند.

پس اين مالكيت دولتي با چه هدفي انجام مي‌شود؟

اين مالكيت دولتي براي تدبيري است كه چگونگي تقسيم و توزيع و بهره‌برداري از منابعي را معين مي‌كند كه افراد در ايجاد آن منابع، نقشي نداشته‌اند. اما نوع دوم مالكيت، «مالكيت عمومي مسلمانان» مربوط به منابعي است كه حاصل كار جمعي مسلمانان است كه در فتوحات به دست آمده است. ملك عمومي مسلمانان است كه بهره‌بردار خصوصي تحت نظارت دولت اسلامي دارد و منافعش به دست دولت اسلامي مي‌رسد و ميان آحاد و افراد جامعه توزيع مي‌شود.

اينجا هم نوع ديگري از ابهام‌ها ايجاد مي‌شود چراكه اين نوع از مالكيت نيز بشدت به ديدگاه سوسياليستي نزديك است... .

دقت كنيد دولت در اين نوع مالكيت، مالك نيست. براي خودش نمي‌تواند هزينه كند بلكه «نظارت» مي‌كند. تصدي‌گري با دولت نيست و دقت كنيد اين مهم است كه تصدي‌گري با بخش خصوصي است. بخش خصوصي فعال مي‌شود و استفاده مي‌كند اما حق و سهم عمومي را به دولت پرداخت مي‌كند و دولت هم صندوق جداگانه‌يي براي استفاده از اين منابع تعريف مي‌كند. آنچه كه اميرالمومنين علي(ع) فرمود «توزيع بالسويه» مقصود همين منابع است. سهم بخش خصوصي است كه حاصل كار خصوصي است. تلاش فرد براي كسب درآمد، كار و توليد و مبادله كه متعلق به خود اوست. اين را اسلام كاملا به رسميت شناخته است و همين تلاش فرد، دامنه‌اش با ورود به عرصه انفال يا عرصه مالكيت عمومي گسترده‌تر مي‌شود چراكه تصدي‌گري‌ها در اين عرصه بايد خصوصي باشد بنابراين تركيبي به وجود مي‌آيد كه هم رشد به وجود مي‌آيد و هم انگيزه‌هاي فردي تجلي پيدا مي‌كند و مديريت بخش خصوصي كارآمد و فعال مي‌شود و مهم‌تر اينكه موجب حفظ عدالت است. اينطور نيست كه منابعي يله و رها باشد و اين منابع را هركسي كه قدرت داشت، سهم بيشتري به خود اختصاص دهد. اين تفاوت اصولي با ديدگاه‌هاي ليبرالي نسبت به منابع ثروت دارد.

شما معتقديد كه يك مكتب اقتصادي مي‌تواند بر مبناي ايدئولوژي خاصي بنا شود و موفق عمل كند؟

اصولا هيچ اقتصادي بدون مبناي ايدئولوژيك وجود ندارد. اقتصاد ليبرالي بر مبناي «اومانيسم» شكل گرفته كه حرف اصلي آن فردگرايي است.

منظور من يك ايدئولوژي ديني بود...

خير. سوال شما اين نبود. شما پرسيديد كه آيا يك مكتب اقتصادي بر اساس ايدئولوژي مي‌تواند موفق عمل كند يا خير. من هم پاسخ دادم كه هيچ مكتبي بدون ايدئولوژي رشد نمي‌كند. اينها را لطفا در مصاحبه بياوريد اما درباره ايدئولوژي ديني براي يك مكتب اقتصادي بايد بگويم در يك جامعه ديني كه مردم آن اعتقاد به دين دارند، اگر اقتصاد از مباني ديني آنها جدا شود بزرگ‌ترين خسارت به آن جامعه وارد مي‌شود. چون آنچه كه در مباني اقتصادي آن جامعه بروز مي‌يابد از باور‌هاي مردم آن جامعه متفاوت است و مردم با آن سازگار نمي‌شوند. يكي از عوامل شكست اقتصاد ليبرالي در ايران همين است. مردم با اقتصادي تعامل مي‌كنند كه با باورهاي آنها سازگاري داشته باشد.

موضوع : نقد و بررسي ميان انتقادات و انديشه هاي اقتصادي جهان از منظر منابع اسلامي( قرآن و روايات)







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:56 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

كارل ماركس (1883-1818) اقتصاددان و فيلسوف آلماني، مشهورترين و تاثيرگذارترين سوسياليست جهان است.
 همه تاريخ جهان، تاريخ جنگ طبقاتي است.
 فيلسوفان، تاكنون به تبيين جهان پرداخته‌اند اما اكنون سخن از تغيير است.
 مهم‌ترين كالايي كه بورژوازي (سرمايه‌داري)  توليد مي‌كند، گوري است كه براي خود مي‌كند. زوال سرمايه‌داري همان قدر قطعي است كه ظهور حكومت كارگران.
فردريش انگلس (1895-1820) جامعه‌شناس، اقتصاددان و فيلسوف آلماني. وي برخي آثار خود را به صورت مشترك با مارك نوشت و پس از مرگ؟ ماركس، آثار او را تصحيح كرد.
 برخي قوانين دولت‌ها كه براي مبارزه با جرم و جنابت نوشته مي‌شود، جنايتكارانه‌تر از خود جرايم است.
 يك مثقال عمل بيش از يك خروار نظريه، ارزش دارد.
ولاديمير لنين (1924-1870) سياستمدار روسي كه در پي سرنگوني حكومت تزارها در سال 1917 ميلادي رهبر اتحاد شوروي شد. لنين اگر چه مدافع نظريه‌سازي بود اما در عمل بيشتر فعال سياسي و انقلابي عملگرا بود. لنين حاشيه‌ها و تفسيرهايي به ماركس نوشت و واضح ماركسيم- لنيسم شد. مشهورترين آثار او عبارتند از: امپرياليسم، بالاترين مرحله سرمايه‌داري، دولت و انقلاب، چه بايد كرد.
 بدون شرايط انقلابي، امكان انقلاب كردن نيست؛ اما هر شرايط انقلابي هم لزوما به انقلاب نمي‌انجامد.
 ملتي كه به ملت‌هاي ديگر ستم كند، خودش آزاد نخواهد شد.
 دروغي كه مدام تكرار شود، رخت واقعيت خواهد پوشيد.
ژوزف استالين (1953-1878) سياستمدار و فعال حزبي روسي است كه پس از مرگ لنين، با كنار زدن همه رقيبان خود در حزب كمونيست شوروي، رهبر اين كشور شد. شهرت استالين در كيش شخصيت، تصفيه‌‌هاي سياسي و كشتن كادرهاي قديمي حزب كمونيست شوروي است. وي با نوشتن كتابي به نام «مسائل لنينيسم» براي همه مسائل جهان نسخه پيچيد.
 من به هيچ كس اعتماد ندارم، حتي به خودم.
 ديپلمات‌ صادق مانند آب خشك يا فولاد چوبين است.
 آرا و افكار از تفنگ پرقدرت‌ترند. ما به دشمنان خود اجازه مسلح شدن به تفنگ را نمي‌دهيم، پس چرا بايد به آنها اجازه داشتن افكار و آرا را بدهيم؟

موضوع : مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:48 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

سوسياليسم به معناي وسيع كلمه، طيف متنوعي از انديشه‌ها و متفكران را در بر مي‌گيرد كه تنها ويژگي مشترك آنها اعتقاد به «لزوم برابري بيشتر براي انسان‌ها و افزايش نقش كارگران در اداره جوامع» است.

اما همين هدف مشترك از جنبه‌هاي مختلف از جمله روش‌هاي تحقق آن محل اختلاف سوسياليست‌ها است گروهي از سوسياليست‌ها، تحقق برابري را امري در چارچوب اراده انسان‌ها مي‌دانند و معتقدند بايد با مهندسي سياسي- اجتماعي به آن دست يافت. راه حصول برابري مي‌تواند مبارزه سياسي و سنديكايي يا حتي جنگ مسلحانه باشد. گروه ديگر، تحقق سوسياليسم و برابري انسان‌ها را امري فراتر از آرمان‌خواهي و اراده‌گرايي مي‌دانند و معتقدند، مسير محتوم حركت تاريخ، انسان‌ها را ناگزير به پذيرش اين واقعيت مي‌كند. آبشخور فكري اين دو جريان عمومي سوسياليستي تقريبا يكي است. هر دو از آموزه‌هاي ديني يا شبه‌ديني دوره‌هاي قبل از سرمايه‌داري در باب عدالت، الهام گرفته‌اند. هر دو از آموزه‌هاي فلسفي عصر روشنگري به‌ويژه آراي فيلسوف سياسي فرانسوي، ژان‌ژاك روسو تاثير پذيرفته‌اند و نهايت اينكه هر دو جريان، نظام سرمايه‌داري را مسبب همه گرفتاري‌هاي بشري مي‌دانند. نام‌آوران سوسياليسم اراده‌گرا كه از اواخر قرن 18 تا اواسط قرن 19 مي‌زيستند عبارتند از: پيتر ژوزف پرودون، توماس اسپنس، ويليام كوبت، رابرت اوئن، ويليام تامپسون، شارل فوريه و ژان فرانسيس بري. اين متفكران غالبا با نگاه مبتني به رحم و شفقت به تهيدستان، در پي آن بودند به روش‌هايي براي كم كردن فاصله درآمدي قشرهاي اجتماعي دست يابند. اما هيچ‌يك از آنها نتوانستند دستگاه فكري مدوني ابداع كنند كه بافت دروني آن سازگار باشد. به همين علت گروه دوم سوسياليست‌ها به رهبري كارل ماركس و فردريش انگلس بر آنها شوريدند و با نامگذاري آنان به عنوان «سوسياليست‌هاي تخيلي»، كوشيدند «روش علمي مبارزه با سرمايه‌داري» را ابداع كنند. ماركس براي رهانيدن سوسياليست‌ها از بحران نظريه، چند حكم كلي يا اصل موضوعه مطرح كرد كه هدف آن ايجاد قطعيت علمي در نظريه سياسي و اقتصادي‌اش بود. معروف‌ترين جمله فلسفي- اقتصادي ماركس در اين زمينه، اين قول مشهور است كه «تاريخ جهان، تاريخ جنگ طبقاتي است». به اعتقاد ماركس و يار غار او انگلس و پيروان اين دو، ماركس با وضع نظريه جنگ طبقاتي در گستره تاريخي، يا همانا ماترياليسم تاريخي، غفلت بزرگ سوسياليست‌هاي پيش از خود را جبران كرد و نظريه خود را بر شالوده‌اي علمي بنا كرد. ماركس دو اثر اصلي و بنيادي به نام‌هاي مانيفست كمونيست و كاپيتال از خود به جاي گذاشت و ده‌ها كتاب و مقاله ديگر. مانيفست چارچوب كلي نظريه فلسفي او بود كه بعدها حاميانش، آموزه‌هاي مطرح شده در آن را تحت عنوان ماترياليسم ديالكتيك يا تبيين مادي جهان، ترويج كردند، حال آنكه خود ماركس هرگز از اين اصطلاح استفاده نكرده بود. كاپيتال نيز شرح تطور اقتصادي جهان با تاكيد بر سرمايه‌داري بود كه در واقع بزرگ‌ترين نوشته ماركس در حوزه اقتصاد سياسي است. ماركس در اين كتاب علاوه بر گردآوري و نقد آثار و آراي پيشينيان، مي‌كوشد «تضادهاي ذاتي» سرمايه‌داري را كه در نهايت به فروپاشي آن مي‌انجامد، تشريح كند. ماركس در اين كتاب و كتاب‌هاي ديگرش، برخلاف آنچه حاميانش مي‌پندارند، از جامعه پس از سرمايه‌داري، تصويري روشن نمي‌دهد و تنها به اين نكته تاكيد مي‌ورزد كه جهان از مراحل كمون اوليه، برده داري و فئوداليسم گذشته و به سرمايه‌داري پا گذاشته و لاجرم از اين مرحله هم عبور مي‌كند و با ايجاد جامعه سوسياليستي و مالا كمونيستي، تاريخ جهان به كمال و غايت انساني خود كه همانا رهايي همه انسان‌ها از استثمار است، مي‌رسد. آنچه سوسياليست‌های پس از ماركس گفته و نوشته‌اند، فارغ از آرايه‌هاي لفظي، كماكان ذيل همان تقسيم‌بندي دوگانه قرار مي‌گيرند. سوسيال دموكرات‌هاي آلمان كه مهم‌ترين و نيرومندترين سربازان اردوگاه سوسياليسم بودند و سوسيال دموكرات‌هاي روسيه كه نخستين حكومت سوسياليستي جهان را بنا نهادند، هر دو زير شاخه‌هاي سوسياليسم ماركسي بودند اما در ميان آنها آموزه‌هاي قبل از ماركس هم رواج داشت و شايد همين دوگانگي بود كه اين احزاب را از سال‌هاي پاياني قرن نوزدهم تا سال‌هاي آغازين قرن بيستم بارها پاره‌پاره‌كرد. سوسياليست‌هاي قرن بيستمي به‌ويژه آنهايي كه پس از تشكيل حكومت سوسياليستي در اتحاد شوروي، پيدا شدند، با رجعت به آموزه‌هاي دوران جواني ماركس، مروج اشكالي از سوسياليسم شدند كه با آموزه‌هاي پيش از ماركس، خويشاوندي زيادي داشت. اين دسته از سوسياليست‌ها با تعديل آموزه‌هاي ماركس در باب جزميت تاريخي و ضرورت تحقق سوسياليسم، پاره‌اي اصول بنيادي ماركس از جمله جنگ طبقاتي و حكومت دیکتاتوری پرولتاريا را نفي كردند و مروج روش‌هاي دموكراتيك براي رسيدن به برابري شدند. روشنفكران چپگراي اروپاي شرقي كمونيست‌هاي اروپايي در زمره اين افرادند.

موضوع : مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:46 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

اسکولاستیک از ریشه لاتین اسکولا به معنی مدرسه می‌باشد. در قرون وسطی علم و حکمت تنها در مدارس کلیسا تدریس می‌شد بنابراین مجموعه علم و حکمت منتسب به مدرسه و بنام اسکولاستیک معروف شد و طرفداران این مکتب مدرسیون نام گرفتند. از نمایندگان این مکتب می‌شود به توماس آکویناس و آلبرتوس ماگنوس اشاره کرد.

این مکتب از قرن نهم تا پانزدهم میلادی رواج داشت و هدفش بسط تعالیم حضرت عیسی توسط فلسفه یونان بود.از دیدگاه اقتصادی این مکتب نوعی اقتصاد ملی بر مبنای اخلاق ارائه می‌کند و مسائل اقتصادی تا حدی که مربوط به اخلاق و تعالیم مسیحیت است مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مهمترین نظریات این مکتب شناختن حق لوازم زندگی برای افراد انسان است و در پی آن شناخت حق فرد برای داشتم کالاهای مورد نیاز و همچنین درآمدی که بتواند زندگی انسان را در سلسه مراتبی که خداوند مقدر نموده تامین نماید.نقش این مکتب را نباید در شکل گیری نظامهای اقتصادی در قرون وسطی نادیده گرفت.دستمزد عادلانه که نه بر اساس عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار شکل گرفته باشد بلکه بر اساس اصول اخلاقی مکتب اسکولاستیک باید تامین کننده زندگی متعارفی برای مزد بگیران باشد در کنار سایر تعلیمات این مکتب باعث شد که در طول حیات این مکتب در طی حدود ۶ قرن تضاد طبقاتی میان طبقه کارگر و کارفرما از بین برود.

نظریه قیمت عادلانه نیز در همین ارتباط ارائه شد در واقع قیمت عادلانه قیمتی است که در بر گیرنده هزینه تولید و همچنین شامل سودی باشد که زندگی متعارف تولید کننده یا فروشنده را تامین نماید.

یکی از عواملی که باعث سرعت گرفتن شکل‏ گیری نظام سرمایه داری بود کنار گذاشتن آموزه‌های این مکتب در مورد نرخ بهره بود. چون این مکتب علاوه بر اینکه بهره را سودی ناشی از نیاز دیگران و پدیده‌ای غیر اخلاقی می‌دانست معتقد بود بهره ناشی از اختلاف زمان است و چون زمان هدیه الهی است پس منفعت بردن از این هدیه خداوند امری نکوهش شده و از لحاظ اخلاقی محکوم است.

موضوع : مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:44 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

مکتب سوداگری یا مرکانتیلیسم (به فرانسوی: Mercantilisme) از قرن شانزدهم تا نیمه قرن هجدهم رواج داشت و بیشترین سهم را در ایجاد خصلت تهاجمی خصومت و رقابت و استعمار در نظام اقتصادی سرمایه داری داشت. نظریات مکتب مرکانتیلیست اگر چه متناسب با رونق تجارت و اهمیت روز افزون مبادلات بین‌المللی شکل گرفته‌است اما به نوبه خود در تکامل نظام اقتصادی سرمایه داری تجاری و حتی ایجاد زمینه برای پیدایش نظام اقتصادی سرمایه داری صنعتی نقشی در خور توجه داشت.
این مکتب مجموعه نظریاتی منسجم ندارد و بیشتر ارائه دهنده نوعی اقتصاد سیاسی است و بیشتر به تعیین جهت سیاست اقتصادی می‌پردازد. هدف‌های سیاستهای اقتصادی این مکتب در رسیدن کشور به ثروت و شهرت خلاصه می‌شود، و چون تنها عامل ایجاد ثروت را تجارت می‌داند بیشترین مقرارت را در همین زمینه وضع می‌نماید. تمام این مقررات در جهت ایجاد تراز تجاری مثبت است که خود موجب مثبت شدن تراز پرداختها می‌شود.مثبت شدن تراز تجاری کشور از دید مرکانتیلیست‌ها از طریق جاری شدن طلا از کشورهای دیگر به کشور خودی است که همزمان موجبات تضعیف کشوری که طلا از آن خارج کشته و قدرت یافتن کشوری که طلا به ان وارد گشته می‌شود. بر همین اساس مرکانتلیستها بر ممنوعیتهایشان بر سه زمینه متمرکز بود:
۱-ممنوعیت ورو کالاها بصورت آماده و ساخته شده که باعث بیکاری در کشور می‌شد.
۲-ممنوعیت صدور مواد خام از کشور که باعث تضعیف صنعت به علت نبود مواد اولیه در داخل کشور می‌شد.
۳-ممنوعیت مهاجرت نیروهای متخصص به خارج از کشور.

همچنین پیشنهادهای ایشان نیز طبعا بر سه مورد متمرکز بود:
۱-صدور کالاهای ساخته شده و آماده مصرف به خارج که موجب اشتغال زایی در داخل کشور می‌شد.
۲-واردات مواد خام اولیه برای در اختیار بنگاهای تولیدی قرار دادن و در نهایت افزایش تولید.
۳-جذب نیروهای متخصص خارجی به کشور که همزمان با پیشرفت تولید داخلی به پسرفت کشور مهاجر فرست منجر می‌شد.

که این موارد نشانگر عمق توجه اروپاییان به مسائل اقتصادی از چند صد سال پیش می‌باشد و در واقع پیشرفتی که اکنون شاهد آن هستیم حاصل توجه به علم اقتصاد و دستاوردهای آن از طرف اروپاییان از قرن‌ها پیش می‌باشد.

اغلب کشورهای اروپایی که دارای نظام سرمایه داری تجاری بودند برای کسب قدرت و برخورداری از تراز تجاری مثبت اقدام به اعمال سیاستهای مرکانتیلیستی نمودند و بزودی تضاد منافع و درگیری میان آنها شدت یافت. جنگهایی که بین کشورهای اروپایی مانند جنگهای هلند و انگلستان یا انگلستان و فرانسه و همچنین مابین پرتقال و اسپانیا به وقوع پیوست ناشی از همین تضاد منافع حاصل از تفکر مرکانتیلیستی بود. پیشتازان این مکتب در فرانسه کلبر و ‍ژان بدن، و در انگلستان الیزابت اول و کرامول، در هلند دلاکورت، در آلمان فریدریش دوم و ماریا ترزیا بودند. بعدها بتدریج این اهداف از طریق استعمار کشورهای آسیایی و آفریقایی تامین شد که از آن جمله می‌توان به مستعمرات انگلیس و هلند و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و آلمان درآفریقا و آسیا مانند هند و آفریقای جنوبی اشاره نمود. به این شکل کشورهای سرمایه داری توانستند همزمان با تامین مواد خام اولیه به قیمت ناچیز و استفاده از نیروی کار ارزان قیمت مستعمرات خویش، بازارهای فروش وسیع برای کالاهای ساخته شده خود را در این کشورها پیدا کنند و بدین شکل اقتصاد خود را رونق ببخشند.

موضوع : مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:31 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

فیزیوکراسی یا فیزیو کراتیسم به معنی تسلط طبیعت و در واقع آموزه اقتصاد ملی طبیعت می‌باشد.دوران حیات این مکتب از سال ۱۷۵۸ همزمان با «تابلوی اقتصادی» دکتر کنه بنیان گذار این مکتب تا سال ۱۷۷۶یعنی در تاریخ انتشار کتاب معروف و ارزشمند «ثروت و ملل» آدام اسمیت می‌باشد.

در واقع حیات این مکتب همزمان با پیشرفت علوم و فنون مکانیک وگسترش افکار ناتورالیستی (یک جهان بینی فلسفی است که بر اساس آن همه چیز به وسیله طبیعت و طبیعت تنها به وسیله خودش توضیح پذیر است) بوجود آمد.

فیزیوکراتیسم اولین مکتب اقتصادی است که به بیان قواعد علمی اقتصاد پرداخت و بیشترین سهم را در شکل گیری اصول اولیه نظام اقتصادی سرمایه‌داری داشت.مبنای این مکتب بر پایه فلسفه دئیسم استوار بود.دئیسم یا «مکتب خدا پرستی طبیعی» از ریشه لاتین دئوس به معنی خداست که در قرن ۱۷ و ۱۸ پدید آمد و با کلیسا مخالف بود و منکر وحی بود و عقل و ندای طبیعت را برای سعادتمند شدن انسان کافی می‌دانست و کلا بر طبق نظر این فلسفه خداوند منشا هستی می‌باشد و دنیا را خلق نموده و و پس از خلقت هیچ چیز در جریان عالم دخالت نمی‌کند.در واقع خداوند دخالتی در این دنیا بعد از خلقت نمی‌کند مانند ساعت سازی که ساعتی را می‌سازد اما بعد از آن ساعت خود کار می‌کند ونیازی به دخالت سازنده اش ندارد. همین طور جهان هستی نیز با قواعد طبیعی که خداوند در بدو خلق کردن در آن نهاده به حیات خود بدون نیاز دخالت خدا ادامه می‌دهد در واقع تعبیر دئیسم از خداوند معمار باز نشسته است.

در واقع در اینجا به روشنی منشا فکری آزادی اقتصاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد دیده می‌شود چون نظر بر این است که اقتصاد نیز مانند طبیعت با توجه به مکانیسمهایی که در آن وجود دارد به تعادل می‌رسد و نیازی به دخالت دولت در رسیدن به تعادل ندارد.در واقع فیزیوکراتیسم معتقد است دو نوع نظام در دنیا وجود دارد.یکی نظام طبیعی که شامل قوانین غیر قابل تغییر طبیعی است و در عین حال بهترین نظام ممکن است و دوم نظامهای تکوینی که به وسیله انسان بوجود می‌آیند وبر اساس قوانین حقوقی تنظیم شده‌اند.از نظر فیزیو کراتها هدف این است که نظامهای تکوینی بوجود آمده توسط انسان بر نظامهای طبیعی منطبق گردند و طبعاً نظامهای اقتصادی ساخته دست بشر نیز باید مانند نظامهای طبیعی طوری ساخته شوند که نیازی به دخالت دولت نداشته باشند.و وظیفه دولت فقط از بین بردن موانع ساختگی ایجاد آزادی و مالکیت و مجازات افراد متعدی به این دو و همچنین تعلیم قوانین طبیعی است.

اصل «تعادل اقتصادی خودکار» به این معنی که اقتصاد به خودی خود به تعادل می‌رسد و نیازی به دخالت دولت ندارد نیز اولین بار توسط این مکتب بیان شد که ریشه در دیدگاه آنان به طبیعت دارد.دکتر «کنه» بنیانگذار مکتب فیزیکراتیسم در کتاب «تابلوی اقتصادی» خود جریان ثروت در اقتصاد را به مشابه جریان گردش خون در بدن می‌داند که بصورت خودکار و بدون نیاز به دخالت از خارج انجام می‌گردد.او توضیح می‌دهد که چگونه تولید، توزیع و مصرف به یکدیگر وابسته‌اند و کلیه مبادلات حلقه‌های یک زنجیر را تشکیل می‌دهند.با تکرار مستمر جریان تولید، توضیع و مصرف اقتصاد متعادل می‌گردد.با نظریه «جریان ثروت» هسته فکری یکی از مهمترین اصول سرمایه داری یعنی «تعادل خودکار» شکل گرفت.

مکتب فیزیوکراتیسم با استفاده از دئیسم در شکل گیری لیبرالیسم اقتصادی که یکی دیگر از اصول سرمایه داری است نیز نقش داشته؛زیرا از یک طرف شرایط طبیعی حاصل از عدم دخالت را بهترین شرایط دانسته و از طرفی دیگر با نفی لزوم وحی، معتقد است که انسانها با استفاده از قانونمندی‌های فطری آزادانه به بهترین نحو عمل خواهند نمود و به علت همسویی منافع، محدود نکردن آزادی‌های آنها موجب بهره مندی هرچه بیشتر کل جامعه خواهد شد.

به این صورت بود که سه اصل اساسی نظام سرمایه داری یعنی اصل «تعادل اقتصادی خودکار» و اصل «عدم مداخلهٔ دولت در امور اقتصادی» و در نهایت اصل «لیبرالیسم اقتصادی» توسط فلسفه دئیسم در مکتب فیزیوکراتیسم شکل گرفت.

موضوع : مكاتب اقتصادي جهان







تاريخ : جمعه 12 فروردین 1390  | 4:27 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 43 :: 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >