شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

 

به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

 

چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است

 

اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است

 

از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است

 

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:53 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

شیـرم و از دست آهـــویت فـــراری می شوم

می روم در گوشه ای مشغول زاری می شوم

 

می سپارم یال و کـــوپال پریشان دست باد

های و هــوی گریه های بیقراری می شوم

 

می گذارم زیر پا قانون جنگل، هرچه باد

بی خیال آنهمه قانـون مداری می شوم

 

شیرها حق داشتند از جمع خود طردم کنند

من فقـط ننگــم دلیل شرمساری می شوم

 

جای خونت خــون دلها می خـورم از دست عشــق

اشکم و می جوشم و چون چشمه جاری می شوم

 

پنج ِ وارونه به روی هر درختی می کشم

پنجــه روی قلب های یادگـاری می شوم

 

می کشم با " آ "ی آهم میله میله دور خود

خیـــره بــر آواز غمگیــن قنــــاری می شوم

 

تا کــــه چشمانت خرامان باز از اینجـا بگذرد

در کمین، دیوانه ی لحظه شماری می شوم

 

"دوستم داری؟" میـان کـــوه نعــره می زنم

دلخـوش پژواک " آری.. آری.. آری" می شوم

 

عاشــقت هستم نمی خواهی چـــرا باور کنــی؟

عاشقت هستم که از دستت فراری می شوم

 

عاقبت یک شب به قعــر دره ات خواهم پرید

سینــه چاک تو غـــزال ِ بختیاری می شوم

 

 

شهراد میدرى


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:53 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

تا صبح دم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

 

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

 

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

 

تا کور سوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق ها علم زدم

 

با وامی از نگاه تو -خورشیدهای شب-

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

 

هر نامه را به نام و به عنوان هرکه بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

 

تاعشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم ودر باورم زدم

 

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل

همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:52 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد

روزی که پشتم مثل پشت کوه خم باشد

 

با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت

وقتی که حرفم محض پیری محترم باشد

 

می گویم از روزی که خوردم حرفهایم را

ترجیح میدادم که نانم در قلم باشد

 

روزی که گریان از خیابان آمدی گفتی

نفرین به شهری که سگی در هر قدم باشد

 

یادت می آرم گفتی امید بهاری نیست

وقتی زمستان و زمستان پشت هم باشد

 

آن روز وقتی سروهای سبز را دیدیم

شکرخدا شب رفته باید صبحدم باشد

 

چای از دهان افتاد ول کن شاید آن فرصت

روزی برای کودکانت مغتنم باشد

 

میخواستم از بوسه بنویسم هراسیدم

توی کتابم بیتی از این شعر کم باشد

 

 

مهدی فرجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:46 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود

 

از چه می ترسی ؟ برو دیوانگی های مرا

آن چنان فریاد کن، تا گوش عالم کر شود

 

می روم، دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

 

باید این بازنده هربار- جان عاشقم-

تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟

 

ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت

این من دیرین من، یک آدم دیگر شود

 

 

شیرین خسروی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:45 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای در دل من میل و تمنا همه تو

وندر سـر من مایه سودا همه تو

 

هرچنـــــد به روزگار در می‌نگرم

امروز هـمه تویی و فردا همه تو

 

 

مولانا


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:45 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

چون شورشی که سلطه ی خان را به هم زده ست

گلهـــای دامن تـــو خـزان را بـــه هــم زده ست

 

حل می شود تمـــام تنت در مسیر باد

رقص تو باز نظم جهان را به هم زده ست

 

لب های سرخ توست…پر از واژه ی جدید

این واژه نامه هات زبان را به هم زده ست

 

هی شاخـــه گل به دست گرفتی دم اذان

گلدسته هات نظم اذان را به هم زده ست

 

ابروت نقش تازه ی اسلیمــی است کـــه

زیبایی تو«نقش جهان» را به هم زده ست

 

در هر قمـــار، چشم تــو برگ برنده ای ست

چشم تو هرچه سود و زیان را به هم زده ست

 

دست از هدایت من بـی دیــن بکش! برو

موسا!صدات خواب شبان را به هم زده ست

 

 

سعید رستگارمند


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:43 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

انسان امروزی - مفید و مختصر - تنهاست !

تنهای تنها ... کاملاً ... از هر نظر ... تنهاست !

 

تنهایی اش را می برد با خود به هر شهری

انسان تنها ؛ خانه باشد یا سفر ؛ تنهاست !

 

با آنکه در آغوش هم هستیم ؛ تنهـــاییم

هر «خانواده» جمعی از «چندین نفر تنها» ست!

 

علمی به نام علم « تنهایی شناسی» نیست !

-با اینکه در این روزها نوع بشر تنهاست –

 

نقاش تنهایی یک شهر بزرگم من !

هر خالقی در موقع خلق اثر تنهاست !

 

دل را - به هر تعداد لازم بود - قسمت کن!

هر کس «یکی» را دوست دارد بیشتر تنهاست!

 

 

اصغر عظیمی مهر


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:42 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

در سینه اش آتش فشانی شعله ور دارد

رودی که حالا درسرش فکر سفر دارد

 

من می روم از این حوالی دورتر باشم

بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد !

 

آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد

حالا که می آید به سوی من، تبر دارد!

 

با این عطش در زیر خاکی سرد می سوزم

گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد

 

یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد

این رود تشنه درسرش شور خزر دارد

 

دلتنگم اما دیدنت با دیگران سخت است

دلتنگم و این درد ازحالم خبر دارد،

 

مانند بیماری که مرگش از عطش حتمی ست

اما برایش آب مثل سم ضرر دارد

 

 

رویا باقری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:41 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

 

 

مهدی فرجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 10:40 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476524

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396