شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

ردیف این غزل دشوار می شد با بیندازم!

ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم!

 

جهان زیباست بی تردید باید دید ولذت برد

چرا باید نگاهی تیره بر دنیا بیندازم؟

 

کمی پیرم ولی پیری که، عمری عاشقی کرده

نمی خواهم خودم را از تک و از تا بیندازم

 

نباید حرف مردم را به یاد من بیندازی!!!

که من هم شانه ها را دم به دم بالا بیندازم

 

"من از اقلیم بالایم" مرا در خاطرت بسپار*

تو را باید به یاد شعر مولانا بیندازم

 

بیابان بود و ما بودیم ومقصد منزل لیلی

نیفتادم زپا تا عقل را از پا بیندازم!

 

تو ترکم کردی ومن همچنان در شهر خواهم ماند

که رسم عاشقی را بین مردم جا بیندازم

 

تو را هرگز نخواهم یافت! اما باز ناچارم

که تور پاره را بر آبی دریا بیندازم

 

 

محمد سلمانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:08 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

به خیر اوست ولی شر حساب خواهد شد

گل است و وقت نوازش خراب خواهد شد  

 

چقدر شرم در او وقت خنده شیرین است

که قند توی دل آدم آب خواهد شد

 

دمی که وا شود اخمش ز هم دو ابرویش

چو شاه بیت غزل های ناب خواهد شد

 

رخ اش همین که بیافتد درون فنجانم

در آن هر آنچه که باشد شراب خواهد شد

 

هوا اگرچه پر از ابرهای تیره شده

همین که سر برسد آفتاب خواهد شد

 

برای من به بزرگی رسیده از این رو

به اسم کوچک از این پس خطاب خواهد شد

 

 

جواد منفرد


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:06 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

یک زمزمه از عشق به لب هایت بود

خورشید چراغ راه شب هایت بود

 

در لایه ای از مرگ تو را پیچیدند

آن شب که تنت ، زخمی تب هایت بود

 

 

سیروس اسدی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:06 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم

 

آوار پریشانی‌ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟

هنگامۀ حیرانی‌ست ، خود را به که بسپاریم ؟

 

تشویش هزار «آیا» ، وسواس هزار «اما» ،

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

 

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

 

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌بریم ، ابریم و نمی‌باریم

 

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند که بیدارید ؟ گفتیم که بیداریم.

 

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:05 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟

اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟

 

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش

دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟

 

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم

اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟

 

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند

لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟

 

با زبان بی زبانی بارها گفتی برو

من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟

 

روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود

خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟

 

 

مهدی مظاهری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:04 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کاش می دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

                                   می تابانی

بال مژگان بلندت را

                       می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جان دارو را

                       سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق

                      از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

                      در تنم می گردد

دست ویران گر شوق

پر پرم می کند، ای غنچه رنگین پر پر....

من، در آن لحظه كه چشم تو به من می نگرد

برگ خشكيده ايمان را

در پنجه باد ،

رقص شيطانی خواهش را،

 در آتش سبز !

نور پنهانی بخشش را، در چشمه مهر !

اهتزاز ابديت را می بينم !!

بيش از اين، سوی نگاهت، نتوانم نگريست !

اهتزاز ابديت را يارای تماشايم نيست !

كاش می گفتی چيست؟

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

 

 

فریدون مشیری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:03 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

به روی چو ماهت قسم می خورم

به اوج نــگاهــت قسم می خورم

 

اگر اشتباهت همان عاشقی ست

بــه آن اشتــباهــــت قسم میخورم

 

گــواهـــت دل بیقــــــرار مــن است

به شــور گـــواهــت قسم میخورم

 

گناه تو ای گل فقط عــاشقی ست

بـــه اوج گنــاهـــــت قسم میخورم

 

مسیر دوچشمــت پـــر از راز ورمـــز

عـــزیـــزم بــه راهـــت قسم میخورم

 

تو دریــایی و مـــاهی ات هم منـم

به شـــوق پنـــاهـــت قسم میخورم

 

بمیـــرم چــومــــاهی در آغــوش تو

به لبخنـــد مـــاهــت قسم میخورم

 

که نسپارم این دل بــدست کسی

در ایــن فصـل تنهــــایی وبیـکسی

 

به جـــز تــوکــه راز دل خســته ای

به این رهگذر سخت دل بسته ای 

 

 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:01 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند

این چهره ی گم گشته در آیینه، خود این را نمی داند!

 

 می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد

آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

 

 می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد

کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

 

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم

حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

 

می گویمش می گویمش چیزی از این ویران نخواهی یافت

کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

 

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم

 حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

 

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین

 آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند

 

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:01 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها ...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها ...

هر روز بی تو

روز مباداست!

 

 

قیصر امین پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:00 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست  

 

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

 

تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست

 

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست

 

من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست

 

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 6:00 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476511

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396