حضرت رقیه(س)

ز نور روی تو ویرانه طور سینا شد

من از تجلی آن، چون کلیم مدهوشم

فشار غصه چنان بر گرفته راه نفس

که صد حدیث بِدل هست لیک خاموشم

به یاد آن رخ گل گون سرشکِ خونینم

هزار خرمن گل می کند در آغوشم

اگر گذشت زمان نام من برد از یاد

غم فراغ تو  حاشا شود فراموشم

خرابه باغ و سر تو گل و منم بلبل

من این خرابه به باغ بهشت نفروشم

لباس تیره چه حاجت به تن مرا که مدام

ز دود آه جهانسوز خود سیه پوشم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)

 

شب و خورشید و آشیانه من

نور باران شده است خانه من

طبق نور شد در این دل شب

پاسخ گریه شبانه من

بوی بابا رسد مرا به مشام

ابتا مرحبا! سلام، سلام

مصحف روی دست من سر تو است

هیفده آیه نقش منظر تو است

زخم های سر بریده تو

شاهد زخم های پیکر تو است

تو نبودی فراق آبم کرد

عمه بیدار ماند و خوابی کرد

 

صوت قرآن تو دلم را برد

لب خشکیده ات کبابم کرد

ای علی بر لب تو بوسه زده

چوب كی بر لب تو بوسه زده؟

تا به رویت فتاد چشم ترم

پاره شد مثل حنجرت جگرم

خواستم پا نهی به دیده من

پس چرا با سر آمدی به برم

دامن دخت داغدیده تو

گشت جای سر بریده تو

طفل قامت خمیده دیده کسی؟

مثل من داغدیده، دیده کسی؟

بر روی دست دختر کوچک

سر از تن بریده دیده کسی؟

من نگویم به من تبسم کن

با نگاهت كمی تكلم كن

هر کجا از تو نام می بردم

از عدو تازیانه می خوردم

وعده ما خرابه بود ولی

کاش در قتلگاه می مردم

به خدا شامیان بدند، بدند

تو نبودی مرا زدند، زدند

کودك وحی کی حقیر شود؟

طفل آزرده چون اسیر شود؟

از تو می پرسم ای پدر! دیدی

دختر چار ساله پیر شود؟

قامت خم گواه صبر من است

کوشه این خرابه قبر من است

حیف از این لب و دهن باشد

که بر او چوب بوسه زن باشد

دوست دارم که وقت جان دادن

صورتت روی قلب من باشد

اشک تو جاری از دو عین من است

بوسه من شهادتین من است

شامیان گریه مرا دیدند

همگی کف زدند و خندیدند

من گل نوشکفته ای بودم

همه با تازیانه ام چیدند

تازیانه گریست بر بدنم

بدنم گشت رنگ پیرهنم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مصطفی متولی

حضرت رقیه(س)

تو روی نی و من از تو چه قدر فاصله دارم

و از خودم به خدا چون نمرده ام گله دارم

به جرم این که یتیمم مرا به بند کشیدند

و جان به لب شدم از بسکه زخم سلسله دارم

مخاطرات فراوان بین راه بماند

چه خاطرانت بدی از مسیر قافله دارم

برای سعی صفای سرت و مروه جانم

تو فکر می کنی آ یا توان هروله دارم

کجا روم به که گویم هوای روی تو کردم

دلم گرفته مگر من چه قدر حوصله دارم

به روی خار دویدن کجا و نیزه نشینی

مرا ببخش که گفتم به پایم آبله دارم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

حضرت رقیه(س)

 

تا آخرین ستاره شب را شمرده است

‏اما سه شب گذشته و خوابش نبرده است

دست پدر نبود اگر بالشی نداشت

سر را به سنگ های خرابه سپرده است

حتی برای پلک زدن هم توان نداشت

اصلأ نداشت باور این که نمرده است

 جا باز کرده حلقه زنجیرهای سرخ

از بس که زخم های تنش را فشرده است

با یاد زجر نبض دلش تند می زند

یعنی تمامی بدنش زخم خورده است

با آستین پاره سرش را گرفت و گفت

عمه بگوکه رو سری ام راکه برده است؟

تا آخرین ستاره شب را شمرده باز

حالا سه شب گذشته و چیزی نخورده است


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:26 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

موٴید مشهدی

                حضرت رقیه(س)

 

پدر من پسر فاطمه مهمان من است

عمه  مهمان نه که جان من و جانان من است

کنج ویرانهٴشام و سر خونین پدر

آسمان در عجب از این سر و سامان من است

از بهشت آمده آقای جوانان بهشت

یوسف فاطمه در کلبهٴاحزان من است

اوست موسای من و غمکده ام وادی طور

آتش نخلهٴطور از دل سوزان من است

یاد باد آنکه شب و روز مرا می بوسید

اینکه امشب سر او زینت دامان من است

گر لبش سوخته از         و سوز جگر

به خدا سوخته تر از لب او جان من است

می زنم بر لب او بوسه که الفت ز قدیم

بین این لعل لب و دیدهٴگریان من است


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:26 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی

حضرت رقیه(س)

 

آن شب ز عمه طفل سراغ پدر گرفت

اختر ز ماهتاب خبر از قمر گرفت

هر روز نا امیدتر از روز پیش بود

هر شب بهانه بیشتر از پیشتر گرفت

چشمش ز خواب خالی و از اشک درد پر

وز آب دیده اش دل هستی شرر گرفت

هر گه که خواست آن سوی ویران رود ز ضعف

در بین راه کمک از یتیم دگر گرفت

سر را چو دید و با خبر از سرگذشت شد

ناچار دست کوچک خود را به سر گرفت


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:26 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی

حضرت رقیه(س)

 

ای رفته بی خبر به سفر از سفر بیا

خواهی کسی خبر نشود بی خبر بیا

ای آفتاب سایه مگیر از سرم ببین

دامن پر از ستاره بود چون قمر بیا

چشمم چنان دو پنجرهٴانتظار شد

تا باز مانده پنجره هایم ز در بیا

از بس که سنگ روی تو بر سینه ام زدم

از سوزم آب شد دل سنگ ای پدر بیا

دانم که شه گذار به ویران نمی کند

امشب تو راه کج کن از این رهگذر بیا

بنمای روی و جان مرا رو نما بگیر

مپسند خون جان به لبی را هدر بیا

ایثار عمه بود اگر زنده مانده ام

او شد کمان ز بسکه مرا شد سپر بیا

شوق رخ تو پا نکشیده ز دل هنوز

از پا فتاده ام به سر من به سر بیا


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:26 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وصال شیرازی

حضرت رقیه(س)

 

ای جانِ باب از چه نگیری ببر مرا

افکنده ای چو اشک  چرا از نظر مرا؟

ای مهربان پدر ز چه نامهربان شدی

مهر تو پیشتر بُد از این بیشتر مرا

رنجیده ای ز من که جوابم نمیدهی؟

دستی به رُخ بکش  غمی از دل ببر مرا

نی پرسشی نه مرحمتی نی نوازشی

طاقت نمانده جان پدر این قدر مرا

با همرهان طریق وفا را مده ز دست

هرجا که می روی ببر ای همسفر مرا

بُد سایه تو بر سر و این است حال من

زین پس که نیستی  تو چه آید به سر مرا

خورشید من تو بودی و ماهم تو، بی رخت

گو روز تیره شو شب از این تیره تر مرا


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامعلی مهدیخانی (مجرد)

حضرت ‏رقیه(س)

نیلوفر تشنه چه لاغر می­نمایی

گهواره جنبان مثل مادر می نمایی

با تو سه ساله داغ جان فرسا چه کرده

سی ساله­ها را هم فراتر می نمایی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

شهادت حضرت رقیه (س)

 

  كلیم بی كفن كربلای میقاتی

 خلیل بت شكن كعبه ی خراباتی

 چه فرق می كند آخر به نیزه یا گودال؟

 همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

 نخوان كه نور كتاب خدا ندارد راه

 به قلب سنگی این مردم خرافاتی

 كنار نیزه ی تو گریه می كند یحیی

 شنیده معنی ذبح العظیم آیاتی

 نگاه لطف تو یك دیر را مسلمان كرد

 مسیح من چقدر صاحب كراماتی!

 توان ناقه نشینی به دست و پایم نیست

 خدابه خیر كند،وای عجب مكافاتی

 شنیده ام كه سفر رفته ای ولی بابا

 برای من نخری گوشواره سوغاتی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1 فروردین 1396  | 1:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 52 ::         43   44   45   46   47   48   49   50   51   52  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید