حضرت عباس سلام الله

برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت
برادری به سرش داد از جگر میزد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت
کنار هلهله ها دست بر کمر میزد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد
دوباره حرف در و چوبِ شعله ور می زد

رشید بودنِ او کار دست زینب داد
گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد

کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت
سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد

کمی ز ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست
کسی که بغض علی داشت تا به پَر میزد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود
اگر حسین نشسته به روی سر میزد
(حسن لطفی ۹۴/۰۷/۳۰)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آقا یواش بال و پرت تیر میخورد

اینجا تمام دور و برت تیر میخورد

بی دست میروی و زمین میخوری و آه

یعنی حرم ببین سپرت تیر میخورد

یک چشم تیر و چشم دگر کودک رباب

همراه مشک، چشم ترت تیر میخورد

هرکس رسید جرعت سقا کشان گرفت

ای خاک بر سرم که سرت تیر میخورد

لعنت به حرمله که ز شوری چشم او

هر گوشه گوشه ی جگرت تیر میخورد

ام البنین ببین که دعا مستجاب شد!!!

ام البنین ببین قمرت تیر میخورد!!!

رو به مدینه میکنی و یاد مادرت

در جمله های شعله ورت تیر میخورد

با چشمهای خیس پیمبر خطاب کرد

زهرای من برو…پسرت تیر میخورد

تا پر کشید ناله ی ادرک اخای تو

هر واژه واژه ی خبرت تیر میخورد

آمد حسین موی پریشان و پا کشان

گفتی برو حسین که پرت تیر میخورد

ارباب خیمه های حرم خم شده قدت

مولای من مگر کمرت تیر میخورد؟

لبخند میزنی که فدای سرت حسین

نزدیک عصر همسفرت تیر میخورد

 

شاعر:سید نیما نجاری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خونم حنا به هر سر زلفم کشیده است

ای مو سپید، لحظهٔ سرخم رسیده است

.

روی تو با هزار چشم، دیدنی‌تر است

شُکرش، هزار دیده مرا آفریده است

 

شرمندگی مرا به زمین زد در علقمه

سنگینی غمت نفسم را بریده است

.

دیگر نشان ز اَروی پیوسته‌ام نگیر

ضرب عمود تا دلِ اَبرو دریده است

.

فهمیده‌ام از آن همه شادی و هلهله

رنگ از رخ تو و همه طفلان پریده است

.

از پاره‌های مَشک، چکید آبروی من

حالا «رُباب» هم به گمانم خمیده است

.

آن سوی‌تر دو دستم و این سوی‌تر تنم

دیدی چقدر ساقی تو قد کشیده است؟!

.

اُم‌البنین نبود که شرمنده‌اش شوم

«زهرا» رسید و آبرویم را خریده است

 

شاعر:مجید نجفی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیده اند انگار عمری با خدا مانوس ها
در پس نام تو یا صبوح و یا قدوس ها
در نگاه مردم این شهر ما دیوانه ایم
درد عشقت را نمی فهمند جالینوس ها

ما عجم ها چاکرت هستیم ای شاه عرب
ای به قربانت سیاووش ها و کیکاووس ها
باز هم هم سنگ با یک قطره از خونت نشد
گریه هامان گرچه شد هم قدر اقیانوس ها
روشنایت انقدر گیراست کردند ارزو
دیدن خاموشی خورشید را فانوس ها
از همان ساعت که با سر از کلیسا رد شدی
راهبان نام تورا بردند با ناقوس ها
خیمه هایت سوخت دلها سوخت دنیا دود شد
سوخت در این شعله ها بال و پر ققنوس ها
زیر و رو شد اسمان غوغای محشر شد زمین
تا به عرش افتاد رد چکمه ی منحوس ها
اه یا غیرت کجایی تا ببینی بعد تو
گشت ناموست اسیر دست بی ناموس ها

سید محمد حسین حسینی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ترک به روی لبت از خجالت افتاده
و رد نیزه به روی کمانت افتاده

پس از نیامدن و چند لحظه تاخیرت
درون خیمه رقیه به لکنت افتاده

 

تو آبروی حرم بودی ای دلاور من
ببین چگونه حرم از صلابت افتاده

بگو چگونه تورا در بغل بگیرم من
چقدر, نیزه به قصد اهانت افتاده

به من بگو تو برادر فقط همین یکبار
که چند ساعت دیگر حسینت افتاده

علم بدوش حرم ای امیر علقمه ام
چگونه نیزه به جان دهانت افتاده

صدای هلهله می آید از سپاه یزید
ببین حسین تو از استقامت افتاده

سرت زمان شهادت به چادر خاکی
سرم درون تنور از جسارت افتاده

ترک به روی لبت از خجالت افتاده
و رد نیزه به روی کمانت افتاده

شاعر:سعید کمیجانی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نیاز داشت چو طفل رباب , جو به عمو
سپرد علقمه چون تشنه ها گلو به عمو

به سمت رود که دریا نمیرود , باید
که علقمه برسد بعد جستجو به عمو

به رتبه اش شهدا غبطه میخورند اما
نمیرسد به خدا بال آرزو به عمو

شبیه ماه نبوده ست, او شبیه عموست
عمو به ماه نرفته ست, رفته او به عمو

عمو, عمو , چه عمویى که محرم عمه ست
چقدر داده خداوند آبرو به عمو

چگونه دست به دستش زدند این مردم
فرشته دست نداده ست بى وضو به عمو

بساط خجلت عباس را فراهم کرد
امان, امان ز امان نامه ى عدو به عمو

سکینه جان! نفس کودکم نمیاید
بلند شو برو میدان, برو بگو به عمو

عمو که رفت به عمه چقدر سخت گذشت
میان محمل خود می نشست رو به عمو

کنار علقمه رفتند دختران اما
نداد گیسویشان شرح مو به مو به عمو

درست اول بازار شام فهمیدند
پدر که نیست کنارت, چقدر خوبِ عمو ….

 

شاعر:علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گذشته است دراین داغ آب ازسر آب
که آب هم شده شرمنده در برابر آب

کسی ندیده که دریا به آب رو بزند
ولی به حکم ادب آمده به محضر آب

دوباره روی دل آب ماند داغ لبش
دوباره تشنه ی لبهاش ماند حنجر آب

هنوز مزّه ی آن جرعه مانده در دهنش
که ریخته ست به دست خودش به ساغر آب

همین که قطره ی اشکش به روی آب افتاد
نشست لکّه ی ننگی به روی پیکر آب

گذاشته ست سر آب را به زانویش
کنار علقمه با اضطراب مادر آب

چه پیش آمده درعلقمه مگرکه شده است
((خجل کننده ی عباس))نام دیگر آب

اگر خجل شده عباس , آب نامرد است
اگر خجل شده عباس ,خاک بر سر آب…

شاعر:مجتبی خرسندی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سپاه دشمن از قلب من خبر دارد

تو روی خاکی و حالا جگر دارد

 

بلند شو عباس این سپاه غارت به

تمام دار و ندار حرم نظر دارد

 

کنار دست تو من روی خاک افتادم

حرم چطور از این دست ، دست بر دارد

 

رسیده حرمله تا خیمه ها و میدانی

برای بعد تو چه نقشه ای به سر دارد

 

بلند شو که ببینند روی پایم من

هنوز زینب کبرای ما سپر دارد

 

بلند شو که نگردد رقیه آواره

برای دخترم این خارها ضرر دارد

 

بلند شو که بلاها تمام آمده اند

غم تو از همه شان درد بیشتر دارد

 **

قرار آخر ما با تو بود برگردی

بدون بدرقه رفتی که زود برگردی

 

قرار بود اگر رفتی و مقابل تو

به سمت علقمه راهی نبود برگردی

 

قرار بود کمی رفع تشنگی بکنی

نفس بگیری و از پیش رو برگردی

 

قرار بود که حتی اگر هم آبی هم

نداشت مشک تو ، با این وجود برگردی

 

قرار بود تو باشی و هرکجا رفتی

نیامده علمت تا فرود برگردی

 

بنا نبود که حالا که دست تنهایم

در این نماز به حال سجود برگردی

 

بنا نبود تو هم مثل اکبر من

با سر شکسته به ضرب عمود برگردی

 **

رسیده کار به آخر ؟ خدا به خیر کند

حسین مانده و لشگر ؟ خدا به خیر کند

 

بلند شو که پناهی برای خواهرمان

نمانده است برادر ، خدا به خیر کند

 

رباب دلهره دارد که دیر برگردی

چه میشود علی اصغر ؟ خدا به خیر کند

 

تو بودی و سرِ پا بودم این شده ام حالا

قدم خمیده برادر خدا به خیر کند

 

کسی اگر تو نباشی نمیکند رحمی

به این همه زن و دختر خدا به خیر کند

 

رقیه ، زینب ، خلخال ، گوشواره ، حرم

سکینه ، چادر ، معجر خدا به خیر کند

 

سرت شکسته و غرق جراحت است به نی

چگونه می رود این سر خدا به خیر کند

 

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی در شب تاسوعا 94


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

با تیر جفا خانه خرابش کردند

او در پی آب بود و آبش کردند

هباس که شیر سربلندست ؛ ولی

شرمنده ی بی شیر ربابش کردند

 

مرتضی اسدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تو در تجلّياتِ الهي چنان گمي

دنبال مرگ مي‌روي و در تبسمي

 

آري جلو جلو تو به معراج رفته اي

مبهوت مانده ام که تو در عرش ِ چندمي

 

باز از مسيح حنجره‌ي خود اذان ببار

بر اين کوير تشنه بنوشان ترنمي

 

هر لحظه در سلوک مقامات نو به نو

پيغمبرانه با خود حق در تکلمي

 

شوق وصال مي‌چکد از هر نگاه تو

لبريز عشق و شور و خروش و تلاطمي

 

پر باز کن برو ! که مجال درنگ نيست

جاي تو خاک، اين قفس تيره رنگ نيست


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1396  | 12:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید