حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

نبرد تن به تنش شد تمام بر می گشت

عموی كوچك سادات حاجی عشق است

ز طوف صاحب بیت الحرام بر می گشت

دو تا حرم كه در آغوش یكدگر بودند

امامزاده به دوش امام بر می گشت

چه می شد اینكه به او قدری آب می دادند

كه طفلكی به حرم تشنه كام بر می گشت

سه شعبه آمد و بخت رباب برگرداند

پدر خجل شده سمت خیام بر می گشت

دوباره یك دو قدم سوی معركه می رفت

دوباره سوی حرم یك دو گام بر می گشت

چه می شد اینكه دعای رباب را بخرند

كه تیر آمده با احترام بر می گشت

سرش به سینۀ بابا، تنش به زیر عبا

چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

محسن حنیفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:33 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

جگر اهل حرم سوخته آب

دیده بر دست عمو دوخته آب

کربلا وادی سوزنده ، مگر

رسم ایثار نیاموخته آب ؟

از عطش اصغر ششماهه ببین

بهترین یاس حرم سوخته آب

نیست در کوفه چرا مهر و وفا

رسم کوفی است که آموخته آب

سوز جانکاه عطش بر دل ها

شعله ای هست که افروخته آب

با گلان حرم اظهار مکن

کینه های به دل اندوخته آب

گر میسر شود اول بدهید

به علی اصغر دل سوخته آب

 

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

سرظهراست و انتهای نبرد

همه جاپرشده صدای نبرد

پدرت خسته از بلای نبرد

اصغرم حاضری برای نبرد؟

یار شش ماهه ی پدر، اصغر

آبروی مرا بخر اصغر

نذر ام البنین چهار قمر

سهم لیلی برادرت اکبر

زینب آورده بود هر دو پسر

نجمه هم داده پاره های جگر

نذرمن هم تویی، تو تاج سرم

همه ی هستی ام برو پسرم

ازکف و هلهله نترس برو

اینهمه ولوله! نترس برو

ازصف قافله نترس برو

مادر از حرمله نترس برو

تو نشانش بده علی هستی

باهمین سن کم یلی هستی

از می حیدری تو نوشیدی

مثل یک رود می خروشیدی

از دل گاهواره جوشیدی

گرچه بر تن زره نپوشیدی...

ازسه شعبه نترس مادرجان

ذکرحیدر بگو برو میدان

به دلم غم نشاندی اصغر من

به چه روزم کشاندی اصغر من

زود رفتی نماندی اصغر من

رجز گریه خواندی اصغر من

هق هقت مثل نغمه ی تکبیر

تو و یک جنگ تن به تن با تیر

دلهره دارد این دلم چه شده؟

می شود غصه قاتلم چه شده؟

به سرآمد تحملم چه شده؟

چه خبرشد؟ بگو! گلم چه شده؟

پدر پیر تو چرا برگشت؟

یک قدم آمده دو تا برگشت؟

پدرت دست و پاش می لرزد

بغض کرده صداش می لرزد

اشک بر گونه هاش می لرزد

چیست زیر عباش می لرزد؟

می کشد روی تو عبا چه کند؟

می رود پشت خیمه ها چه کند؟

گریه های مرا تو نشنیدی؟

تو که از مادرت نرنجیدی؟

پاشو اصغر بگو که بخشیدی!

تو چرا زیر خاک خوابیدی؟

ترسم از اینکه زیر و روت کنند

با سر نیزه جستجوت کنند

هستی مادر تو را بردند

زیور خواهر تو را بردند

آخرش پیکر تو را بردند

روی نیزه سر تو را بردند

باز هم مقصد عمو شده ای

روی نی هم قدِ عمو شده ای

 

 

داود رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-غزال

 

گمان را شکست   غمی قامت آسمان را شکست

ببین حرمله    که پشت امام زمان را شکست

چنان زه کشید   که از بغض حیدر کمان را شکست

صدایی مهیب   دل مادری نیمه جان را شکست

سه شعبه رسید   یکی از سه شعبه دهان را شکست

گلو که نگو   نوک دوم اش استخوان را شکست

و با سوی     سرِ کودکِ بی زبان را شکست

چنان ضربه زد   نه گل بازوی باغبان را شکست

پس از ساعتی  شرر حرمت آشیان را شکست

حرامی زد و    سر کودکان خیزران را شکست

در آن ازدحام   که سنگی سر بر سنان را شکست

صدای رباب   دل زینب قد کمان را شکست

ببین با لگد    زد و چوب گهواره مان را شکست

 

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

نه فقط تو، به قلب من هم زد

فاصله کم شده است و محکم زد

چه بلایی سر توآورده است؟

این سه شعبه برای یک مرد است!

آخر این تیر قدِّ پیکر توست

سر آن پهن تر ز حنجر توست

خون پراکنده شد بمیرم من

سرتو کنده شد بمیرم من

می کشم روی تو عبا، پسرم

می روم پشت خیمه ها، پسرم

کاش می شد که سینه چاک کنم

پیکرت را چگونه خاک کنم؟

ترسم از اینکه زیر و روت کنند

باسر نیزه جست و جوت کنند

مادرت را کسی اسیر کند

نیزه در حنجر تو گیر کند

آخر این طرز جست و جویت نیست

نیزه اندازه ی گلویت نیست

آخرش روی نیزه رفت سرت

تا ابد روی سینه ام بدنت.

 

داود رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

شرمنده کرده است نگاه تو آب را

سوزانده داغ تو جگر آفتاب را

تا غنچه ی گلوی تو را دید حرمله

پاشد که با سه شعبه بگیرد گلاب را

با چند قطره آب مگر سیر میشدی؟

از زوزه های تیر گرفتم جواب را

جسم تو را چگونه پدر خیمه می برد

دق می کند اگر که ببیند رباب را

خون تو را به روی هوا ریخت این چنین

آورد از برای ملائک خضاب را

وقتی که خاک دید چنین جامه چاک داد

خشکی بر لب نوه ی بوتراب را

 

 

مجید گل دار


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت- زبان حال امام حسین(ع)

 

ندانم گریه است این یا که خنده است

عزیزم هرچه می باشد کُشنده است

گلم از خواب نازت نپری که

سرت بد جور بر یک پوست بند است

***

زبانت آب کرده خواهرت را

لبانت پیر کرده مادرت را

کدامین را به مادر پس رسانم

همین قنداقه را یا که سرت را

***

چه زود این غنچه را پژمرد این تیر

گمانم حنجرت را خورد این تیر

خدایا شکر دستم بود ور نه

سرت را با خودش می برد این تیر

 

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

فضای گاهواره برای تجلی اش تنگ است

علی کسی است که با کفر بر سر جنگ است

شبیه کودکی حیدر است و از اول...

صدای گریه ی او با رجز هماهنگ است

أناالغریب امام است، آتشش زده است

و زندگیِ پس از غربت (ولی) ننگ است

بیا به منبر دست حسین خطبه بخوان

برای کوفه صدایت عجب خوش آهنگ است

علی برای هدایت طلوع نموده، ولی

همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است

گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است

لباس سرخ مبارک، چقدر خوش رنگ است

حسین ایزدی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

می کشد روضه به جایی که نباید بکشد

یا اگر زه به عقب رفت ، مردد بکشد

می رسد روضه به آنجا که قرار است پسر

یک شبه بر روی دستان پدر قد بکشد

تیر در شعر هجایی است که باید بکشند

روضه خوان را بسپارید که بی مد بکشد

شاید این تیر به یک شعبه مبدل بشود

نفسش را که به تنگ آمده، شاید بکشد

قدرت تیر چنان است که تصویرش را

هرکسی را دل سنگ است بیاید بکشد

تا که در مقتل این گوش به آن گوش علی

معنیش را کسی از درد به درصد بکشد

طفل را حرمله ، عباس تصور کرده است

چله اش را که نبایست به این حد بکشد

فرصت گریه نداده است به او، کاش این تیر

لااقل داد زدن را بگذارد بکشد

می توانیم گلو را سپر تیر کنیم

کاش زه را به عقب برده ،مجدد بکشد

سبقت از عشق محال است بگویید که خون

جلوی تیر بماند خط ممتد بکشد

طفل گشته است به تقدیر، رضا پس حتما

پای این شعر قرار است به مشهد بکشد

برود تشنه بیفتد لب سقاخانه

روضه را از وسط صحن به مرقد بکشد

با خودش فکر کند منع شد از آب، سپس

دست را در وسط کاسه ولی رد بکشد...


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ناله ات در نفس باد، مکرّر گم شد

گریه ی تو وسط خنده ی لشکر گم شد

سوره ای بود سپاهم که تلاوت کردم

آیه ای پشت سر آیه ی دیگر گم شد

ماند از سوره فقط آیه ی ((بسم الله)) اش

آه کوتاهترین آیه هم آخر گم شد

دور خوردی می شش ماهه من دست به دست

دست من تا که رسیدی می و ساغر گم شد

دست من منبر فریاد غم انگیزت بود

آه! یکمرتبه در خون تو منبر گم شد

زوزه ی تیر سه شعبه همه را ساکت کرد

لحظه ای بعد صدای علی اصغر گم شد

قدمی سوی سپاه و قدمی سمت حرم

از خجالت پدر پیر تو سردرگم شد

کاش اجزای تو در قبر تو کامل باشند

گرچه گویند که در عصر دهم سر گم شد...

 

 

سید محمد مهدی شفیعی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396  | 11:30 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید