امام حسین(ع)-گودال-بعد از عاشورا
تک و تنها شد و شکل محنش ریخت بهم
رفتنش ریخت به هم آمدنش ریخت بهم
آن قدَر اسب به روی بدن قاسم تاخت
که قد و قامت سرو حسنش ریخت بهم
دید گلبرگ گلم تازه کمی باز شده
حرمله زود روی دست منش ریخت بهم
بدن مُثله که مخصوص علی اکبر نیست
این حسین است که نظم بدنش ریخت بهم
نیزه و تیر و سنان ، سنگ و عصا و شمشیر
جوشنش ریخت به هم وضع تنش ریخت بهم
کهنه پیراهن او حکم کفن داشت براش
حیف غارت شد و وضع کفنش ریخت بهم
خون انگشت به انگشتر او جاری شد
نیمه شب رنگ عقیق یمنش ریخت بهم
صوت قرآن تو را خواهر تو دیر شناخت
علتش چیست صدای سخنش ریخت بهم
داخل طشت طلا بود که دندان هایش
خیزران خورد و درون دهنش ریخت بهم
دل ، مدینه بدنش کرببلا ، سر در شام
یوسف فاطمه گویا وطنش ریخت بهم
مهدی مقیمی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
اشک من در ماتمت از آب زمزم بیشتر
با غمت من خوش ترم آقا بده غم بیشتر
لحظه های عمر من در داخل هیأت گذشت
در تمام سال مجنونم ، محرم بیشتر
هر چه کردم در قبال تویقین دارم کم است
کن حسابش لااقل یک خورده از کم بیشتر
هم بِحار و هم مقرّم هم لهف را خوانده ام
آن دو تا آتش به جانم زد ، مقرّم بیشتر
اشکِ چون سیل رباب ، ارباب را بیچاره کرد
خواهرش زینب ولی با اشک نم نم بیشتر
قامت ارباب خم شد در کنار اکبرش
در کنار پیکر عباس شد خم بیشتر
تیر سمّی حنجر ششماهه را بوسید سخت
تیر هم از پا درآوردش ولی سم بیشتر
شمر گفتا خنجرم بر حنجرش کاری نشد
بی اثرتر بود هرچه می کشیدم بیشتر
هر نفس از خیمه آتش بیشتر شعله گرفت
بازدم هم سوخت در شعله ولی دم بیشتر
هر کسی با بردن چیزی دل زینب شکست
ساربان با بردن انگشت و خاتم بیشتر
گرچه درهم بود اوضاع سر و گیسوی او
گیسوانش روی نیزه ریخت درهم بیشتر
از حکایات تنور ، عرش خدا بی تاب شد
مادرش بی تاب شد قدر مُسلّم بیشتر
سیلیِ محکم همه خوردند اما دخترش
خورد از بین همه سیلیّ محکم بیشتر
مهدی مقیمی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
دست برده کمرش را به زمین میکوبید
شمر بدجور سرش را به زمین میکوبید
مهره های کمرش ریخت به هم وقتیکه
حرمله هی قمرش را به زمین میکوبید
با سر نیزه، سنان با همه ی زور خودش
چند دفعه جگرش را به زمین میکوبید
یادش آورد که یک پست همین بعد از ظهر
تکه های پسرش را به زمین میکوبید
نیمه ای از بدنش زیر سم اسبان و
شمر نیم دگرش را به زمین میکوبید
ساربان آمد و با نیت انگشتری اش
مابقی اثرش را به زمین میکوبید
نیما نجاری
ادامه مطلب
.jpg)
تک و تنها شد و شکل محنش ریخت بهم
رفتنش ریخت به هم آمدنش ریخت بهم
آن قدَر اسب به روی بدن قاسم تاخت
که قد و قامت سرو حسنش ریخت بهم
دید گلبرگ گلم تازه کمی باز شده
حرمله زود روی دست منش ریخت بهم
بدن مُثله که مخصوص علی اکبر نیست
این حسین است که نظم بدنش ریخت بهم
نیزه و تیر و سنان ، سنگ و عصا و شمشیر
جوشنش ریخت به هم وضع تنش ریخت بهم
کهنه پیراهن او حکم کفن داشت براش
حیف غارت شد و وضع کفنش ریخت بهم
خون انگشت به انگشتر او جاری شد
نیمه شب رنگ عقیق یمنش ریخت بهم
صوت قرآن تو را خواهر تو دیر شناخت
علتش چیست صدای سخنش ریخت بهم
داخل طشت طلا بود که دندان هایش
خیزران خورد و درون دهنش ریخت بهم
دل ، مدینه بدنش کرببلا ، سر در شام
یوسف فاطمه گویا وطنش ریخت بهم
ادامه مطلب
.jpg)
اشک من در ماتمت از آب زمزم بیشتر
با غمت من خوش ترم آقا بده غم بیشتر
لحظه های عمر من در داخل هیأت گذشت
در تمام سال مجنونم ، محرم بیشتر
هر چه کردم در قبال تویقین دارم کم است
کن حسابش لااقل یک خورده از کم بیشتر
هم بِحار و هم مقرّم هم لهف را خوانده ام
آن دو تا آتش به جانم زد ، مقرّم بیشتر
اشکِ چون سیل رباب ، ارباب را بیچاره کرد
خواهرش زینب ولی با اشک نم نم بیشتر
قامت ارباب خم شد در کنار اکبرش
در کنار پیکر عباس شد خم بیشتر
تیر سمّی حنجر ششماهه را بوسید سخت
تیر هم از پا درآوردش ولی سم بیشتر
شمر گفتا خنجرم بر حنجرش کاری نشد
بی اثرتر بود هرچه می کشیدم بیشتر
هر نفس از خیمه آتش بیشتر شعله گرفت
بازدم هم سوخت در شعله ولی دم بیشتر
هر کسی با بردن چیزی دل زینب شکست
ساربان با بردن انگشت و خاتم بیشتر
گرچه درهم بود اوضاع سر و گیسوی او
گیسوانش روی نیزه ریخت درهم بیشتر
از حکایات تنور ، عرش خدا بی تاب شد
مادرش بی تاب شد قدر مُسلّم بیشتر
سیلیِ محکم همه خوردند اما دخترش
خورد از بین همه سیلیّ محکم بیشتر
ادامه مطلب
.jpg)
دست برده کمرش را به زمین میکوبید
شمر بدجور سرش را به زمین میکوبید
مهره های کمرش ریخت به هم وقتیکه
حرمله هی قمرش را به زمین میکوبید
با سر نیزه، سنان با همه ی زور خودش
چند دفعه جگرش را به زمین میکوبید
یادش آورد که یک پست همین بعد از ظهر
تکه های پسرش را به زمین میکوبید
نیمه ای از بدنش زیر سم اسبان و
شمر نیم دگرش را به زمین میکوبید
ساربان آمد و با نیت انگشتری اش
مابقی اثرش را به زمین میکوبید
ادامه مطلب
.jpg)
در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت
رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت
دست مردی آب بر حلقوم خشک او نریخت
نیزهی نامرد روی حنجر او پا گذاشت
گفت می خواهم بگیرم دست تو؛ او در عوض
چکمه بر پا، پا به روی سینهی آقا گذاشت
هر نفس از سینهی مجروح او خون میچکید
خون او یک دشت لاله در دل صحرا گذاشت
کو رقیّه تا ببیند قاتلی از جنس سنگ
تیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشت
در شب سرد غریبی در تنور داغ درد
خسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت
ادامه مطلب
.jpg)
بی هوا نیزه ای به پهلو خورد
نفسش رفت و برنگشت ای وای
جلویِ خواهرش چهل تا نعل
از تن شاه میگذشت ای وای
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
از آن روزی كه خوردی بی هوا زخم
شده از گریه پلك چشم ما زخم
نمانده از تنت چیزی به غیر از
هزار و نهصد پنجاه تا زخم
***
تو را ای یار با آزار كشتند
نه با سرنیزه با مسمار كشتند
مرا در گودی گودال اما
تو را بین در و دیوار كشتند
***
تو آن عشقی كه در هر سر نیایی
تو آن داغی كه در باور نیایی
تو را آن گونه در گودال بردند
كه جز با سم مركب در نیایی
***
تو را با خشكی لب ذبح كردند
به پیش چشم زینب ذبح كردند
اگر من را مرتب زجر دادند
تو را هم نامرتب ذبح كردند
ادامه مطلب
.jpg)
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
بدیدم جان زهرا را که از جور ستم بی جان
فتاده بر زمین اما همانند قمر تابان
میان گودی مقتل صدای حمد او آید
چه زیبا حالتی دارد به زیر خنجر عریان
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


.jpg)
