خدایا ، خدایا ، شده شام غریبان (2)                               بسوزد ، بسوزد ، چرا خیمه طفلان (2)

امان از دل زینب – که خون شد دل زینب

عزیز دل زهرا حسین جان کجایی (2)                                      ز رگهی بریده ، مرا کن تو صدا (2)

امان از دل زینب – که خون شد دل زینب

ز تیر و خنجر ، سراغ تو بگیرم (2)                                     گل بی سر زینب دعا کن که بمیرم (2)

امان از دل زینب – که خون شد دل زینب

بخواند نشسته ، نماز شب خود را (2)                                    بیا یاری زینب ، فتادم دگر از پا (2)

امان از دل زینب – که خون شد دل زینب


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 يا سيدناالغريب

تو را با خشكي ِ لب ذبح كردند

به پيش چشم زينب ذبح كردند

تورا با سُمِّ مركب زجر دادند

تورا چه نامرتب ذبح كردند

***
رويِ جسم تو رفته راه نيزه

چه كرده با دهانِ شاه نيزه

نشستم پيش جسمت نَه! كناره

هزار و نهصد و پنجاه نيزه

***

در آوردي سر از بالاي نيزه

نيفتي ديگر از بالاي نيزه

بگو دستِ كسي اطراف خيمه

نديدي معجر از بالاي نيزه

***

دويدم بين شعله جا نماند

كسي در آن شلوغي ها نماند

فقط هفتاد و دو زينب نياز است

كه طفلي زير دست و پا نماند

(حامد خاكي)


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شام غریبان
نه انگشتی،نه انگشتر،حسینم آن سرت کو
نه مشکی،نه علَم،پس پیکر آب آورت کو

غروب است و کبود است و تماماً آتش و دود
میان ازدحام وحشیان، آن دخترت کو


شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین حسینی-همناله با زینب کبری(س)

زینب از راه آمده، برخیز و بین
آسمان قلب زهرا، شد حزین
ای سحرخیزِ به روی نیزه ها
اندکی قرآن بخوان، شد اربعین
....................................

بعدِ آن عصر پریشان آمدم
بعدِ آن شام غریبان آمدم
تو شدی شیب الخضیب و سر جدا
بعدِ یک چلّه، هراسان آمدم

....................................

این چهل روز ، از طلوع آن سرت
شد غروب، خورشید عمر همسرت
دائماً میکرد نجوا با دلش
ای حسین جان، خوش به حال اصغرت

....................................

گرچه عطشان و حرم در زمزمه
در حرم پیچیده، بوی فاطمه
شهر شام و آن جسارت ها، امان
آن سرت افتاد، بین همهمه
....................................


دسته سینه زنی ،آماده است
سوی قبر تو، به راه افتاده است
جای یک طفل سه ساله، خالی است
شام مانده،از غمت جان داده است


شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تمام دشت به حالم نظاره ميكردند

به يكدگر پي ِ غارت اشاره ميكردند

برايِ بردنِ يك گوشواره ي ناچيز

حراميان به خدا گوش پاره ميكردند

(محمد حسن بيات لو)


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   اربعين

اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

 

شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم

 رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

 

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

 

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم ...تو هم به زخم سرم

 

من از اصابت آن سنگهای بی احساس

 تو از نگاه یتیمت به نیزه عباس

 

بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت به جای جای تنم

 

من از شکستن آن ابروی جدا از هم

 تو از جسارت آن دستهای نامحرم

 

به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

 

همین بس است بگویم که زخم تسکین است

و گوش های من از ضرب دست سنگین است

 

چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

 

چهل شب است نه انگار چهارصد سال است...

...هنوز پیکر تو در میان گودال است

 

هنوز گرد تنت ازدحام میبینم

به سمت خیمه نگاه حرام میبینم

 

هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند

مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

 

مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

کنار مادرم انگشتر تو غارت شد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  امان از دل زينب(س)

چگونه با که بگویم دو دل جدا ماندند

که پاره های دلم بین بوریا ماندند

 

چگونه با تو بگویم که نوزده کودک

ز جمع قافله ي خواهرِ تو جا ماندند

 

یکی دو تا که در آن شب درون خیمه و دود

میان حلقه ی آتش به شعله ها ماندند

 

یکی دو تا که زمان هجوم جان دادند

و چند تای دگر زیر دست و پا ماندند

 

دو طفل در بغل هم ز درد دق کردند

دو طفل موقع غارت ز ما جدا ماندند

 

یتیم های تو را جمع کردم اما از

فشار حلقه ي زنجیر بی صدا ماندند

 

چو گیسویت که به دست نسیم میپیچید

طناب گرد گلوی یتیم میپیچید


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396  | 10:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

     شام غريبان

هجوم ناگهان و واي زينب

به سمت كاروان و واي زينب

 

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سايه بان و واي زينب

 

شنيده شد صداي مادري كه

نشسته قد كمان و واي زينب

 

رسيده بر سر گودال اما

خميده ناتوان و واي زينب

 

دوباره دستهايي را كه بستند

دوباره ريسمان و واي زينب

 

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سايه بان و واي زينب

 

شب و صحرا و آتش ، طفل و معجر

امان و الآمان و واي زينب

 

دوباره گمشده در بين صحرا

دوتا از كودكان و واي زينب

 

نمانده روي گوشي گوشواره

به لبها نيمه جان و واي زينب

 

براي دختركهاي هراسان

نباشد پاسبان و واي زينب

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  امان از دل زينب(س)

تو كه رفتي حرم در آتش سوخت

آلِ پيغمبرم در آتش سوخت

 

پرگرفتم ولي چه فايده داشت؟

آنقَدْر پرم در آتش سوخت

 

كهنه پيراهنت به غارت رفت

گوشه ي معجرم در آتش سوخت

 

در دلِ خيمه دخترت هم با

گيسوان سرم در آتش سوخت

 

يادِ پنجاه سال پيشم كه

صورت مادرم در آتش سوخت


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید