چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت 

تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت 

 به جای آن همه تیری که بر تنت آمد 

لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت 

صدای حرمله می آمدو نوای رباب 

کنار نیزه طفلش زهوش مادر رفت 

 حرم در آتش دختر نفس نفس میزد 

نگاه ها پی غارت به سمت دختر رفت 

 برای غارت یک گوش واره کوچک 

دو چشم رفت ، گل سر شکست ، معجر رفت 

                       مهدی محمدی




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:26 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعين آمد دلم را غم گرفت

بهر زينب(س) عالمي ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آيد به گوش

ناله ي صاحب زمان آيد به گوش

جان اهل بيت عصمت بر لب است

کاروان سالار آنها زينب است

جمله مستان سوي ساقي آمدند

مست مست از جام باقي آمدند

سينه ها آماج رگبار بلا

جاي زخم ريسمان بر دستها

هوش از سر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمين انداخته

هر يکي در جستجوي تربتي

بر لب هر يک کلامي، صحبتي

قلبها پر شکوه از بيداد بود

آشناي قبر ها سجاد(ع) بود

رهبر زينب(س) امام راستين

حجت حق بود زين العابدين(ع)

با کلامش عمه را مغموم کرد

تا که قبر يار را معلوم کرد

آمده همراه دخت بوتراب

بر سر آن قبر کلثوم و رباب

زخمهاي اين سفر سر باز کرد

هر کسي درد دلي آغاز کرد

زينب ازم‍‍ژگان خود ياقوت ساخت

داستان اين سفر را باز گفت

گفت اي سالار زينب السلام

ماه شام تار زينب السلام

بر تو پيغام سفر آورد ام

از فتوحاتم ، خبر آورده ام

کرد با من اين مسير عشق طي

راس تو منزل به منزل روي ني

معجرم نيلي شد و مويم سپيد

از غم دوري تو قدم خميد

گر که دست رحمت و صبرت نبود

زينبت در راه کوفه مرده بود

ظلم دشمن تا که بي اندازه شد

ماجراهاي سقيفه تازه شد

ريسمان بر گردن سجاد بود

غربت بابا مرا در ياد بود

ديدي از ني دست خواهر بسته بود؟

گوييا دستان حيدر بسته بود

ياسها را جوهر نيلي زدند

مادرم را گوييا سيلي زدند

ازشماتت کردن دشمن مپرس

از سه ساله دخترت از من مپرس

شد سرت يک نيمه شب مهمان او

با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ويرانه و من زنده ام

بي رقيه(س) آمدم شرمنده ام

بارها از دوريت جان باختم

بين مقتل من تو را در يافتم

گر تو اي لب تشنه برداري سرت

حال نشناسي دگر اين خواهرت....

                                         مهدی محمدی




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شکسته بال ترینم ، کبود می آیم  

من از محله ی قوم یحود می آیم 

 از آن دیار که من را به هم نشان دادن 

به دست های یتیمت دو تکه نان دادن  

 از آن دیار که بوی طعام می پیچید  

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید 

 کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد  

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد 

 از آن دیار که چشمان خیره سر دارد 

به دختران اسیر آمده نظر دارد 

 از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند  

تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند  

  به کودکی که یتیم است خنده سر دادند  

به او به جای عروسک سر پدر دادند  

  به جای آن همه گل با گلاب آمده ام  

من از جسارت بزم شراب آمده ام  

 از آن دیار که آتش به استخوان می زد  

به روی زخم لبان تو خیزران میزد  




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شمیم جان فزای کوی بابم

مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه نزدیک

که بوی مشک و ناب و عنبر آید

بگوشم عمه از گهواره گور

در این صحرا صدای اصغر آید

مهار ناقه را یکدم نگهدار

که استقبال لیلا، اکبر آید

مران ای ساربان یکدم که داماد

سر راه عروس مضطر آید

حسین را ای صبا برگو که از شام

بکویت زینب غم پرور آید

ولی ای عمه دارم التماسی

قبول خاطر زارت گر آید

که چون اندر سر قبر شهیدان

تو را از گریه کام دل برآید

در این صحرا مکن منزل که ترسم

دوباره شمر دون با خنجر آید

کند جودی به محشر، محشر از نو

اگر در حشر ما این دفتر آید

                                        جودی خراسانی




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

كارواني كه سر قبر شما آورده ام 

نيمه جانهايي است تا كرب و بلا آورده ام 

من نيابت دارم از مادر زيارت آمدم 

من وصيتهاي مادر را به جا آورده ام 

كي رود از بياد وقتي آمدم در قتلگاه 

نيزه بيرون از تن تو بارها آورده ام 

روي ني ما را تو ميديدي كجا ها مي برند 

دخترانت را ز بازار جفا آورده ام 

دسته گلهاي بنفشي كه به همراه منند 

از حراج كوفه و شام بلا آورده ام 

بار ها شد حرمله خنديد بر اشك رباب 

مادري پاره جگر در نينوا آورده ام 

پشت خيمه روي خاكستر به دنبال علي است 

بر سر قبر پسر صاحب عزا آورده ام 

دخترت لطمه به پهلو خورده زير خاك رفت 

بس حكايت ز آن شب پر ماجرا آورده ام 

شد رقيه پيش مرگ حضرت زين العباد 

تربتي از قبر او بهر شما آورده ام 

ناله اش چون ناله مادر ميان كوچه بود 

خاطره از قدرت آن با وفا آورده ام 

تا كه ديگر تازيانه ور بيفتد جان  سپرد 

گفت با خود همت خير النسا آورده ام 

تا كه با چشم كنيزي بر سكينه ننگرند

گفت جان خويش را به فدا آورده ام 

غيرتش آيينه مير و علمدار تو بود 

من از او شرمندگي خويش را آورده ام 

پاسبان حرمت  شير خدا در شام شد 

داد پيغامي به من تا كربلا آورده ام 

گفت:اي بابا شبيهت بي كفن تدفين شدم 

رسم عضق و عاشقي را من به جا آورده ام 

          جواد حيدري




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آن باده اي كه روز نخستش نه خام بود 

يك اربعين گذشت و دوباره به جام بود 

شكر خدا كه صبح زيارت دميده است 

هر چند افتاب حياتم به بام بود 

اين خاك زنده مي كند آن عصر تشنه را 

وقتي مكه آسمان رخت سرخ فام بود 

بين من و سرت اگر افتاد فاصله 

امام هنوز سايه تو مصتدام بود 

سرها به نيزه بود ولي هجم سنگها 

معلوم بود حمله كنان بر كدام بود 

دنام و هتك حرمت مهمان اسلام ميهمان!

اين از رسوم تازه تر احترام بود 

چوب از لبان تو حجرا الأسود آفريد 

دست سه ساله بود كه در استلام بود 

بين نهيب كوفي و فرياد اهل شام

ان لهجه حجازي تو آشنام بود

                     جواد زماني




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اي امام عاشقان عشقت اسيرم كرده است 

وي امير عارفان داغ تو پيرم كرده است 

من اسير داغ عشقم ني اسير دست خصم 

شعله هاي داغ هاي تو اسيرم كرده است 

آرزوهاي محال دشمنان بر باد رفت 

قدرت خون تو بر دشمن دليرم كرده است 

ظهر عاشورا در آن ميدان شور انگيز عشق 

دست جان بخش ولايت غم پذيرم كرده است 

گر چه محنت ديده هفتاد و چند آلاله ام 

داغ پيري سه ساله سخت پيرم كرده است 

كربلا تا شام صدها كربلا كردم به پا 

 خصم حيرت از سپاه بي نظيرم  كرده است 

كوه مي لرزيد از فرياد هاي زخمي ام 

كوفه تمكين از پيام  ناگزيرم كرده است 

انقلاب سرخ تو با خطبه هاي ناب من 

پاسدار خطبه ظهر غديرم كرده است 

دشمن مكار من رسوا تر از ابليس شد 

رو برو هر جا كه با مهر منيرم كرده است 

قاري قران تو  و ايينه تفسير،من 

مادرم تعليم اين خير كثيرم كرده است 

خيزران چوبي كه زخمي كرد چشمان مرا 

بس جسارت بر سر و روي اميرم كرده است 

با وجودي كه قدم خم گشت و مويم شد سپيد 

من نگويم داغها خرد و خميرم كرده است 

«لا ارالموت» رسايت حكم «جاء الحق» گرفت 

تا پيام غربت خونت سفيرم كرده است 

با علي همره شدم از كربلا تا كربلا 

او مرا ياري در اين  راه خطيرم كرده است 

               محمود ژوليده




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

برگشتم از رسالت انجام داده ام 

زخمي ترين پيمبر غمگين جاده ام 

نا باورانه از سفرم خيل خارها 

تبريك گفته اند به پاي پياده ام 

يا نيست باورم كه در اين خاك خفته اي 

يا بر مزار باور خود ايستاده ام 

بارانم و زبام خرابه چكيده ام 

شرمنده سه ساله از دست داده ام 

زير چراغ ماه سرت خواب رفته ام 

بر شانه كجاوه تو سر نهاده ام 

دل مي زدم به آب بر آتش براي تو 

از خيمه ها بپرس كه پروانه زاده ام 

چون ابر اب مي شدم از آفتاب شام 

تا ذره اي خلل نرسد بر اراده ام 

                    رضا جعفري




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دردها مي چكد از حال و هواي سفرش 

گرد غم ريخته بر چادر مشكي سرش 

تك و تنها و دو تا چشم كبود چند تا 

كودك بي پدر افتاده فقط دور و برش 

ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما 

هيچ كس باز نفهميده چه آمد به سرش 

روزها از گذر كوچه آتش رفته 

اثر سوختگي مانده سر بال و پرش 

با چنين موي پريشان و بدون معجر 

طرف علقمه اي كاش نيفتد گذرش 

همه بغض چهل روزه او خالي شد 

همه كرب و بلا گريه شد از چشم ترش 

                               عليرضا لك




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شبي‌ كه‌ نام‌ تو در باور زمين‌ گل‌ كرد
كسي‌ نگفت‌ «چرا زخم‌ ما چنين‌ گل‌ كرد »
دوباره‌ مزرعه‌ كربلا شكوفا شد
دوباره‌ پينة‌ دستان‌ خوشه‌چين‌ گل‌ كرد
ببين‌ چگونه‌ زني‌ شيون‌ از دلش‌ جوشيد !
ببين‌ چگونه‌ تركهاي‌ زخم‌ دين‌ گل‌ كرد !
دوباره‌ مي‌رسد امروز مردي‌ از ره‌ شام‌
كه‌ سجده‌هاي‌ وي‌ از سينة‌ زمين‌ گل‌ كرد
بياد خيمة‌ آتش‌، بياد روز عطش‌
نگاه‌ شعر من‌ از زخمي‌ آتشين‌ گل‌ كرد
بياد غيرت‌ مردان‌ روز عاشورا ،
بياد هيبت‌ مردي‌ كه‌ روي‌ زين‌ گل‌ كرد
تمام‌ خاطره‌هايم‌، تمام‌ زخم‌ دلم‌
دوباره‌ تازه‌ شد و روز اربعين‌ گل‌ كرد

                                                                                                            

عبد الرحیم سعیدی راد




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 91 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید