نوشتاري از منصوره پهلوان جمهوری خلق چین کشوری سوسیالیستی است که در شرق آسیا واقع شده است، این کشور از پر جمعیت ترین و گسترده ترین کشورهای جهان است. ترکیب نیروی کار فعال چین بدین صورت است: حدود 50% کشاورز، 24% صنعتگر و 26% کارمندان و بازرگانان. اقتصاد چین در سال های اخیر توانسته است به کمک رشد سریع خود به سومین اقتصاد جهان پس از ایالت متحده و ژاپن تبدیل گردد. اما... همواره می شنویم که چین را برنده بحران اقتصادی می دانند و کارشناسان اقتصادی دائما بر این نکته تاکید دارند که این کشور توانسته است بحران اقتصادی دنیا را بدون تحمل آسیبی جدی پشت سر بگذارد؛ برخی این اثرپذیری اندک را تجربه رکود ده ساله آسیا می دانند ولی باید گفت رکود کنونی شدیدترین رکود بعد از رکود بزرگ 1930 میلادی است و قدرت تخریبی آن بزرگتر از رکود آسیا است، بنابراین آیا می توان پذیرفت که چین از این بحران رها شده است؟ این کشور اقتصادی صادرات محور دارد و رکود باعث از بین رفتن سهم بزرگی از درآمد صادراتی این کشور( کاهش 20%) شده است. بدون شک اقتصاد چین نیز همچون دیگر کشورها آسیب دیده است و تنها دلیلی که برای نمایان نشدن این آسیب ها می توان ذکر کرد، تزریق های بزرگ دولت به اقتصاد و استفاده از ابزارهای مختلف برای سرپوش گذاشتن بر ضعف های ناشی از بحران است. نکته دیگری که اهمیت دارد، وضعیت کنونی اقتصاد چین است، این اقتصاد میان تهی در کنار رشد سریع اقتصادی از دو موضع دچار ضعف است: یکی رشد سریع و کنترل نشده اقتصادی این کشورکه باعث ایجاد تورم شده است و دیگری عدم موازنه تجاری یا مازاد تجاری است که اقتصاد چین باید با آن دست و پنجه نرم کند.حال با توجه به بیماری رشد فزاینده اقتصاد چین، و بزرگی ظاهری آن؛ آیا می توان انتظار داشت که در سال های آینده اقتصاد چین به یک قدرت هادی اقتصاد دنیا تبدیل شود؟


