ابن خلدون در اقتصاد كلان اصولى را مطرح كرد كه جان مينارد كينز آن ها را «تقاضاى كل مؤثر»(37)، «اثر فريب فزاينده»(38) و «برابرى درآمد و هزينه»(39) ناميد.(40) [ابن خلدون معتقد است ]هرگاه با افزايش جمعيت تقاضاى كل افزايش يابد، توليد، سود، ماليات ها و عوارض نيز افزايش مى يابد. همين كه عمران [جمعيت] رشد و ترقى كند و موج جديدى براى تقاضاى محصولات صنعتى و تجملى به وجود آيد، چرخه رو به بالاى رشد استمرار خواهد يافت و «ارزش تحقق يافته ناشى از اين ها نيز افزايش مى يابد و در نتيجه، سود در شهر مضاعف مى شود و توليد از هر زمان ديگر بهتر رشد مى كند و براى بار دوم و سوم نيز ادامه مى يابد.»(41) «بنابراين، ثروت ملت به موازات افزايش دارايى آن ها افزايش مى يابد. عادات مصرفى و راه هاى افزايش تجملات و صنايع مختلف و پيچيده در بين آن ها بنياد نهاده مى شود.»(42) مفهوم ضريب تكاثرى را بعدها برخى از اقتصاددانان به ويژه جان مينارد كينز توسعه و گسترش دادند. در هر صورت مفهوم ضريب تكاثرى را اولين بار در تاريخ ابن خلدون كشف كرد.
همچنين با به كارگيرى برابرى بين درآمد و هزينه، حساب درآمد ملى مدرن توسعه و گسترش يافت. هزينه يك شهروند درآمد ديگرى است. بنابراين، هزينه كل برابر با درآمد كل است. اين برابرى را ابتدا ابن خلدون كشف كرد. در حقيقت ابن خلدون پس از اثبات برابرى بين آن دو، اين دو واژه را به عنوان مترادف همديگر به كار برد.(43) «وضع درآمد و هزينه در همه شهرها يكسان است و هر وقت سطح درآمد افزايش يابد، سطح مخارج نيز افزايش مى يابد و به عكس. هر گاه سطح درآمد و هزينه افزايش يابد، وضع زندگى مردم گسترش مى يابد و شهر توسعه مى يابد.»(44)
ابن خلدون تئورى رشد پيشرفته اى را ارائه مى دهد كه مبتنى بر انباشت سرمايه در خلال تلاش انسان هاست. «و گاهى هم وسيله روزى بى كوشش و تلاش به دست مى آيد، مثل باران هايى كه براى زراعت سودمند است و مانند آن. ولى با اين همه، چنين موجباتى فقط كمك وى مى باشد و ناچار بايد تلاش كند. چنان كه در آينده بدان اشاره خواهيم كرد. بنابراين، دستاوردهاى مزبور اگر به ميزان ضرورت و نياز باشد وسيله معاش او خواهد بود و اگر از اندازه ضرورت فزونى يابد، آن وقت منبع ثروت وتمول او به شمار مى رود.»(45) ...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب

