سرآغاز

یکی از بارزترین امتیازهای جوامع ایده آل، داشتن اقتصادی سالم، پویا و وجود مجریان فعال، متعهد و کاردان در عرصه های اقتصادی است . پیامبران الهی نیز برای ایجاد قسط و عدالت در سطح وسیع آن در میان اقشار مختلف جامعه و تامین نیازهای مادی مردم و آبادانی و آسایش آنان به وسیله توزیع عادلانه امکانات، سرمایه ها، ایجاد زمینه های مناسب، اطلاع رسانی همگانی و بالاخره ترویج احسان، نیکوکاری و خدمت رسانی کوشیده اند تا مردم را به سوی سعادت و نیک بختی سوق دهند . این تلاشها که در جهت تحقق بخشیدن به مقاصد الهی و اهداف آسمانی ادیان توحیدی و پیامبران و فرستادگان از سوی خداوند متعال انجام می گیرد، به منظور فراهم نمودن زمینه های عبودیت و قرب الهی برای عموم انسانهای سعادت طلب و حقیقت خواه می باشد .

در این نوشتار به مناسبت میلاد حضرت جعفر صادق علیه السلام و ضرورت رفع مشکلات مادی شهروندان به بررسی برخی از اندیشه های اقتصادی امام صادق علیه السلام در عرصه جامعه اسلامی می پردازیم .

ارزش کارهای اقتصادی

آن حضرت کار و تلاش در راه تامین نیازهای ضروری زندگی را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد می کرد و می فرمود: «الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله; (1) آن که برای تامین معاش خانواده اش تلاش کند، همانند رزمنده در راه خدا است .»

از منظر پیشوای ششم علیه السلام افراد سست عنصر و بی کار و بی تفاوت، مورد خشم و غضب الهی هستند; چنان که می فرماید: «ان الله عز وجل یبغض کثرة النوم و کثرة الفراغ; (2) خداوند متعال زیادی خواب و بی کار بودن را دشمن می دارد .»

علاء بن کامل یکی از یاران آن حضرت روزی به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود که: ای پسر پیامبر صلی الله علیه و آله! از خداوند متعال بخواه که زندگی راحت و مرفهی داشته باشم! امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «لا ادعولک، اطلب کما امرک الله عز وجل; (3) من برایت دعا نمی کنم، تو [زندگی مرفه و راحت را] از همان راهی بخواه که خداوند متعال به تو فرمان داده است [یعنی از راه تلاش و کوشش] .»

بهبود بخشیدن به وضع زندگی و تدارک برخی از برنامه های اقتصادی در جامعه نه تنها نقص و عیبی برای یک انسان مسلمان به حساب نمی آید، بلکه ناشی از قوت ایمان و اراده استوار او در راه رسیدن به اهداف والای معنوی است . رئیس مذهب جعفری علیه السلام بر این اندیشه پای می فشرد که: «ینبغی للمسلم العاقل ان لا یری ظاعنا الا فی ثلاث: مرمة لمعاش او تزود لمعاد او لذة فی غیر ذات محرم; کوچیدن برای یک مسلمان عاقل شایسته نیست مگر در سه مورد: بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی (سفرهای تجارتی و . .). ، کسب توشه آخرت (سفرهای زیارتی)، رسیدن به لذتهای حلال (سفرهای تفریحی) .» (4)

امام صادق علیه السلام افزون بر ترغیب بندگان صالح به سوی فعالیتهای اقتصادی، خود نیز به غلامش، مصادف، چنین دستور می داد: «اتخذ عقدة او ضیعة فان الرجل اذا نزلت به النازلة او المصیبة فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله کان اسخی لنفسه; (5) مکانی پر درخت و یا ملک ثابت و غیرمنقولی به دست آور! چرا که هر گاه برای شخصی حادثه ای یا مصیبتی رخ نماید و احساس کند که برای تامین خانواده خود پشتوانه ای دارد، روح [و جانش] راحت تر خواهد بود .»

پیشوای ششم از افرادی که در ظاهر زهد فروشی کرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترک دنیا از فعالیتهای اقتصادی منع می کردند انتقاد می نمود وشیوه غلط آنان را تخطئه می کرد . سفیان ثوری از عالمان زهد فروش و ظاهر سازی بود که علاوه بر مردم عادی، امام صادق علیه السلام را نیز از مظاهر دنیوی منع کرد . او زمانی مشاهده کرد که امام صادق علیه السلام لباس نو و مناسبی پوشیده است، به امام علیه السلام گفت: تو نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی! برای تو زهد و تقوا و دوری از دنیا و مظاهر آن شایسته است . امام صادق علیه السلام با پاسخهای منطقی خویش وی را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفکرات صوفی مآبانه و انحرافی وی به شدت انتقاد نمود و فرمود: «می خواهم به تو سخنی بگویم، خوب توجه کن، سخن من به دنیا و آخرتت مفید خواهد بود . ای سفیان! رسول گرامی اسلام در زمانی زندگی می کرد که عموم مردم از نظر اقتصادی در مضیقه بودند و پیامبر صلی الله علیه و آله خود را با آنان در زندگی ساده و فقیرانه هماهنگ می کرد، اما اگر روزگاری وضع معیشتی مردم بهتر شد اهل ایمان و نیکان و خوبان روزگار به بهره گیری از آن سزاوارترند نه انسانهای فاجر و منافق و کافر . ای ثوری! به خدا سوگند! در عین حالی که وضع معیشتی خوبی دارم و از نعمتها و موهبتهای خداوند متعال کمال بهره را می برم، اما از روزی که خود را شناخته ام شب و روزی بر من نمی گذرد مگر آنکه حقوق مالی خود را بر طبق فرمان خداوند متعال که بر من واجب کرده است، ادا می کنم و به مصرف مناسبش می رسانم .» (6)

رعایت اصول

یک فرد دور اندیش در طول زندگی خود تلاش می کند که با بهره گیری از اصول کاربردی اقتصادی بر رفاه و آسایش خود و خانواده اش بیفزاید و زندگی آرام و راحتی را برای پیمودن راه سعادت داشته باشد . امام صادق علیه السلام برخی از این اصول را چنین مطرح می کند:

الف) بهره گیری از تجربه

بدون تردید تجربه کاری هر انسانی، او را در برنامه ریزیهای آینده اش مدد می کند و هر قدر تجربه های زندگی بیشتر باشد و انسان آنها را در زندگی اش به کار گیرد، مسلم است که توفیقات بیشتری در این زمینه خواهد داشت . امیر مؤمنان فرمود: «العقل حفظ التجارب; (7) از نشانه های خرد، نگه داری تجربه هاست .» و در این زمینه مسعود سعد زیبا گفته:

ای مبتدی، تو تجربه، آموزگار گیر

زیرا که به، ز تجربه، آموزگار نیست

امام صادق علیه السلام در این زمینه رهنمود راهگشایی را به رهروان حقیقت طلب ارائه می دهد و تاکید می کند که «المؤمن حسن المعونة، خفیف المؤونة، جید التدبیر لمعیشتة، لا یلسع من حجر مرتین; (8) مؤمن در یاری کردن زیباست (به زیباترین صورت دیگران را یاری می کند)، کم تکلف است (برای دیگران تکلف ساز نیست) و زندگی اش را خوب اداره می کند و از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود (تجربه بار اول برایش کافی است) .»

ب) استفاده از فرصتها

در زندگی گاهی فرصتهایی به دست می آید که شخص می تواند از آن فرصت به نحو شایسته ای برای بهبودی دین و دنیای خویش بهره گیرد . تیزبینی و آینده نگری افراد موجب می شود که این فرصتهای طلایی عاملی برای ارتقای جایگاه معنوی و اجتماعی آنان گردد . بدون شک از دست دادن چنین فرصتهایی موجب غم و اندوه و پشیمانی خواهد بود .

سعدیا، دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمود: «الایام ثلاثة: فیوم مضی لا یدرک و یوم الناس فیه فینبغی ان یغتنموه و غدا انما فی ایدیهم امله; (9) روزها سه گونه اند: یا روزی است که گذشته و دیگر به دست نمی آید و یا روزی است که مردم در آن به سر می برند و شایسته است که آن را غنیمت شمارند و یا آینده ای است که آرزوی رسیدن به آن را دارند .»

پیشوای ششم علیه السلام در سخن دیگری ضرورت بهره گیری از فرصتها را یادآور شده، می فرماید: «هر کس فرصتی را به دست آورد و با این حال منتظر فرصت بهتری باشد، روزگار آن فرصت به دست آمده را از دستش خواهد گرفت; زیرا عادت روزگار سلب فرصتها و رسم زمانه از بین بردن موقعیتهاست .» (10)

ج) تلاش و کوشش

از مهم ترین رموز توفیق در زندگی، تلاش دائم و پایداری در راه هدف می باشد . تحرک و پویایی که از اعتقاد راسخ انسان به مقاصد خویش سرچشمه می گیرد، در راه رسیدن به مراد ضروری ترین عامل به شمار می آید . انسان مسلمان برای رسیدن به سعادت اخروی باید در امور دنیوی خویش نیز تلاش کند و آن را به عنوان وسیله و پلی برای وصال به مطلوب بنگرد .

علی بن عبدالعزیز می گوید: امام صادق علیه السلام روزی از من احوال عمر بن مسلم را پرسید . عرضه داشتم: فدایت شوم او از تجارت دست برداشته و به عبادت و نماز و دعا روی آورده است . امام فرمود: «وای بر او! آیا او نمی داند که هر کس به دنبال دنیا و کسب روزی حلال نرود، دعایش مستجاب نخواهد شد .» سپس امام افزود: «هنگامی که آیه «من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » ; (11) «هر کس تقوای الهی پیشه کند (خداوند) راه خروج از مشکلات را برایش قرار می دهد و از جایی که گمان نمی برد روزی اش می دهد .» نازل شد، تنی چند از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از کسب و کار دست کشیده و درها را به روی خود بسته، مشغول عبادت شدند تا خداوند متعال روزی آنان را از طریق عبادت برساند . هنگامی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله خبردار شد، آنان را احضار نمود و فرمود: شما به چه انگیزه ای از کسب و کار دست کشیده و از جامعه فاصله گرفته و به عبادت پرداخته اید؟! گفتند: یا رسول الله! خداوند روزی ما را تکفل کرده و ما هم به عبادت او روی آورده ایم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب; هر کس چنین کند دعای او پذیرفته نخواهد شد، بر شما باد به کسب [روزی و درآمد] .» (12)

حضرت امام صادق علیه السلام در سخن دیگری توضیح می دهد که برخی از افراد دعایشان هیچ گاه به اجابت نخواهد رسید، و از جمله فرمود: «رجل جالس فی بیته یقول اللهم ارزقنی فیقال له الم آمرک بالطلب; (13) مردی در خانه اش نشسته و مدام می گوید: خدایا! به من روزی عطا کن! به او گفته می شود: آیا تو را فرمان ندادم به طلب [روزی] .»

در هر صورت، برای رسیدن به مقصود باید تلاش نمود و در راه آن مشکلات و سختیها را تحمل کرد تا اینکه از دیگران بی نیاز شده، به استقلال اقتصادی برسیم . عطار نیشابوری می گوید:

به یکباری نیاید کارها راست

به باید کرد ره را بارها راست

به یک ضربت نخیزد گوهر از سنگ

به یک دفعت نریزد شکر از تنک

نگردد پخته هر دیگی به یک سوز

نیاید پختگی میوه به یک روز

د) اعتدال

خواهی اگر که حفظ کنی آبروی خویش

بردار لقمه لیک به قدر گلوی خویش

رعایت اعتدال و میانه روی در مخارج و درآمدهای زندگی موجب آسایش و رفاه خواهد بود . اسراف و تبذیر، سخت گیری و تنگ نظری و بخل و طمع ورزی موجب اختلال در نظم زندگی می شود و چه بسا جایگاه اجتماعی فرد را متزلزل نموده و گاهی آبرو و شخصیت او را از بین می برد . معمولا افرادی که ولخرجی می کنند، دچار تنگدستی و فقر می شوند و سپس از گردش ناملایم روزگار شکایت کرده، از شانس بد خود گلایه می کنند . امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی; (14) اسراف موجب فقر و میانه روی سبب توانایی می شود .» و سعدی گفته است:

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن

که می گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالی دجله گردد خشکرودی

عبدالله بن سنان می گوید: امام صادق علیه السلام هنگامی که آیه «ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک » (15) را تفسیر می کرد، انگشتان دست خود را کاملا بسته و دست خود را مشت نمود و به ما فرمود: «یعنی این چنین نکنید که این نهایت خست و بخل است » و در معنی آیه «ولا تبسطها کل البسط » (16) دست خود را کاملا باز کرد و فرمود: «این چنین هم درست نیست; یعنی انسان هر چه دارد خرجش کند و چیزی در کف دستش نماند .» (17)

در نتیجه، این آیه شریفه افراط و تفریط در مصرف مال دنیا را نفی کرده، به اعتدال سفارش می کند .

تقسیم بندی مشاغل

فردی که در جامعه اسلامی دنبال شغلی می رود و یکی از کارهای درآمدزای اقتصادی را انتخاب می کند، لازم است قبل از ورود به میدانهای کار، چگونگی آن را بررسی نماید و نظر اسلام و رهبران معصوم علیهم السلام را در مورد آن شغل مد نظر داشته باشد تا اینکه در آینده دچار تشویش خاطر و ناراحتی درونی نگردد; چرا که از منظر اسلام قبل از آنکه درآمد و جایگاه اقتصادی هر شغلی مد نظر باشد، مسائل معنوی ، فرهنگی و سیاسی آن مورد توجه است و فرهنگ مبین اسلام قبل از آنکه به بهره های فردی هر شغلی بنگرد، به مصلحت جامعه مسلمین و کشورهای اسلامی می اندیشد . بدین جهت، مشاغل رایج در هر اجتماعی را در قالب شغلهای حلال و حرام دسته بندی کرده، به مسلمانان ارائه می کند . امام صادق علیه السلام می فرماید: «در یک تقسیم بندی کلی تمام شغلهای موجود در جامعه به چهار نوع تقسیم می شود: 1 . تجارت و معاملات; 2 . صناعات و حرفه ها; 3 . کارگزاران حکومتی و کارمندان; 4 . اجارات (درآمد املاک و کارگران روز مزد) .»

سپس امام علیه السلام این چهار نوع شغل را به دو دسته حلال و حرام تقسیم کرده و می فرماید:

«خداوند متعال واجب کرده است که بندگانش در موارد حلال اقدام کنند و از مشاغل حرام دوری گزینند .» در اینجا به چکیده سخنان امام صادق علیه السلام در مورد ملاک تعیین مشاغل حلال و حرام بسنده می کنیم:

معیار حلیت و حرمت در تجارت این است که هر کالایی که برای عموم مردم نیاز است و مصلحت و نفع جامعه در خرید و فروش آن می باشد، تجارت آن حلال است و هر معامله ای که موجب فساد در جامعه و به ضرر جامعه اسلامی است، حرام می باشد، همانند: معاملات ربوی، خرید و فروش و انبار کردن کالاهایی که از منظر اسلام مشروع نیستند (گوشت غیر مذکی، گوشت خوک، گوشت و پوست حیوانات درنده، شراب، آلات قمار، آلات لهو و لعب و . .). ، فروختن سلاح به دشمنان اسلام، و هر معامله ای که موجب تقویت جبهه باطل باشد (مانند: جاسوسی و فروش اطلاعات به دشمن)، و معاملاتی که همراه با فریب کاری و دروغ پردازی انجام شود .

در صناعات و حرفه ها نیز معیار مصلحت جامعه اسلامی است; یعنی هر صنعت و حرفه ای که موجب تقویت جامعه اسلامی می باشد و صلاح، رشد و تعالی مسلمانان را به ارمغان می آورد، از منظر امام صادق علیه السلام مجاز است و هر حرفه ای که موجب مفسده و تضعیف جامعه باشد، ممنوع است . شراب سازی، جادوگری، صنایعی که موجب ترویج فساد و فحشاء باشند، وسایلی که موجب تضعیف و یا تخریب اعتقادات مسلمانان شوند، همکاری با ستمگران، سرقت و ... از قبیل صنایع و حرفه های حرام می باشند .

اگر کارگزاران و کارمندان حکومتی تحت نظر حاکم عادل و امامان معصوم علیهم السلام و وکلای آنان انجام وظیفه کنند، درآمد و حقوقشان حلال است وگرنه حرام می باشد; مگر اینکه کارمندان زمامدار غیر عادل، با اجازه از حاکم شرع و یا اینکه به خاطر مصالح مسلمانان وارد دستگاه حکومتی شده باشند .

در مورد اجاره ها و درآمد املاک و کارگران نیز قضیه همین است; یعنی اولا، صلاح و فساد جامعه مدنظر می باشد و ثانیا، کالاها و انگیزه های حلال و حرام سرنوشت ساز است . (18)

مشاغل برتر از نظر امام ششم علیه السلام

حضرت صادق علیه السلام پیروان خود را همواره به انتخاب کسبهای حلال و مورد نیاز جامعه توصیه می نمود; اما در میان آنها برخی از مشاغل را بیشتر می پسندید که به چند نمونه اشاره می کنیم:

باغداری و کشاورزی

ششمین ستاره آسمان ولایت در تفسیر آیه «و علی الله فلیتوکل المتوکلون » (19) فرمود: «بارزترین مصداق انسانهای متوکل دهقانان و کشاورزان هستند .» (20)

ابن هارون واسطی می گوید: روزی از امام صادق علیه السلام در مورد دهقانان و زارعین پرسیدم . امام فرمود: «برزگران گنجینه الهی در روی زمین هستند .» سپس اضافه کرد: «وما فی الاعمال شی ء احب الی الله من الزراعة و ما بعث نبیا الا زراعا الا ادریس فانه کان خیاطا; (21) از میان کارها چیزی در نزد خداوند محبوب تر از کشاورزی نیست و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه کشاورز بود، به جز ادریس که خیاط بود .»

امام صادق علیه السلام نه تنها مسلمانان را به کشاورزی و درختکاری ترغیب می کرد، بلکه خود نیز عملا به این کار اقدام می نمود .

ابو عمرو شیبانی می گوید: روزی امام صادق علیه السلام را مشاهده کردم که در یکی از باغهای خود لباس کار پوشیده و بیل به دست گرفته و مشغول فعالیت است . آن حضرت چنان با جان و دل کار می کرد که بدن مبارکش خیس عرق بود . پیش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدایت، اجازه بفرمایید من به جای شما بیل بزنم و این کار سخت را انجام دهم . امام از پذیرش پیشنهاد من امتناع کرده و فرمود: «انی احب ان یتاذی الرجل بحر الشمس فی طلب المعیشة; (22) دوست دارم انسان برای به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»

آری، بهترین و پاکیزه ترین درآمدهای انسان، زمانی است که با عرق جبین و کد یمین به دست آمده باشد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اولین شخص عالم امکان، دست چنین فردی را می بوسید و می فرمود: «هذه ید لا تمسها النار; (23) این دستی است که آتش جهنم به آن نخواهد رسید .»

بازرگانی و تجارت

از دیگر مشاغلی که امام صادق علیه السلام به آن تاکید می کند، تجارت و معاملات حلال می باشد . آن جناب بر این باور بود که تجارت علاوه بر بهره های سرشار اقتصادی که دارد، موجب زیادی عقل و افزایش قدرت اندیشه و تفکر و تدبیر و تجربه نیز هست . بدین جهت می فرمود: «التجارة تزید فی العقل; (24) داد و ستد موجب افزایش نیروی عقلانی است .»

اسباط بن سالم گفته است: روزی به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه می کند؟ گفتم: حالش خوب است، اما دیگر تجارت نمی کند . امام علیه السلام فرمود: ترک تجارت کار شیطانی است - این جمله را سه بار تکرار کرد - آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلی الله علیه و آله با کاروانی که از شام می آمد معامله می کرد و با بخشی از درآمد آن معامله قرضهای خود را ادا می کرد و بخشی دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم می نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا می فرماید: «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله » ; (25) «مردانی که داد و ستد و معامله، آنان را از یاد خدا غافل نمی کند .» (26)

منشور حیاتبخش امام صادق علیه السلام به پیشه وران

در سیره اقتصادی امام ششم علیه السلام، بازرگانان امین و راستگو جایگاه والایی دارند . عبدالرحمن بن سیابه می گوید: هنگامی که پدرم از دنیا رفت، یکی از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسلیت گفت: آیا از پدرت ارثی باقی مانده است تا بتوانی به وسیله آن امرار معاش کنی؟ گفتم: نه . او کیسه ای که محتوی هزار درهم بود، به من تحویل داد و گفت: این سرمایه را خوب حفظ کن و از سود آن زندگی خود را اداره کن! من با خوشحالی پیش مادرم دویدم و این خبر را به وی رساندم . هنگام شب پیش یکی دیگر از دوستان پدرم رفتم و او زمینه تجارت را برایم فراهم کرد . به این ترتیب که با یاری او مقداری پارچه تهیه کرده، در مغازه ای به تجارت پرداختم . به فضل الهی کار معامله رونق گرفت و من در اندک زمانی مستطیع شدم و آماده اعزام به سفر حج گردیدم .

قبل از عزیمت پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او در میان گذاشتم . مادر به من سفارش کرد که پسرم! قرضهای فلانی را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نیز چنین کردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد که گویا من آن پولها را از جیب خودم به وی بخشیدم و به من گفت: چرا این وجوه را پس می دهی، شاید کم بوده؟ گفتم: نه، بلکه چون می خواهم به سفر حج بروم، دوست ندارم پول کسی نزدم باشد .

عازم مکه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم . آن روز خانه امام علیه السلام خیلی شلوغ بود . من که در آن موقع جوان بودم، در انتهای جمعیت ایستادم . مردم نزدیک رفته و بعد از زیارت آن حضرت، پاسخ پرسشهایشان را نیز دریافت می کردند .

هنگامی که مجلس خلوت شد، امام به من اشاره کرد و من نزدیک رفتم . فرمود: آیا با من کاری داری؟ عرض کردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سیابه هستم . به من فرمود: پدرت چه کار می کند؟ گفتم: او از دنیا رفت . حضرت ناراحت شد و به من تسلیت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسید: آیا از مال دنیا برای تو چیزی به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مکه مشرف شدی؟ من نیز داستان آن مرد نیکوکار و تجارت خود را برای آن بزرگوار شرح دادم .

هنوز سخن من تمام نشده بود که امام پرسید: هزار درهم امانتی آن مرد را چه کردی؟ گفتم: یابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالی گفت: احسنت! سپس فرمود: آیا سفارشی به تو بکنم؟ گفتم: جانم به فدایت! البته که راهنماییم کنید! امام فرمود: «علیک بصدق الحدیث و اداء الامانة تشرک الناس فی اموالهم هکذا و جمع بین اصابعه; بر تو باد راستگویی و امانت داری، که در این صورت شریک مال مردم خواهی شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: این چنین .» عبدالرحمن بن سیابه می گوید: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالی من خوب شد که در مدتی کوتاه سیصد هزار درهم زکات مالم را به اهلش پرداختم . (27)

پس انداز برای آینده

امام صادق علیه السلام همواره توصیه می کرد که هر شخصی باید برای آینده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خدای ناکرده مشکلی برایش پیش آمد یا نیازی به پول پیدا کرد محتاج دیگران نباشد . یکی از یاران امام به نام «مسمع » می گوید: روزی با مولایم حضرت صادق علیه السلام مشورت کرده، عرض کردم: سرورم! من زمینی دارم که مشتری خوبی برایش آمده و به قیمت مناسب از من می خواهد . امام فرمود: ای ابا سیار! آیا می دانی که هر کس ملک خود را بفروشد مال او از بین خواهد رفت . عرض کردم: فدایت شوم، من آن را به قیمت خوبی می فروشم و زمین بزرگ تری را می خرم . امام علیه السلام فرمود: در این صورت اشکالی ندارد . (28)

آن حضرت می فرمود: از نزدیک ترین یاران پیامبر صلی الله علیه و آله که شما آنها را به فضل و زهد و تقوا می شناسید، سلمان و ابوذر هستند . شیوه سلمان چنین بود که هرگاه سهمیه سالانه اش را از بیت المال دریافت می کرد، مخارج یک سالش را ذخیره می نمود تا زمانی که در سال آینده نوبت سهمیه اش برسد . به او اعتراض کردند که تو با این همه زهد و تقوا در فکر ذخیره آینده ات هستی! شاید امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب می فرمود: شما چرا به مردن فکر می کنید و به باقی ماندن نمی اندیشید؟ ای انسانهای جاهل! شما از این نکته غفلت می کنید که نفس انسان اگر به مقدار کافی وسیله زندگی نداشته باشد، در اطاعت حق کندی و کوتاهی می کند و نشاط و نیروی خود را در راه حق از دست می دهد; ولی همین قدر که به اندازه نیازش وسیله و مال دنیا فراهم شد با اطمینان و آرامش بیشتری به اطاعت حق می پردازد . (29)

امام صادق علیه السلام فرمود: «لا خیر فیمن لا یحب جمع المال من حلال یکف به وجهه و یقضی به دینه و یصل به رحمه; (30) کسی که از راه حلال و به انگیزه حفظ آبرو و ادای قرض و رسیدگی به خانواده و فامیل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هیچ گونه خیری نیست .»

مهم ترین شرط فعالیتهای اقتصادی

از منظر اسلام فعالیتهای اقتصادی زمینه ساز کمالات و فضائل انسانی است و اگر فردی با این انگیزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادی و ظاهری به بهره های معنوی نیز نایل خواهد شد . عبدالله بن ابی یعفور می گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردی از وی پرسید: به خدا قسم! ما به دنبال دنیا می رویم و دوست داریم آن را به دست آوریم . امام علیه السلام فرمود: تو می خواهی با دنیاطلبی و کسب درآمد چه کنی؟ او گفت: می خواهم نیازهایم را برطرف کنم، به خانواده ام رسیدگی نمایم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه دنیاطلبی نیست; این به دنبال آخرت و ثوابهای الهی رفتن است . (31)

کسب درآمد و به دنبال منافع مادی رفتن انسان، باید با انگیزه های الهی باشد و آن را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد الهی قرار دهد وگرنه دنیاطلبی امری زشت و ناپسند خواهد بود; چنان که برخی افراد به دنبال جمع ثروت و ذخایر دنیوی هستند، در حالی که هیچ انگیزه خیر و معنوی را مدنظر ندارند . گاهی این گونه افراد چنان حریص به جمع آوری مال دنیا هستند که حتی سلامتی خانواده و تمام هستی خود را در راه ثروت اندوزی از دست می دهند . امام صادق علیه السلام به چنین کسانی هشدار داده، می فرماید: «لیس فیما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن; (32) در آنچه که بدن را اصلاح می کند اسراف نیست; اسراف در جایی است که مال انسان از بین برود و به جانش نیز لطمه بخورد .»

از منظر امام صادق علیه السلام بین کسی که از دنیا به عنوان وسیله ای برای کسب آخرت بهره می گیرد و بین کسی که دنیا پرستی و جمع مال را پیشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به این جهت از سویی دلبستگان به مال دنیا و دنیاپرستان ظاهربین را لعن می کند و می فرماید: «ملعون ملعون من عبد الدینار و الدرهم; (33) مورد لعن خداست کسی که بنده دینار و درهم باشد .» و از سوی دیگر به دوستدارانش توصیه می کند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لک علی دینک; (34) طلب روزی از [راههای] حلال را هرگز رها نکن; چرا که مال حلال یاور تو در دینت خواهد بود .»

مولوی این مضامین را در قالب شعر بیان می کند:

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نی قماش و نقره و فرزند و زن

مال را کز بهر دین باشی حمول

نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است

آب اندر زیر کشتی پشتی است

چونکه مال و ملک را از دل براند

زآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند

گر چه جمله این جهان ملک وی است

ملک در چشم دل او لاشی است

پی نوشت:

1) وسائل الشیعه، ج 17، ص 66 .

2) الکافی، ج 5، ص 84 .

3) همان، ص 78 .

4) وسائل الشیعه، ج 17، ص 63 .

5) الکافی، ج 5، ص 92 .

6) همان، ج 5، کتاب المعیشه، ح 1 .

7) نهج البلاغه، نامه 31 .

8) وسائل الشیعه، ج 15، ص 193 .

9) تحف العقول، ص 322 .

10) همان، ص 381 .

11) طلاق/2و3 .

12) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 323 .

13) اصول کافی، باب من لا تستجاب دعوته، حدیث 2 .

14) من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 174 .

15) اسراء/29 .

16) اسراء/29 .

17) وسائل الشیعه، ج 17، ص 66 .

18) تفصیل فرمایشات آن حضرت رامی توان در کتاب وسائل الشیعه، ج 17، ص 83 و تحف العقول ص 331، 338 مطالعه کرد .

19) ابراهیم/12 .

20) وسائل الشیعه، ج 17، ص 42 .

21) همان .

22) وسائل الشیعه، ج 17، ص 39 .

23) اسدالغابه، ج 2، ص 169 .

24) وسائل الشیعه، ج 17، ص 17 .

25) نور/37 .

26) وسائل الشیعه، ج 17، ص 14و15 .

27) الکافی، ج 5، ص 134; بحارالانوار، ج 47، ص 384 .

28) الکافی، ج 5، ص 92 .

29) وسائل الشیعه، ج 17، ص 435 .

30) الکافی، ج 5، ص 72 .

31) وسائل الشیعه، ج 17، ص 34 .

32) تهذیب الاحکام، ج 1، ص 377 .

33) اصول کافی، باب الذنوب، حدیث 9 .

34) وسائل الشیعه، ج 17، ص 34 .

 

پدیدآورنده: عبدالکریم پاک نیا



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 18 فروردین 1390  ساعت 1:49 PM
نظرات 2 | لینک مطلب



 

اسلام و فقر

از آن جا که پدیده شوم فقر ریشه بسیاری از نابه سامانی های اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود، تمام مکاتب نسبت به برطرف ساختن آن اهتمام ورزیده و یکی از مهم ترین اهدافِ اقتصادیِ خود را ریشه کن ساختن فقر و تأمین رفاه عمومی دانسته اند. بر این اساس، در مجموعه احکام اسلام نیز از راه مقابله با هرگونه بی عدالتی و وضع مقررات خاصّ، تلاش های مستمری برای مبارزه با پدیده فقر انجام گرفته است. به عنوان اوّلین گام، چهره واقعی تهی دستی به مردم شناسانده شده است تا پس از شناختن ویژگی ها و آثار زیانبار آن، از بروز این پدیده خانمان سوز جلوگیری شود. علی علیه السلام در توصیف عوارض منفی فقر، به فرزندشان محمّد بنی حنفیه می فرمایند: «فرزندم، از فقر و ناداری برای تو بیمناکم. پس از آن به خدا پناه بر؛ زیرا فقر باعث کاستی در دین و سرگشتگی خرد و بروز دشمنی و کینه ورزی می شود».

حقیقت تنگ دستی

در فرهنگ اسلامی به سبب آثار بسیار بدی که تهی دستی در پی دارد، از این پدیده زشت اجتماعی با صفات و تعابیر بسیار هشدار دهنده عجیبی یاد شده است. مجموعه این قبیل از صفت ها ماهیّت و ابعاد زشت و خسارت بار این پدیده شوم اقتصادی و اجتماعی را برای همگان روشن می سازد؛ به عنوان مثال علی علیه السلام علاوه بر عمری مبارزه عملی با این پدیده منفی اجتماعی در توصیف آن از جمله می فرمایند:

ـ تهیدستی وقتی همراه با قرض و بدهکاری باشد بزرگ ترین بدبختی است.

ـ تنگ دستی، مرگ بزرگ تری محسوب می شود.

ـ آگاه باشید که فقر و فاقه از جمله بلاهاست.

آشنایی با این قبیل از اوصاف تک تک افراد و به ویژه رهبران جامعه را مصمّم می سازد تا از هر راه ممکن نسبت به برطرف ساختن این پدیده شوم اجتماعی اقدام نمایند.

درخواست نجات از تنگ دستی

هم چنان که توانگری و برخورداری، اگر در حدّ کفاف باشد و در راه خشنودی خدا به کار رود و حق آن گزارده شود و با شکر همراه باشد، موجب حفظ آبروی انسان می شود، تنگ دستی نیز اگر با صبر توأم نباشد، موجب خواری و کوچکی فرد در دید افراد جامعه می گردد. علی علیه السلام با توجّه، به این حقیقت، همواره از درگاه خداوند متعال درخواست می کردند که او را از آثار منفی فقر در امان نگه دارد؛ از جمله می فرمایند: «پروردگارا، با توانگری خود آبرویم را حفظ کن و به تنگ دستی خوارم مساز تا مبادا از دیگر روزی خواران تو روزی خواهم و از بدترین آفریدگانت مهربانی جویم و به ستایش کسی که به من چیزی بخشد دچار شوم و به نکوهش آن که از من دریغ ورزد، مبتلا گردم. پروردگارا، تو در ورای این همه، صاحب اختیار بخشیدن و نبخشیدنی و بر همه چیز توانایی».

ناتوانی در دفاع از حقوق

از جمله پی آمدهای منفی فقر آن است که انسان فقیر چنان دچار احساس خودکم بینی می شود که قدرت دفاع از حقوق فردی و اجتماعی مسلّم خود را از دست می دهد؛ به گونه ای که وقتی منافع و مصالح فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی او با خطرهایی مواجه شود، به رغم برحقّ بودن در ارائه دلیل و برهان دچار مشکل می شود. این امر نه به جهت وجود نقصان در دلیل، بلکه به سبب عدم اعتماد به نفس است. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «فقر مالی زبان شخص زیرک را در بیان برهان و حجّت ناتوان می سازد».

غریب در وطن

به سبب تغییر دیدگاه ها، در بیشتر جوامع کنونی، ارزش های معنوی و فضیلت های اخلاقی اعتبار خود را از دست داده است. در نتیجه ارزشمندی افراد با میزان برخورداری آنها از امکانات مالی و موقعیّت اجتماعی و پُست و مقام آنها تعیین می شود. واضح است که در چنین وضعیتی به انسان های تهی دست اعتنا نمی شود و در مناسبات اجتماعی و تصمیم گیری های اساسی به دیدگاه های آنها توجهی نمی گردد. این کار علاوه بر خسارت های فراوان سیاسی و اقتصادی که در بیشتر موارد در پی می آورد، به لحاظ روحی نیز قشر عظیمی از مردم جامعه را دچار ناراحتی و احساس حقارت می کند. علی علیه السلام در اشاره به آثار ناداری می فرمایند: «انسان فقیر در وطن و شهر خود غریب است» و در تعبیر دیگر می فرمایند: «انسان فقیر حتّی در وطن خود حقیر و کوچک به شمار می آید».

آثار مختلف فقر مالی

امام علی بن ابی طالب علیه السلام در نامه ای که به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته اند، درباره فقر و ناداری می فرمایند «کسی را که در پی تحصیل خوراک و معیشت روزانه خود است، سرزنش مکن؛ زیرا کسی که هزینه خورد و خوراک و مخارج زندگی روزمره خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار می شود. فرزندم، فقیر در میان مردم حقیر شمرده می شود، سخن او خریدار پیدا نمی کند و مقام و منزلتش شناخته نمی شود. انسان تهی دست اگر راست بگوید، اغلب مردم او را دروغ گو به حساب می آورند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد نادانش می خوانند. فرزندم، هر که به فقر گرفتار شود، به چهار خصلت ناپسند دچار می گردد: سستی در یقین، کاستی در خرد، شکنندگی در دین و کمی شرم. پس از بی چیزی به خدا پناه می بریم».

اثر اجتماعی فقر و غن

از آن جا که اغلب مردم از بینش والای معنوی برخوردار نیستند، ارزش های واقعی افراد را که در کمالات انسانی و فضیلت های اخلاقی است، نادیده گرفته، ارزش آنها را در برخورداری های مادی و امکانات دنیوی می دانند. در پی پدیدآمدن این بینش ناصواب گاهی دیده می شود که نه تنها کارهای ناپسند افراد برخوردار را پسندیده، و کارهای نیک انسان های تهی دست را ناپسند به حساب می آورند، بلکه در بسیاری از موارد کارهای شایسته دیگران را به افراد برخوردار و ثروتمند و کارهای ناپسند صاحبان قدرت و ثروت را به دیگران نسبت می دهند. علی بن ابی طالب علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «وقتی دنیا به گروهی رو کند، مردم نیکی های دیگران را به ایشان نسبت می دهند و چون دنیا به آنان پشت کند، حتی نیکی های آنان را نیز کرده ایشان نمی دانند».

فقر عامل ناامیدی

از عوامل بسیار مهمّ موفقیّت آدمی در زندگی امیدوار بودن است. امید به کسب سعادت و پیروزی بر مشکلات بردباری انسان را در اوضاع دشوار افزایش می دهد و او را از تسلیم شدن در برابر ناملایمات نجات می بخشد. بر این اساس افراد در طول زندگی باید از بروز عوامل یأس و دل سردی که زمینه شکست را فراهم می سازد، جلوگیری کنند. علی علیه السلام می فرمایند: «از جمله آثار فقر ناامیدی و دلسردی است». بر طبق این سخن روشنگر علی علیه السلام ، یکی از راه های حفظ امیدواری در انسان مبارزه با تنگ دستی است؛ زیرا تهی دستی امکان عمل و بستر بسیاری از فعالیّت ها را از بین می برد و دلسردی را که اصلی ترین عامل شکست در زندگی است، در پی دارد.

بازدارندگی فقر

یکی از آفت های زیان بار ناداری بازماندن از وظایف است. انسان فقیر به واسطه نداشتن امکانات لازم، در بسیاری از موارد، در پیمودن مسیر کمال و موفقیت دچار مشکل می شود؛ چون برآوردن بسیاری از نیازهای روحی و کمالات معنوی بدون برخورداری از امکانات مالی در حد ضرورت میسر نیست؛ به عبارت دیگر، هر نوع کم وکاستی موجب دور شدن انسان از زندگی کفافی و میانه است و این امر خواه ناخواه پیامدهای منفی زیادی در پی دارد. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «اگر انسان گرفتار چنگال تهیدستی شود، این بلا او را از کار باز می دارد و اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، ناتوانی و رنجوری او را از پای درآورد... پس هر کاستی بدو زیان می رساند».

فقر و گم نامی

فقر نه تنها به لحاظ فردی زیان جبران ناپذیری به شخصیّت انسان وارد می سازد، به جایگاه اجتماعی او نیز آسیب می رساند. مردم افراد فقیر را خرد می بینند و کارگزاران و دولت مردان در پیشامدهای سرنوشت ساز جامعه آنها را به فراموشی می سپارند و به دیدگاه های آنها، چنان که باید، اهمیّت نمی دهند. در نتیجه آنها از دست یابی به مشاغل حساس، و شرکت در فعالیّت های مهمّ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی محروم می مانند. علی علیه السلام در اشاره به این اثر جبران ناپذیر فقر می فرمایند: «فقر انسان فقیر را از یادها می برد».

بی ارجی تنگ دست در جامعه

در نتیجه غفلت از اندیشه های واقعی، ملاک های تعیین فضیلت های افراد دستخوش تحوّل می شود و به جای محور واقع شدن حقیقت و ارزش ها اموری چون توانمندی مالی و برخورداری از شغل و منزلت اجتماعی میزان ارزیابی کمالات انسانی محسوب می شود. در چنین مواقعی افراد تهی دست به رغم همه توانایی های علمی و فکری و مدیریتی شان مورد بی توجّهی قرار می گیرند و از دیدگاه های سازنده و تخصّص های ارزشمند آنها آن چنان که باید، بهره برداری نمی شود. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «سخن فقیر شنیده نمی شود و منزلت او شناخته نمی گردد». به این ترتیب کرامت و موقعیّت اجتماعی او با خطر جدّی مواجه می شود.

تأثیر دارایی در نظر خویشاوندان

انسان تهی دست به سبب گرفتاری و نداری علاوه بر از دست دادن زمینه های پیش رفت علمی و رشد کمالات معنوی و نیز موقعیت های مهمّ اجتماعی، از نظر مناسبات خانوادگی نیز دچار مشکل می شود و ارتباط و تاثیرگذاری او در افراد خانواده و خویشان می کاهد. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «هر کس از توانایی مالی خوبی بهره یابد، در نظرِ نزدیکان و خویشاوندانش بزرگ و گرامی می شود. کسی که دچار تنگ دستی شود، در نظر آنها خوار و کوچک به شمار می آید».

فقر و آسیب های دینی

یکی از ابعاد زیانبار فقر آسیب هایی است که به عقیده و یقین افراد وارد می شود. فقر سبب سستی یقین و ضعف اعتقادات دینی می گردد. انسان فقیر به سبب درگیری با عوارض ناشی از فقر، معمولاً از تحصیل معارف دینی و شرکت در اعمال عبادی هزینه بَرْ محروم می شود و این امر زمینه پیدایش شک و تأثیرگذاری تبلیغات منفی و تخریبی دشمنان اعتقادی را در او فراهم می سازد و به تدریج او را به سوی بی توجهی به احکام دینی می کشاند. علی علیه السلام می فرمایند: «کسی که به فقر مبتلا گردد به اموری گرفتار می شود که از جمله آنها سستی در یقین و ضعف در دین است».

اخلاق و تنگدستی

از آن جا که برخورداری از صفات پسندیده اخلاقی زمینه رشد و تعالی معنوی و کمال واقعی انسان را فراهم می سازد و او را از کشیده شدن به پرتگاه های زندگی حیوانی در امان نگه می دارد، در فرهنگ انسان ساز اسلام نسبت به حفظ و رشد فضیلت های اخلاقی و جلوگیری از به خطر افتادن آنها اهتمام زیادی شده است. دین ما با معرفی عوامل تهدید کننده اخلاق تلاش می کند تا از بروز هرگونه بستر مناسب برای ایجاد نارسایی های اخلاقی جلوگیری کند. در این میان چون تنگ دستی از عوامل مهمّ رواج صفات ناپسند فردی و اجتماعی است، بخشی از احکام اسلامی و توصیه های اولیای الهی به تبیین آثار فقر بر ارزش های اخلاقی اختصاص دارد. علی علیه السلام درباره تأثیر فقر در اخلاق و صفات روحی می فرمایند: «تنگ دستی موجب تباه شدن اخلاق می شود». و نیز می فرمایند: «جامعه فقیر دچار چاپلوسی و ستایش از صاحبان قدرت و انعطاف در مقابل جنایت کاران می گردد».

فقر و دوستی

خلقت انسان به گونه ای است که بدون کمک دیگران نمی تواند، از زندگی مناسب برخوردار شود و لاجرم به ایجاد ارتباط شایسته و صمیمانه با هم نوعان نیاز دارد.

در مجموعه تعالیم الهی اسلام، در زمینه راه های ایجاد دوستی، ملاک دوستی های خوب، و عوامل تهدید کننده دوستی ها رهنمودهای بسیاری به چشم می خورد که آشنایی با این امور به یافتن شیوه مفید و مناسب در ارتباط اجتماعی با افراد کمک می نماید. حضرت علی علیه السلام با برشمردن برخی از آثار فقر به این نکته نیز اشاره دارند که یکی از عوامل کناره گیری و فرار دوستان از یکدیگر تنگ دستی است. بر این اساس پدیده فقر یکی از موانع مهمّ ایجاد و گسترش روابط صمیمانه در بین افراد است.

فقر و سلطه پذیری

از بدترین نتایج بروز فقر در سطح جامعه، فراهم شدن زمینه سلطه بیگانگان است. امروزه یکی از مهم ترین ابزارهای تسلط بر جامعه های فقیر و غیر پیشرفته، توانمندی های اقتصادی کشورهای استکباری است. جامعه فقیر علاوه بر ناتوانی در تأمین نیازمندی های ضروری افراد، از تصمیم گیری و اتخاذ شیوه مناسب و مستقل در اوضاع حساس ناتوان است؛ چون به سبب فقر از پشتوانه لازم برای اجرای طرح ها و برنامه های مفید برخوردار نیست، گذشته از روابط بین المللی، در مناسبات داخلی نظیر انتخابات، گزینش مدیران ارشد و اجرای طرح های مهمّ افراد تنگ دست به سبب فشار فقر، در برابر سلطه صاحبان زر و زور تسلیم می شوند. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «فقر عامل چیرگی سلطه گر است».

 

پدیدآورنده: میرصادق سیدنژاد



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 18 فروردین 1390  ساعت 1:42 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



1. كار و تلاش

كار وكوشش، قانون عام آفرينش براي شكوفايي اقتصادي و دست يابي به اهداف و آرزوهاي بلند است. خداوند در اين باره هيچ بخلي نورزيده است. هركه اين قانون را به درستي به كار گيرد، دنياي او رونق مي گيرد و شكوفا مي شود؛ اگرچه بر آييني جز آيين اسلام باشد. در مقابل، هركه از اين قانون مهم، غفلت كند و آن را ناديده انگارد و وانهد، دچار تنگنا، عقب ماندگي و تهي دستي خواهد شد؛ اگرچه مسلماني شيعي و داراي مكتب «اثني عشري» باشد و گرچه شب و روز خويش را به دعا و توكل و عبادت سپري كند.
امام رضا(ع) به خوبي از اين قانون آگاه بود، چنان كه سامان بخشيدن به دنياي انسان ها را در گرو پاي بندي به اين قانون مي دانست. در نتيجه، آنها را به كار و كوشش فرا مي خواند. احمد بن ابي نصر بَزّنطي مي گويد: «به امام رضا(ع) گفتم: كوفه به من نمي سازد و زندگي در آن همراه با مضيقه است. زندگي ما در بغداد بود و درآنجا در روزي برمردم گشاده است. حضرت فرمود: «اگر مي خواهي بيرون بروي برو؛ چرا كه امسال، سال آشفته اي است و مردمان را چاره اي جز طلب روزي و كوشش براي به دست آوردن معيشت خوب نيست. پس طلب و كوشش را براي به دست آوردن امكانات زندگي از دست مده».(1)
از ديدگاه امام رضا(ع)، ارزش معنوي كار چنان است كه مقام كارگر را فراتر از مقام مجاهدين في سيبل الله (جهادگران در راه خدا) مي داند و مي فرمايد: «ان الذي يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجراً من المجاهد في سبيل الله؛ آن كه با كار و كوشش، در جست و جوي مواهب زندگي براي تأمين خانواده خويش است، پاداشي بزرگ تر از مجاهدان راه خدا دارد».(2)
«تنها تن آدمي نيست كه به كار نياز دارد، بلكه رشد روح او وقواي معنوي و فكر و فرهنگ و تربيت او نيز بستگي به كار دارد و بي كاري، بر معنويت آدمي نيز آثاري زيان بار مي گذارد. اگر آدمي، هر چه را كه نياز دارد،دراختيار داشت و طبيعت، آماده و ساخته پرداخته به او مي داد و در نتيجه، اوقات خود را پيوسته به بي كاري و فراغت مي گذراند، به فساد و تباهي كشيده مي شد و ناگزير نيرو و انرژي خود را در راه هايي صرف مي كرد كه به نابودي خود هم نوعانش مي انجاميد».(3)

2. پرهيز از اسراف

اسراف، سرگراني با خداوند و نعمت هاي اوست. آن كه در به دست آوردن حتي لقمه اي نان، «ابر و باد و مه خورشيد و فلك» و ده ها عامل پيدا و پنهان ديگر را مؤثر مي داند، هرگز اسراف نمي كند. در حقيقت، اسراف، پشت پا زدن بي توجهي و بي حرمتي به همه عوامل ياد شده است.
هرگز شكوفايي و رونق اقتصادي، با اسراف و هدر دادن بيهوده اموال امكان پذير نيست، و هرگز شخص و ملت اسرافكار، به رشد اقتصادي نخواهد رسيد. از اين رو، اسراف، آفت كار نيز به شمار مي آيد، زيرا آن كه هم كار مي كند و هم اسراف، مانند آن است كه در صندوقي كه ته ندارد، پول مي ريزد و بديهي است ثروتي براي اندوخته نخواهد شد و پيشرفتي نخواهد كرد. اسراف، عامل اصلي فقر و تهي دستي نيز به شمار مي رود. از ديدگاه عرفاني، نعمت هاي پروردگار ادراك و شعور دارند و آنگاه كه بي توجهي فرد را به خود حس كنند، رخت بر مي بندند و فرد را از نعمت ها محروم مي كنند. در مقابل، اگر از انسان توجه، احترام و ارزش ببينند، نه تنها مهمان سفره زندگي او خواهند شد، بلكه نعمت هاي ديگر را نيز به سوي خويش فرامي خوانند. در نتيجه، نعمتي برنعمت شخص افزوده مي شود.
با توجه به آنچه گفته شد، امام رضا(ع) تباه سازي اموال را پديده اي ناپسند مي داند، دوستنان و پيروان خويش را از اين پديده نامبارك باز مي دارد و مي فرمايد: «ان الله يبغض... اضاغة المال؛ خداوند، تباه سازي اموال را دشمن مي دارد.» (4) «گفتني است تباه كردن اموال و تضييع آنها كه در اين روايت آمده، مفهوم گسترده اي دارد و هر نوع تباهي و نابودي و فساد در اموال را شامل مي گردد. تباهي و تضييع، ممكن است براثر علت هايي چند پديد آيد كه از جمله آنها عبارتند از: اسراف كاري و مصرف بيش از اندازه، بي اطلاعي و نبود تخصص و مهارت در مديريت هاي مالي، كوتاهي و سهل انگاري در به كارگيري اموال و مانند آنها كه موجب مي شوند تا سرمايه زندگي تباه شود و موجب فقر و تهي دستي گردد و حتي سير و حركت معنوي انسان نيز دست خوش تزلزل شود. با توجه به كليت سخن امام رضا(ع) اگر در امور اقتصادي و مسائل مالي، برنامه ريزي درست و حساب شده اي انجام نگيرد، تضييع مال خواهد بود و اگر در داد و ستدها نيز دقت لازم به كار نرود و غبن صورت گيرد، اموال، تباه خواهد شد.»(5) از اين رو، امام رضا(ع) هدر دادن و تباه ساختن اموال را، مصداقي از فساد دانسته و فرموده است: « من الفساد قطع الدرهم و الدينار و طرح النوي؛ تكه تكه كردن درهم و دينار (يا هر پولي ديگر) و دورافكندن هسته خرما(كه ممكن است بذر نخلي در آينده شود)، از جمله كارهاي فاسد ونادرست است».(6)

3. ميانه روي در مصرف

از فضيلت هاي مهم اخلاقي، ميانه روي در همه كارها به ويژه ميانه روي در مصرف است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «واقصد في مشيك؛ در رفتارت ميانه رو باش!» (اسراء : 29) همچنين در آيه اي ديگر مي فرمايد: «والذين إذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا وكان بين ذلك قوامًا و آنان كه چون انفاق مي كنند، اسراف نمي ورزند و خست نمي كنند، بلكه ميان اين دو، راه اعتدال و ميانه را برمي گزينند». (فرقان:67)
در اهميت ميانه روي و ناروا بودن افراط و تفريط همين بس كه افراط و تفريط، از نشانه هاي ناداني شمرده شده و حضرت علي(ع) فرموده است: «لاتري الجاهل اماّ مفرطاً او مفرطاً؛ نادان را نبيني جز آنكه يا افراط مي كند يا تفريط.»(7) شيخ محمود شبستري در اين باره زيبا سروده است:
همه اخلاق نيكودر ميانه است
كه ازافراط و تفريطش كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است زهر دو جانبش جحيم است
از ديدگاه امام هشتم(ع) هم كسي كه در مصرف، به خود و خانواده خود سخت مي گيرد و در مصرف، خست مي ورزد، از جاده مستقيم بيرون است و هم آن که اسراف كرده و زياده روي مي كند. امام رضا(ع)، هر دو شيوه را ناپسند مي شمارد. يكي از ياران امام هشتم(ع) مي گويد: از امام رضا(ع) درباره چگونگي تأمين مخارج خانواده جويا شدم. فرمود: «مخارج خانواده، حد وسط است ميان دو روش ناپسند.» گفتم: «فدايت شوم، به خدا سوگند! نمي دانم اين دو روش چيست؟ فرمود: «دو روش ناپسند، اسراف و خست است. آيا نمي داني كه خداوند بزرگ، اسراف(زياده روي) و اقتار (خست گيري) را ناخوشايند مي دارد و در قرآن مي فرمايد:«آنان كه هرگاه چيزي ببخشند، نه زياده روي مي كنند و نه خست مي ورزند و ميانگين اين دو را در حد قوام برمي گزينند».(8)
«از ديدگاه امام رضا(ع)، تصرفات شخص در اموال خويش، محدود است؛ يعني اين گونه نيست كه حال كه اموال انسان ملك اوست و به وي تعلق دارد، بتواند در آنها هرگونه كه خواست، تصرف كند، بلكه تصرف اوبايد در حد ميانه و متعادل و به دور از اسراف و خست باشد. او هم اجازه ندارد كه خست ورزد و در مصرف بر خود سخت گيرد و هم مجاز نيست كه اموال خويش را ريخت و پاش نمايد. امام رضا(ع) در پايان سخن خويش به كلام خداوند استدلال فرمود كه در آن واژه «قوام» آمده است. مقصود از قوام؛ يعني آن استواري و اقتصادي كه موجب سامان يافتن زندگي همه افراد مي شود كه در آن، نه كسي محروم ماند و نه كسي بي حساب برخوردار گردد. روشن است كه هر چيز آنگاه مي تواند عامل «قوام» باشد و زمينه استواري چيز ديگري را فراهم آورد كه در موضع مناسب خود قرار گيرد و موضع مناسب، همان حد ميانه و دور بودن از اسراف و خست است. اسراف و اقتار (خست) كه دو سوي حد ميانه است، ضد قواميت مال است؛ يعني مايه قوام و سامان يابي فرد و جامعه نيست، بلكه همين مال كه عامل بقا و قوام است، در حال افراط و تفريط، عامل تباهي و هلاكت فرد و جامعه خواهد بود. بقاء و دوام و قواميت، در حد ميانه و اعتدال است».(9)
گشته است در ميانه روي، عمر ما تمام ما از پل صراط همين جا گذشته ايم
صائب

پي نوشت ها :

1. محمدرضا محمود و محمد حكيمي، الحياة، ج 6، ص 468.

2. حسن بن علي بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 808. 3. محمد حكيمي، معيارهاي اقتصادي تعاليم رضوي، صص 224 و 225. 4. تحف العقول، ص 804. 5. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 143 و 144. 6. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 167. 7.نهج البلاغه، حكمت 70 8. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2، ص 622. 9. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 83. 88 و91.

منبع:نشريه اشارات- شمار137

نويسنده: سيد محمود طاهري



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 18 فروردین 1390  ساعت 1:28 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



دیدگاه اسلام به زندگی انسان همواره کامل‌ترین و دقیق‌ترین شناخت نسبت به او بوده است. به همین جهت همواره تأکید اسلام بر زندگی دنیا برای آخرت بوده و زندگی دنیوی را مقدمه ای برای کمال و رسیدن به زندگی جاودانه می داند و به همین جهت قوانین و مقرراتی را جهت رسیدن به کمال در عرصه های مختلفی همچون روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی و دیگر عرصه ها تبیین نموده و آیات، روایات و احادیث بسیاری بر توجه به جنبه های مختلف زندگی انسان تأکید و نقل شده است.

دشمنان اسلام نیز از صدر اسلام تا به امروز با حیله گری و مکر فراوان به دنبال ضربه زدن به اسلام از جبهه های مختلفی و به خصوص جبهه اقتصادی بوده اند و محاصره اقتصادی پیامبر اعظم (ص) و مسلمانان صدر اسلام توسط کفار در شعب ابی طالب (ع) گواهی بر این گفته است.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز، دشمنان انقلاب اسلامی پس از شکست در عرصه های مختلفی چون هشت سال دفاع مقدس، فتنه گری ها و تفرقه افکنی میان برخی عناصر سست بنیان، امروز به دنبال این هستند تا بتوانند در عرصه های اقتصادی و با توهم فشار اقتصادی بر مردم بصیر و مومن ایران اسلامی به خواسته های شوم خود برسند اما رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بار دیگر با شجاعت و تدبیر منحصر به فرد خویش امسال را سال جهاد اقتصادی نامیدند تا عزم و اراده مردم ایران اسلامی بار دیگر دشمنان را ناکام گذارد. به همین جهت جهاد اقتصادی را از دیدگاه حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) و کلام این بزرگمرد تاریخ بررسی می کنیم.

جهاد پایه ایمان است
ایمان چهار پایه استوار دارد که مومن باید به تمام این ارکان توجه نماید تا همواره ایمان خود را در حوادث گوناگون حفظ نماید. از نگاه حضرت امیرالمومنین (ع) صبر، یقین، عدل و جهاد چهار پایه استوار ایمان است و هر کدام از این ارکان دارای پایه های فرعی دیگری است و جهاد نیز بر چهار پایه قرار دارد: 1- امر به معروف که پشتوانه نیرومند مومنان است 2- نهی از زشتی ها که بینی منافقان را به خاک می مالد 3- راستگویی در هر حال که ادا کننده حقی است که بر گردن مومن قرار دارد. 4- دشمنی با فاسقان و این دشمنی و مبارزه در راه خدا و با نیت مبارزه با دشمنان دین خدا و خشنودی خداوند است (1) . در جهاد اقتصادی که نوعی از جهاد و مبارزه در راه خداوند است امر به جهاد اقتصادی، نهی از مفاسد اقتصادی، پایداری صادقانه در این عرصه از جهاد و دشمنی و مبارزه با مستکبران و دشمنان اسلام از ارکان مهم جهاد اقتصادی محسوب می شود.

ترک جهاد موجب مصیبت می شود
جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن برای دوستانش باز می کند. هر کس جهاد را ترک کند به گفته مولا امیرالمومنین(ع) خداوند لباس ذلت و ردای بلا و مصیبت به او می پوشاند و کوچک و ذلیل می شود. دل او در گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند و به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم است (2).

جهاد در اسلام جایگاه عظیمی دارد. جهاد در دنیا چه از جنبه اقتصادی و چه جنبه سیاسی و چه جهاد به معنای جنگیدن با دشمن رو در رو برای خدا در آخرت به صورت دری از بهشت در می آید و خداوند اهل جهاد را بسیار دوست دارد. ترک مبارزه و جهاد اقتصادی نیز موجب خواری و مصیبت برای مسلمانان می گردد.

نگاهی به تاریخ دوران معاصر نیز به این نکته اشاره دارد که کشورهای مسلمان به دلیل ترک مبارزه اقتصادی و وابستگی به شرق و غرب و دشمنان اسلام به چنان مصیبتی گرفتار شدند که هرگاه دشمنان به دنبال منافع خود به آنان قرارداری پیشنهاد می کرد آنان به اجبار آن را قبول می کردند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به رهبری امام خمینی(ره) و با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و با تکیه بر نیروی انسانی عظیم در کشور و پیشرفت‌های اقتصادی و مبارزه با مکر و حیله دشمنان در امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی موج بیداری اسلامی به دیگر کشورها برسد و آنان نیز با الهام از جمهوری اسلامی ایران به دنبال استقلال و آزادی خود بیافتند.

کسب حلال برای تأمین زندگی
اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) همواره بر برنامه ریزی صحیح در زندگی مسلمانان تأکید نموده اند، دیدگاه اسلام نسبت به زندگی انسان جامع است و به تمام عرصه های زندگی توجه می کند. زهد و عبادت مولای متقیان در کنار تلاش و جهاد در عرصه اقتصادی و آبادانی نخلستان ها و انفاق آنها در راه خدا و برای معیشت مسلمانان در تاریخ ثبت شده است.

حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) درباره برنامه ریزی در زندگی مومنان می فرمایند: مومن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است، خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذت های حلال (3).

ضرورت حفظ اموال
مدیریت و اهمیتی که جهاد اقتصادی و معیشت مسلمانان برای حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) داشته است موجب شده تا ایشان پس از بازگشت از جنگ صفین در وصیتنامه ای که به وصیت نامه اقتصادی مشهور است نسبت به اموال شخصی خود و ضرورت حفظ این اموال برای مسلمان تأکید کند.

از نظر ایشان مدیریت اموال اقتصادی باید به اهل آن سپرده شود و به همین جهت است که در این وصیت نامه می فرمایند:"همانا سرپرستی این اموال بر عهده فرزندم حسن بن علی است، آن گونه که رواست از آن مصرف نماید و از آن انفاق کند. اگر برای حسن حادثه ای رخ داد و حسین زنده بود ، سرپرستی آن را ،پس از برادرش بر عهده گیرد و کار او را تداوم بخشد" و در ضرورت حفظ اموال می فرمایند: « و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می کنم که اصل مال را حفظ کرده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیر که راه یافتن در آن دشوار باشد (4) .

پی نوشت:
1- نهج البلاغه، حکمت 31
2-
نهج البلاغه، خطبه 21
3-
نهج البلاغه، حکمت 390
4-
نهج البلاغه، نامه 24

هیئت رزمندگان اسلام



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 18 فروردین 1390  ساعت 1:14 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



مقدمه
عدالت چنان با فطـرت انسانها آميخته و بـاعث جلب دلهاي مـردمان مـي شـود كه حتـي ظالمان و عدل ستيزان تاريخ هـم براي استحمار و فريب ملتها ايـن كلمه طيبه را دستاويز قرار داده انـد. اما اسلام به عنـوان دينـي كه از طرف خالق بشـر آمـده و ريشه در فطرت اصيل انسانها دارد و همه جهات نيكـوي آن را تقـويت مـي كنـد, به ايـن مسئله نيز توجه ويژه اي داشته است.
(لقـد ارسلنا رسلنا بـالبينات و انزلنا معهم الكتـاب و الميزان ليقـوم الناس بالقسط) يعنـي: به راستـي كه پيامبران خـود را با دلايل و براهيـن روشـن فرستاديم و همراه آنان, كتابهاي آسماني و معيارهايـي جهت سنجـش حق از باطل, نازل نمـوديـم تا مردمان راه عدل و داد را بپادارند.
اگر آيات قرآن و سنت پيامبر اسلام(ص) بررسي شـود, به وضوح معلوم خواهد شد كه مسئله مبارزه با ستمگري و ستم پذيري از اصولي تريـن بـرنامه هاي ديـن مبيـن اسلام است. اما چـرا در ايـن مقـاله, سعي داريـم ايـن زاويه از اسلام را از ديـدگاه و سيره حضـرت علـي(ع) بررسي نمائيم؟
هـريك از محققـان و علماي جهان كه در بـاره زنـدگـي و شخصيت آن حضرت, پژوهـش نمـوده اند به ايـن مسئله, اعتـراف دارنـد كه جنبه عدالت در زنـدگـي ايشـان و مبـارزه وي بـا ظلـم و ستـم و سعي و اهتمام خستگـي ناپذيـرش در جهت تحقق و بسط عدالت در جـامعه, از برجسته تـريـن جنبه هاي زنـدگـي آن حضـرت محسـوب مـي شـود. بـرخـي مجسمه عدالتش ناميده اند و ديگراني, شهيد راه عدالتـش خوانده اند.
از طرف ديگر, پـس از پيامبر عاليقدر اسلام(ص) علي(ع) دوميـن شخص عالـم اسلام و بـرجسته تريـن شخصيت است كه نمـونه اي از يك حكـومت كامل بر اساس اسلام ناب را ارايه كرده است. لذا در ايـن نوشتار, سعي نگارنده بر آن بوده است تا ايـن منظر از اسلام از ديدگاه آن حضرت و بررسـي عملكرد وي, مورد كنكاش قرار گيرد. مـوضع آن حضرت نسبت به ستـم, به دو بخـش اصلـي تقسيـم مـي شـود:
1 ـ مبارزه با ستمگري.
2 ـ مبارزه با ستم پذيري.
مبارزه با ستمگري
ايـن جنبه از مـوضع حضـرت نيز خـود به دو بخـش تقسيـم مـي شـود:
1 ـ التزام عملـي آن حضـرت به نفـي ظلـم.
2 ـ مبـارزه ايشـان بـا ظلـم ظالمـان.
اگر صفحات زندگـي و حكـومت آن حضرت را ورق بزنيم, مـي بينيـم كه سراسر زندگي آن حضرت, وقف مبارزه با ظلـم ظالمان بوده است. لذا به جهت گستـردگـي دامنه ايـن بخـش, پيگيري آن را به فـرصتـي وا مي گذاريـم و به بخـش ديگر كه التزام عملي آن حضرت به نفـي ظلـم است, مي پردازيم.
التزام عملي به نفي ظلم
مراد از التزام عملي, ايـن است كه آن حضرت مقيد بـودند هرگز از ناحيه ايشان يا كارگزارانشـان, ظلمـي به كسـي يا به جـامعه روا داشته نشـود يا حقـي پايمال نگـردد. ايـن بخـش نيز به دو قسمت, تقسيم مي گردد:
1 ـ التزام از جنبه هاي انساني.
2 ـ التزام از جنبه هاي حكومتي.
التزام از جنبه هاي انساني
علـي(ع) به عنـوان نمـونه كـاملـي از يك انسـان, داراي عواطفـي بسياري قـوي و روحيات انساني در حد اءعلي بـوده است; چنيـن است كه او را جـامع اضـداد و مثل اعلاي انسـانيت, خـوانـده اند.
برخـي وي را به اقيانـوسـي تشبيه كرده اند كه هيچ طـوفاني آن را متلاطـم نمي كند. الا آه يتيمان و مظلـومان. در قسمتي از خطبه 224 نهج البلاغه, آمده است:
((والله لان اءبيت علـي حسك السعدان مسهدا و اءجـر فــي الاغلال مصفدا اءحب الي مـن اءن اءلقي الله و رسـوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشيء مـن الحطام)) يعني سوگند به خدا, اگر شب را بر روي خارهاي نشكـن بيابانـي به صبح بـرسانـم و با غل و زنجير روي آن خارها و سنگها كشيده شـوم, برايـم دوست داشتنـي تر است از اينكه در روز واپسيـن, خدا و پيامبرش را ديدار نمايم در حالـي كه به بعضـي از بندگان خدا ظلـم كرده باشـم... و در فراز ديگري از همان خطبه, مي فرمايد:
((والله لـو اءعطيت الاقـاليـم السبعه بما تحت اءفلاكها علـي اءن اءعصـي الله في نمله اءسلبها جلب شيره ما فعلته)) يعني: به خدا سـوگنـد, اگـر هفت اقليـم و آنچه را كه زيـر آسمـان آنهاست, در اختيارم گذارند و در مقابل, ايـن تـوقع را داشته باشند تا خـداي را به هميـن مقدار معصيت كنـم كه پـوست جوي را از دهان مورچه اي به جـور و بيداد بستانـم, هرگز تـن به چنيـن كاري نخواهـم داد.
گـاهـي هـم در دستـورالعملهايـي كه به كـارگزاران خـود صـادر مي فرموده اند, آنها را به سمت ايـن ديدگاه انساني, هدايت نمـوده و سوق مي دادند. در فرازي از ((عهدنامه مالك اشتر)) مي خـوانيـم: ((و اءشعر قلبك الـرحمه للــرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تكونـن عليهم سبعا زاريا تغتنم اءكلهم فانهم صنفان اءما اءخ لك في الديـن اءو نظير لك في الخلق)) ((اي مالك! جان خود را لباسي از رحمت و لطف و محبت به مـردم بپـوشان و هـرگز در برابـر آنان چـون درنده اي خون آشام, مباش تا خوردن آنان را غنيمت داني زيرا آنان دو دسته اند: اگر مسلمانند, بـرادران دينـي تـواءنـد و اگر مسلمان هـم نيستند, انسانند و از نظر خلقت با تو يكسان)) و گاه در خطبه هاي عمـومي, همه جامعه را از عواقب وخيـم بيداد و باطـن شيطاني ايـن عمل زشت, برحذر مي داشته است. در خطبه 192 كه معروف به ((خطبه قـاصعه)) است در فـرازي مـي فـرمـايند:
((فالله الله فـي عاجل البغي و آجل و خامه الظلـم و سـوء عاقبه الكبر فانها مصيده اءبليـس العظمي و مكيدته الكبري التـي تساور قلـوب الـرجال مساوره السمـوم القاتله...)) پـس خدا را خـدا را بياد آوريـد در بـدي عاقبت بيـداد كه دامگاه بزرگ شيطـان است و حيله عظيـم او كه مـاننـد زهـرهـاي كشنـده, دلهاي مــردان را مي كشد...)) روح عدالت و ستـم ستيزي چنان در وجـود وي به تبلـور رسيده بـود كه نمودهاي بارز آن را حتي در وصيت نامه آن حضرت به دو فرزندش امام حسـن و امام حسيـن(عليهما السلام) مـي تـوان ديد.
آنجا كه وصيت مـي نمايد تا هميشه يار ستمديدگان و دشمـن ستمگران باشند:
((اءوصيكما بتقـوي الله ... و كـونـا للظالـم خصمـا و للمظلـوم عونا)) و ايـن عدالت متبلور در هنگام شهادت و بستر مرگ نيز عملا پرتو افشاني مي كند كه:
((يا بنـي عبدالمطلب لا اءلفينكـم تخوضـون دماء المسلميـن خـوضا تقـولـون قتل اءميرالمومنيـن اءلا لا تقتلـن بي الاقاتلي...)) ((اي پسـران عبـد المطلب! ايـن گـونه نباشـد كه پـس از مرگ مـن ميان مسلمانان افتاده و خون ريزي به راه بياندازيد به ايـن بهانه كه اميرمـومنان كشته شده است و ايـن مطلب را دستاويزي جهت آشـوب و كشتار قـرار دهيد.آگاه باشيـد كه شمابه تلافـي قتل مـن, كسـي جز قاتل مرا نبايد بكشيد...))
التزام به عدالت از جنبه هـاي حكـومتـي
ايـن بخش كه بخـش مهمي از زندگي حضرت را تشكيل مي دهد, خـود نيز به سه بخـش مختلف, تقسيـم مـي شـود:
1 ـ عدالت در سيـاست.
2 ـ عدالت در امور مالي.
3 ـ عدالت در امور نظامي.
عدالت در سياست:
اگر بخـواهيـم ايـن جنبه از مواضع آن حضرت را مـورد بررسي قرار دهيـم بايد نـوع ديـدگاه ايشان نسبت به حكـومت را مـورد مطالعه قـرار بـدهيـم. حضـرت با ايـن ديـدگاه به حكـومت مـي نگريسته كه همان گـونه كه حاكـم نسبت به مردم, صاحب حق مي باشد, مردم هـم در بـرابـر او, صاحب حقـوقـي هستنـد. و حق, چيز يك طـرفه اي نيست كه هميشه به نفع كسـي و به ضـرر كـس ديگـري بـاشـد. در خطبه 216 ديدگاههاي خـود را نسبت به حكومت, حق و مردم به صورت كامل بيان كرده است:
((اما بعد فقد جعل الله سبحانه لـي عليكم حقا بـولايه اءمركـم و لكـم علي مـن الحق مثل الذي لـي عليكـم فالحق اءوسع الاشياء فـي التـواصف و اءضيقها في التناضف لا يجري لاحد الا جري عليه و لا يجري عليه الا جري الله.)) يعنـي: خـداوند به جهت سرپرستـي بر شما كه به مـن داده است, برايـم حقي در گردن شما نهاده و شماهـم مانند همان حق را در گـردن مـن داريـد و حق در مرحله تـوصيف و گفتار, ميـدانـي وسيع دارد ولـي در مرحله عمل و انصاف دادن, تنگ تـريـن ميدانهاست; چـون حق به نفع كسي جاري نمي شود الا اينكه بر ضرر وي نيز جاري خـواهد شد و بر ضرر كسي جاري نمي شـود الا اينكه به نفع وي نيز جاري خواهد شد.
چنانكه ملاحظه كرديد, هنگامـي كه كسـي با چنيـن ديدگاهي به مردم نگاه كنـد و حق را دو طـرفه بـدانـد, هيچ گاه حـاضـر به ظلـم و انحصار طلبـي نمي شـود و چنيـن سياست گذاري, قطعا عادلانه خـواهد بود.
اصـولا فلسفه سياسـي حضرت علي(ع) مبتني بر استفاده از ابزار پاك جهت رسيدن به اهداف پاك بـود و بطـور كلي با بكار بردن حربه هاي كثيف سيـاسـي كه خـود نـوعي ظلـم است, مخـالف بود.
مثلا زمانـي كه در ((شـوراي شـش نفـره تعييـن خليفه)) به ايشـان پيشنهاد خلافت شد به شرطي كه به سيره شيخيـن عمل نمايد, با كمال صـراحت وقـاطعيت فـرمـودنـد: ((مـن به راءي و اجتهاد خــود عمل مـي نمايـم.)) در حالـي كه بسياري از كسانـي كه به سياست با ديد مادي و كثيف آن مـي نگرند, در چنيـن مـواقعي, تـوسل به دروغي به ظاهـر مصلحت آميز را نه تنها جـائز بلكه لازم مـي داننـد. امـا علـي(ع) بـا چنيـن سيـاستـي, بيگـانه است چه آنكه مـي داند:
((الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلـم)) يعني: حكومت ممكـن است با كفر هـم پايدار بماند ولـي با ظلـم, پايدار نمـي ماند. و دروغ و ناراستي هـم نوعي ظلـم است. و در جهت چنيـن فلسفه اي بود كه حكـومت اسلامي را پـس از اقبال عمـومـي مردم, پذيرفت ولـي با صـداي بلند اعلام داشت كه: مـن حكـومت را فقط و فقط از ايـن جهت مي پذيـرم تا بتـوانـم به ايـن وسيله, حق مظلـومـي را از ظالمـي بستانـم. در خطبه سـوم نهج البلاغه كه به ((خطبه شقشقيه)) معروف است, آمده است:
((اءما و الذي فلق الحبه و بـراء النسمه, لـولا حضـور الحاضـر و قيام الحجه بـوجود الناصر و ما اءخذالله مـن العلماء اءلايقاروا علي كظه ظالـم و لا سغب مظلـوم لالقيت حبلها علـي غاربها و لسقيت آخرها بكاءس اولها ...)) كه خلاصه معنايـش, ايـن است: سـوگند به آن كـس كه دانه را شكافت و بشـر را آفريـد, اگر بـواسطه ياري و استقبال مردم حجت بـر مـن تمام نمـي شـد و اگر نبـود پيمانـي كه خـداونـد از عالمان گرفته تا در برابـر سيري ظالمان و گـرسنگـي ستمـديـدگـان سـاكت نمـاننـد, هـرگزايـن حكــومت و خلافت را نمي پذيرفتم...
يا در خطبه 131 نهج البلاغه در مقام دعا و نيايـش با پـروردگار, باز هـم بر ايـن نكته تاءكيد مـي كننـد كه پذيرش حكـومت از جانب ايشان, هيچ گونه انگيزه اي جز تاءميـن امنيت مظلومان جامعه و در نتيجه, اجـراي احكـام الهي نبوده است:
((اللهم انك تعلم اءنه لـم يكـن الذي كان منا فسه في سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام و لكـن لنرد المعالم من دينك و تظهر الاصلاح في بلادك فياءمن المظلـومـون من عبادك و تقام المعطله مـن حدودك...)) يعني: خداوندا! تـو مي داني آنچه را كه از ما در امر خلافت و حكـومت صادر شـده است, تنازع و درگيـري بـر سـر قـدرت و سلطنت يا بـر سـر مال حطـام دنيـوي, نبـوده است بلكه مهمتـريـن انگيزه ما ايـن بـوده است تـا پـرچمهاي ديـن تـو آشكار گـردد و شهرهايت اصلاح گردد تا به ايـن وسيله, بنـدگان مظلـومت به امنيت بـرسنـد و قـوانيـن فـرامـوش شـده ات, اجـرا گردد...
ايـن مطلب را حضرت به مالك اشتـر هـم در هنگام فرستادنـش بـراي ((حكـومت مصـر)) فـرمـودنـد. در فـرازي از عهدنامه, آمـده است: ((و اءن اءفضل قره عيـن الـولاه استقامه العدل فـي البلاد و ظهور موده الرعيه...)) يعني: اي مالك! هر آينه بهتريـن چيزي كه مايه چشـم روشني واليان است, ايـن است كه عدالت در شهرها گسترش يابد و اهالـي مملكت بـا حكمـرانان اظهار مـودت و دوستـي نماينـد... يـا در خطبه 40 نهج البلاغه كه در جـواب شعار ((لاحكــم الا لله)) خـوارج, است; باز به ايـن نكته اشاره شده است كه حاكـم بايد حق ضعيف را از قوي بگيرد. ((و يوخذ به للضعيف مـن القـوي)) پـس از قبـول خلافت و رسيدن به قـدرت هـم اوليـن كاري كه انجام دادنـد, گستـرش عدالت در جامعه و گرفتـن حق ضعيفان از ستمگران و غاصبان حقـوق ملت بـود و بنا را بـر عزل واليان نالايق و باز گـردانـدن اموال عمـومـي از دست غارتگران و تعقيب آنان, گذاردنـد با ايـن شعار كه:
((فـاءن فـي العدل سعه و مـن ضـاق عليه العدل فـالجــور عليه اءضيق...))
يعنـي: همانا ايـن عدالت است كه مـوجب گشايش و آسايـش در جامعه است و هـركـس كه جـامعه داراي عدالت بـر وي تنگ آيـد, به يقيـن زنـدگـي در حكـومت بيـداد بـر وي تنگ تـر خـواهـد بود.
در هميـن روزها, كساني از اصحاب و ياران آن حضرت از سر دلسـوزي به حضـورش مـي رسيـدند و عرض مـي كـردنـد: ايـن اعمال شما از نظر سياسي, خطا محسـوب مي شـود, چـون حكومت شما تازه پاگرفته و هنوز ايـن قـدرت و استحكام را ندارد كه دست به اعمال انقلابـي بزنيد, خوب است كمي صبر نمائيد و با ايـن افراد كمي مماشات نموده و با آنها كاري نـداشته باشيـد تـا اينكه بعد از چنـدي بـا استحكـام پـايه هاي خلافت بتـوانيـد سـر فـرصت بـا چنيـن كسانـي به مقابله برخيزيد.
در برابر اين استدلال به ظاهر منطقي, حضرت ايـن گونه جواب دادند كه:
((علي كسي نيست كه حتي چشم برهم زدني در حكومتش ستـم را بپذيرد و به ستمگري اجازه حيات سياسـي بـدهـد.)) در اينجاست كه بـر سر اين ناصحان, بانگ مي زند كه:
((اءتاء مروني اءن اءطلب النصر بالجور فيمـن وليت عليه والله لا اءطور به ما سمر سمير و ما اءم نجـم في السماء نجما...)) يعني: آيا مرا فرا مـي خـوانيد تا پيروزي را به قيمت ستـم بر كساني كه تحت سرپرستي مـن هستند, به دست آورم؟! به خدا سـوگند تا هنگامي كه جهان باقـي است و ستاره اي در آسمان سوسـو مـي زنـد, به چنيـن كاري دست نخواهم زد.
در احكامي كه به كارگزاران خـود مي داده اند نيز همـواره بر ايـن مطلب تاءكيد مـي كردند كه بايد سمت گيريهاي حكـومتـي به جانب عدل بـاشـد و از طـريق مستقيـم خـارج نشـود. در عهدنامه مالك اشتـر مي خوانيم:
((وليكـن اءحب الامور اليك اءوسطها في الحق و اءعمها في العدل و اجمعها لـرضـي الـرعيه ...)) يعنـي: اي مـالك! بـايـد هميشه به كارهائي بپـردازي كه در طـريق حق و در جهت فـراگيـر شـدن عدالت بـاشـد و جهت جلب رضـايت عامه مـردم به كـار آيـد...
البته ممكـن است اين گونه تصور شود كه عدالت سياسي حضرت به ايـن معنـي است كه بيـن طبقات مردم هيچ گـونه تفاوت نمـي گذاشتند ولـي ايـن, تصـور صحيحي نيست بلكه عدالت آن است كه هرچيز سرجاي خـود باشد. خود آن حضرت فرموده اند:
((العدل يضع الامور مواضعها)) يعني: عدالت هر چيز را سرجاي خـود قرار مـي دهـد. بنابـرايـن, عدالت در سياست گذاري حضرت به معنـي اعطاي حقـوق هر قشر از جامعه فرا خـور حال آن طبقه است. چنانكه به مالك فرموده:
((و اعلـم ان الرعيه طبقات لا يصلح بعضها الاببعض و لاغنـي ببعضها عن بعض... و كل قد سمـي الله له سهمه و وضع علـي حده فرضيه فـي كتابه و سنه نبيه ...))
يعنـي: اي مالك! آگاه باش كه مردم چند طبقه اند كه خداوند متعال در قرآن كريـم و سنت پيامبر اكرم(ص) براي هركدام از ايـن طبقات سهمي و حقي تعيين فرموده است...

 

برگرفته شده از مجله كوثر - ش 29



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 18 فروردین 1390  ساعت 12:55 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :13
  •    
  •   
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  

POWERED BY RASEKHOON.NET