خبرگزاري فارس: امروز بزرگترين مبارزه با امريكا، كار كردن و تلاش نمودن و مجاهدت براي اصلاح امور كشور است؛ امريكاييها اين را نميخواهند.هر كس براي ايجاد اشتغال و مبارزه با فساد و باز كردن گرههاي امور معيشت مردم و رونق دادن به اقتصاد كشور مجاهدت و كار كند، بزرگترين مبارزه را با امريكا كرده است.

با مروري بر سخنان رهبر انقلاب، مؤلفهها و شاخصهايي مطرح ميشود كه روشنكننده اهميت و ضرورت جهاد اقتصادي است و به تبيين مسائل عمده در عرصه اقتصاد ميپردازد. كلياتي در باب اسلام، غرب، استقلال، مردم و دولت و رابطه آنها با اقتصاد به ترسيم چند و چون مسيري كه در حركت مجاهدانه و مبارزه همگاني در زمينه اقتصاد بايد طي شود، ميانجامد. علاوه بر اين به صورت مختصر به توضيح درباره واژههايي از زبان رهبري ميپردازد كه محور بيانات ايشان ميباشد.
هماهنگي دين و دنيا براي رسيدن انسان به كمال
...................................................................
اسلام، دنيا را وسيلهيي در دست انسان براي رسيدن به كمال ميداند. از نظر اسلام، دنيا مزرعه آخرت است. دنيا چيست؟ در اين نگاه و با اين تعبير، دنيا عبارت است از انسان و جهان. زندگي انسانها، تلاش انسانها، خرد و دانايي انسانها، حقوق انسانها، وظايف و تكاليف انسانها، صحنه سياست انسانها، اقتصاد جوامع انساني، صحنه تربيت، صحنه عدالت؛ اينها همه ميدانهاي زندگي است. به اين معنا، دنيا ميدان اساسي وظيفه و مسئوليت و رسالت دين است. دين آمده است تا در اين صحنه عظيم و در اين عرصه متنوع، به مجموعه تلاش انسان شكل و جهت بدهد و آن را هدايت كند. دين و دنيا در اين تعبير و به اين معناي از دنيا، از يكديگر تفكيكناپذيرند. دين نميتواند غير از دنيا عرصه ديگري براي اداي رسالت خود پيدا كند. دنيا هم بدون مهندسي دين و بدون دست خلاق و سازنده دين، دنيايي خواهد بود تهي از معنويت، تهي از حقيقت، تهي از محبت و تهي از روح. دنيا ـ يعني محيط زندگي انسان ـ بدون دين، تبديل ميشود به قانون جنگل و محيط جنگلي و زندگي جنگلي. انسان در اين صحنه عظيم بايد بتواند احساس امنيت و آرامش كند و ميدان را به سوي تعالي و تكامل معنوي باز نمايد. در صحنه زندگي بايد قدرت و زور مادي ملاك حقانيت بهحساب نيايد. در چنين صحنهيي، آنچه ميتواند حاكميت صحيح را بر عهده بگيرد، جز دين چيز ديگري نيست. تفكيك دين از دنيا به اين معني، يعني خالي كردن زندگي و سياست و اقتصاد از معنويت؛ يعني نابود كردن عدالت و معنويت. دنيا به معناي فرصتهاي زندگي انسان، به معناي نعمتهاي پراكنده در عرصه جهان، به معناي زيباييها و شيرينيها، تلخيها و مصيبتها، وسيله رشد و تكامل انسان است. اينها هم از نظر دين ابزارهايي هستند براي اينكه انسان بتواند راه خود را به سوي تعالي و تكامل وبروزاستعدادهايي كه خدا در وجود او گذاشته است، ادامه دهد. دنياي به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. سياست و اقتصاد و حكومت و حقوق و اخلاق و روابط فردي و اجتماعي به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. لذا دين و دنيا در منطق امام بزرگوار ما مكمل و آميخته و درهم تنيده با يكديگر است و قابل تفكيك نيست. اين، درست همان نقطهيي است كه از آغاز حركت امام تا امروز، بيشترين مقاومت و خصومت و عناد را از سوي دنياداران و مستكبران برانگيخته است؛ كساني كه زندگي و حكومت و تلاش و ثروت آنها مبتني بر حذف دين و اخلاق و معنويت از جامعه است. (14/03/ 1384)
چارچوب اقتصادي اسلام
..................................
من يك وقت درباره ولايت فقيه با ايشان [امام راحل] صحبت ميكردم؛ گفتم قبل از انقلاب، ما با بعضي از فضلا و دوستان بحث داشتيم؛ بعضيها ميگفتند اسلام شيوه خاصي در باب اقتصاد ندارد. هر شيوهاي كه بتواند آرمانهاي اسلامي ـ مثلا عدالت ـ را تأمين كند، اسلامي است؛ ولي عقيده ما اين بود كه نه، اسلام خطوطي معين كرده و شيوهاي بنا نهاده و چارچوبي براي اقتصاد اسلامي درست كرده و اين چارچوب بايد تبعيت شود. ايشان [امام راحل] گفتند: بله، اين درست است. (04/11/ 1378)
اقتصاد اسلامي و حل مشكلات اقتصادي
......................................................
[سوال يكي از دانشجويان]: راهحل عملي براي حل مشكل اقتصاد كشور ـ مشكلاتي نظير اشتغال و مسكن و غيره ـ چيست؟ آيا چيزي به نام "اقتصاد اسلامي " وجود دارد؟ اگر ممكن است، توضيح بفرماييد.
بله، مقولهاي به نام "اقتصاد اسلامي " هست و دربارهاش كتاب هم نوشته شده است. برخي از اقدامات اقتصادي دولتي هم كه از اول انقلاب تا بهحال انجام گرفته ـ مثل فعاليتهاي بانكي و برخي از فعاليتهاي ديگر ـ بر اساس همان "اقتصاد اسلامي " است. به نظر من، مشكل اقتصاد كشور، قابل حل است و برنامههاي قابل قبولي هم در اين زمينه فراهم شده است. سال گذشته، آقاي رييس جمهور به كمك جماعتي، بعد از تلاش زياد، برنامهاي را فراهم كردند كه به نام "برنامه ساماندهي اقتصادي " معروف شد. برنامه خوبي بود؛ آن را پيش من هم آوردند و بنده هم آن را تأييد كردم. اگر همان برنامه اجرا شود، البته نتايج خوبي خواهد داشت. منتها آن برنامه را در همين برنامه پنجساله گنجاندهاند. اگر برنامه پنجساله با آن سياستهايي كه ما به طور مشخص و با مشورت فراوان و كار زيادي كه روي آن شده و اعلام هم كردهايم، تطبيق كند، من شك ندارم كه در طول پنج سال، اثر محسوسي ديده خواهد شد. نميگويم بهكلي همه مشكلات حل ميشود؛ اما يقينا اثر محسوسي ديده خواهد شد. مشروط بر اينكه آن سياستها دقيقا رعايت شود. البته ما، هم به خود دولت و هم به مجلس سفارش كرديم كه مراقبت كنند تا آنجايي كه عملي است ـ كه فكر هم ميكنيم همهاش يا نزديك به همهاش عملي است ـ اين سياستها در مواد برنامهها ديده شود. (01/09/ 1378)
عدالت اجتماعي و طبقات محروم و جهاد اقتصادي فراگيراز مشخصههاي خط امام، عدالت اجتماعي و كمك به طبقات مستضعف و محروم است كه امام آنها را صاحب انقلاب و صاحب كشور ميدانست. امام، پابرهنگان را مهمترين عنصر در پيروزيهاي اين ملت ميدانست؛ همينطور هم هست و همانطور كه گفتيم، امام به گفتن هم اكتفا نكرد. امام از همان اول انقلاب، جهاد سازندگي، كميته امداد، بنياد مستضعفان، بنياد پانزده خرداد و بنياد مسكن را به وجود آورد و دستورات مؤكد به دولتهاي وقت داد. عدالت اجتماعي، جزو شعارهاي اصلي است؛ نميشود اين را در درجه دوم قرار داد و به حاشيه راند. مگر ميشود؟! حالا عدهاي از آن طرف در ميآيند كه امام فرمود: انقلاب ما انقلاب نان نيست، براي نان نيست! بله؛ انقلاب اكتبر روسيه كه در سال 1917 پيدا شد، بهخاطر قطع شدن نان در شهرهاي اصلي آن روز ـ مثلا مسكو ـ بود. اگر مردم آن روز نان داشتند ـ همين نان معمولي ـ آن انقلاب پيش نميآمد. انقلاب ما اينگونه نبود، انقلاب ما براساس يك ايمان بود؛ اما معنايش اين نيست كه انقلاب نبايد به زندگي مردم، به اقتصاد، به نان و به رفاه مردم بپردازد. اين چه حرفي است!؟ امام به اين مسائل ميپرداخت و دستور ميداد و آنچه در درجه اول، مورد نظر امام بود، عبارت بود از طبقات محروم و مستضعف. البته امروز كنار گودنشينها، آنهايي كه هميشه بلدند گوشهاي بنشينند و دستور و نسخه صادر كنند ـ بدون اينكه بدانند واقعيتها چگونه است، يا هيچ مسئوليتي احساس كنند ـ ميگويند عدالت اجتماعي تحقق پيدا نكرده است! البته عدالت اجتماعي كامل، بلاشك تحقق پيدا نكرده است ـ خيلي بايد مجاهدت كنيم ـ اما نظام اسلامي آمد و آن برنامه و نقشه غلطي را كه در اين مملكت بود ـ كه هيچ حقي براي روستا و روستانشين و شهرهاي دور دست و طبقات محروم قائل نبودند ـ تغيير داد و بيشترين اهتمام را روي اين چيزها گذاشت. امروز بيشترين اهتمام دولت خدمتگزار ما براي نقاط محروم است. در طول دوران انقلاب، هميشه دولتها اينطور بودند؛ بيشترين اهتمامشان براي مردم محروم و نقاط محروم بود و كارهاي فراوان و خدمات عظيمي هم انجام گرفته است. اينها به بركت همين عنصر عدالت اجتماعي در خط امام است. (14/03/ 1378)
كار وظيفه انساني، ديني و وجداني
................................................
اقتصاد مستقل يك كشور، يعني آن چيزي كه كشور لازم دارد، در داخل كشور قابل تأمين باشد؛ كارخانههاي كشور، همه كار كنند و كارگران كشور، كار را وظيفه انساني و ديني و وجداني خودشان بدانند. كارگر هم فقط كسي نيست كه در كارخانه است. هركس كه يك كار مفيد در اين مملكت انجام ميدهد، يك كارگر است. يك نويسنده، يك هنرمند، يك معلم، يك مبتكر و يك محقق، اينها هم كارگرند. (15/02/ 1372)
مبارزه براي زندگي نيكو يك حركت هميشگي
..............................................................
مبارزه اسلام براي زندگي نيكو و زيبا و عادلانه انسان، يك حركت هميشگي است. براي همين است كه با اسلام دشمنند، و براي همين است كه هر روز كه ميگذرد، توطئهاي عليه اسلام و مسلمين، از چنته استكبار بيرون ميآيد. (15/07/ 1371)
مخالفت اسلام با نظام سوسياليستي
..................................................
ما با نظام سوسياليستي هم، به همين اندازه فاصله داريم. نظام سوسياليستي، فرصت را از مردم ميگيرد؛ ابتكار و ميدان را ميگيرد؛ كار و توليد و ثروت و ابزار توليد و منابع عمده سرمايه و توليد را در دولت متمركز، و به آن متعلق ميكند. اين، غلط اندر غلط است. در اسلام، چنين چيزي نداريم. (12/05/ 1372)
توهم تقابل ميان توسعهيافتگي و معنويت و اخلاقي زيستن
.............................................................................
يك توهم خطرناكي در ذهنها وجود داشت، تزريق شده بود ـ شايد در بعضي از ذهنها هنوز هم اين توهم وجود داشته باشد ـ و آن عبارت بود از توهم تقابل و تضاد ميان عقلاني زيستن و توسعهيافتگي از يك طرف، و معنوي زيستن و اخلاقي زيستن از طرفي ديگر. باور شده بود براي بعضي كه اگر جامعه بخواهد عقلاني و عملگرا و رونده و شتابگيرنده در راه پيشرفت زندگي بكند، ناچار است از اخلاقيات و معنويات و دين و خدا فاصله بگيرد! اگر به همبستگي اخلاقي فكر كرديم، به معنويات دل بسته بوديم، ملاحظه ضوابط و حدود ديني و اخلاقي را كرديم، ناچاريم از پيشرفته بودن كشور صرفنظر كنيم؛ از زندگي عقلاني چشم بپوشيم! يك چنين توهمي وجود داشته. دلايل تاريخي روشني هم دارد اين گمان؛ اين گمان باطل، و دلايل جامعهشناسي هم دارد. آنچه كه ما ميخواهيم بر آن پا بفشاريم، اين است كه جمهوري اسلامي و حاكميت دين و اسلام اين توهم را ابطال كرده. ما ميخواهيم و ميتوانيم هم عقلاني و منطقي و علمي و پيشرفته زندگي كنيم، هم در عين حال متمسك به ارزشهاي اخلاقي خودمان و پايبند به ايمان ديني خودمان و عامل به فرائض و لوازم زندگي مذهبي خودمان باقي بمانيم؛ بلكه در اين جهت هم پيشتر برويم. اسلام كه دين معنويت است، دين علم هم هست. جامعه اسلامي در قرنهاي چهارم و پنجم هجري پيشرفتهترين جوامع بشري در زمان خودشان بودند. مفاخر علمي ما در آن دوران، همچنان مثل ستاره در آسمان دانش بعد از گذشت هزار سال ميدرخشند؛ اما به دلايل خاص خود، ما ركود داشتيم؛ تنزل داشتيم. امروز حركت ما رو به جلو است؛ حركت جهشي است و بايد اينجور باشد؛ هم در زمينههاي علمي، هم در زمينههاي معنوي و اخلاقي. صنعت ميتواند يك صنعت پيشرفته باشد، در عين حال ملاحظات ديني، ملاحظات اخلاقي، ملاحظات انساني در صنعت كاملاً رعايت بشود. ما ميخواهيم شما صنعتگران كشورمان، مديران صنعت، نماد اين حقيقت باشيد. پايبند به دين و در همان حال و به همان استناد، پايبند به پيشرفت جهشي صنعت. خب، ما در قضيه صنعت قانع نيستيم به آنچه كه تا امروز به دست آمده. اگرچه آنچه تا امروز به دست آمده، بسيار ارزشمند است؛ نه اينكه ارزش اينها را ندانيم، قدر اينها را نشناسيم، كوشش ارزشمندي كه در راه آن انجام گرفته، نديده بگيريم؛ نه، اينها همه به جاي خود محفوظ، اما اين آغاز كار است، آغاز راه است. (9/1/ 1389)
غنا و ثروت؛ خواسته خداوند براي جامعه
.....................................................
خداي متعال براي جامعه، غنا و ثروت خواسته است. خداي متعال از جامعه فقير خشنود نيست و از جامعه مستمند و ملت فقيري كه نميتواند زندگي خود را تأمين كند، خوشش نميآيد. خداي متعال، براي يك جامعه، غنا و ثروت و داشتن امكانات زندگي و استخراج ذخيرههاي زيرزميني و امثال اينها را خواسته است. اسلام، اين را خواسته است. اسلام از ما خواسته است كه روي زمين را آباد كنيم و به ثروت جامعه بيفزاييم. اين درست؛ اما درعينحال اسلام خواسته است كه در جامعه، فاصله ميان دو قشر از جامعه ـ قشر فقير و قشر غني ـ فاصله زياد و دره عميقي نباشد و شكاف به وجود نيايد. اين طور نباشد كه در جامعه، عدهاي دچار فقر و تنگدستي و تيرهروزي باشند، اوليات زندگي به دست آنها نرسد؛ اما عدهاي ثروتهاي افسانهاي درست كنند. اين را اسلام نميخواهد. اين، خلاف عدالت است. اين، همان چيزي است كه اگر در جامعه به وجود آمد و به آن ميدان داده شد، آن وقت ديگر تأمين عدالت اجتماعي در جامعه، شكل افسانهواري به خود خواهد گرفت. ديگر نميشود اميدوار بود كه جامعه به عدالت اجتماعي خواهد رسيد. بايد جلو اين را گرفت. (01/01/ 1376)
ناتواني اقتصاد سرمايهداري غرب در حل بحران مالي
.....................................................................
امروز همه دنيا شاهدند كه سيستم سرمايهداري غرب، چقدر در مقابله با حوادث و بحرانها توخالي و ناتوان است. خود اين سيستم بحرانآفرين است و وقتي بحران به وجود ميآيد، از خودش نميتواند دفاع كند. اين سيستم اقتصادي غرب است كه همه افتخارشان به اين سيستم اقتصادي بوده است؛ اقتصاد سرمايهداري. و سعي داشتهاند اين سيستم را به هزار شيوه و هزار زبان، به عنوان نسخه منحصربهفرد اقتصاد، به ملتها تحميل كنند.
... ملت ما، جوانان ما، انديشمندان ما، دانشجويان ما، آيندهسازان ما، ناتواني شيوههاي مديريت كشورهاي غربي را ببينند و ناتواني آنها را در اداره اين مهمترين بخش مديريتشان يعني اقتصاد را ببينند ـ فرهنگ به جاي خود، آداب انساني به جاي خود، بياعتنايي به حرمت بشر به جاي خود، تبعيضهايي كه در قلمرو قدرت خودشان انجام ميدهند به جاي خود؛ در همه اين موارد، تمدن غربي امتحان بدي پس داده است ـ و آنگاه ملت ما، مسئولين ما، جوانان ما بالخصوص، اين را محور فكر خودشان قرار بدهند و بر اساس اين تأمل كنند كه براي مديريت كشور، براي روشهاي گوناگون اداره اين ملت بزرگ، به فكر نسخههاي خودي، به فكر نسخههاي بومي باشيد. اين ايجاب ميكند به اسلام توجه دقيقتري كنيد. اسلام نگاه روشن و روشنگري به انسان و انسانيت و شيوههاي انساني دارد..؛ اسلام ناب، اسلام هشدار دهنده انسان و توجه دهنده انسان به تعقل و تفكر و تدبر؛ اسلام قرآن، اسلام سنت، اسلام اهلبيت؛ اسلامي كه يك نمونهاش در كشور بزرگ ما با اين گرفتاريهاي فراوان چندين ده ساله دوران تسلط دشمن، توانست يك چنين حركتي را ساماندهي كند و اين آزادي و اين استقلال را از خود نشان دهد؛ ما به اين اسلام دعوت ميكنيم. (26/02/ 1388)
جهاد اقتصادي بالاترين مبارزه با امريكا
.................................................
امروز بزرگترين مبارزه با امريكا، كار كردن و تلاش نمودن و مجاهدت براي اصلاح امور كشور است؛ امريكاييها اين را نميخواهند. مسئولان دولتي و بخشهاي مختلف بايد براي ايجاد اشتغال و مبارزه با فساد و باز كردن گرههاي امور معيشت مردم و رونق دادن به اقتصاد كشور، حقيقتا كار و تلاش كنند. هر كس در اين زمينهها مجاهدت و كار كند، بزرگترين مبارزه را با امريكا كرده است؛ چون امريكاييها نميخواهند گرههاي اين كشور و اين ملت باز شود؛ آنها ميخواهند اين مشكلات بماند. (05/05/ 1381)
تجاوز و سلطه ظالمانه اقتصادي
.........................................
امروز مشكل دنيا، دستاندازي و تجاوز ديكتاتورانه قدرتهاي بزرگ است؛ مگر غير از اين است؟ قدرتهاي بزرگ اراده ميكنند، يك يا دو كشور را ظرف چهلوهشت ساعت از همه فعاليتهاي اقتصادياش محروم ميكنند و به خاك سياه مينشانند؛ همچنان كه چند سال پيش ديديد در اندونزي و مالزي اين كارها را كردند. با تسلطي كه بر پول و اقتصاد اين كشورها داشتند، با بيرون كشيدن پولهاي خود از اين كشورها، ظرف چند روز، رتبه اقتصادي آنها را چهل، پنجاه درجه پايين آوردند. مردم اين سلطه ظالمانه را احساس ميكنند. (24/06/ 1381)
جهانيسازي و سلطه امريكا
......................................
جهانيگري يعني چه؟ يعني يك مجموعه از قدرتهاي جهاني؛ عمدتا آن كساني كه در سازمان ملل هم نفوذ دارند؛ عمدتا همان كساني كه استعمارگران ديروز دنيا بودند؛ چند كشوري كه درصددند فرهنگ و اقتصاد و عادات و آداب خودشان را به همه دنيا گسترش دهند؛ يك شركت سهامي درست كنند كه نود و پنج درصد سهمش در واقع مال آنهاست، پنج درصد بقيه هم مال همه كشورهاي ديگر. اختيار در دست آنها و تصميمگيري هم با آنهاست! اين معناي جهانيگري است كه امروز بسياري از كشورها، بسياري ازرجال سياسي جهان سوم و بسياري از روشنفكران دنيا، با آن مخالفت و مبارزه ميكنند و از آن ميترسند. بعضي از مسئولان ما نقل كردند كه در كنفرانسهاي جهاني، بسياري از كشورهاي مشترك در كنفرانس 77 و غير متعهدها، از جهاني شدن ميترسند؛ چون ميدانند كه جهاني شدن، يعني سلطه امريكا بر اقتصاد، فرهنگ، ارتش، سياست، حكومت و تقريبا بر همه چيز كشورهاي ديگر. اين تازه غير از اعمال نفوذ مستقيم است. (01/02/ 1379)
مواجه اقتصاد غربي با اسلام
........................................
وزير خارجه يكي از همين... كشورها گفته بود: امروز مسئله، ديگر مسئله شرق و غرب نيست؛ امروز اقتصاد غربي، تنها با يك نقطه مواجه و روبهروست و آن، دنياي اسلام است. آيا دنياي اسلام، يعني عربستان سعودي؟! كشوري كه زايدهيي از همان اقتصادهاست و كاريكاتور اقتصاد غرب را پياده كرده است. مراد از عالم اسلام، چنين كشوري نيست. معلوم است كه عالم اسلام، يعني چه و در كجا قرار دارد. اينطور دنيا روي ما كه اسلاميم، فكر ميكند. ما بايد ببينيم در كجا قرار داريم. اين، يك نكته است كه مخصوص اين روزهاست. (01/05/ 1369)
تحميل مشكلات جديد اقتصادي و دشمنيهاي استكبار در جبهه اقتصادي و ضرورت آمادگي مسئولان
......................................................................................................................................
من برخلاف بعضي از تحليلها، احتمال ميدهم كه دشمن براي اينكه مردم را از ادامه اين راه و اين حضور مأيوس و پشيمان كند، حتي مشكلات جديد اقتصادي را بر ما تحميل نمايد. هيچ بعيد نيست مشكلاتي را براي فروش نفت، تهيه مواد اوليه و كالاهاي ضروري به وجود آورد، تا فشار را بر مردم زياد كند. دولت و مجلس و مسئولان بايد دست به دست هم دهند و بهترين راهها و موفقترين شيوهها را جستجو كنند، تا مشكلات اقتصادي مردم كم شود؛ نميگويم بكلي از بين برود؛ چون در كوتاهمدت، چنين چيزي ميسور نيست. (24/03/ 1368)
تلاش دشمن در ايجاد مشكلات اقتصادي
.....................................................
اولا تا آنجا كه بتوانند ـ زورشان برسد و تيغشان ببرد ـ مشكلات اقتصادي براي كشور درست كنند و بتراشند؛ تحريم اقتصادي كنند و به مجازات شركتها بپردازند ـ همينهايي كه ميشنويد ـ جلو خط لولهاي را كه فلان كشور ميخواهد از اينجا بكشد، بگيرند! در امر تجارت كشور، اخلال ايجاد كنند؛ مثل دو سال قبل كه در دنيا به دروغ شايع كردند پسته ايران سرطانزاست! در باب صنايع غير نفتي هم هر طور كه ميتوانند، بازارها را اشباع كنند، با دولتها و با كمپانيها بسازند و به طور خلاصه، مشكلات اقتصادي براي كشور درست كنند. در كنار اين، در تبليغات خودشان، نسبت به مسائل اقتصادي كشور، بزرگنمايي هم بكنند. البته مشكلات اقتصادي هست. (01/01/ 1378)
خراب جلوه دادن اقتصاد ايران از سوي دشمن
..............................................................
ببينيد عزيزان من! دشمنان ما در خارج از كشور، براي اينكه بيشترين ضربه خود را بزنند و زهر خود را كاملا به جسم اين ملت خالي كنند، چند كار را با هم انجام ميدهند! اول، تبليغ ميكنند كه وضع ايرانيها از لحاظ اقتصادي خراب است. حالا وضع، هيچ خرابي هم ندارد، اما وضع اقتصادي را طوري تصوير ميكنند كه اگر كسي اين ملت را نبيند، خيال ميكند كه مردم سر نان روي هم چاقو ميكشند! خيال ميكند اينجا قحطي است!..دشمنان ما، اول يك ترسيم خيلي بد اقتصادي ميكنند! اين براي نااميد كردن مردم و هر كسي است كه صدايشان را ميشنود. براي خراب كردن چهره انقلاب در چشم ملتهاي ديگر است كه انقلاب را بزرگ ميشمارند و به انقلاب ارادت دارند. ميخواهند به آنها بگويند كه اين انقلاب نتوانست "مشكل اقتصادي " را حل كند.
...آنها براي اينكه مبادا تبليغاتشان موجب شود كساني به فكر بيفتند كه به خودشان سختي دهند و اگر مشكلي هم در كار اقتصادي هست، از بين برود، تبليغات ميكنند كه "در ايران، فلان كسان ميخواهند مردم را به رياضت اقتصادي دعوت كنند! " به قول معروف، پيش ميافتند كه پس نيفتند! يعني حرفي ميزنند كه كسي در اين مملكت جرئت نداشته باشد مردم را به قناعت دعوت كند كه مبادا بگويند "رياضت اقتصادي "! (01/01/ 1377)
هدف دشمن نااميد كردن مردم
........................................
اول من به شما عرض كنم كه هدف دشمن از اين دو جريان تبليغاتي چيست. چرا ميخواهد وضع را از لحاظ اقتصادي تيره و تار نشان دهد و چرا ميخواهد وضع را از لحاظ انقلابي و فرهنگي دچار هزيمت قلمداد كند. علت چيست؟ در يك كلمه، علت اين است كه با اين كار ميخواهند نور اميد را از دل ملت ايران و بخصوص دل جوانان محو كنند؛ فروغ اميد را در دلها خاموش و مردم را نااميد نمايند. (24/07/ 1376)
استفاده دشمن از هر نوع دشمني براي ضربه زدن به اراده جوانان
......................................................................................
دشمن هست. نبايد گمان كرد كه دشمن نيست يا خواب است. دشمن، بيدار است و منتظر كه ما غفلت كنيم تا ضربه را بزند. البته دشمن، از هر دو نوع دشمني استفاده ميكند: هم ميخواهد ما را از لحاظ نظامي يا سياسي يا اقتصادي يا تبليغاتي شكست دهد، هم نوع دوم ضربه را بزند. اگر اراده ما ضعيف شد و خداي نخواسته از درون تباه شديم، ضربه خواهيم خورد. لذا، دشمن سعي ميكند اراده ما را ضعيف كند. من ميبينم امروز بسياري از تبليغاتي كه انجام ميگيرد، براي اين است كه اراده جوانان ما را ضعيف كنند. اراده شما جوانان مؤمن را در ميدانهاي نبرد و در دوران پيشرفت و مبارزات انقلابي ديدند و ميخواهند آن را ضعيف كنند. بايد مراقب باشيد. همه بايد مراقب باشند. مسئولين هم بايد مراقب باشند. (06/11/ 1371)
چرايي تضاد و چالش بين و ايران و امريكا
......................................................
چرا ايران در اين چالش، طرف توجه قدرت متجاوز و كانون متجاوز، يعني امريكاست؟ ... اولا به اين دليل كه ايران كشوري بزرگ، ثروتمند و برخوردار از منابع بسيار مهم زيرزميني است. دومين ذخيره گاز در سطح دنيا، متعلق به كشور ماست. ذخيره بسيار ارزشمند نفت و خيلي از منابع زيرزميني ديگر متعلق به ايران است. كشوري است با جمعيت زياد، موقعيت جغرافيايي حساس، مرز طولاني در خليج فارس و درياي عمان؛ اينها همه امتيازات يك كشور است. راه تقريبا منحصر غرب به آسياي ميانه و آن منطقه از دنيا هم از اينجا ميگذرد. قهرا با اين دليل طبيعي، كشور ما ايران مورد توجه و طرف چالش امريكا قرار ميگيرد. يك دليل ديگر، هويت جمهوري اسلامي است. اينكه در نقطهاي از دنيا نظامي سركار بيايد كه معتقد به نفي ظلم و استبداد باشد؛ معتقد به نفي وابستگي اقتصادي و فرهنگي و سياسي به قطبهاي جهاني باشد؛ متكي و معتقد به مردمسالاري باشد ـ يعني برانگيخته بودن از سوي مردم و ملت خود ـ و همه اين مفاهيم را هم از مباني ديني و اعتقادي و ايماني گرفته باشد، نه از قراردادهاي اجتماعي ـ كه فرق بين دمكراسي غربي و مردمسالاري ما در همين است و جاي بحث و صحبت كردن و تفصيل دارد ـ خيلي مهم است. مردمسالاري ديني چون بر اساس يك اعتقاد ديني است، قابل نقض نيست؛ يعني اگر كسي توانست در انتخابات تقلب كند يا به شيوهاي نظر مردم را جلب كند كه بناحق نگاهشان به وي متوجه باشد ـ مثلا ارزشي كه در او نيست، وانمود كند كه در او هست؛ بعد مردم به او اقبال كنند و رأي بدهند ـ در منطق مردمسالاري ديني او حقي ندارد. اين شيوه در منطق ليبراليسم كه پايه ليبراليسم غربي است، كاملا پذيرفته شده است؛ اما در منطق مردمسالاري ديني نه. سختگيري در اينجا، بهخاطر اتكاء به مباني ديني و ايماني، بيشتر است. پس نفي ظلم، سلطه، استبداد، وابستگي و فساد، همه منبعث و برخاسته از اعتقاد ديني است. بديهي است وقتي نظامي با اين خصوصيات بهوجود آيد، براي هر كس كه در هر جاي دنيا معتقد به ظلم بينالمللي، استبداد بينالمللي، نفي حقوق ملتها و كشورها و معتقد به بياعتنايي به مرزهاي كشورهاي مستقل است، دشمن و طرف مقابل و رقيب غيرقابل تحملي محسوب خواهد شد. بهطور طبيعي اينطور است. بنابراين وقتي يك سلطه بينالمللي و يك ابرقدرت مثل امريكا، سياست و راهبردش را بر اين قرار ميدهد كه منافع خودش را تأمين كند، اگر منابع كشورهاي ديگر بهخطر بيفتد، برايش مهم نيست. وقتي نظامي با آن خصوصيات مثبت در دنيا وجود داشته باشد ـ بخصوص در منطقهاي كه كانون توجه امريكا از لحاظ منافع است ـ بديهي است بين اينها تضاد و چالش، يك امر قهري و حتمي و اجتنابناپذير است. (22/02/ 1382)
ضرورت توجه به جنبه ابزاري سازمانهاي اقتصادي و تجاري بينالملل در دست استكبار
.................................................................................................................
يك نكتهاي را در اين جا من عرض بكنم و آن مسئله جهاني شدن است. جهاني شدن، اسم خيلي قشنگي است و هر كشوري فكر ميكند بازارهاي جهاني به رويش باز ميشود. اما جهاني شدن به معناي تبديل شدن به يك پيچ و مهرهاي در ماشين سرمايهداري غرب، نبايد مورد قبول هيچ ملت مستقلي باشد. اگر قرار است جهاني شدن به معناي درست كلمه تحقق پيدا بكند، بايد كشورها استقلال خودشان ـ استقلال اقتصادي و استقلال سياسي ـ و قدرت تصميمگيري خودشان را حفظ كنند؛ والا جهاني شدني كه دهها سال پيش از طريق بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول و سازمان تجارت جهاني و امثال اينها ـ كه همه ابزارهاي امريكايي و استكباري بودند ـ به وجود آمده، ارزشي ندارد. بنابراين، يك اصل مهم، مسئله استقلال است؛ كه اگر اين نباشد پيشرفت نيست، سراب پيشرفت است. (27/02/ 1388)
تمركز دشمن بر اختلاف و مسائل اقتصادي
.........................................................
اگر كسي تبليغات دشمنان را گوش كرده باشد، خواهد ديد كه امروز بيشترين تكيه آنها، روي همين دو نكته است: اختلاف و مسائل اقتصادي. دايما ميگويند اختلاف هست، كه اگر كسي گوش كرد، ولو اختلافي هم نميبيند، بگويد لابد چيزي هست كه اينها ميگويند! از آن طرف هم، مرتب القا ميكنند كه وضع مالي ايران، عقبمانده و چنين و چنان است؛ در حالي كه اين، خلاف واقع است. البته ما الان مشكلاتي داريم كه در حال پيشرفت به سمت حل آنها هستيم. (12/02/ 1369)
متمركز شدن دشمن بر روي مسئله اقتصاد
.........................................................
امسال سال جهاد اقتصادي است. جهاد اقتصادي متوجه يك نكته اساسي است در مسئله اداره كشور و مديريت كشور؛ و آن اين است كه امروز دشمن براي مبارزه با اسلام و جمهوري اسلامي، بر روي مسئله اقتصاد متمركز شده است. نه اينكه عرصههاي ديگر را فراموش كردند؛ نه، در زمينه فرهنگ و در زمينه امنيت و در زمينه سياست و در همه زمينهها عليه نظام جمهوري اسلامي آنچه از دستشان برميآيد، ميكنند ـ حالا شكست ميخورند، مطلب ديگري است؛ اما آنها تلاش خودشان را ميكنند ـ ليكن تمركز همه آنها بر روي مسائل اقتصادي است. براي اينكه مردم را از دولت جدا كنند، از نظام جدا كنند، فاصله و شكاف ايجاد كنند، دنبال اين هستند كه در مسئله اقتصادي كشور مشكل ايجاد كنند. پس جهاد اقتصادي لازم است؛ يعني همين مبارزه، همين پيكار، منتها جهادگونه، با همه توان، با همه وجود، با قصد خالص، با فهم و بصيرتِ اينكه داريم چه كار ميكنيم. سال جهاد اقتصادي معنايش اين است. بخشهاي اقتصادي كشور در همه قسمتهاي دولتي و غير دولتي اگر به توفيق الهي پايبند به اين مجاهدت باشند، يك جهش به وجود خواهد آمد و همه مردم در اين موفقيت سهيمند. (7/2/ 1390)
منبع : كتاب "جهاد اقتصادي از منظر مقام معظم رهبري(مدظلله العالي) "
نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در چهارشنبه 15 تیر 1390 ساعت 4:26 PM
|
نظرات 0 |
لینک مطلب