روح الله گائینی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

تنم زخمی، لباسم پاره پاره

شمار دردهایم بی شماره

ز دست سیلی سنگین دشمن

نه گوشی دارم و نه گوشواره


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

این جا مزار کوثر دخت پیمبر است

یا تربت مقدس زهرای دیگر است؟

طوف حریم کوچک او کن که زائرش

با زائر حسین، شریک و برابر است

این چار ساله بهر چهل‌ ساله‌ها مراد

این آن یتیمه‌ ایست که بر خلق، مادر است

این داغ‌ دیده بر جگرش داغ‌ روی ‌داغ

این نازدانه وارث گل‌های پرپر است

قرآنِ روی دست حسین است و زینبین

جایش به روی سینۀ عباس و اکبر است

با دست بسته از همه عالم گره‌ گشا

با پای خسته‌اش به همه خلق، رهبر است

روی کبود، بوسه‌گه هر شب حسین

لب‌های خشک، آب حیات برادر است

با اشک دیده حامل پیغام هر شهید

با سن کم شفیعۀ فردای محشر است

در زیر تازیانۀ دشمن یکی نگفت

این نازدانه پارۀ قلب پیمبر است

پیراهن سیاه اسیریش بر بدن

آیینه ‌دار چادر زهرای اطهر است

یک دختر سه‌ ساله و یک کربلا بلا

غم‌های بی‌شمارۀ او فوق باور است

این نازدانه باب حسین است در دمشق

«میثم» همیشه چشم امیدش بر این در است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمدمهدی عبدالهی

 

حضرت رقیه (س)-شهر شام

 

شهر شام و شروع ماتم بعد

همه در دست نیزه و نیرنگ

چه شده شهر غرق در شادی

آن طرف آتش و هزاران سنگ

............

ای امان از دل رباب حزین

دل زینب هماره بی تاب است

بید سرها ، سری بود کوچک

بر سر نی، علی که در خواب است

..............

کاروانی اسیر آمده است

هلهله، شادی و جسارت ها

بهر این قافله شده تکرار

قتل و غارت پی اسارت ها

.................

گویمت من هماره تکراریست

داستان سه ساله، زخم نمک

میخ در پشت فاطمه لرزاند

مادر و شهر شام و باغ فدک

....................

دختری که عزیز سقا بود

این رقیه همش زمین خورده

تا که نام عمو به لب آورد

تازیانه ز دست کین خورده

.....................

آه دور است چشم آب آور

آتشی دور خیمه ها افتاد

بعد عباس، سیلی و غارت

غصه بر قلب و جان ما افتاد

...................

دیدی از روی نی، پدر جانم

این همه احترام نامردان

پُر تاول شده، همه بدنم

بوده ام زیر تیغ بی خردان


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حامد خاکی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

تمام درد دلت را که از سفر گفتی

گمان کنم که دلت سوخت مختصر گفتی

من از جسارت آن دست بی حیا گفتم

تو از مشقت گودال و قطع سر گفتی

همان که آتشمان زد و خیمه را سوزاند

صدا زدم که الهی به پای مرگ افتی

چنان به روی سرم داد زد پس از سیلی

نگفته ام که نگو باز هم پدر گفتی

به روی نیلی و موی سفید دقت کن

بگو شبیه که هستم پدر، اگر گفتی؟

فقط بگو که چه شد ظالمانه چوبت زد

شما به غیر کلام خدا مگر گفتی

دلم برای غریبی عمه می سوزد

مگو ز درد سفر از چه مختصر گفتی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حبیب نیازی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

بابا بیا کبوتر بی بال و پر شدم

بی آب و دانه مانده ام و مختصر شدم

تغییر طرح صورت من بی دلیل نیست

از بس شبــیه فاطمه بودم نظر شــدم

زانو بغل نمودن من ناز کردن اســت

از بوسه ی سکینه و تو با خبر شدم 

دستی کشیده ای به سر و روی او ولی

من با سرت به روی سنان همسفر شدم

جان می کَنم، قدم بزنم می خورم زمین

بی دست و پا ز شدت درد کمر شدم

امشب بیا و دخترکت را قبول کُن

وقــتی برای قافــله ای درد سر شدم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

 

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

با این نفس زدن بدنم درد می کند

با هر تپش تمام تنم درد می کند

پروانه ام که بال به زنجیر بسته ام

تا انتهای سوختنم درد می کند

حالا رسیده ای که مرا با خودت بری؟

حالا که پای آمدنم درد می کند

آرام سر گذار به دوشم که شانه ام

در زیر بار پیرهنم درد می کند

می بوسمت دوباره و زخم گلوی تو

با بوسه های دل شکنم درد می کند

می بوسمت دوباره و حس می کنی تو هم

با بوسه ای لب و دهنم درد می کند

تقصیر باد نیست که آشفته زلف توست

انگشت های شانه زنم درد می کند


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد رضا طالبی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

سه ساله ای كه امیدش به نوجوانی بود

چقدر پیری او زود و ناگهانی بود

اگر چه گیسوی او مثل برف روشن بود

ولی تمام تنش سرخ و ارغوانی بود

قسم به تاول پر خون روی لب هایش

 كسی كه بر بدنش نیزه زد روانی بود

زكات پیرهن كهنه ای كه بر تن داشت 

دو گوش پاره و یك قامت كمانی بود

طریق لطمه زدن را ز عمه یاد گرفت

كه گونه هاش خراشیده و خزانی بود

ز ساعتی كه پدر را به ذوالجناح ندید

 مدام ملتهب و غرق نوحه خوانی بود

غرور هاشمی اش فوق العاده بود ولی

نگاش ملتمسِ چوبِ خیزرانی بود

میان طشت سری را برایش آوردند  

كه صاحبش پدر خوب و مهربانی بود

ز مرگ او زن غساله هم تعجب كرد  

چرا كه بر بدنش جای صد نشانی بود

طلوع فجر دمشق آمد و همه دیدند

شهیده، دختر ارباب آسمانی بود!


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی زمانیان

ورود کاروان به شهر شام-حضرت رقیه(س)

 

وای از نگاه بی خرد بی مرام ها

بر نیزه بود جاذبه انتقام ها

بازی کودکانه اطفال گشته بود

پرتاب سنگ از وسط پشت بام ها

آن روز از تمامی دیوار های شهر

با سنگ می رسید جواب سلام ها

در مدخل ورودی آن سرزمین درد

از بین رفته بود دگر احترام ها

وای از محله های یهودی نشین شهر

وای از صدای هلهله و ازدحام ها

یک کاروان به ناقهٔ عریان گذر نمود

آهسته از میان نگاه امام ها

بر نیزه های گمشده در لابه لای دود

هجده سر بریده نشسته بدون خوود

در سرزمین شام خزانِ بهار بود

از گریه جاده ها همگی شوره زار بود

ناموس اهل بیت به صحرای بی کسی

بر ناقۀ بدون عماری سوار بود

در بین ناقه های یتیمان هاشمی

هجده عدد ستاره دنباله دار بود

آن روز نیزه دار سر حضرت حسین

تنها به فکر جایزه و کسب و کار بود

در جمع کاروان کف پاهای دختری

زخمی تکه سنگ وَ یا این که خار بود

صف های چند بد صفتِ تازیانه دار

دور و بر کجاوه زینب قطار بود

گویا که بود لعل لب و مغز استخوان

آماده معانقه با چوب خیزران   

دروازه پر ز لهو و لعب ساز و هلهله

رقاصه های شهر به دنبال قافله

تجارها برای خرید و فروش سر

بنشسته اند بر سر میز معامله

از روی نیزه ها به زمین می خورد مدام

آن سر که با سه شعبه جدا کرد حرمله

از بس رقیه دخترمان تازیانه خورد

در استخوان گردنش افتاده فاصله

با چادری که پاره و یا تکه تکه بود

در زیر تازیانه اَدا کرد نافله

در بین بغض و ناله و فریاد بی کسی

گفتم میان آن ملاء عام با گله

نقل و نبات دور سر اهل کاروان

عید آمده برای تماشا چیانمان

یک عده در میان زمین های دور شهر

مشغول جمع آوری چوب خیزران

یک عده هم دوباره برای ادای نذر

می آورند مجمر خرما و تکه نان

انگار کاسب یکی از کوچه های شهر

طشت طلا فروخته با قیمت گران

اکبر مؤذن حرم آل فاطمه

وقت صلات بر سر گلدسته سنان

شب ها سه ساله دخترمان گریه می کند

از درد پا و درد سر و درد استخوان

با خود همیشه حجمه زنجیر می کشد

شب های سرد پهلوی او تیر می کشد

اسم خرابه آمد و روحم شرر گرفت

قلبم گرفته بود کمی بیشتر گرفت

در داخل خرابه نه گودال قتلگاه

گنجشک پر شکسته ما بال و پر گرفت

انگشت های سوخته دختر حسین

خاکستر از محاسن سرخ پدر گرفت

رأس بریده با نگه گریه آورش

از ما سراغ مقنعه و زیب و زر گرفت

شکر خدا که حضرت شیب الخضیبمان

با پای سر دو مرتبه از ما خبر گرفت

تا بوسه زد به گونه بابا رقیه مرد

مأمور سر رسید و طبق را گرفت و برد

خوابیده بود کودک معصوم بی صدا

دندانه های محکم زنجیر دور پا

بعد از زیارت سر پر گردش پدر

افتاد روی خاک و سفر کرد تا خدا

گل یک طرف و بلبل آن یک طرف دگر

لب، گونه نقطه های تلاقی جدا جدا

دختر درست مثل پدر بی کفن ترین

زیرا که دید واقعه تلخ بوریا

یک مشت گوش پاره و روی سیاه و زرد

سوغات ما برای شهیدان کربلا

از شعر هم توان بیان را گرفته اند

این واژه های سیلی و زخم و سه نقطه ها

من عارفم مجاور نخ های پرچمش

تا هر زمان اجازه دهد می نویسمش


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حجت الاسلام رضا جعفری

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

نشان دست ضعیفش به هیچ بالی نیست

شکست خورده تر از ساقه اش نهالی نیست

به اشک آینه ی او در این شب آبی

قسم که چشمه زمزم به این زلالی نیست

ز بس فرشته نشسته در این بهشت خراب

برای آمدن عشق جای خالی نیست

بگو که گریه کند هر چقدر می خواهد

که تازیانه وحشی در این حوالی نیست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

 حضرت رقیه(س)-شهادت

 

از درد بی حساب سرم را گرفته ام

با دستمال بال و پرم را گرفته ام

از صبح تا غروب نشسته ام یکی یکی...

این خارهای موی سرم را گرفته ام

دردم زیاد بود طبیبم جواب کرد

یعنی اجازه ی سفرم را گرفته ام

مانند من ز ناقه نیفتاد هیچ کس

این جا منم فقط کمرم را گرفته ام

خوشحال بودنم ز سر اتفاق نیست

از دست این و آن پدرم را گرفته ام

خیلی تلاش کرده ام از دست بچه ها

این چند موی مختصرم را گرفته ام

آیینه نیست که ببینم جمال خویش

از چشم های تو خبرم را گرفته ام

تصمیم من گرفته شده پس مرا ببر

امروز از خودم نظرم را گرفته ام

این شهر را به پای تو ویرانه می کنم

مثل خلیل ها تبرم را گرفته ام


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 52 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید