اشعار مسیر کوفه تا شام – علیرضا قزوه

 

شکسته میگذرم از کنار نام شما

شکسته اند مگر حرمت امام شما ؟

 

هنوز از غمتان بی قرار میسوزم

از آتشی که گرفتست در خیام شما

 

همین که عطر حضورت گذشت از سر دشت

به پا شدند درختان به احترام شما

 

سلام حضرت بانو چقدر پیر شده ای !

نداده اند مگر پاسخ سلام شما

 

چقدر کودکتان تشنه و شما بی تاب

مرا ببخش مگر هاجر است نام شما ؟

 

چه دیده اید مگر پشت خیمه ها بانو ؟

که تلخ شد همه ی آبها به کام شما

 

غزل نخواست به اتمام ماحرا برسد

به احترام غزل های نا تمام شما

 

علیرضا قزوه




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:51 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار مسیر کوفه تا شام – مهدی رحیمی

 

چقدر سرخ و سپید و نجیب می‌خندد

چقدر سرخ و... ولیکن عجیب می‌خندد

 

زمان گریه دو چشمش دو ابر بارانی

زمان خنده به شکلی غریب می‌خندد

 

زمان گریه، اناری است دانه دانه زلال

زمان خنده، درختی که سیب می‌خندد

 

شمال تا به جنوب، از حدود غرب به شرق

دهان گشوده شبیه صلیب می‌خندد

 

همین که گریه‌ی خود را به خنده می‌افتد

دهان آیه‌ی امّن‌یجیب می‌خندد

 

به روی پیکر خود، چون سری‌ است سر در خود

به روی نیزه چه‌سان دل‌فریب می‌خندد

 

به روی خاک چه ردّ‌الطریق مجنون است

به روی نیزه چه «شیب الخضیب» می‌خندد

 

چو عاشقی که دهان تا چگونه از خنده است

چو عاشقی که به روی حبیب می‌خندد

 

رسیده است به محبوب خود ولی انگار

هنوز هم به زبانی غریب می‌خندد

 

مهدی رحیمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:50 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد محدثی-تنور خولی

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه،سوى راز نهانخانه آمدم
ديدم كه نور مى‏زند از دخمه‏اى برون
دل خسته‏ام كشاند به دنبال رد خون
خون در ميان نور چه مى‏كرد؟يا على
خورشيد در تنور چه مى‏كرد؟يا على‏«ع‏» (1)
تا جهان باشد و بوده است،كه داده است نشان
ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور
سر بى تن كه شنيده است‏به لب سوره كهف؟
يا كه ديده است‏به مشكات تنور آيت نور (2)

---------------------------------
1-نادر بختيارى
2-نير تبريزى




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار مسیر کوفه تا شام - حضرت رقیه(س) - مهدی رحیمی

 

گوش کن تا دردهایم را بگویم بیشتر

گیسوان غرق خونت را ببویم بیشتر

 

در بیابان بودم و ترسیده بودم بارها

هر قدر از پشت سر ، از روبرویم بیشتر

 

هر قدر از دست تازیانه اش کردم فرار

آن سیاهی باز می آمد ، به سویم بیشتر

 

هر چه کمتر گریه کردم هرچه کمتر گم شدم

هی تبسم کرد و زد سیلی به رویم بیشتر

 

من به خود گفتم می آید بچه ها گفتند نه

ریخت از عباس آنجا آبرویم بیشتر

 

بعد از آن روزی که من از قافله جا ماندم

عمه  دقت میکند هر شب به مویم بیشتر

 

مهدی رحیمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمود ژولیده

حضرت زینب(س)-کوفه  

 

در آسمان فراقت، هلال را دیدم

نمردم و سرِ نیزه، هلال را دیدم

منی که روی تو را بی بهانه می دیدم

به صد بهانه فراق و ملال را دیدم

صدای قاری من از تنور می آمد

چه شد که بر سر نی این محال را دیدم

دلم ز رأس تو جویای شام هجران شد

ز عطر یاس، جواب سؤال را دیدم

بدون شرح و بیان، وصف حال تو گویاست

به زخم ابروی تو شرح حال را دیدم

اگر چه گیسوی خاکستری کبابم کرد

ز جلوه ی تو شکوه و جلال را دیدم

به من چو از سر نیزه نظاره می کردی

نگاه ملتمس خردسال را دیدم

تمام داغ و فراق تو داشت زیبایی

چرا که در رخ تو ذوالجلال را دیدم

مرا به مجلس ابن زیاد سنجیدی

ز هیبتم به رخت وصف حال را دیدم

چنان غم تو به ایراد خطبه ام وا داشت

که خود صلابت یک سرو دال را دیدم

منم معلّم تفسیر سوره ی مریم

که پاره پاره کتاب زلال را دیدم

مرا به سُخره گرفتند، پشت دروازه

به پایتخت علی، ابتذال را دیدم

ببین که دست خدا با سپاه کوفه چه کرد

در این سپاه شکست و زوال را دیدم




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت زینب(س)-کوفه-حرکت به سوی شام

 

آفتاب است و زمین آتش سوزنده شده

کوفه مرده است ولی فتنه در آن زنده شده

دیگــر از حــد گذراندند ستم‌کاری را

رذلی و پستی و نامـردی و بی‌عاری را

بانــوان حــرم وحــی اسیرنـد اسیـر

کفـرکیشـان ستم‌پیشـه امیرنـد امیـر

کوفیـان اشـک‌فشـانند ولـی ننگ‌زده

دست بـر دامـن نامردی و نیرنگ زده

پیشباز آمده، پاداش بـه حیـدر دادند

نـان و خرمـا بـه عزیزان پیمبـر دادند

آل خورشیـد اسیـر سپـه شـب بودند

شهـدا منتظـر خطبــۀ زینـب بـودند

کوفه با وسعت خود صحنۀ محشر شده بود

محمل دخت علی منبر حیدر شده بود

شهر، با اُسکتوی زینب، خاموش شـده

سـر شـاه شهـدا بر سر نی گوش شده

اشک شوق است که جاری شده از چشم حسین

پای تا سر شده زینب شرر خشم حسین

قلب بیدادگـران یکسـره در تیررسش

خون جوشان خدا موج زند در نفسش

****

اهل کوفه! که به نامردی ضرب‌المثلیـد

دم ز توحیـد زده، بنـدۀ لات و هبلیـد

بس‌که در عهد شکستن همگان مشهورید

پیـش نامـردترینــان جهـان منفـورید

بـا لـب تشنـه امــام شهــدا را کشتید

پسـر خـون خـدا خـون خدا را کشتید

سر بریدید ز مهمان به چه جرمی آخر؟

سم اسب و تن عریان به چه جرمی آخر؟

نیم روزی چـه بـه اولاد پیمبـر کردید

هیجـده لالـۀ او را همـه پـرپـر کردید

زخم‌هـا بـر جگـر عتـرت اطهار زدید

کعـب نـی بـر بدن طفل عزادار زدید

به ستمکاری و بی‌رحمی، فردید شما

که به شش‌ماهۀ ما رحم نکردید شما

پاسخ آب کـه آب دم شمشیـر نبـود

حق طفلی که ننوشیده لبن، تیر نبود

بـار دیگـر حـرم فاطمـه را سوزاندید

تـن اطفـال مصیبـت‌زده را لـرزاندید

گرگ‌هـا بـر جگـر آل علـی چنگ زدند

کافران! چنگ زدید، از چه دگر سنگ زدید؟

****

خواست در حنجرۀ کوفه شود حبس نفس

ناگهـان سیّـد سجّـاد نـدا داد کـه بس

گفت ای بر همه استـاد و ندیـده استاد

صبـر کـن شـام بـلا داد سخن باید داد

صبر کن عمّـه که ما نهضت دیگر داریم

کـاخ بیـداد و ستـم را ز میـان برداریم

صبـر کن عمه، که با صبر، ظفر می‌آید

صـوت قــرآن دل‌انگیــز پـدر مـی‌آید

لب فرو بست ولی بـود شرارش به نهاد

چشم بگشود و نگاهش به سر نی افتاد

جگرش پاره، دلش خون، ولی آرام‌آرام

به مه یک شبه‌اش بر سر نی داد سلام

ای هلالـم سـر نـی نورفشان گردیدی

چقدر دیـر عیـان، زود نهـان گردیدی

از چه ای مشعل انـوار خـدا! آیتِ نور!

می‌درخشی و نقاب تو شده خاک تنور؟

اشک در چشم گهربار تو پیداست حسین!

هفده زخم به رخسار تو پیداست حسین!

صوت قـرآن تـو شـد عقده‌گشـای دل من

وحی تازه است که نازل شده بر محمل من

****

کوفیان، گرگ‌صفت بر بدنت چنگ زدند

به چه تقصیر بـه پیشانی تو سنگ زدند؟

تا بگیـرم بـه بـر و توشـه ز رویت گیرم

بوسه از صـورت و رگ‌های گلویت گیرم

کاش چون قامت من نیزۀ تو خم می‌شد

کاش این فاصله بین من و تو کم می‌شد

کاش شرح شب بگذشته به من می‌گفتی

کاش بـا فاطمـۀ خویش سخن می‌گفتی

دل به دنبال سـر و دیـده سوی قتلگهم

نگهم کن! نگهـم کن! نگهـم کن! نگهـم

نگهم سخت گره خورده به روی تو حسین!

ساربانم شده رگ‌های گلوی تو حسین!

عازمـم تـا کـه بـه دروازۀ شـامم ببری

دوست داری به سوی مجلس عامم ببری

پیش حکم تو کجا جای درنگ است حسین؟

تنم آمادۀ کعب نی و سنگ است حسین!

بـار بستـم کـه سـوی شـام بلایم ببرند

با سرت پـای همان تشت طلایـم ببرند

مـن که پیغـامبر خون شهیدان تواَم

قصّه کوتاه؛ فقط گوش به فرمان تواَم




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد حیدری-امام حسین علیه السلام-تنور خولی

 

ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ

دورت بگردد مادرت زهرا  بُنَیَّ

من که وصیت کرده بودم با تو باشد

هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ

باور نمی کردم تو را اینجا ببینم

کنج تنور خانه ی اینها  بُنَیَّ

هر قدر هم خاکستری باشد دوباره

من می شناسم گیسوانت را  بُنَیَّ

با گوشه ی این چادر خاکی بشویم

خون لبت را با نوای یا  بُنَیّ

آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند

ای کشته ی افتاده در صحرا  بُنَیَّ

شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم

با این حنا شد صورتت زیبا بُنَیَّ

آبت ندادند و به حرفت خنده کردند

گفتی که باشد مادرت زهرا  بُنَیَّ ؟

گفتی زن خولی برایت گریه کرده

حتی به او هم می کنم اعطا  بُنَیَّ




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار-سیدالشهدا علیه السلام-مجلس ابن زیاد ملعون

طشت طلا و چوب و لب و آیه و شراب

خاکستر و غبار ره و خون و آفتاب

در حیرتم که از چه نرفتی زمین فرو

ای وای من چگونه نشد آسمان خراب

در پای طشت، دختر زهرا نریز اشک

هرگز کسی نریخته در بزم می گلاب

لب‌ها، ترک‌ ترک ز عطش، روی هر لبی

انگار نقطه نقطه نوشته است، آب ‌آب

آوای وحی و حنجر خشک و لب کبود

دیگر به او کنند، چرا خارجی خطاب؟

با آن گلوی غرقه به خون، طشت گریه کرد

بر آن لب و دهن، جگرِ چوب شد کباب

بر چرخ رفت شیون هشتاد و چار زن

انگار بود دیده ی آن سنگ دل به خواب

ای آسمان سؤال من این است، دیوها

بازوی حور را، ز چه بستند در طناب؟

با لطف بی حساب پیمبر، به امّتش

و الله شد به عترت او ظلم بی‌حساب

«میثم»! یزید چوب زند بر لب حسین

این صحنه را چگونه تماشا کند رباب؟




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهدی نظری

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

باران سنگ صاعقه تا زد سرت شکست

سنگی زدند روی لبت گوهرت شکست

در ازدحام و هلهله دختران شهر

دیدم غرور شیشه ای دخترت شکست

یادت که هست رفتن عباس را حسین

با رفتنش ستون همه لشکرت شکست

یادم نمی رود ته گودال رفتی و

با ضربه های چکمۀ دشمن پرت شکست

حالا ببین که مثل خودت بین کوچه ها

بال و پر و سر و کمر خواهرت شکست

ما را به نام خارجیان تا صدا زدند

دیدم به چشم خود که دل مادرت شکست

وقتی که سوی اکبر تو سنگ می زدند

در شهر کوفه حرمت پیغمبرت شکست

در مجلسی که روی لبت چوب می زدند

دیدم هزار بار دل همسرت شکست




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

میثم مؤمنی نژاد

حضرت زینب(س)-کوفه و شام

 

ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت

یعنی خدا به بزم غم تو حضور داشت

بر بال جبرئیل امین بوده ای سوار

بر کعبه ای که پرده ز گیسوی حور داشت

ای مادر مصیبت و غم مادر تو هم

دیشب عزا کنار ضریح تنور داشت

ای سر شکسته بهر ملاقات تو سری

با پای نیزه پیش نگاهت عبور داشت

با خطبه ات ملائکه هم گریه می کنند

پس شام از چه بود که روز سرور داشت




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید