شعر مرثیه شام و کوفه _ علیرضا شریف
اي آيه هاي فجرِ من از آسمان بگو
از زخمِ بي شماره ات اي بي نشان بگو
معراجِ ارجعي تو در خون چسان گذشت
در ازدحامِ آن همه تيغ و سنان بگو
من شرح مي دهم غمِ تاراجِ خيمه را
از خنجرِ شقاوت و اين ساربان بگو
سرداده اند قهقه وقتي كه خواندمت
از حنجرِ شكسته ات اين بار جان بگو
دارند مي برند در اين عصرِ بدرقه
پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو
اوّل زنِ اسيرِ بني هاشمي شدم
تا انتهاي رفتنِ در ريسمان بگو
عباسِ غيرتي من از نيزه پاسخي
بر طعنه هاي حرمله ي بد دهان بگو
قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان
در كوچه هاي زجر هوادارِ من بمان
اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است
خنجر كشيده غم جگرم را گرفته است
از تو بگو چگونه خداحافظي كنم؟
بُغضي گلويِ نوحه گرم را گرفته است
ترسم كه پاي دختر تو لِه شود در اين
زنجيرها كه پاي حرم را گرفته است
از خيمه هاي سوخته هر قدر مانده است
چادر كه رفته روي سرم را گرفته است
تا چشمِ پاسبانِ وِقارم ز حدقه ريخت
هر چشمِ هَرزه دور و برم را گرفته است
نيزه ز نبشِ قبرِ كسي حرف مي زند
ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است
هفده سرِ به نيزه مرا اوج مي دهد
حالا كه كعبِ نيزه پَرم را گرفته است
اينان كه دورِ آينه ديوار مي كِشند
از تازيانه ها چقدر كار مي كِشند
ادامه مطلب
شعر مرثیه شام و کوفه _ علیرضا شریف
دلي كه در قفسِ آهِ آتشين مانده
فقط به عشقِ تو در غربتِ زمين مانده
بزرگِ قافله، اين بار تو شمارش كن
براي ماندنِ من، چند نازنين مانده ؟
چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هايي
كه بينِ حلقه ي زنجيرِ آهنين مانده
به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگي كردم
اداي نذرِ شريكت فقط جبين مانده
بيا و جاي خودت را به نيزه محكم كن
هنوز سنگِ لبِ بام در كمين مانده
در اين شلوغيِ بازار جاي شُكرش هست
به حفظِ آبرو يك گوشه آستين مانده
دلِ رقيه ات از قصه ذوب مي گردد
سخن بگوي، مرا دلخوشي همين مانده
ادامه مطلب
علی انسانی-حضرت زینب سلام الله علیها-ورود به شام-نوحه
بیایید و بخوانید، کتیبه ها به دیوار
نوشته اند زینب، رسیده سَرِ بازار
بیا بهرِ تماشا، ببین یوسف زهرا
واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار»
ثواب دو زیارت، به زائرت رسیده
یکی پیکر بی سر، یکی سر بریده
تویی حاصل زینب، امان از دل زینب
واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار»
ادامه مطلب
وحید قاسمی
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
تنگ غروب و گریه ی بی اختیار باد
آید به گوش شیون مرثیّه وار باد
زیباترین ستاره ی دنباله دار نی
افتاده است گیسویتان در مسیر باد
مویت سپید تر شده از چند روز پیش
یا نه! نشسته بر سر و رویت غبار باد
بنگر چگونه حقّ مرا غصب کرده است
بوسیدن لبان تو در انحصار باد
با گیسوان شانه زده دلرباتری
مبهوت و مات ماندم از این شاهکار باد
روح از تنم جدا شده، سوی تو می دود
ای سیب سرخ زخمیِ در چشمه سار باد
زیباتر از همیشه به آفاق می روی
ققنوس پَر گشوده میان شرار باد
ادامه مطلب
جواد حیدری
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
هلالم ای مه تابان زینب
سرت آتش زده بر جان زینب
از آن ترسم که روی خاک افتی
بیا از نیزه بر دامان زینب
***
شکسته طاق ابروی هلالت
نمانده جای سالم در جمالت
ندارم معجری زخمت ببندم
بمیرم عاقبت از این خجالت
ادامه مطلب
سید رضا مؤید
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
مردم که روی ماه تو بر هم نشان دهند
چون خیر مقدم است که بر میهمان دهند
زخمی بود که بر تن مجروح من رسد
با هر اشاره ای که سرت را نشان دهند
ای سر چنین که بر سر نی جلوه گر شدی
ترسم که کودکان تو از غصه جان دهند
ای میر کاروان خبری هم ز ما بگیر
بنگر چه رنج ها که بر این کاروان دهند
ما را برند بر سر بازار روزها
شب ها به کنج خلوت زندان مکان دهند
بیم گنه مدار مؤید که روز حشر
بر دوستان فاطمه خط امان دهند
ادامه مطلب
محمود ژولیده
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
استخوان سوخته ها می دانند
آتش و قهر و غضب یعنی چه
جگر افروخته ها می دانند
عطش و خشكی لب یعنی چه
غیرت آموخته ها می دانند
در حرم ترك ادب یعنی چه
دل به ره دوخته ها می دانند
گم شدن در دل شب یعنی چه
تن تب دار علی می داند
آتش و داغی تب یعنی چه
وقت خلخال ربودن ز زنان
پایكوبی و طرب یعنی چه
گرد تن های به خون غلطیده
رقص و شادی عرب یعنی چه
پیش سرهای به نی بنشسته
تهمت و رنج و تعب یعنی چه
اهل بیت و اسرا می دانند
بعد از این نان و رطب یعنی چه
در منازل ز همه آل علی
پرسش جد و نسب یعنی چه
یك شب از قافله ی آل حسین
طفلكی مانده عقب یعنی چه
نزد حضار به رخصار یتیم
خنده و دست طلب یعنی چه
ادامه مطلب
سیدحبیب نظاری
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
به دنبال برادر نیزه میدید
و باغی را سراسر نیزه میدید
تن هر غنچه را افتاده بر خاک
سر هر لاله را بر نیزه میدید
ادامه مطلب
حسین رستمی
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
هشتاد و چار آئینه دنبال سرش بود
صحرا به صحرا دشت پامال سرش بود
از کودکی چون سایه هر جایی که می رفت
این سرنوشت سخت دنبال سرش بود
دائم نگاه خواهرش بر آسمان بود
از نیزه ها جویای احوال سرش بود
می رفت اخبار سرش بر نیزه ی باد
هر جا رسید از پیش جنجال سرش بود
بر پشت بام و کوچه ها پر بود نامرد
چون هم تماشا بود هم فال سرش بود
ادامه مطلب
پیمان طالبی
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
از سر نیزه دعایی كن سوای این و آن
چون امیدی نیست دیگر به دعای این و آن
جاده ای هستم كه پایانم تویی امّا بدان
مانده روی بغض هایم ردّ پای این و آن
تا علم افتاد بی مولا و بی صاحب شدم
می چكد خون دلم از طعنه های این و آن
صبر هم اندازه ای دارد برادر تا به كی
سر ببینم در میان دست های این و آن
نعل ها تقسیم می كردند با بی دقتی
پاره های جسم پاكت را برای این و آن
دخترت را سنگ ها از بس اذیت كرده اند
می پرد از خواب شب ها با صدای این و آن
"البلاء للولا" پس هر چه پیش آید خوش است
كربلا ماییم یعنی مبتلای این و آن
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


