چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت 

تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت 

به جای آن همه تیری که بر تنت آمد 

لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت 

صدای حرمله می آمدو نوای رباب 

کنار نیزه طفلش زهوش مادر رفت 

حرم در آتش دختر نفس نفس میزد 

نگاه ها پی غارت به سمت دختر رفت 

برای غارت یک گوش واره کوچک 

دو چشم رفت ، گل سر شکست ، معجر رفت 




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید 
عمـه سـادات از شام آمده، باور کنید 
بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز 
شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید 
کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده 
جای گل با هم نثارش سوره کوثر کنید 
تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید 
خلعت نو بر تن پاک علی‌اکبر کنید 
سینه‌ای پر شیر از خون دل آورده رباب 
گریه بر لبخندِ خونین علی‌اصغر کنید 
لالـه‌های پـرپـر ام‌البنین، زهرا رسید 
در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید 
ام‌کلثوم از سفـر آورده رو در علقمه 
لحظه‌ای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید 
همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو 
گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بی‌سر کنید 
تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه 
خويش را سدّ ره آن نازنین دختر کنید 
طایـران خستـه اینجـا نيست دیگر کعب نی 
ناله و فریاد بر خاک شهیدان سر کنید 
این شما، این کربلا، این علقمه، این قتلگاه 
سرزمین نینـوا را صحنـه محشر کنید 
با وضوی اشک رو آرید سوی قتلگاه 
سجده بر زخمِ تنِ آن غرقه خون پیکر کنید 
ای ملایک تا قیامت رود رود و بحر بحر 
اشـک «میثم» را نثـار آل پیغمبر کنید

دودریا اشک2-غلامرضا سازگار
 




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اور نمي کنم که رسيدم کنار تو 
باور نمي کنم من و خاک ديار تو
يک اربعين گذشته و من پير تر شدم
يک اربعين گذشت و شدم همجوار تو
يک اربعين اسير بلايم اسير عشق
يک اربعين دچار فراقم دچار تو
يک اربعين دويده ام و زخم ديده ام
دنبال ناله هاي يتيمان زار تو
يک اربعين بجاي همه سنگ خورده ام
يک اربعين شده بدنم سنگ سار تو
يک اربعين به گريه ي من خنده کرده اند
لبهاي قاتلان تو و نيزه دار تو
مثل رباب مثل همه تار تر شده
چشمان خسته ي من چشم انتظار تو
روز تولدم که زدم خنده بر لبت
باور نداشتم که شوم سوگوار تو
با تيغ و تير و دشنه تو را بوريا کنند
با سنگ و تازيانه مرا داغدار تو
يادم نمي رود به لبت آب آب بود
يادم نمي رود بدن غرقه خار تو
مانده صداي حرمله در گوش من هنوز
پستي که نيزه زد به سر شيرخوار تو
حالا سرت کجاست که بالاي سر روم
گريم براي زخم تن بي شمار تو
من نذر کرده ام که بخوانم در علقمه
صد فاتحه براي يل تکسوار تو




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396  | 10:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::         59   60   61   62   63   64   65   66   67   68  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید