مصطفی متولی

حضرت رقیه (س)

 

ساحل زخم گلویت دل دریای من است

موی تو سوخته اما شب یلدای من است

آمدی داغ دل تنگ مرا تازه كنی

یا دلت سوخته از در به دری های من است

خواب دیدم بغلم كرده ای و می بوسی

سر تو در بغلم معنی رویای من است

وای بابا چه بلایی به سرت آمده است؟

لبت انگار ترك خورده تر از پای من است

بس كه زخمی شده ای چهره تو برگشته است

باورم نیست كه این سر سر بابای من است

من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم

دیده وا كن به خدا وقت تماشای من است

عمه از دست زمین خوردن من پیر شده

نیمی از خم شدن قامت او پای من است

دست بر بال ملائك زدن از دوش عمو

ماجرای سحر روشن فردای من است


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 فروردین 1396  | 5:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجید رجبی

حضرت رقیه (س)

 

 زندگی بی تو در این شهر نفس گیر شده

باورت نیست ولی دختر تو پیر شده

چه بیایی چه نیایی به خدا می میرم

پس قدم  رنجه نما که به خدا دیر شده

در کتاب قَدَر دختر دردانه تو

رنج و محنت همه جا رشته تحریر شده

خواب دیدم که شبی مهر به دامان دارم

آمدی خواب من غم زده تعبیر شده

آن قدر بر غم هجران تو اشک افشاندم

ژاله بر برگ گل یاس تو تبخیر شده

سرگذشت من هجران زده در طول سفر

بر رخ کودک معصوم تو تصویر شده

کاش می مردم و با چشم نمی دیدم که

چهره ات دست خوش این همه تغییر شده

با تو سر بسته بگوید غم دل واپسی اش

دختری که هدف طعنه و تحقیر شده

من و انگشت نمایی من و بازار کجا؟!

به خدا دخترت از زندگی اش سیر شده

حاجت سلسله بر پای پر از آبله نیست

پای پر آبله ام بسته به زنجیر شده


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 فروردین 1396  | 5:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جعفر ابوالفتحی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

رو به رویم رأس پر خون تو باشد ای پدر

 چشم تو پاره شده بابای من اما نگر

 روی من نیلی و سویی بر دو چشمم نیست چون

 می رود از چشم من چون رأس تو خون جگر

روی نیزه می شنیدم سوره ی کهف از دو لب

 من بدیدم رأس بر نی، کاش بودم کور و کر

 داستان رأس تو پر از غم و ماتم شده

 رأس تو گاهی به نی گاهی به روی طشت زر

 پای من زخمی شده بر روی خار این زمین

 تو ببین دشمن بریده از کبوتر بال و پر

 در دل پر آتشم عشق تو باشد ای پدر

 بین دگر نایی ندارد این دل پر از شرر


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 فروردین 1396  | 5:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کاظم بهمنی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد

با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را

از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد

ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد

مادرم نذر تو را هر وقت «هم زد» گریه کرد

با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست ؟

هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد

از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش

شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد

وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد

آن زن غساله هم اشکش در آمد گریه کرد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 فروردین 1396  | 5:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

امام صادق(ع) و حضرت رقیه(س)-شهادت

 

می دویدم پی شان نیمه شب از کوچه تنگ

با دلی خون که به یاد شب صحرا افتاد

یاد آن دخترکی که عقب قافله ای

چشم هایش به دو چشمان عمو تا افتاد

پلک آتش زده اش گرم شد و خوابش رفت

ناقه کوشید نیفتد ولی آن جا افتاد

آسمان تیره، بیابان همه خارستان بود

خواست تا آه کشد از نفس، اما افتاد

عمه، بابا و عمو را همه را کرد صدا

در عوض زجر رسید و به رخش جا افتاد

یک طرف دخترکی دست به روی سر داشت

یک طرف زجر چه ها کرد که از پا افتاد

یک طرف دخترکی دست به پهلو می رفت

یک طرف از سر نیزه، سر بابا افتاد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 فروردین 1396  | 5:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید مجتبی شجاع

رباعیات حضرت رقیه(س)-مدح

 

 خاك قدم رقیه باشی عشق است

 زیر علم رقیه باشی عشق است

 با مهدی صاحب الزمان از ره لطف

 یك شب حرم رقیه باشی عشق است

×××

 هر جا سخن از رقیه جان می آید

 صوت صلوات عرشیان می آید

 در مجلس این سه ساله من معتقدم

 عطر خوش صاحب الزمان می آید

×××

 امشب كرم رقیه را می بینیم

 خیر قدم رقیه را می بینیم

 این حرف تمام عاشقان است حسین

 پس كی حرم رقیه را می بینیم

×××

 در محفل عشقتان ادب آوردم

 غم از دلتان برده طرب آوردم

 یادت نرود یك صلواتی بفرست

 تا نام رقیه رابه لب آوردم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 فروردین 1396  | 5:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان-یا رقیه(س)

حضرت رقیه (س)

 

 کیست امشب در دل طوفانی او جا کند 

قطره های تاولش را راهی دریا کند

گرد و خاکی گشته بود اما هنوز آئینه بود

صفحه آئینه را فردای محشر وا کند

مشتی از خاکستر پروانه نیت کرده است

کنج این ویران سرا میخانه ای برپا کند

تار و پودی از لباس مندرس گردیده اش

می تواند دیده یعقوب را بینا کند

او که دارد پنجه ای مشکل گشا قادر نبود

چشمهای بسته بابای خودرا وا کند

گیسویش را زیر پای میهمانش پهن کرد

آنقدر فرصت نشد تا بوریا پیدا کند

خشت های این خرابه سنگ غسلش می شود

یک نفر باید دوباره غسل یک زهرا کند


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 2 فروردین 1396  | 1:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مدح حضرت رقیه سلام الله علیها

 

هر که از عشق رنگ و بو دارد

هر چه هم باشد آبرو دارد

گر چه از عشق بارها گفتند

باز هم جای گفتگو دارد

بردن نام عشق جایز نیست

جز بر آنکه لبش وضو دارد

کیست این خانم سه ساله ی عشق

که پدر هم هوای او دارد

هر چه کردم مرا دمشق نبرد

دل من نیز آرزو دارد

نه مگر می شود بغل نشود

نه مگر می شود عمو دارد

***

بال جبریل با پرش خوب است

آسمان با کبوترش خوب است

عاشقان مثل ابر بارانند

از همه چشمها ترش خوب است

به گرفتاریم نگاه مکن

جاده ی عشق آخرش خوب است

گر چه طفل پسر نمک دارد

ولی این بار دخترش خوب است

از همه دختران هر آنکس که

رفته باشد به مادرش خوب است

بهر بالا نشینی خانم

شانه های برادرش خوب است

***  

ای مسیحای آشنای حسین

خنده هایت گره گشای حسین

ای که وقت نزول آیه ی عشق

چادرت می شود حرای حسین

من چکیده شدم به پای شما

تو چکیده شدی برای حسین

آفریده شدم برای شما

آفریده شدی برای حسین

عاقبت می شوم فدای شما

عاقبت می شوی فدای حسین

من خمیده شدم برای شما

تو خمیده شدی برای حسین

من تکیده شدم برای شما

تو تکیده شدی برای حسین

هر چه باشد تو عمه ی مایی

زینب دوم سرای حسین

***

یاد تو یاد مادر آورده

کیست اشک تو را در آورده

این همه پیش عمه گریه نکن

حاجتت می شود بر آورده

ای فرشته بلند شو از خواب

یک نفر آمده سر آورده

شوق وصل یتیم گونه ی توست

که طبق را جلوتر آورده

پدرت آمده چه آمدنی

به گمانم که معجر آورده

آنکه برده است گوشواره ی تو

داد عباس را در آورده

دخترم ای فرشته ام چه کسی

گوشوار تو را در آورده


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 2 فروردین 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علیرضا لک

حضرت رقیه (س)

 

زرد و کبود و سرخ شد اما هنوز هم

دارد عزای دیدن بابا هنوز هم

تا تاول دوباره ای از راه می رسد

با گریه آه می کشد آن را هنوز هم

آهسته بغض می کند و خیس می شود ...

...زخم کبود گونه اش، آیا هنوز هم...

...مهمان چوب دستی شهر جسارتی؟

من مانده ام به حسرت لب ها هنوز هم

من درد های روسری ام را نگفته ام

با چشم های غیرت سقّا هنوز هم

از صحبت کنیزی مان گریه می کنم

می لرزم از خجالتش امّا هنوز هم

مُحرم شدم ، طواف کنم ، بوسه ها زنم

آنجا که هست کعبه دنیا هنوز هم

دلتنگ بود و رفت و نگفتید خوب شد

گوش بدون زینت او یا هنوز هم ... ؟!


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 2 فروردین 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی زمانیان

حضرت رقیه (س)

 

هم اشک یتیم را در آوردی تو

هم دست به معجر آوردی تو

بگذار برای صبح، قدری آرام

مامور طبق، مگر سر آوردی تو؟!

**

بابای مرا بیار بابایی که...

...دستی بکشد به موهایی که...

...هر روز ز روز قبل کمتر می شد...

...با شعله ی بام های آنجا که...

**

شد وارد شهر محمل ساداتی

دادند به این قبیله نان خیراتی

از شام، سران کوفه معجر بردند

آن روز برای طفلشان سوغاتی

**

در راه سری بریده همسایم بود

یک باغچه ی خار داخل پایم بود

نه، خواب نبود!! داخل انگشتش...

انگشتری عقیق بابایم بود

**

بر نیزه پر پرستویم را بردند

سنجاق میان گیسویم را بردند

تا از گل سر خیالشان راحت شد

بابای گلم، النگویم را بردند

**

آرامش خواب هرشبی را هم که...

گیسوی به آن مرتبی را هم که...

هنگام شلوغی وسط خیمه بمان

زیبایی چادر عربی را هم که...


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 2 فروردین 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید