
تو خودت گریه کنان را به عزا می خوانی
ابر این چشم به دست تو شده بارانی
مجلس روضۀ تو عرش خدا گشته حسین
چون خدا بهر عزای تو خودش شد بانی
باید از سوختگان غم تو یادی کرد
یاد دیوان غم محتشم کاشانی
این همه سینه زنان بهر تو این جا جمعند
از عطای تو بود سینه زنی طوفانی
هر دلی که نشد آباد از اندوه غمت
عاقبت می رود آرام سوی ویرانی
هر کجا پرچم تو دید دلم زود دوید
چه کنم با غم عشق تو و سرگردانی
یاد ما نیز نما بین مناجات شبت
امشبی را که حسین در حرمت مهمانی
ادامه مطلب

اینک حسین است و شب راز و نیازش
روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش
آوای قــرآنش ز قــرآن میبَـرد دل
بگذشته از جان و زجانان میبـرد دل
بیواسطه جایش در آغوش خـدا بود

ادامه مطلب

ای شمع گریه كن كه شب گریه كردن است
شام عزاست امشب و این قصه روشن است
ای شمع گریه كن تو و از سوز جان بسوز
كه امشب چراغ آه به هر كوی و برزن است
ای شمع گریه كن تو و زهر بلا بریز
بر خنده های لاله كه در باغ و گلشن است
ای شمع گریه كن تو به سوز دل حسین
كامشب اسیر پنجه ی بیداد دشمن است
امشب شب وداع حسین است و زینبش
در خیمه های آل علی شور و شیون است
امشب حسین گرم مناجات با خداست
فردا سرش به نیزه و صد زخم بر تن است
امشب زمین كرب و بلا جای امتحان
فردا حریم عشق خدای مهیمن است
امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است
فردا حدیث نیزه و شمشیر و جوشن است
در این شب وداع از این آستان قدس
ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است
آنان كه دین ز نهضتشان دارد افتخار
گوید حسین هر یكشان را، كه از من است
ای شمع گریه كن تو چو مولایمان رضا
كه امشب ز داغ كرب و بلا گرم شیون است
باغ خداست كرب و بلا و در این چمن
هفتاد و دو شهید، گل یاس و سوسن است
ادامه مطلب

امشب حسین در خیمهها حق را عبادت میکند
فـردا میـان مـوج خـون، غسل شهادت میکند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
امشب علمدار از بصر خون جگر جاری کند
فـردا میـان دشمنـان تنهــا علمـداری کند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
امشب حسین از جان دعا بر لالۀ لیلا کند
فـردا کنـار نعش او فغـان و واویـلا کند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
امشب عـلیاصغر زنـد نـاخن بـه قلب مادرش
فردا ز تیر حرمله جاری است خون از حنجرش
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
امشب بخواند در حرم قاسم نماز نافله
فردا کنار پیکرش دشمـن نماید هلهله
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
امشب سکینه در حرم اشک از بصرجاری کند
فـردا کنـار کشتـة بـابـا عــزاداری کــند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
ادامه مطلب
.jpg)
داری عقیله -خواهر من- گریه می کنی؟
آیینهٔ برابر من گریه می کنی
از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت
خیلی شبیه مادر من گریه می کنی
دل شوره می چکد ز نگاه سه ساله ام
وقتی کنار دختر من گریه می کنی
من از برای معجر تو گریه می کنم
تو از برای حنجر من گریه می کنی
امشب برای ماندن من نذر می کنی
فردا برای پیکر من گریه می کنی
امشب نشسته ای و مرا باد می زنی
فردا به جسم بی سر من گریه می کنی
ادامه مطلب
.jpg)
عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم
عصر فردا ته گودال تو را می بینم
آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی آینه دارت باشم

ادامه مطلب

آیه های نورباش، مثل مادرم که بود
یک زن غیورباش، مثل مادرم که بود
من که می روم زدست، بین هاله های خون
خواهرم صبور باش، مثل مادرم که بود

ادامه مطلب

سپهر چشم من خسته حال بارانیست
به دور خیمه علمدار در نگهبانیست
شبی دگر ز سغر مانده، جمعمان جمع است
فضا صمیمی و این شام شام پایانیست
فضای سینه ام آکنده است از غم دوست
ز فرط عشق برادر به دل دگر جا نیست
یکی کفن به تن و دیگری حنا بسته
بساط عشق مهیّا برای مهمانیست
هراس و هول گرفته دل مرا، آری
هوای دیده ی زینب عجیب طوفانیست
برای آنکه نبیند حسین حال مرا
به زیر چادر من گریه نیز پنهانیست
ادامه مطلب
.jpg)
يا حسين...
قامتت مصداق قامت را کفایت می کند
ناله هایت یک قیامت را کفایت می کند
خواهرم شبها کمی با دختران من بخند
غصه ی من روزهایت را کفایت می کند
گرچه در گودال سر را میبرند و می برند
حنجر من بوسه هایت را کفایت می کند
لحظه پاکوب اسبان استراحت کن کمی
پیکر من چند ساعت را کفایت می کند
خیمه ها امن ست خواهر جان که پیشانی من
سنگهای این جماعت را کفایت می کند
در نیاور گوشوار از گوش طفلان خواهرم
جامه ی من جشن غارت را کفایت می کند
گرمی دست رقیه با تمام کوچکیش
سوز شبهای اسارت را کفایت می کند
ادامه مطلب
.jpg)
داداش زینب...
گردن گرفت داغ مرا شانه های اشــــک
خون می چکد زهر مژه ی من به جای اشک
دور از نگاه دختر تو، جای مادرم
کردم پس از نماز برایت دعای اشک
از بس نرفته خواب ز دلشوره، ریختم
امشب به زخم بستر چشمم دوای اشک
حالا که از ستاره پر است آسمان مان
دارد شب کویری خیمه هوای اشک
پیغمبرم شدی شب معراج رفتنت
انداختی به قامت پلکم عبای اشک
زانو نزن تو را به خدا پای بغض من
وا می شود به حلقه چشم تو پای اشک
کمتر محل به حنجره ی نیزه ها بده
دارد بلند می شود اینجا صدای اشک
بر گودی گلوی تو افتاد عــــاقبت
چشمم که می دوید فقط در قفای اشک
فردا غروب کار من و تو در آمده
پیش ازطلوع اشک تو قضای اشک
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


