علی اکبر لطیفیان

اربعین-حضرت زینب(س)

 

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم

آیینه ی ترک ترک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی، ای خاک بر سرم

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سرمزار خودم گریه می کنم

هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت

هم که تن تو روی زمین پیرهن نداشت

ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین

این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟

آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم

پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت

گل های باغت از همه رنگی گرفته اند

یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت

مردی نبود اگر یل ام البنین که بود

هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

هر چند در مسیر سرت ازدحام بود

اما درست مثل همیشه امام بود

بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین

من که به روی چشم علمدار جام بود

یادم نمی رود سر بالا نشین تو

بازیچه ی نگاه اهالی شام بود

در حرف های مرد و زن پشت بام ها

چیزی اگر نبود فقط احترام بود

با دست سنگ صورت تو خط خطی شده

از بس که آفتاب تو نزدیک بام شد

تو رفتی کنار خودم گریه می کنم

دارم سرمزار خودم گریه می کنم

دستی که چوب زد لب قرآنی تو را

زیر سوال برد مسلمانی تو را

بالای تخت رفتی و دستم نمی رسید

تا که رفو کنم سر پیشانی تو را

می خواستند پیش همه کوچکت کنند

اما خدات خواست سلیمانی تو را

ای کاش ما برادر و خواهر نمی شدیم

حیران نبودم این همه حیرانی تو را

این سر، شکسته هست ولی سرشکسته نیست

یعنی کسی ندید پشیمانی تو را

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 3 مهر 1396  | 8:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یاسر مسافر

اربعین - مصیبت حضرت زینب (س)

 

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شام کینه رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 3 مهر 1396  | 8:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان 

حضرت زینب(س)-اربعین

 

نگاه گریه داری داشت زینب

چه گام استواری داشت زینب

دل با اقتداری داشت زینب

مگر چه اعتباری داشت زینب

چهل منزل حسین منجلی شد

گهی زهرا شد و گاهی علی شد

***

ندیدم زینب کبری تر از این

ندیدم زینت باباتر از این

ندیدم دختر زهرا تر از این

حسینی مذهبی غوغا تر از این

به پیش پای ما راهی گذارید

بنای زینب اللهی گذارید

***

 

اگر چه غصه دارد آه دارد

به پایش خستگی راه دارد

به گردش آفتاب و ماه دارد

به والله که ایوالله دارد

همینکه با جلالت سر نداده

به دست هیچکس معجر نداده

***

پس از آنکه زمین را زیر و رو کرد

سپاه کوفه را بی آبرو کرد

به سمت کربلا خوشحال رو کرد

کمی از خاک را برداشت بو کرد

رسیدم کربلا ای داد بی داد

حسین سر جدا، ای داد بی داد

***

چهل روز است گریانم حسین جان

چو موی تو پریشانم حسین جان

چهل روز است می خوانم حسین جان

حسین جانم حسین جانم حسین جان

تویی ذکر لبم الحمدلله

حسینی مذهبم الحمدلله

***

همین جا شیرخواره گریه می کرد

رباب بی ستاره گریه می کرد

گهی بر گاهواره گریه می کرد

گهی بر مشک پاره گریه می کرد

خدایا از چه طفلم دیر کرده؟

مرا بیچاره کرده، پیر کرده

***

همین جا دور اکبر را گرفتند

ز ما شبه پیغمبر ما را گرفتند

ولی از من دو دلبر را گرفتند

هم اکبر هم برادر را گرفتند

"به تو گفتم که ای افتاده از پا

ز جا بر خیز ورنه معجرم را..."

***

همین جا بود که سقای ما رفت

به سمت علقمه دریای ما رفت

پناه عصمت کبرای ما رفت

پی او گوشواره های ما رفت

فقط از علقمه یک مشک برگشت

حسین بن علی با اشک برگشت

***

همین جا بود که دلها گرفت و ...

کسی روی تن تو جا گرفت و ...

سرت را یک کمی بالا گرفت و...

همین که بر گلویت خنجر آمد

صدای ناله ی زهرا در آمد

***

همین جا بود الف را دال کردند

تنت را بارها پامال کردند

ته گودال را گودال کردند

تو را با سم مرکب چال کردند

اگر خواندم قلیلت علت این بود

که یک تصویری از تو بر زمین بود

***

تو ماندی و کبوتر رفت کوفه

تو را کشتند و خواهر رفت کوفه

خودم در راه و معجر رفت کوفه

چه بهتر زودتر سر رفت کوفه

وگرنه دردها می کشت مارا

نگاه مردها می کشت ما را

***

بهاری داشتم اما خزان ش

قدی که داشتم بی تو کمان شد

عقیق تو به دست ساربان شد

طلای من نصیب کوفیان شد

خبر داری مرا بازار بردند

میان مجلس اغیار بردند

***

همین جا بود افتادند تن ها

همین جا بود غارت شد تن ها

تمامی کفن ها، پیرهن ها

بدون تو کتک خوردند زن ها

همین جا بود گیسو می کشیدند

هر سو دخترانت می دویدند

***

همین جا بود تازیانه باب گردید

رخ ما در کبودی قاب گردید

ز خجلت خواهر تو آب گردید

که معجر بعد تو نایاب گردید

سکینه معجر از من خواست اما

خودم هم بودم آنجا مثل آنها...

***

ز جا برخیز غمخواری کن عباس

دوباره خیمه را یاری کن عباس

برای عزتم کاری کن عباس

علم بردار علم داری کن عباس

سکینه می کند زاری ابالفضل

چه قبر کوچکی داری ابالفضل




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمود ژولیده

اربعین - مصیبت حضرت زینب (س)

 

اى سینه‏ها در ناله‏اى جانسوز باشید

اى قلب‏ها محزون‏تر از هر روز باشید

اى چشم‏ها امروز بارانى ببارید

اى اشک‏ها در زخم دل مرهم گذارید

اى پلکها بگذار تا مجروح گردید

اى ناله‏ها آرام جان و روح گردید

دل شد دوباره مبتلا، اى داد بیداد

زینب رسیده کربلا، اى داد بیداد

فریاد واحزناه مى‏آید ز مقتل

آواى یا جداه مى‏آید ز مقتل

اى دستها خاک عزا ریزید بر سر

برگشته زینب از سفر، نوکرده معجر  

اموال غارت رفته  گویا بازگشته

دارو ندار فاطمه احراز گشته

آنان که زیورهایشان بار گران شد

خلخالهاشان قسمت غارت گران شد

با دست خود بر ساربان زیور ببخشند

خلخالها از جانب مادر ببخشند

از بسکه آنها دستشان را بسته بودند

دیگر ز هر چه ساربان دلخسته بودند

چون داد نعمان، کاروان  را بانگ چاووش

تا کربلا را دید زینب، رفت از هوش

انگار که ناقه دوباره مانده در گل

برگ خزان مى‏ریخت از بالاى محمل

حالا کبوترهاى زهرا کربلایند

با بالهاى زخمى خود پر گشایند

یک کاروان یاس کبوداز ره رسیدند

خاک شفا، بر زخمهاى خود کشیدند

هر کس شکایت داشت از آل امیّه

زینب ولى میگفت از حال رقیه

گودال پر شد از تب و تاب خرابه

خالى است تنها جاى مهتاب خرابه

هر سو که زینب عقده از دل باز مى‏کرد

جمعى کبوتر در پى‏اش پرواز مى‏کرد

یک سو سخن از گوش بود و گوشواره

یک سو رباب و خاطرات گاهواره

یک سو امام عارفان بر خاک افتاد

یک سو سکینه: اى عمو شد آب آزاد

وقتى سخن از لعل مشک سرخ مى‏ریخت

هر خاک را برداشت، اشک سرخ مى‏ریخت

هر کس که از سیلى سخن ابراز مى‏کرد

زخمش کنار علقمه سر، باز مى‏کرد

صحبت ز جسم کودکان بود و نشانه

وز دستهاى بسته و از تازیانه

صحبت ز طشت زر شد و رأس بریده

لبهاى زخم قارى و چوبى کشیده

یک نازدانه با عمو داد سخن داد

وز تهمت سخت کنیزى داشت فریاد

در شام چشمت را عموجان دور دیدند

بر زخم دل‏ها تیغ نامردى کشیدند

با هر شهیدى عقده‏اى از دل گشودند

هى از حرم تا قتلگه را طى نمودند

بر بام تلّ زینبیّه، تلّى از غم

شد خاطرات روز عاشورا مجسّم

گودال بود و خیل چادرهاى خاکى

دلدار بود و شکوه‏ى دلهاى خاکى

این بار از یک بى کفن مى‏گفت زینب

وز غارت خیمه سخن مى‏گفت زینب

آندم که دل بر قبر پیغمبر سپردند

هر یک مصیبتهاى اعظم را شمردند

هر کس که بود آنجا دلش مجروح مى‏شد

از آدم آنجا نوحه خوان تا نوح مى‏شد

این اولین هیئت به دشت کربلا بود

آب فرات از اشک زینب شد گل آلود




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

اربعین

 

من جابر پیر توأم، ای دوست نگاهی

جز تربت پاک تو، مرا نیست پناهی

آرند همه بر شهدا، لاله و من هم

باشد، گلم از سوز جگر، شعله ی آهی

گوش که شنیده است‌، که با نیزه و خنجر

بر یک تن مجروح کند، حمله سپاهی

لب تشنه، سر از پیکر پاک تو، بریدند

آخر به چه جرمی چه خطایی چه گناهی؟

دریا به لبت سوخت و این قوم ستمکار

بر حنجر خشک تو نکردند نگاهی

با داغ تو، لبخند، حرام است به شیعه

بی گریه به پایان نرسد، سالی و ماهی

آن کس که زد آتش به حریم تو بسوزد

در آتش دوزخ، ابد الدهر، الهی

خون ریخته از گوش زنی بر روی شانه

جان داده ز کف، دخترکی بر سر راهی

و الله نسوزند خلایق به جهنم  

سوزند اگر در غم تو گاه به گاهی

«میثم» همه جا، گفته من از آن شمایم

بسته است خودش را به شما نامه سیاهی




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:37 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

دارد به دل صلابت کوه شكیب را

از لحظه ای كه بوسه زده زخم سیب را

با اقتدار فاطمی خود رقم زده

در کربلا حماسه‌ی أمن یجیب را

با كاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پر فراز بدون نشیب را

كوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه های ناله و اشكش غروب ها

تفسیر كرد غربت شیب الخضیب را

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا دید روی نیزه نگاه طبیب را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنه‌ی تلخ رقیب را

می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش

در جان باغ وعده‌ی صبحی قریب را




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:37 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)-اربعین

اربعین

چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو

ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو

چل روز می شود كه فقط زار می زنم

كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم

چل روز می شود كه بدون توأم حسین

حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین

چل روز می شود كه حسین همه شدم

حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم

مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند

در پیش من، تمام، به زانو در آمدند

آثار مرگ در بدنم هست یا حسین

پس روز اربعین منم هست یا حسین

آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را

حالا نصیب خاك مزارت شده اخا

چل روز پیش بود همینجا سرت شكست

اینجا دل من و پدر و مادرت شكست

چل روز پیش بود به گودال رفتی و ...

از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و ...

از تل زینبیه رسیدم كه وای وای

بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای

نیزه ز جای جای تن تو در آمده

حتی لباسهای تن تو در امده

جمعیتی كه بود به گودال جا نشد

یك ضربه و دو ضربه... ولی سر جدا نشد

دیدم كسی حسین مرا نحر می كند

آقای عالمین مرا نحر می كند

من را ببخش دست به گیسوی تو زدند

من را ببخش چكمه به پهلوی تو زدند

فرصت نشد ز خاك بگیرم سر تو را

فرصت نشد در آورم انگشتر تو را

می خواستم ببوسمت اما مرا زدند

ناراحتم كنار تو با پا مرا زدند

بین من و تو فاصله ها سد شدند آه

با اسب از روی بدنت رد شدند آه

در شهر كوفه بود كه بال و پرم شكست

نزدیك خانه ی پدریّ ام سرم شكست

وای از عبور كردن مثل غلام ها

وای از نگاههای سر پشت بام ها

باور نمی كنی كه سرم سایبان نداشت؟!

در ازدحام، محمل من پاسبان نداشت؟!

تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم

تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم

از بس رسید سنگ به سمت جبین من

نزدیك بود پاره شود آستین من




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:37 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد امین سبکبار

حضرت زینب(س)-اربعین

 

تو ساحل خون دلم، که غرق موج ماتمه

پهلو می گیره کشتی ای، که تو تلاطم غمه

من تو طواف عشقمو، تو روح کعبه ی منی

زمزمه دارم رو لبم، با چشمایی که زمزمه

یوسف کنعان دلم، هر جا باشم تو پیشمی

تا وقتی بوی پیرهن پاره ی  تو همراهمه

چله نشین داغ این، دشت گلای لاله ام

هر جای کربلا برام، یه روضه مجسمه

روزا میون قافله، شبا تو اوج نافله

برای زخم سلسله، تسبیح اشکم مرهمه

با اینکه از هرم صدام، آتیش میگیره آسمون

با اینکه روی شونه هام، بار غم دو عالمه

ولی اسیر عشقم و سفیر آزادگیَم

تو راه دین هر قدمم مثل یک کوه محکمه

تو این سفر چشم ترم به جز قشنگی ندیده

حماسه های اربعین ادامه محرمه




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

اربعین

 

بی تو دلم، بسمل بی بال بود

داغ چهل روزه، چهل سال بود

طایر جان، دور سرت می‌پرید

مرغ دلم، گوشه ی گودال بود

سلسله، گردیده النگوی دست

خار، به پای همه خلخال بود

سینه ی ما، داغ روی داغ داشت

خال لب ما، همه تبخال بود

همـره ما، تار و نی و چنگ بود

دسته گل محفل ما، سنگ بود

*****

اگر چه، خون جگر آورده‌ام

پرچم فتح و ظفر آورده‌ام

ای به فدای تن پاکت، سرم

بر تن پاک تو، سر آورده‌ام

بر لب خشک تو ز شام بلا

اشک فشان، چشم تر آورده‌ام

گرچه تو خود از همه داری خبر

من ز سه ساله، خبر آورده‌ام

داغ بزرگی است غم کودکت

فاطمـه ی سـه سالـه ی کوچکت

*****

خیز، ز جا، ای پسر مادرم

من نه مگر این که تو را خواهرم

معجر نو، بر سر خود کرده‌ام

بس‌که به سر، ریخته خاکسترم

تو در مدینه، وسط آفتاب

عبا کشیدی به روی پیکرم

در پی این قصه، گمانم نبود

از سر نی، سایه کنی بر سرم

من نـه فقط هـمسفرت گشته‌ام

سـوخته‌‌ام و دور سـرت گشته‌ام

*****

کرب و بلا، باغ گل ما کجاست؟

مصحف صد پاره ی زهرا کجاست؟

ای بدنت پاره‌تر از برگ یاس!

باغ گل و لاله ی لیلا کجاست؟

رباب با شاخه ی گل آمده

غنچه ی پرپر شده ی ما کجاست؟

رقیّه را، اگر نیاورده‌ام

سکینه‌ات آمده، سقّا کجاست؟

آن‌ همه گل در چمنت کو حسین

لالـه ی بــاغ حسَنَـت کــو حسین

*****

شام و کف و خنده و دشنام بود

عترت تو، در ملاء عام بود

دسته گل سلسله دار همه

سلسله و سنگ لب بام بود

طفل تو، از بیم جنایت گران

اشک به رخ ریخت و آرام بود

شب همه، با گریه ی ما صبح شد

شام هم از غربت ما شام بود

رأس تو تا، زینتِ دروازه شد

داغ دل مـا همگی تازه شد

*****

پیش بلا، سینه سپر گشته‌ام

راهی طوفان خطر، گشته‌ام

چهره برافروز، عزیز دلم

من پی دیدار تو برگشته‌ام

گرچه رسیدم ز سفر، سرفراز

با غم تو، خمیده‌ تر گشته‌ام

از اینکه تو رفتی و من مانده‌ ام

خجل ز مادر و پدر گشته‌ام

داغ تو زخم جگرم شد حسین

قاتل تو هـمسفرم شد حسین

*****

کوه غمت به شانه آورده‌ام

قامت خم نشانه آورده‌ام

ناز مرا مکش که از بهر تو

قصه ی نازدانه آورده‌ام

کبوتران بال و پر بسته را

باز به آشیانه آورده‌ام

خیز و ببین شبیه زهرا شدم

نشان تازیانه آورده‌ام

همّت من، فـاتح دینـم شده

مدال من، زخم جبینم شده

*****

ای به ابی انت و امّی فداک

جانِ اخا! دست، برون کن ز خاک

سر، که نداری، ز لبت بشنوم

حرف بزن، از گلوی چاک چاک

وای اگر رود، ربابت ز دست

آه اگر سکینه، گردد هلاک

قلب رباب را بده تسلیت

اشک سکینه را کن از چهره پاک

نظر، بـه زین العابدینت، فکن

زخم غـل جامعه را بوسه زن

قسم! به خون دل و زخم سرم

قسم! به کام خشک و چشم ترم

*****

قسم! به جان خاتم الانبیا

قسم! به جانِ پدر و مادرم

قسم! به دست‌های عبّاس تو

قسم! به آن دو کودک بی‌سرم

هزار بار اگر، به شامم برند

باز تو را، باز تو را، یاورم

سایه ی من فرش بیابان توست

لاله ی من، خـار مغیلان توست

*****

«میثم» اگر در غم ما، سوخته

از دل سوزان من آموخته

ظرف گناهش، پر و دستش تهی

از همه سو، چشم به ما دوخته

هر نفسش شعله‌ای از آه ماست

با نفس ما شرر افروخته

ناله ی ما، گریه ی ما، سوز ماست

هر چه که آورده و اندوخته

اوست که یک عمر، ثناگوی ماست

خاک قدم‌هـای سگ کوی ماست




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

اربعین 

 

با زخم دل و زخم جبینی دیگر

با ناله و آه آتشینی دیگر

از ماتم خواهر تو باید جان داد

از راه رسیده اربعینی دیگر

*

با شیون و اشک و ناله بر می گردند

رفتند چو یاس و لاله بر می گردند

در قافله جای آفتابی خالی ست

افسوس که بی سه ساله بر می گردند

*

آن خیمه‌ی بی عمود را برپا کرد

یادی ز لب سوخته‌ی سقا کرد

در علقه رفته ست سکینه از هوش

انگار ضریح ماه را پیدا کرد

*

با ناله و شور و شین بر می گردد

با مویه‌ی زینبین بر می گردد

انگار پس از چهل غروب خونبار

امروز سر حسین بر می گردد




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 مهر 1396  | 11:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 91 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید