غلامرضا سازگار
دروازۀ کوفه
هلالِ از مه و خورشید، زیباتر! برادرجان
بتاب از نوک نی بر محمل خواهر! برادرجان
جمال بیمثال کبریا! وجهالله اعظم
چرا بستی نقاب از خون و خاکستر؟ برادرجان
فراموشم نکردی ای تنت افتاده در صحرا
به استقبال خواهر آمدی با سر، برادرجان
به جبران عنایات امیرالمؤمنین، کوفه
تصدّق میدهد بر آل پیغمبر، برادرجان
به روی داغهایم تا نبینی داغ دیگر را
تکلم کن؛ به اشک دخترت بنگر برادرجان
تو میگردی به دور محمل خواهر؛ یقین دارم
که میگردد در اطراف سرت مادر برادرجان
اگر بالای نی یاد رسولالله افتادی
نگه کن بر گل روی علیاکبر، برادرجان
تمام داستان کربلا را مادرم گفته
نمیکردم سرت را روی نی باور برادرجان
تو با قدقامت خود بر فراز نی قیامت کن
من از تفسیر قرآنت کنم محشر برادرجان
زبان من کند در پهندشت کوفه اعجازی
که دست و تیغ حیدر کرد در خیبر، برادرجان
کنار نیزهات بر قلب «میثم» آتشی ریزم
که عالم را بسوزاند در این آذر، برادرجان
ادامه مطلب
روح الله مردان خانی
حضرت زینب(س)-اسارت
شکسته بال و پری شوق آسمان دارد
درون سینه خود زخم بیکران دارد
همان که قامت صبر از صبوریش خم بود
در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود
همان که آینه ی روشن حقایق بود
همان که هم دم هفتاد و دو شقایق بود
همان که از غم هجران شکسته قامت او
هزار خاطره مانده است از اسارت او
هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام
هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام
هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود
هزار خاطره از کودکی که گم شده بود
به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو
تمام حس مرا پر ز آه کن بانو
چه قدر بغض نشسته به روی حنجرتان!
بلا به دور مگر که چه آمده سرتان!؟
شبیه آینه های شکسته می مانید
چه قدر آیه اَمّن یُجیب می خوانید!
من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم
من از گرسنگی هر شبت خبر دارم
نه سایه ای ز ترحم، نه آب آوردند
برای تشنگیت آفتاب آوردند
تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا
پیام آور سرخ پیام عاشورا
بخوان سرود پریدن بخوان پَری باقیست
هنوز بین شماها کبوتری باقیست
هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان
صدای غرشِ الله اکبری باقیست
اگر چه روح علمدار پر کشید اما
میان دشت علمدارِ دیگری باقیست
و بین معرکه با صبر خود نشان دادید
هنوز مرد نبردید تا سری باقیست
ادامه مطلب
وحید قاسمی
حضرت زینب(س)-اسارت
دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب
مرور متنِ كتاب شرافت زینب
وجود معجری از نور؛ پرده درپرده
دلیل محكم حكم قداست زینب
مسیر دین خدا را نشان مان داده
چراغ روشنِ برج هدایت زینب
رموز جمله ی «من را دعا نما خواهر»
نهفته در ثمراتِ عبادت زینب
نماز سینه زنان رو به كعبه ی گودال
غروب روز دهم با امامت زینب
برای قتل حسینش دیه به او دادند
كلوخ ها شده سهمِ غرامت زینب
سكوت محض جَرَس های لشگر دشمن
نشانِ معجزه ای از رسالت زینب
به پیشِ كعب نی و سنگ؛ راست قامت بود
رقیه درس گرفت از صلابت زینب
لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود
ملائكه همه ماتِ بلاغت زینب
نهیب حیدری اش كاخ ظلم را لرزاند
یزید شوكه شده از شهامت زینب
صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت
نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-اسرا در کوفه
ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان
قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان
با صدای خود مسخّر کن تمام کوفه را
کوفه را هم کربلا کن؛ هم چنان قرآن بخوان
گر چه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن
گر چه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان
تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند
بر فراز نیزه، ای آرام جان قرآن بخوان
تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند
ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان
زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را
تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان
صوت قرآن سر تو، سر بلندم میکند
تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان
یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدّمان
وارث حیدر! تو هم نوکِ سنان قرآن بخوان
آن چه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود
این مصیبت را نمیکردم گمان؛ قرآن بخوان
هر که هر چه دارد از این خاندان دارد حسین
تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان
ادامه مطلب
پارسای تویسرکانی
امام حسین(ع)-شهر کوفه-تنور خولی
از تنور خولی امشب می رود تا چرخ نور
آفتاب چرخ، حسرت می برد بر این تنور
گر نه ظاهر شد قیامت، ور نه روز محشر است
از چه رو کرد آفتاب از جانب مغرب ظهور
این همان نور است کز وی لمعه ای در لحظه ای
دید موسای کلیم اله شبی در کوه طور
این همان نور خدا باشد که ناگردد خموش
این همان مشکوة حق باشد که نایابد فتور
مطبخ امشب مشرقستان تجلی گشته است
زین سر بی تن کزو افلاک باشد پر ز شور
از لبان خشک و از حلقوم خونی گویدَت
قصه کهف و رقیم و رمز انجیل و زبور
ادامه مطلب
وحید قاسمی
ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه
اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند
بی حرمتی به آینه را باب می كنند
در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را
با مشك های آب خنك، آب می كنند
لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان
از خون سرخ توست كه سیراب می كنند
عكس سر بریده ی عباس را به نی
در چشم های اهل حرم قاب می كنند
با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان
شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند
این آسمان شب زده را ای هلال عشق
هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند
هفده ستاره معتكف چشم هایتان
سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند
هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك
تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند
ادامه مطلب
صمصام علوی
حضرت زینب(س)-اسارت در کوفه
این زن طنین خطبه های حیدرت نیست!؟
تصویر صوتش منطبق با خواهرت نیست!؟
رویش سیاه از آفتاب و مو سپید است...
بنگر به رویش... او شبیه مادرت نیست!؟
وقتی کنارت تا به آخر ایستاده است...
یعنی کسی جز او چو یار آخرت نیست...
تو بر منار نیزه مشغول اذانی...
جز گوش های کر شده دور و برت نیست
زخمِ ردِ افتاده بر روی سه ساله...
آیا شبیه حالت انگشترت نیست...؟!
پرسیدی از خواهر که زیر پای نیزه...
در چنگ آن رقاص آیا معجرت نیست!؟
یک نیزه ما بین غبار از دور پیداست
اِ... مشک ساقی... راستی... آب آورت نیست...
پایین پریدند از قلم دوش پدرها
اطفال کوفی... آه.... جیغ دخترت نیست!؟
تا آمدم بر خود بیایم... حیف دیدم...
بر روی نی ها... ناگهان... یک آن... سرت نیست
ای کاش دیگر هم من و هم تو نلرزیم...
چون کار زینب رقص در چشم ترت نیست
کرده زبان سرخ من... سبزین سرت را...
قلب و لب و شمشیر خالی... یاورت نیست...
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-شهر کوفه-تنور خولی
بوی بهشت می وزد از داخل تنور
موسی گمان كنم كه رسیده به كوه طور
شبنم كنار ساحل آتش چه می كند؟
این سیب سرخ داخل آتش چه می كند؟
آتش گرفته شه پر ققنوس در تنور
نفرین آسمان و زمین باد بر تنور
نمرودها و ابرهه ها عهد بسته اند
آیینه ی تجلی حق را شكسته اند
سوزانده اند قسمتی از باغ سیب را
فهمیده اند معنی شیب الخضیب را
این جا خلیل راهی رضوان نمی شود
آتش در این بلاد گلستان نمی شود
خورشید گُر گرفته درون تنور، وای
موسی سرش جدا شده دركوه طور، وای
جای عزیز فاطمه كنج تنور نیست
مطبخ محل شأن نزول زبور نیست
دیشب تمام دشت برایش گریسته
درون طشت برایش گریسته
زخم عمیق لعل لبش گریه آور است
چشمان نیمه باز شفق گونه اش تراست
رخت سیاه بر تن حوا و آسیه
مریم برای فاطمه می خواند مرثیه
كروبیان به چنگ عزا زخمه می زنند
دور تنور حور و ملك لطمه می زنند
افلاكیان آینه رو سینه می زنند
با نوحه های مادر او سینه می زنند
تا بین دست فاطمه خورشید جلوه كرد
در شهر كفر مشعل توحید جلوه كرد
زهرا نهاده دست سر زانوان خویش
قامت خمیده تر شده از چند روز پیش
زهرا به ناله، شعله به پروانه می زند
بر گیسوان سوخته اش شانه می زند
دستی كشید بر سر گیسوش، گریه كرد
در سوگ زخم گوشه ی ابروش گریه كرد
زهرا به اشك مقنعه نم ناك می كند
خاكستر از محاسن او پاك می كند
بر زخم دست و سینه ی زهرا زده نمك
پیشانی شكسته و لب های پر ترك
امشب نه آنكه ارض و سما گریه می كند
حتی میان عرش خدا گریه می كند
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-کوفه
با این شتاب فكر كنم سر می آورد!
با این شتاب،حوصله را سر می آورد
می تازد و غنیمت جنگ غروب را
از چنگ سی هزار نفر، در می آورد
حس می كنم كه داخل خورجین غصبی اش
یك باغ سیب سرخ معطر می آورد
سرمست سود داد و ستدهای كربلاست
دارد چقدر چادر و معجر می آورد!!!
نرخ طلای كوفه سقوطش مسجل است
از بسكه گوشواره و زیور می آورد
دود و تنور روشن و عطری شبیه عود
اینجای روضه داد مرا در می آورد
ادامه مطلب
علیرضا فولادی
حضرت زینب(س)-اسارت
بانوی خیمهها غم غربت به بر کشید
یک کوفه درد بر سر بار سفر کشید
او زنده مانده بود ولی رنج کربلا
از کشتگان کرب و بلا بیشتر کشید
در عرصهیی که مسلخ ماه و ستاره بود
کبریت شامیان شد و تیغ سحر کشید
نقاش عاشقان شد و با رنگواژهها
یک نینوا زمین و زمان شعلهور کشید
روشنگرانه چهرهی خورشید عشق را
از پشت ابرهای سیاست به در کشید
زینب زنیست مرد که مردان بیافق
تا دوردست او نتوانند پرکشید
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


