حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است

لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است

مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم

اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است

حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین

قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است

چند روزی است که از حال لبت بی خبرم

چه شده موی تو آشفته و درهم شده است

لب و دندان و سر و صورت تو خونین است

چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است

پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود

چند دندان تو ای قاری من کم شده است




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شراره بردل ناموس کبریا زده اند
برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد
سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد!!!
که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز
گریز گریه به گودال کربلا زده اند

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟
که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

محله های یهودی چقدر باریکند
دوباره فاطمه رابین کوچه هازده اند

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده
سپرده پای سر تو رباب را زده اند

بس است مرثیه، اینجا گریزمیخواهد
که مرد خیره ای از ما کنیز میخواهد

محسن حنیفی




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

سر پای نیزه ی تو برادر! شکستنی ست

 زینب سرش شکست ولی سر شکسته نیست  1

از آتش دلم دل هر سنگ آب شد

کوه از کلام دختر حیدر شکستنی ست

 آل علی چو دست تظلم برآورند 2

بنیان شام چون در خیبر شکستنی ست

باران سنگ سوی سر روی نیزه هاست

ای شام شیشه دل خواهر شکستنی ست

در کربلا مدینه به تکرار می رسید

پهلوی دختران پیمبر شکستنی ست...

*** 

-1از مجید تال

-2 از محتشم کاشانی

 

امیرعلی شریفی




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام

 

زلفش رها بر شانه ی لرزان باد است

بر نیزه ی تنهایی خود تکیه داده است

هر چند پیچیده است در عالم شکوهش

معراج او بر روی خاک آن قدر ساده است

آن قدر آزاد است از هر قید و بندی...

حتی به کهنه پیرهن هم تن نداده است

یک روز روی شانه ی پیغمبر... اکنون

بالای نیزه باز در اوج ایستاده است

دارد همین که سایه اش را از سر نی

باور کن این هم از سر عالم زیاد است

رضا یزدانی




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ورود اهلبیت به شام

 

گشته سرتاسر چراغانی تمام شهر شام

من ندانم عید قربان است یا عید صیام

مرد و زن، پیر و جوان، در وجد و شادی و طرب

عترتی را اشک غم در چشم و خون دل به کام

اهل بیت مصطفی را جامه ی ماتم به بر

دختران شام را بر تن لباس نو تمام

هرکه را بینم گرفته قطعه ی سنگی به دست

تا که از مهمان خود با سنگ گیرد احترام

یوسف زهراست روی ناقه ی عریان سوار

جای گل ریزد به فرقش آتش از بالای بام

نیزه ی عباس خم گردیده در حال رکوع

نیزه ی فرزند زهرا مانده در حال قیام

زینب کبرا به محمل، فاطمه در دامنش

رأس عباسش به پیش رو، کنارش دو امام

یک امامش در غل و زنجیر، بسته پا و دست

یک امامش بر فراز نیزه ها دارد مقام

آتش و خاکستر و سنگ است در دست یهود

تا به یاد روز خیبر باز گیرند انتقام

بود کی باور که روزی با سر پاک حسین

دختر زهرا اسیر آید به سوی شهر شام

از فراز بام هر سنگی که می آید فرود

بر سر فرزند زهرا آوَرَد عرض سلام

گریه ی "میثم" نثار رأس عباس و حسین

شعله ی فریاد او تقدیم قلب خاص و عام

 

غلامرضا سازگار




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ورود اهلبیت به شام

 

گر شمیم غـم و محنت بـه مشام آمده است

شــادی و هلهلـه از مردم شام آمده است

همــره قـافلـۀ عتــرت یـاسیـن تـا شـام

بر سـرنیـزه سـر پــاک امــام آمده است

گرچه در صبح گهان است طلـوع خـورشیـد

خبر این است که خورشید به شام آمده است

با مـلائک ز فلـک گـریـه کنـان جبـرائیــل

در پی دیــدن ایـن مــاه تمام آمده است

مـادرش فـاطمـه از کرب و بــلا و کــوفــه

پی دیــدار گُلش گــام به گـام آمده است

گرچه خون می چکد از گردن و پایش ، نگرید

رهبــرقـافلــۀ شــورو قیــام آمده است

اشـک حلقــه زده در دیــدۀ او، پیش امـام

پیرمـردی که پی عـرض سلام آمده است

سخـن زینب و سجّــاد پی محــو ستـــم

ذوالفقـاری است که بیرون ز نیام آمده است

شرم دارم که بگویم به چه قصـدی با سنگ

هـر طـرف سنگــدلی بر لب بام آمده است

ای «وفائی»بنگـر از همـه ســو، خــار غمی

پـی آزار گُـل خیــــر اَنـــام آمــده است

 

سید هاشم وفایی

 




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ورود اهل بیت به شام

 

نه روز عید صیام و نه عید قربان است

چه روی داده که شام این همه چراغان است

زنان شام همه می زنند و می رقصند

به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است

چه روی داده که در دست شامیان سنگ است

مگر سه ساله ی زهرا به شام مهمان است

میان هلهله ها هیجده سر است به نی

به هر سری نگرم مثل ماهِ تابان است

سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم

عیان زحنجر خشکش صدای قرآن است

نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سر است

حجاب دخترکی گیسوی پریشان است

سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر

که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است

دلا در آتش غم همچو آفتاب بسوز

که سایبان اسیران سر شهیدان است

تن ضعیف و غل و داغ و گردن مجروح

خدای رحم کند آفتاب، سوزان است

هنوز بر لبش آثار تشنه گی پیداست

هنوز آب به او، او به آب عطشان است

سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند

یکی نگفت که این سر سرِ مسلمان است

حرامیان ستم پیشه کعب نی نزنید

به کودکی که تنش مثل بید لرزان است

ز دست دختر زهرا طناب باز کنید

که او بر این اسرا یاور و نگهبان است

زسیل اشک جهان را خراب کن "میثم"

که جای گنج الهی به شام ویران است

 

غلامرضا سازگار




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

مثل پیغمبری سر نیزه، وه چه دل می بری سر نیزه

باز هم از نگات می ترسند، تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم، گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر و گاه در بر اصغری سر نیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی، از همه برتری سر نیزه

چه نیازم به اینکه در این راه، بنشینی به روی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سر نیزه

بعد تو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است، تو بگو بهتری سر نیزه؟

تا سر نیزه ماه را دیدم، یاد اشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجا رفتی؟، رفتی آب آوری سر نیزه؟

اکبر و قاسم و حبیب و زهیر، چقدر دور تو ستاره پُر است

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی به پای من اما، از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایۀ این سری سر نیزه

مهدی نظری




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:46 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در مسیر کوفه و شام

 

ای سر به من نگاهی من خواهر تو هستم

کاین آن به کنج محمل در ماتمت نشستم

تا صوت دلربایت از روی نی شنیدم

دیباچه سخن را از حرمت تو بستم

تا جلوه خدا را دیدم ز روی ماهت

پیوند دیده و دل از غیر حق گسستم

ای نازنین برادر قرآن بخوان برایم

چون عاشق صدای داودی تو هستم

دیشب به یاد رویت تاصبح ناله کردم

زیرا که بود کوتاه از دامن تو دستم

گویا که بوده ای تو دیشب به نزد مادر

 کاینسان زبوی عطر آن دلشکسته مستم

"ژولیده" باردیگر برگو که گفت زینب

 ای سر به من نگاهی من خواهر تو هستم

 

ژولیده نیشابوری




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:46 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مسیر کوفه تا شام

 

حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

***

حاج محمود ژولیده




ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 8:46 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 36 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید