کاروان عشق....

ای مدینه دوباره برگشتم

با دل پر شراره برگشتم

بی علی ، بی رقیه ، بی عباس

با همان گاهواره برگشتم

از مسیری که بهر سنگ زدن

میگرفتند استخاره، برگشتم

همرهم بود زیور آلاتم

ولی بی گوشواره برگشتم

آه از خیمه ای که غارت شد

با دو چشم ستاره برگشتم

از کنار تن لگد مال و

بدن پاره پاره برگشتم

با حجابی که بین آتش سوخت

از دل هر نظاره برگشتم

 

رضا باقریان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 23 آذر 1395  | 10:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از این بانو قمر ها را گرفتند

از این مادر پسر ها را گرفتند

 

شنیده بچه هایش جان سپردن

به روی نیزه سر ها را گرفتند..

 

تک و تنها میان کوچه میرفت

که از آه اش گذر ها را گرفتند

 

بشیر آمد...حسینش را صدا زد

و از زینب خبر ها را گرفتند...

 

خبر آمد عمو دستش قلم شد..

و بعدش هم کمر ها را گرفتند

 

حامد جولا زاده


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 23 آذر 1395  | 10:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید