






( ( یابن عم ! انی واللّه لاعلم انک ناصح مشفق ولکنی ازمعت واجمعت علی المسیر ) ) ( ( 287 ) ) . از مـلاقاتهای سیدالشهدا ( ع ) در مکه معظمه , ملاقاتی است که بین حضرت و ( ( عبداللّه بن عباس ) ) واقع شده است . ( ( ابـن عـبـاس ) ) به خدمت امام ( ع ) می رسد واز تصمیم آن حضرت جویامی شودامام ( ع ) در پاسخ می فرماید : ( ( امروز وفردا به طرف عراق خواهم رفت ) ) . اما ( ( ابن عباس ) ) آن حضرت را به شدت بر حذر می دارد ومی گوید, اگر واقعامردم کوفه خواهان شـمـا هستند, ابتدا محیطرا با بیرون کردن استاندار یزید ودشمنان شما, آماده کنند, آنگاه تشریف ببرید ومن در این سفر بر شما مطمئن نیستم . ( ( فقال له حسین : وانی استخیراللّه وانظر ما یکون ) ) . ( ( حضرت فرمود : در این مورد از خدای متعال طلب خیر می کنم تا ببینم چه می شود ) ) . الـبـته در اینجا استخاره اصطلاحی منظور نیست بلکه مؤمن کارهارا به خداوندوا می گذارد تا او آنچه مصلحت بنده است مقدر فرماید . ( ( ابن عباس ) ) مجددا شب یا فردای همان روز به خدمت حضرت رسید وعرض کرد : . ( ( یا بن عم ! انی اتصبر ولا اصبر, انی اتخوف علیک فی هذا الوجه الهلاک والا ستئصال ) ) . ( ( ای پـسـر عـمو ! هر چند به ظاهر صبر کنم , اما در واقع , تحمل فراق شمارا ندارم ودر این سفر بر شـما بیمناک هستمکه کشته شوی وفرزندانت اسیر وبیچاره شوندوچنانچه در رفتن اصرار داری , حـداقل به طرف یمن برو, چون شیعیان پدرت درآنجا هستند وسرزمینی است که دارای کوههای مرتفع وبلند می باشد که دشمن نمی تواند در آنجا نفوذ پیدا کند ) ) . امام ( ع ) در پاسخ فرمود : . ( ( ای پـسـر عـمو ! به خدا قسم ! می دانم که تو خیرخواه من هستی , اما من تصمیم خودرا گرفته ام واین مردم تا مرا نکشند, دست از من بر نمی دارند, اما بعد از من , دچارذلت وزبونی می شوند ) ) .

( ( اتـانـی رسول اللّه ( ع ) بعد ما فارقتک فقال : یا حسین ! اخرج فان اللّه قد شا ان یراک قتیلا فقال ابن الـحـنـفـیة : اناللّه و انا الیه راجعون , فما معنی حملک هؤلا النسوة معک وانت تخرج علی مثل هذه الحال ؟
فقال له : قد قال لی : ان اللّه قد شا ان یراهن سبایا ) ) ( ( 280 ) ) . یـکـی از ملاقاتهای سیدالشهدا ( ع ) در مکه معظمه , با برادرش ( ( محمد بن حنفیه ) ) ( ( 281 ) ) است هنگامی که محمد از حرکت امام ( ع ) مطلع می شود, به خدمت حضرت می رسد وعرض می کند : . ( ( یـا اخی ! ان اهل الکوفة من قد عرفت غدرهم بابیک واخیک وقد خفت ان یکون حالک ک حال من مـضی , فان رایت ان تقیم فانک اعز من فی الحرم وامنعه فقال یا اخی ! قدخفت ان یغتالنی یزید بن معاویة فی الحرم فاک ون الذی یستباح به حرمة هذا البیت ) ) . ( ( ای بـرادر ! مردم کوفه را خوب می شناسی ومی دانی که با پدر وبرادرت چه کردند ومن می ترسم کـه سـرنوشت شما نیز همان سرنوشت گذشتگان بشود اگرمصلحت بدانی , در مکه بمان که هم جانت سالم می ماند وهم عزت واحترامت محفوظاست ) ) .