
( ( اما وقتی هذا ارید مکة , فاذا صرت الیها استخرت اللّه فی امری بعد ذلک ) ) . در مسیر حرکت سیدالشهدا ( ع ) به سمت مکه , حضرت با ( ( عبداللّه بن مطیع ) ) بر خورد کردند که مـشـغـول حـفر چاه بود عبداللّه به امام ( ع ) عرض کرد : حفر چاه تمام شده ومقداری آب در آمده , دعـایـی بفرمایید که برکت کند, حضرت مقداری از آب چاه را طلبید ونوشید ومضمضمه کرد وبه درون چاه ریخت وآب گوارا شد بعد به حضرت عرض کرد عازم کجا هستید ؟
. امـام ( ع ) فـرمـود : ( ( الان بـه قصد مکه می روم وبعد از آن برای مقصدم از خدای تعالی خیرخواهی طلب می کنم که آنچه مصلحت بنده است برای من قرار دهد ) ) . عـبـداللّه : ( ( مـن هـم می خواهم خداوند آنچه خیر ومصلحت است برای شما قراردهد ولی به شما نـکـتـه ای را عـرض می کنم , امیدوارم که آن را بپذیرید, وقتی به مکه رسیدید بپرهیزید از اینکه به سوی کوفه بروید, زیرا پدرت در آنجا کشته شدوبرادرت آماج طعنه ها ودشنامها قرار گرفت , شما ملازم حرم باشید که سیادت وآقایی شما محفوظ خواهد ماند, به خدا قسم ! اگر شما کشته شوید, خاندان شما به خاطر شما کشته می شوند ) ) . حـضرت از او تشکر کرد وخداحافظی نمود تا به مکه معظمه رسید, چون نگاه حضرت به کوههای اطراف مکه افتاد, این آیه شریفه را تلاوت فرمود : . ( ( ولما توجه تلقا مدین قال عسی ربی ان یهدینی سوا السبیل ) ) ( ( 272 ) ) .





