سيد عباس موسويان
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ (1)
ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند .
مقدمه
مطالعه تعاليم اجتماعى اسلام و قرآن نشان مىدهد كه هدف شريعت از واگذار نكردن انسانها به حال خود و طرح نظامهاى اجتماعى دينى، تحقق عدالت اجتماعى و حفظ كرامت انسانى و رشد و تعالى انسانهاست . فيلسوف بزرگ اسلام، بوعلى سينا در مورد نياز بشر به نبوت مىگويد: «انسان داراى زندگى اجتماعى است و از وضع قوانينى كه بتواند زندگى اجتماعى و بلكه فردىاش را بر اساس عدالتسامان دهد و او را به سعادت شايسته خود برساند، ناتوان است . پس بر خداوند لازم است كه به مقتضاى حكمتش انسان را در اين زمينه هدايت كند .» (2)
وضعيت فعلى جوامع نيز نشان مىدهد كه برخى كشورها گرچه در رشد و شكوفايى اقتصادى موفق بودهاند لكن در بسط عدالتبه معنايى كه توضيح خواهيم داد مشكل جدى دارند . براى مثال، در آمريكا در سال 1973 سهم يك پنجم خانوادههاى پايين جدول درآمدى، 5/5 درصد كل درآمد و سهم يك پنجم بالاى جدول، 1/41 درصد كل درآمد بود و در سال 1991 سهم يك پنجم نخستبه 5/4 و يك پنجم دوم به 2/44 رسيد و اين روند با مختصر تغييراتى ادامه دارد؛ (3) يعنى هرچه زمان پيش مىرود توزيع درآمدها نامتوازنتر مىشود . يا طبق آمار ديگرى گرچه بين سالهاى 1973- 1994 ميزان سرانه توليد ناخالص ملى آمريكا به صورت واقعى بيش از يك سوم افزايش يافته لكن متوسط دستمزدهاى ناخالص براى همه شاغلينى كه در پستهاى مديريت نبودند، يعنى براى سه چهارم نيروى كار، 19 درصد كاهش يافته است . (4)
باز طبق آمار منتشره، بين 10- 15 درصد جمعيت آمريكا (در حدود 37 ميليون نفر) زير خط فقر قرار دارند (5) و كشورهاى ديگر اگر وضعيتبدترى نداشته باشند، بهتر از اين نيستند . اين در حالى است كه به اعتقاد نظريهپردازان توسعه، عامل عمده اين شكاف طبقاتى، فقر و بىعدالتى ناشى از ظالمانه بودن مناسبات و روابط فيمابين عوامل اقتصادى به ويژه كار و سرمايه است . براى مثال، اقتصاددانانى چون مايكل تودارو (6) ، ديويد كلمن، فورد نيكسون، (7) و نوابحيدر نقوى، (8) توزيع ناعادلانه ثروتهايى مانند زمين، سرمايه مالى، ابزار توليد و وجود آزادىهاى نابرابر را عامل اصلى ناعادلانه شدن درآمدها مىدانند و اين در حالى است كه نظام اقتصادى اسلام، در عين حال كه از تمام ظرفيتهاى وجودى انسانها و طبيعتبراى رشد و شكوفايى مظاهر مادى استفاده مىكند، با نهادينه كردن باورهاى الهى و ارزشهاى انسانى و با اتخاذ روشها و قوانين خاص اقتصادى، زمينههاى شكاف طبقاتى و بهرهكشى از انسان را از بين برده، رفاه عمومى را گسترش مىدهد .
ادامه مطلب...
ادامه مطلب