حقيقت اين است كه انتخاب متغيرها و طبقه بندى آنها به متغيرهاى درون زا و برون زا و نيز خط توليد بنگاه (رقابتى يا تعاونى يا هدايتشده) بايد با مراجعه به چارچوب ابدى (فرا زمانى) كه به وسيله نظام ارزشى اسلام ارائه شده، صورت پذيرد.
ادامه مطلب
|
حقيقت اين است كه انتخاب متغيرها و طبقه بندى آنها به متغيرهاى درون زا و برون زا و نيز خط توليد بنگاه (رقابتى يا تعاونى يا هدايتشده) بايد با مراجعه به چارچوب ابدى (فرا زمانى) كه به وسيله نظام ارزشى اسلام ارائه شده، صورت پذيرد. 3. هر كوششى براى تمايز بين اثباتى و دستورى ممكن استبه اين دليل كه در هايتبه تولد و رشد سكولاريزم در اقتصاد اسلامى، شتاب مىبخشد، نتيجه معكوس داشته باشد. تمايل براى آزمودن هر چيزى با دانش محدود بشرى ممكن است پايه و ستونهاى اقتصاد اسلامى را خراب كند. منظور از سكولاريزه كردن، روندى است كه به وسيله آن، متفكر فعاليت و عمل را از دست مىدهد و نهادهاى مذهبى، اهميت و معنادارى اجتماعى را.
نبايد تاريخ رشد سكولاريزم و دعواى بين كليسا و دولت را در غرب فراموش كنيم. كليساى مسيحى در نبرد خود با سكولاريستها، حتى در مورد بهره، شكستخورد. اين يك معرفت عمومى و همگانى است كه هم ارسطو و هم افلاطون بهره را محكوم كردند.قانون روم در مراحل اوليهاش در تضاد با آن بود. در سالهاى ميانه، كليساى مسيحى پرداختبهره را تحريم كرد و قرار دادن آن بر ضد قوانين عمومى بود.على رغم اين حقايق سخت تاريخ، سكولاريستها پيروز شدند،و بهره با تمام پيامدهاى ارزشى، اقتصادى و اجتماعىاش در جهان مسيحى غرب رواج پيدا كرد. (33)
هر چند شواهد در جوامع مختلف متفاوت است، ولى كم شدن تاثير مذهب در جوامع غربى اساسا يكنواخت است. چند عامل تاريخى براى اين كاهش تاثير وجود دارد، ولى دلمشغولى اثبات گرايان به آزمايشهاى واقعى و عملى و نتايج فورى، سيطره اقتصاد بر آرمانهاى روحى و معيار آزمون براى كارايى (در بين عوامل مختلف) مسئول كاهش و از بين رفتن نهادها و سازمانهاى مذهبى اعتقادى در جوامع غربى هستند. در اينجاست كه درسهايى از تجربه واقع شده براى اقتصاددانان مسلمان وجود دارد كه مىتواند يك مطلع جدى محسوب شود. اكنون روشن است كه هر كوششى جهت طبقه بندى اقتصاد اسلامى، به عنوان يك علم دستورى و يا اثباتى، ممكن است هدف اصلىاى را كه براى آن طراحى شده استبه شكستبكشاند. همان طور كه هر تلاشى براى جدا كردن آب كه 80 درصد بدن انسان را تشكيل مىدهد، از بقيه مواد به از بين رفتن خود بدن مىانجامد . بدين لحاظ، مسائل در اقتصاد اسلامى بايد در چارچوب علم اجتماعى كامل، بدون منشعب كردن آن به بخشهاى اثباتى و دستورى، درك شده و ارزيابى شوند.
در نهايت، بايد گفت ما بايد تلاش كنيم تا آنجا كه عملى است از بن بست فكرى اثبات گرايان بيرون آييم. هميشه لازم و حتى مطلوب هم نيست كه روند فكرى خود را در يك چارچوب فكرى منطبق با آموزه متعارف اثباتگرايان نئوكلاسيك، قالب ريزى نماييم. هر گاه اجازه دهيم كه اين تمايز در حد منطقى خود پيش برود، محتمل است كه به طور معكوس نظام بنيادى نهادينه شده اعتقادى اسلام را تحت تاثير قرار دهد. زيرا برخى مسائل در اقتصاد اسلامى وجود دارند كه با مراجعه به مشاهدات قابل حل نيستند.
ادامه مطلب را مشاهده فرمایید... ادامه مطلب
توسط محمدرضا رشیدی در جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 10:27 PM
نظرات 0
اين مقدمه شامل دو بخش است: بخش اول درباره ضرورت توجه به روششناسى در اقتصاد اسلامى بحث مىكند و در بخش دوم كلياتى از روششناسى در علم اقتصاد بيان مىشود.
توضيحات اوليه
با توجه به اين كه درباره بعد روش شناسانه اقتصاد اسلامى تاكنون نوشتههاى زيادى به رشته تحرير در نيامده است، لازم استبه مناسبت ترجمه مقاله حاضر، مقدماتى درباره روششناسى علم اقتصاد بيان شود. انجام اين امر از دو جنبه و با توجه به دوگونه پيوند اسلامى و علمى در زمينه اقتصاد داراى اهميت است: اول از جنبه توجه كلى به اقتصاد اسلامى و زمينهها و منابع و تلاشهاى صورت گرفته در اين قلمرو، و دوم، بحث علمى بودن و يا علمى نبودن اقتصاد اسلامى؛ كه به ترتيب به آنها مىپردازيم.
1. ما مسلمانها (حداقل در نگرش حاضر) به اين پيش فرض اساسى اعتقاد داريم كه اقتصاد اسلامى به عنوان نظام مستقل اقتصادى مطرح است و انتظار داريم صاحبنظرانى كه در اسلام وعلم اقتصاد داراى صلاحيت و تخصص هستند، دلسوزانه براى تدوين پايههاى نظرى و تنظيم قالبهاى اجرايى اين نظام اقتصادى كوشش كنند. از طرفى گنجينههاى عظيمى مانند قرآن و سنت پيامبر و امامان(ع) در اختيار داريم كه هم راه گشاييهاى كلى آنها براى پى ريزى نظام اقتصادى مبتنى بر اسلام، كار ساز است و هم در مواردى به طور مستقيم به موضوعهاى اقتصادى اشاره كرده است؛ موضوعهايى چون: دايره حكومت اسلامى و چگونگى حضور آن در اقتصاد، نقش بازار و بخش خصوصى، چارچوب مالكيتها و نگرش به مال و دارايى، محدوده مالياتهاى اسلامى و عمومى، قالب كلى كار و مساله كارگر، و بحثهاى حقوقى و اقتصادى مربوط به عقود اسلامى و روابط اقتصادى بينالملل اسلامى و امثال آن.
از طرف ديگر، تجربه روشن صدر اسلام و عملكرد اقتصادى آن، بويژه در زمان حكومت پيامبر(ص) و على(ع)، بسيار روشنگر است. تلاش مستمر فقهاى بزرگ و تبويب امور مختلف اقتصادى و حقوقى و نيز وجود پشتوانههاى شرعى و عقلى ديگر آن، زمينه و مخزن ديگرى براى ادامه تلاشهايى در قلمرو اقتصاد اسلامى است. حتى ديدگاههاى فلاسفه مسلمان درباره امور كلى مالى و معيشتى نيز مىتواند در اين مورد،قابل توجه باشد. البته وجود اختلاف نظر ميان عالمان، امرى طبيعى و نشانگر پويايى معارف الهى و اسلامى است. همچنين باز بودن باب عنصر مستمر اجتهاد مىتواند در حل و فصل اين اختلاف نظرها و ورود به افقهاى جديد، بسيار كارساز باشد. از سوى ديگر، عالمان متاخر چون شهيد آيت الله صدر، شهيد مطهرى و نيز دانشمندانى از اهل سنت مانند ابوالاعلى مودودى، شيخ شلتوت، محمد عبده، محمد غزالى و ديگران به تدوين چارچوبها و بررسى موضوعهايى از اقتصاد اسلامى پرداختهاند. (1)
ادامه مطلب... ادامه مطلب
توسط محمدرضا رشیدی در جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 10:26 PM
نظرات 0
بهبود زندگي مردم و افزايش درآمدها و بهره مندي آنان از بيت المال نيز از وظايف مهم حكومت علوي بود.دولت اسلامي نه تنها براي تأمين نيازهاي اساسيِ از كارافتادگان و بازنشستگان و فقرا تلاش مي كند، بلكه مي كوشد تا جامعه اسلامي از رفاه در شأن خود برخوردار باشد.امام علي"ع" افزايش درآمدهاي مردم را حق مردم بر دولت برمي شمارد: فامّا حقكم عليّ...و توفير فيئكم عليكم [ نهج البلاغه، خ 34. ] همچنين در ترسيم وظايفِ زمامدار مي فرمايد: و اصدار السهمان علي اهلها؛ [ نهج البلاغه، خ 105. ] يعني تقسيم اموال بيت المال در بين مستحقان.[ المغنيه، محمدجواد، في ظلال نهج البلاغه، ج 2 ، ص 116. ] ادامه مطلب... ادامه مطلب
توسط محمدرضا رشیدی در جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 11:22 AM
نظرات 0
مسئله نقش دولت به گونه اي نزديك با سازمان اجتماعي كه در آن وجود دولت مسلم فرض مي شود مرتبط است، سازمان اجتماعي كه براي جامعه متصور است، احتمالاً طيف پيوسته اي از ديدگاه آزادسازي "حدّأقل كننده دولت" تا ديدگاه جمع گرا "حدّاكثر كننده دولت" را در بر مي گيرد.بر اساس هر يك از اين ديدگاه ها، اهداف، وظايف، امكانات و اختيارات دولت قابل ترسيم است. ادامه مطلب... ادامه مطلب
توسط محمدرضا رشیدی در جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 10:47 AM
نظرات 0
يكي از موضوعات مهم و پيچيده در اقتصاد به ويژه اقتصاد اسلامي موضوع ربا و بهره است در حالي كه برخي اقتصاددانان چون «هارود» يافت ميشوند كه حقيقت «بهره» را افسانهاي بيش ندانسته و ميگويند:«بهره پديدهاي است كه صرفاً از ارادة دو گروه وام دهنده و وامگيرنده سرچشمه ميگيرد و عينيتي ندارد، همانند خيلي از حقايق ذهني كه هيچ حقيقتي ندارند اما ذهن آنها را به حقيقت تبديل ميكند». به اعتقاد اكثر اقتصاددانان نظام سرمايهداري، اقتصادي كه در آن، «بهره» نباشد، مبتلي به تناقض دروني بوده در كوتاه مدت كارايي و در بلند مدت، حيات خود را از دست ميدهد. براي مثال «پرايور» در مواجهه با اقتصاد اسلامي كه در صدد حذف بهره است با لحن كاملاً انتقادي ميگويد: «موضوع به زبان ساده از اين قرار است كه اگر نرخ بهرهاي وجود نداشته باشد پسانداز كل كاهش مييابد» و در جاي ديگر ميافزايد: «با ثبات ساير عوامل، حذف نرخ بهره اسمي به كاهش پسانداز در نظام اقتصادي اسلام ميانجامد.» و در نهايت، نتيجه ميگيرد كه چنين اقتصادي از تشكيل سرمايه و به تبع آن، از ادامة حيات باز خواهد ماند. چنين تفكري، اقتصاددانان سرمايهداري را بر آن داشته كه به بيابانهاي مختلف گاه در توجيه حقانيت بهره و گاه در مقام اثبات علميت و ضرورت اقتصادي «بهره» بكوشند و آن را مهمترين عامل شكلگيري پسانداز و سرمايهگذاري و رشد و توسعه اقتصادي بدانند. در اين نوشتار نشان ميدهيم كه بر خلاف تصور رايج در اقتصاد سرمايهداري، پديدة بهره، هيچ مبناي حقوقي و توجيه اقتصادي صحيحي ندارد و ميتواند از اقتصاد حذف شود .
ادامه مطلب
توسط محمدرضا رشیدی در پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390 ساعت 9:18 PM
نظرات 0
فرايند تأمين سرمايه مالي (finance) پروژه هاي سرمايه كذاري توسط بانك ها و موسسات مالي به طور معمول از دو طريق قابل انجام است:1. از طريق فرايند اعطاي وام و دريافت بهره؛2. از طريق فرايند مشاركت در پروژه مورد نظر و دريافت بخشي از سود احتمالي آن. مهم ترين دليل موسسات مالي براي ترجيح شيوه نخست بر شيوه دوم، غلبه بر دو مسأله شايع در فرايند تأمين مالي است. اين دو مسأله عبارت است از: "انتخاب بد" (adverse selection) و "مخاطره اخلاقي" (moralhazard) انتخاب بد «مسأله قبل از تأمين مالي» و مخاطره اخلاقي «مسأله بعد از تأمين مالي» است. پيدايش نظام هاي «بانكداري انگليسي» (Anglo-Saxon banking system) و «بانكداري آلماني» (universal banking system) در دنياي غرب، در واقع گونه هاي متفاوتي از مواجهه با دو مسأله پيش گفته است به اعتقاد صاحب نظران اقتصاد اسلامي، آنچه به عنوان نظام بانكداري اسلامي شناخته مي شود، به سيستم بانكداري آلماني نزديك تر است تا سيستم بانكداري انگلو-ساكسون. وجه تمايز بانكداري اسلامي با بانكداري يونيورسال يا آلماني در اين است كه بانكداري يونيورسال حق استفاده از شيوه نخست تأمين مالي (اعطاي وام و دريافت بهره) را براي خود محفوظ نگهداشته است؛ در حالي كه در بانكداري اسلامي مديران بانك حق استفاده از شيوه مزبور را حداقل بطور صريح- ندارند. سؤال اصلي تحقيق حاضر اين است كه آيا اين وجه تمايز براي بانكداري اسلامي –در مقايسه با بانكداري فراگير (universal) و از نقطه نظر نقش آفريني نظام بانكي در تأمين سرمايه مورد نياز طرح هاي اقتصادي و مشاركت در فرايند توسعه- امتياز تلقي مي شود يا عيب؟ براي پاسخگويي به اين سؤال دو مسير متفاوت را دنبال مي كنيم. در مرحله نخست نشان خواهيم داد كه بانك هاي اسلامي در عمل، به سيستم بانكداري انگلوساكسون گرايش نشان داده اند. اين احتمال وجود دارد كه گرايش بانك هاي اسلامي به رفتارهاي صوري، نتيجه پيدايش اين فرضيه در ميان اقتصاددانان و بانكداران مسلمان باشد كه شيوه تأمين مالي مبتني بر pls براي همه شرايط و محيط هاي سرمايه گذاري و كسب و كار «بهينه» نيست. ادامه مطلب
توسط محمدرضا رشیدی در پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390 ساعت 9:17 PM
نظرات 0
|