دستش به دست زینب و میخواست جان دهد

میخواست پیش عمه عمو را صدا زند

 

می دید آمده ببردسهم خویش را

بیگانه ای که زخم بر آن آشنا زند

 

سنگی رسید بوسه به پیشانی اش دهد

دستی رسیده چنگ به سمت عبا زند

 

در بین ازدهام حرامی و نیزه دار

درمانده بود حرمله تيرش کجا زند

 

از بس که جا نبود در انبوه زخمها

تیغی زتن کشیده و تیغی به جا زند

 

پا میزنند راه نفس بند آوردند

پر میکنند تا که کمی دست و پا زند

 

خون از شکاف وا شده فواره میزند

وقتی ز پشت نیزه کسی بی هوا زند

 

طاقت نداشت تا که ببیند چه میشود

طاقت نداشت تا که بماند صدا زند

 

طاقت نداشت تا که...صدای پدر رسید

پربازكرد پربسوي مجتبي زند

 

دستش کشید و هرچه توان داشت میدوید

تیغی ولی رسید که آن دست را زدند

شاعر: حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم

 

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

 

به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا

با دل ماسه نفرراه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

 

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاستند

 

باز میدان ز تو جنبش طوفان با من

تخت از آن توو پیش تو جولان با من

شاه پیمانه ز تو عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

 

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سر بدهکارت را

 

به کفم خيرعمل خيرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دوبغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

 

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند

 

دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم

دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم

بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم

تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم

 

به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم

چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم

 

دختر مادرم و جان پس در خواهم داد

او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد

جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد

ميخ اگر خوردبه تن تن به تبر خواهم داد

 

چادرش را به کمر بست اگر می بندم

دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه میکرد نفس را و مجدد می زد

وای از دست مغیره چقدر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد

 

مادرم ناله بجز آه علی جان نکشید

دست او خرد شد و دست زدامان نکشید

 

وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود

حرمم صاحب یک نه دو علمدار شود

لشگری پا و سر و دست تلنبار شود

بچه شیر خودش شير جگردارشود

 

در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد

خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد

 

وقت اوج دو كبوتر دوبرادر شده بود

نيزه و تير تبرهادوبرابرشده بود

خيمه اي سد دوچشم تر مادر شده بود

ضربه هاشان چه مكرر چه مكرر شده بود

 

روي پيشاني زينب دوسه تاچين افتاد

تا كه از نيزه سر اين دو به پايين افتاد

شاعر: حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:13 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

 

صد شکر که هست مَحرمت عبدالله

در مقتل توست مُحرِمَت عبدالله

من راوی گودالِ پر از خونِ توأم

مداحِ همه محرّمت عبدالله

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:13 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

 

در کوی عشق زنده مرام پدر کنم

با یاد غربت تو جهان خون جگر کنم

عمریست روی دامن پر مهرت ای عمو

صبحم به شام و شام وصالم سحر کنم

شمشیر می کشد سَر یار مرا زند

من فاطمه نژادم و دستم سپر کنم

برخیز، عمه گر برسد بنگرد تو را

افتاده ای به خاک، چه خاکی به سر کنم

رفته عمو به علقمه اما نیامده

کن صبر تا عموی رشیدم خبر کنم

راهِ فرات بسته شده! آه می کشی؟

با خون حنجرم لب خشک تو تر کنم

با قتل صبر و نحر گلو عاقبت عمو

در احتزاز پرچم سبز پدر کنم

پهلوی پاره روی سنان یادگاری است

بر روی نیزه صحبتی از میخِ در کنم

بازیچه شد به روی سنان جسم بی سرم

در راه غربت تو دگر ترک سر کنم

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:13 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

((به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد ))1

هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد

پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود

به پدر این گل معصوم همانند نشد

از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت

آشنا صورت او با گل لبخند نشد

ظاهرا پیش من اما دل او در گودال

زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد

خواهرت نیست مقصر تو خودت میدانی

سعی کردم که نیاید به خداوند نشد

سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی

در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد

آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین

اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد

یاسرمسافر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:12 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای سبزترین یار کفن پوش عمو 
لبیک تو جاری است در گوش عمو 
لبریز فنا بود وجودت انگار 
حل شد بدنت میان آغوش عمو 
عمار موحد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:12 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیر و سلوک

 

مجنونم و نگاه ليلي ميخوام

 

خاطره معشوقمو خيلي ميخوام

 

عمريه با غصه دلم عجينه

 

سير و سلوك عاشقي همينه

 

عشق و جنون كوچيك بزرگ نداره

 

هركسي عاشق تره رستگاره

 

منم صفاي كربلارو ديدم

 

تو چشماي عمو خدارو ديدم

 

جا بمونم ديگه كارم تمومه

 

زندگي بي عموحسين حرومه

 

هرچي باشه از نسب حيدرم

 

هرچي باشه منتقم مادرم

 

لعل لبم بسكه عسل فروشه

 

خون حسن تو رگ من ميجوشه

 

عمه عمو جان دلاورم كو

 

عمه به من بگو برادرم كو

 

جواب بده برام سوالي شده

 

عمه چرا گهواره خالي شده

 

شام عزا چرا سحر نگشته

 

 ساقی تشنه چرا  بر نگشته

 

دوان دوان كجا ميري عمه جون

 

ضجه زنان كجا ميري عمه جون

 

منم ميام بالاي تل ببينم

 

كشمكش و جنگ و جدل ببينم

 

نميتونم تو خيمه ها بمونم

 

ميخوام كه از حال عمو بدونم

 

خودم ديدم عمو تو گودل افتاد

 

به زير چكمه ها لگد مال افتاد

 

با نيزه ها بر بدنش ميزنن

 

با چكمه شون بر دهنش ميزنن

 

بذار برم شاید که کاری کردم

 

عموی مظلوممو یاری کردم

 

بذار برم بغض عجیبی دارم

 

بذار برم حس غریبی دارم

 

بذار برم يا پيش پاش ميميرم

 

يا جلوي حرمله رو ميگيرم

 

بذار برم عقيله ي مدينه

 

تا شمر نياد بشينه روي سينه

 

تو رو خدا دست منو رها كن

 

فكري به حال و روز خیمه ها كن

 

يزيديان حق عمومو خوردند

 

دير برسم سر عمومو بردند

 

علیرضا خاکساری


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:12 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آی لشگر منم آن یار اباعبدا…

عاشق و تشنه ی دیدار اباعبدا…

بس که میسوزم و تبدار اباعبدا..

یوسفم لیک خریدار اباعبدا…

باکلافی سر بازار اباعبدا…

 

ره گشایید که ظرف عسلی می آید

عاشق و تشنه ی خیر العملی می آید

پسر کوچک شیر جملی می آید

نوه ی حیدر کرار، علی می آید

هستم امروز سپه دار اباعبدا…

 

باد ها سوی مدینه خبرش را بردند

بر مشام همه بوی جگرش را بردند

هم کلاخود سرش هم سپرش را بردند

دیدم ای وای که شال کمرش را بردند

که کشیده ست کجا کار اباعبدا…

 

شده دعوا سرسکه، سر لقمه، سر نان

شده دعوا به سر غارت گل پیرهنان

به نیایش چوگشود آن شه مظلوم زبان

حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان

نیزه شد پاسخ هربار اباعبدا…

 

گرگها ! پاره تن یوسف زهرا نکنید

اینقدر نیزه به پهلوی عمو جا نکنید

اینقدرحفره در این موم عسل وا نکنید

لااقل نیزه ی خود در تن او تا نکنید

مادرش آمده دیدار اباعبدا…

 

همه ی دشت شده ناله ی وا حزن و محن

مادرش آمده و عمه و بابام حسن

هی از این فاصله ی کم به لبش تیر نزن

دست من هست، نگو از سر معشوق سخن

دست من هست جلودار اباعبدا…

 

عاقبت ناله شدم در همه جا پیچیدم

بغل حضرت معشوق کمی خندیدم

یک کسی نیزه زد و من به عمو چسبیدم

دست من قطع که شد هیبت سقا دیدم

ای به قربان علمدار اباعبدا…

سید علی رکن الدین


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:11 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

 

برای ترک سر، آماده بودم

از اوّل دل به مهرت، داده بودم

عموجان بر سرم، منّت نهادی

من از قاسم، عقب افتاده بودم

***

ز خون، گلرنگ شد آیینۀ تو

فروشد نیزه، بر گنجینۀ تو

الهی کور گردم تا نبینم

زند قاتل، لگد بر سینۀ تو

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:11 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

 

عمو فدای جراحات پیکرت گردم 

شهید مکتب عباس و اکبرت گردم

نماز عشق بجا آور و عنایت کن

که من مکبّر در خون شناورت گردم

ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل خون

به این امید که سرباز آخرت گردم

مگر نه بر سر دست تو ذبح شد اصغر

بده اجازه که من ذبح دیگرت گردم

به جان مادر پهلو شکسته ات بگذار

که رهنورد دو فرزند خواهرت گردم

مگر نه نالۀ هل من معین زدی از دل

من آمدم که در این عرصه یاورت گردم

بدست کوچک من کن نگاه رخصت ده

که جانشین علمدار لشکرت گردم

تو در سپهر ولا مهری و شهیدان ماه

عنایتی که به خون خفته اخترت گردم

ز شور شعر تو شد محشری بپا (میثم)

بگو که شافع فردای محشرت گردم

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:11 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 52 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید