غلامرضا سازگار

حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

 

ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم

از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم

آنچنان دل بُرد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو

کآستینم را ز دست عمّه ام زینب کشیدم

فرصتی نیکو ز هل من ناصرت آمد بدستم

تو کرم کردی که من در قلزم خون آرمیدم

جای تکبیر اذان ظهر در آغوش گرمت

بانک مادر مادرِ زهرا در این صحرا شنیدم

گرچه طفلی کوچکم امّا قبولم کن عمو جان

بر سر دست تو من قربانی شش ماه دیدم

کس نداند جز خدا کز غصّۀ مظلومی تو

با چه حالی از کنار خیمه در مقتل رسیدم

دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد

سر چه باشد تیر عشقت را بجان خود خریدم

تا بُرون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد

تو برفتن رو نهادی من زماندن دل بُریدم

جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا

تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم

ناله ای از سوز دل کردم به زیر تیغ قاتل

شعله ها در نظم عالم سوز «میثم» آفریدم


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

 

كِل كشیدند كه حس كرد عمو افتاده

نگران شد نكند چنگِ عدو افتاده

پر گرفت از حرم و عمه به گَردش نرسید

دید از اسب به گودال به رو افتاده

سنگ و تیر از همه سو خورده، سنان از پهلو

لشكری زخم به جان و تنِ او افتاده

پاره شد بندِ دلش از تهِ دل آه كشید

سایه ی تیغ به گودیِ گلو افتاده

شمرها نقشه كشیدند كه حالا چه كنند

دید تا قرعه به پیچاندۀ مو افتاده

خویش را در وسطِ معركه انداخت و بعد

در شبِ گریه حماسی غزلی ساخت و بعد

سنگ دل تیغ كشیدی كه سرش را بِبَری؟

هر قَدَر سهمِ تو شد بال و پرش را  بِبَری؟

دست و پا می زند و آخرِ كارش شده است!

پاك وحشی شده ای تا جگرش را بِبَری؟

با وجودی كه ندارم زِرِه و تیغ مگر

مُرده باشم بگذارم كه سرش را بِبَری

همه ی عمر به چَشمِ پسرش دیده مرا

سعی كن از سرِ راهت پسرش را بِبَری

سپر افتاده ز دستش، سپرش می گردم

باید اوّل بزنی تا سپرش را بِبَری

در خورش نیست اگر بازوی آویز به پوست

جانِ ناقابلِ من هدیه ی ناچیزِ عموست

می شود لایق قربانی دلبر باشم

آخرین خاطره ی این دمِ آخر باشم

لذتی بهتر از این نیست كه با سینه ی سرخ

در پری خانه ی چَشمِ تو كبوتر باشم

آخرین خواسته ی من به یتیمی این است

به رویِ سینه ی پُر مِهرِ تو بی سر باشم

اسب ها نعل شده راهی گودال شدند

بین این قائله ی سخت چه بهتر باشم

به تلافیِ در آوردنِ تیر از گلویم

می شود از سر نِی سایه ی اصغر باشم؟

 

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

 

من آمـده ام تا کـه به پای تو بمیرم

امـروز غـریبـانـه بـرای تو بمیرم

غم نیست اگر در قدمت دست من افتد

شادم به خدا تا که به پای تو بمیرم

از خیمه دویدم که کنم جان به فدایت

خواهـم که عمو زیر لوای تو بمیرم

ای کاش ذبیح تو شـوم در ره توحید

تا در ره عشقت به منـای تو بمیرم

این قـوم اگـر تشنـۀ خونند، بیایند

آماده شدم تا که به جای تو بمیرم

بگذار که از خیـل شهیـدان تو بـاشـم

بگـذار که در کرب و بـلای تو بمیرم

کو حرملـه تـا تیـر بینـدازد و من هم

زان تیـر در آغـوش وفای تو بمیرم

از قول من خسته جگر گفت «وفائی»

ای کـاش کـه در راه ولای تو بمیرم

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396  | 5:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد محل نده قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیر النسا که هست

یک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم

بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست

از درد گریه تکیه نده سر به نیزه ات

زینب نمرده شانه دار الشفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن

گیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو برو

لفظ«برو»چه داشت برادر؟بیا که هست

خون را بیا به دست دو قربانی ام بکش

تو خون مکش به دست عزیزم حنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خوب!نمی کنم

بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

                                                     محمد سهرابی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:42 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بالی گشوده است و چنان پیش می رود

کز حد کودکانه خود پیش می رود

اصلا عجیب نیست که غوغا به پا کند

اری حلال زاده به دائیش می رود

موج حماسه ایست که در قلب دشمنش

با هر قدم تلاطم تشویش می رود

مادر دلش گرفته از این خاک کوفه وار

از بسکه او شبیه علی پیش می رود

از پیله ها گذشت در گرد شمع سوخت

پروانه وار از قفس خویش می رود

لبخند بر لبش تن او غرق خون شده

امضا شده است برگ رهائیش می رود

                                                     سید محمد رضا شراف


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صدا در سينه ها ساكت كه اينك يار مى ايد

ز راه شام و كوفه عابد بيمار مى آيد

 

غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش

به چشم آيينه ايزدنمايى تار مى آيد

 

الا اى دردمندان مدينه با دو صد حسرت

طبيب دردمندان با دل تبدار مى آيد

 

الا اى بانوان اهل يثرب پيشواز آييد

كه زينب بى برادر با دل غمخوار مى آيد

 

بيا ام البنين با ديده گريان تماشا كن

كه اردوى حسينى بى سپهسالار مى آيد.

 

علی شجاعی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روز اول چه خوب يادم هست

سهم من بي تو بيقراري بود

عيد من ديدن نگاه تو

دوري‌ات اوج سوگواري بود

 

بي تو جنت براي من دوزخ

روز روشن براي من شب بود

تا هميشه کنار تو بودن

همه‌ي آرزوي زينب بود

 

لحظه لحظه دلم گره مي‌خورد

به ضريح مجعّد مويت

دل من را به باد مي دادي

مي گشودي گره ز گيسويت

 

ولي اين روزها چه دلگير است

چقدر اين زمانه بد تا کرد

آنقدر بي کسي و غربت داشت

تا که ما را به کربلا آورد

 

کربلا کربلا پريشاني

غربت از چشم هات مي بارد

ندبه ندبه فراق و دلتنگي

از غروب نگات مي بارد

 

دست من خالي است اما باز

دو فدايي برايت آوردم

از منا تا منا دو حاجيِّ

کربلايي برايت آوردم

 

رد مکن هديه هاي خواهر را

گرچه ناقابلند، ناچيزند

سپر کوچکي مقابل تو

در هجوم کبود پائيزند

 

با ولاي تو پروريدمشان

درس آموز مکتبت هستند

عاشق جانفشاني اند آقا

پيشکش هاي زينبت هستند

 

هر دو با شور حيدري امروز

از تو إذن قتال مي خواهند

خون جعفر ميان رگ هاشان

اين دو عاشق، دو بال مي خواهند

 

گره از ابروان خورشيد و

گره از کار ماه وا مي شد

چشم هاي حسين راضي شد

نذر زينب دگر ادا مي شد

 

بين خيمه نشسته بود اما

در دلش اضطراب و ولوله بود

پرده‌ي خيمه را که بالا زد

دو گل و يک سپاه حرمله بود

 

دو فدايي، دو تا ذبيح الله

که به سوي مناي خون رفتند

در طواف سنان و سر نيزه

تا دل کربلاي خون رفتند

 

ديد از بين خيمه، جان هايش

دلشان را به آسمان دادند

سر سپردند در هواي حسين

چقَدَر عاشقانه جان دادند

 

دلش از درد و غم لبالب بود

شاهدش ديده هاي پر ابرش

بر دلش داغ دو جگر گوشه

عقل مبهوت مانده از صبرش

 

ديد پرپر شدند، اما باز

جز تب بندگي عشق نداشت

پاي از خيمه ها برون ننهاد

تاب شرمندگي عشق نداشت

 

اين همه جانفشاني و ايثار

خط اول ز شرح مطلب بود

کربلا ـ کوفه ، شام تا يثرب

سِرّي از معجزات زينب بود

یوسف رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به عشقت دل ببستم من ز اندوهت شکستم من

ز پشت پرده خیمه طرفدار تو هستم من

فرستادم عزیزانم به سویت ای همه جانم

بدان بیش از خم زلفت ز غمهایت پریشانم

سپاه از بی کسی داری روان کردم به دلداری

دو گل را تا نمایند از عزیز فاطمه یاری

بنالند در غمت محنت به تنهایی تو غربت

پریشانی پریشانت ز آهت ناله در حیرت

توئی و لشکر اعدا شدی تنهاتر از تنها

ز درد بی کسی هایت فدایت ای گل زهرا

بیاوردی به خیمه گه دو دسته گل ز قتلگه

نشسته خون گلهایم به روی چهره ات ای مه

ز خون دیدم وضویت را کنم نفرین عدویت را

بمانم کنج خیمه تا نبینم شرم رویت را


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قلبم گرفته از دل بی قراریت

 هر دم نموده ام آهنگ یاریت

جان را نهاده ام بر جان نثاریت

 قربان غربت و چشم بهاریت

هر جا و هر زمان بودم به همرهت

 تا توشه گیرم از رخسار چون مه ات

با دست پر نیاز آیم به درگه ات

آورده ام دو گل قربانی رهت

گلهای سرخ من گردد فدای تو

جان های هر دو تن شد رونمای تو

ماندم به خیمه ها در غمسرای تو

تا آنکه ننگرم شرم و حیای تو


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باز بی کس باز تنها باز اشکم باز آهم**باز چشمی مادرانه منتظر مانده به راهم
باغبان باغم اما طوفان خورده خود**مانده ام حیران کنار دو گل پژمرده خود 
غرق زخم دردم اما طاقت گفتن ندارم**آه دیگر سوی خیمه روی برگشتن ندارم
تکیه‌گاهی‌نیست‌دیگرقامت‌افتاده ام را**میکشم‌بردوش‌خسته‌این‌دوخواهرزاده‌ام‌را
باز می خنندند آن سو بعد زخم کاری خود**بازمیگریم‌دراین‌سو برامانتداری خود
کاش‌یک‌زن‌بین‌خیمه‌چشم‌زینب‌رابگیرد**شرم‌ازآن‌دارم‌که‌بیند‌ترس‌ازآن دارم‌بمیرد
سرو بودم سبز اما داغ اکبر بر کمر زد**داغ‌قاسم‌سوخت‌دل‌راداغ‌این‌دوبرجگرزد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردین 1396  | 1:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 52 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید