
ورودیه کربلا
تشنگان قبیله ی زهرا
قبضه کردند دشت و صحرا را
می روند عاشقانه سر بر کف
تا بنوشند شهد عاشورا

ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا
تا که فرمود همین جاست و اتراق کنید
خواهری در دل خود بیرق غم را کوبید
سر یک قافله پایین که علمدار آمد
به زمین زد ستونهای حرم را کوبید

ادامه مطلب
.jpg)
ورود کاروان به کربلا
در دلش درد بی دوا عمه
در گلو بغض بی صدا عمه
که رسیده به کربلا عمه
همه سرها به زیر تا عمه
می گذارد قدم کجا زینب

ادامه مطلب
.jpg)
ورود کاروان به کربلا
دشت غم ، دشت عطش ، دشت بلایی کربلا
سینه سوز و جانگداز و غم فزایی کربلا
جمعی از خوبان عالم را هدایت بر سر است
باز کن در دل برای عشق جایی کربلا
زود باشد کاروان در کوی تو منزل کند
میزبان حضرت خون خدایی کربلا

ادامه مطلب
.jpg)
آتشی بین نینوا آمد آه زینب به کربلا آمد
به بلاجویی بلا آمد آه زینب به کربلا آمد
.......
بار دیگر هلال غم آمد سوز اشعار محتشم آمد
خاکِ عالم که بر سرم آمد ناله ی مادر از حرم آمد
آه زینب به کربلا آمد
غرق خون اشکهای آدم شد کمر نوح یک شبه خم شد
گیسوان رسول درهم شد نوبت روضه ی محرم شد
آه زینب به کربلا آمد
روی این خاک جبرئیل افتاد آمد و بر زمین خلیل افتاد
از نفس بانگِ الرحیل افتاد حرف اتراق بین ایل افتاد
آه زینب به کربلا آمد
انبیا صف به صف در استقبال می رسد کاروانی از آمال
نوجوانان،مخدرات،اطفال به کنار عمو همه خوشحال
آه زینب به کربلا آمد
جبرئیل است و رو پر ناقه کعبه ای هست و پشتِ سر ناقه
قبله را می برد مگر ناقه آسمان نشسته بر ناقه
آه زینب به کربلا آمد
ادامه مطلب
.jpg)
امروز محرمان حرم سایه ی سرم
شام دهم زمان نفس های آخرم
امروز بین حلقه شیران هاشمی
شام دهم به حلقه زنجیر پیکرم
امروز دخترک سر دوش عمو ولی
شام دهم به گریه که عمه گل سرم
امروز گرد چادرش را تکانده ای
شام دهم به خون تو آغشته معجرم
امروز مانده ای که قرارم شوی ولی
شام دهم به نیزه نمانی برادرم
امروز تکه خار ز پایم در آوری
شام دهم زجسم تونیزه در آورم
امروز دختران تو در خیمه ها ولی
شام دهم در آتش خیمه من و خودم
امروز هرچه دلش خواست ساربان گرفت
شام دهم کنار تو انگشتر آورم
ادامه مطلب
.jpg)
سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام..
بهجة قلبی علیک دائما منی السلام..
قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم..
تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام..
پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس
پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام
باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..
با تو در محمل نشستم در کمال احترام
با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر
با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..
اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت
شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..
نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..
سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟
با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب
بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..
با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..
بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..
با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند
بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..
با علی اکبر عصای دست پیری داشتم
بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام
با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..
بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام..
ادامه مطلب
.jpg)
ورود کاروان به کربلا
قدری به سینه آه برایم بیاورید
پیراهن سیاه برایم بیاورید
اخبار بین راه برایم بیاورید
تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

ادامه مطلب
.jpg)
ورود کاروان به کربلا
گلهای اهل بیت به گلزار می رسند
موعودیان به موعد دیدار می رسند
اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود
دلدادگان وصل به دلدار می رسند
این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

ادامه مطلب
از همین لحظه به جانم شرری افتاده
شور و دلواپسیِ بیشتری افتاده
این چه خاکی ست که پا بر روی ان میلرزد
این چه شوری ست که بر جان و دل من سر زد
این زمینی ست که در خواب خودم میدیدم
هر زمان یاد من افتاد به خود لرزیدم
خواب دیدم که به داغ جگرت میخندند
روی این خاک بلا دست مرا میبندند
از همین لحظه بیا فکر کفن باش حسین
لا اقل فکر من و معجر من باش حسین
بعد تو بر تن هر خیمه شرر می افتد
معجر خواهرت اینجا به خطر می افتد
شاعر: حسن كردي
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 



