.jpg)
این قافله هرچه شتابش بیشتر شد
دلشوره های آفتابش بیشتر شد
جای تمام نخلها لشگر درآمد
باهر قدم یعنی سرابش بیشتر شد
یک محمل و هجده نگهبان دلاور
ماهی که هر منزل حجابش بیشتر شد
پایین که می آید ز محمل قاسمش هست
عباس هم آمد رکابش بیشتر شد
از اسم اینجا میشود حس عطش کرد
سقا رسید و مشک آبش بیشتر شد
چشم حسین افتاد بر سرنیزه هاشان..
دید اکبرش را اضطرابش بیشتر شد
خیره به طغیان فرات است آه اما
دلواپسی های ربابش بیشتر شد
شش ماهه هم فهمید اینجا قتلگاه است
بی تابی هنگام خوابش بیشتر شد
راوی نوشته روز عاشورا که آمد
تیر سه شعبه پیچ و تابش بیشتر شد
بستند با هر زحمتی بر نی سرش را
بالای نی کار طنابش بیشتر شد
شرم رباب از چشمهای شیرخوارش
از رفتن بزم شرابش بیشتر شد
ده روز دیگر همسفر باشمر هستند
مجروح سیلی سنان یا شمر هستند
ادامه مطلب
.jpg)
لبریزم از دلواپسی آقا
اینجا هوایش گرم ودلگیر است
دلشوره ای دارم حسین من
انگار قلبم بین زنجیر است
از آسمان سرد و بی روحش
از این هوای تار می ترسم

ادامه مطلب
.jpg)
کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد
دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
خدا به سوختگان غمت نظر دارد
قسم به ناله ی زهراکسی نمیماند
اگر که پرده خدا از غم تو بر دارد
من از تلاطم امواج آب دانستم
که در مصیبت تو آب هم جگر دارد
به ساحت حرمت میرسد هرآن کس که
شبیه فطرس درگاه بال و پر دارد
به جمع گریه کنان حسین و کرببلا
ببین ز عرش خدا فاطمه نظر دارد
ادامه مطلب
.jpg)
ورود کاروان به کربلا
نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا
زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست
کربلایی که به من وعدهء آن را دادند
جدم و مادرم و حضرت حیدر اینجاست

ادامه مطلب
.jpg)
می سوزم و چون آتشی در احتراقم
آه ای اجل از چه نمی آیی سراغم
این دشت نیت کرده یارم را بگیرد
ای مرگ مرهم شو بر این زخم فراقم
با اشتیاق دیدن او زنده ماندم
آخر چه خواهد کرد غم با اشتیاقم
بوی جدایی می وزد در این بیابان
از رفتنت حرفی مزن چشم و چراغم
از لحظه ای که پا دراین صحرا نهادیم
هر لحظه من دلواپس یک اتفاقم
جان یکی را تیر و خنجر می ستاند
جان یکی را تشنگی ، جان مرا غم
اینجا سرت را روی نی می بینم آخر
آتش بگیرد دامن گلهای باغم
با خنده اش دشمن نمک ریزد به زخمم
تنهایی ات داغی شده بر روی داغم
ادامه مطلب
.jpg)
آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد
غربت نا باور تو خواهرت را میکشد
آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است
خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد
هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد
سن و سال لشکر تو خواهرت را میکشد
من خودم غمگینم و لبریزم از دلشوره ها
اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد
بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها
تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد
شد رکابم پای او هنگام پایین آمدن
غیرت آب آور تو خواهرت را میکشد
کرد اسفندی برایم دود و دستم را گرفت
عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد
باورش سخت است پایان قرار ما دو تاست
روزهای آخر تو خواهرت را میکشد
بی گمان این خاک تعبیر همان خواب من است
بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد
از همه شمشیرها سهمی به جسمت میرسد
پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد
روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه
سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد
واقعا سخت است فکرش را نمیخواهم کنم
ناله های مادر تو خواهرت را میکشد
ادامه مطلب
.jpg)
تمام راه مراقب شدم که غم نرسد
به سمت محمل معصومه ها قدم نرسد
تمام راه نگاهم سوی بیابان بود
عذاب زندگیم خار و پای طفلان بود

ادامه مطلب
.jpg)
همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست
بخدا قتلگه آل محمد اینجاست
کربلایی که شنیدید ز جدم، همه دم
خود گواه است،که غمخانۀ احمد اینجاست

ادامه مطلب
.jpg)
بی تو زمین زمینۀ خرّم شدن نداشت
نسل بشر لـیاقت آدم شدن نداشت
ای عشق کُل، که کل جهان جزء کُلِّ توست
بی تو جهان شهامت عالم شدن نداشت
ای حُرمت قبیلۀ قبله، بدون تو...
بیت الحرام، قدر معظّم شدن نداشت
هاجر سلام بر لب شش ماهۀ تو داد
زمزم وگرنه جوشش زمزم شدن نداشت
بی گریه بر غمت به جمال جمیل حق
چشم کسی اجازۀ مَحرم شدن نداشت
این جوش خون توست وگرنه کسی دلِ_
_آمادۀ عزای محرّم شدن نداشت
حرف شفاعت تو اگر در میان نبود
صف های روز حشر منظّم شدن نداشت
ادامه مطلب
.jpg)
دلم گرفته باز ای خدا، آه
سوز بده سوز جگر مرا آه
تا به هوایش بشوم فدا آه
یا كه شوم كشته ی بی هوا آه

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


