عزیزی قد خمیده

عزیزی قد خمیده

کنار قبر دلدارش رسیده

می خونه با دلی زار

ببین داداش که زینب چی کشیده

دلش گرفته با هر بهونه

می خواد برا تو روضه بخونه

عقیلة العرب یا زینب ...

الان جون میده داداش

روی خاک مزار تو سکینه

پاشو از این دل خاک

ما را راهی بکن سوی مدینه

چه جور بریم ما

ای شاه عالم

سوی مدینه با این همه غم

رقیه ات خرابه

سلامت را رسونده

ببین شرمنده ام چون

توی شام تنها مونده

امونت تو چشماش رو بسته

تو خاک غربت

با قلب خسته

عقیلة العرب یا زینب .


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همه اشکم همه دردم

همه اشکم همه دردم

بنگر بر رخ زردم

زینبم من زینبم من ...

دیده بگشا خواهر تو

اومده ز شام و کوفه

بهار چله نشینت

شده خشک و بی شکوفه

دیده بگشا کن نذاره

شد سپهرم بی ستاره

بعد از تو رفتم اسیری

با لباس پاره پاره

به غم عشقت اسیرم

دوری تو کرده پیرم

حالا که اومدم اینجا

دعا کن دیگه بمیرم

همه اشکم همه دردم

بنگر بر رخ زردم

زینبم من زینبم من ...

دیدگان تو به خوابه

چشم ما پر اشک و آبه

برای تو عزا گرفتیم

روضه خون ما ربابه

هی میگرده دور قبر

دست اون یه مشک آبه

لالایی می خونه تا که

علی اصغرش بخوابه

می زنه بر سر و سینه

توی علقمه سکینه

می گه دیگه آب نمی خوام

پاشو ای ماه مدینه

بچه هات که غصه دیدن

همه از غصه خمیدن

پاهاشون زخمیه از بس

به روی خار ها دویدن

دارم از تو خواهشی من

با فغانو آه و ناله

بیا و نگیر سراغی

از رقیه ی سه ساله

حسین ...


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محنت کشیده زینبم

محنت کشیده زینبم

قامت خمیده زینبم

آن که به روی نیزه ها

راس تو دیده زینبم

واویلا واویلا از دل زینب ...

بنگر به شور و شین من

ای عشق عالمین من

حسین من حسین من

من صوت قرآن تو را

از روی نی بشنیده ام

هجده سر ببریده را

بر روی نیزه دیده ام

واویلا واویلا از دل زینب ...

واویلا بکربلا ...


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای برادر خواهرت زینب رسیده

ای برادر خواهرت زینب رسیده

رفته و برگشته اما قد خمیده

نور دیده،سر بریده

خسته از ناقه فتادم تا رسیدم

قتله گه آمد به یادم تا رسیدم

یاد روزی که از اینجا رفته بودم

آنچنان گویی ز دنیا رفته بودم

شد لبالب صبر زینب

کربلا شد قبر زینب

ای برادر خواهرت زینب رسیده

رفته و برگشته اما قد خمیده

نور دیده،سر بریده

گم شدم در شوره زار هسته ی ناباوری ها

خاطرات خیمه ها سجاده ها آب اوری ها

تیغ و ها و رگ های جوشان

ناله ی سرهای عریان

ضجه های کودکان زنجیر و ها بی معجری ها

آتش و خون دشت و  گلگون

 ای برادر خواهرت زینب رسیده

رفته و برگشته اما قد خمیده

نور دیده،سر بریده

بر مزار خاکی ات سر می گذارم

قبر تو شویم به اشک چشم تارم

بی کفن ماندی مگر خواهر نداری

ماه من انگشت و انگشتر نداری

جامه ای بر  بر نداری

سرور من سر نداری

 ای برادر خواهرت زینب رسیده

رفته و برگشته اما قد خمیده

نور دیده،سر بریده

خسته بود از نیزه ات نوری به بند دست و پایم

می کشیدی از پی خود تا به دنبالت بیایم

خسته اما زنده بودم تا شب مرگ سه ساله

مردم اما پیکری هستم که می لرزد صدایم

دل کبابه از خرابه

بوی موجی تشنه آید بر مشام

می روم دنبال کار ناتمامم

مانده ام در حسرت آنچه ندیدم

پس کجایی ای علمدار رشیدم

آمدم من در بر تو تا ببینم پیکر تو

ای برادر خواهرت زینب رسیده

رفته و برگشته اما قد خمیده

نور دیده،سر بریده

ای پناه بی پناهان آمدم بر خیز و بنگر

از چه اکنون هم غریبی می کنی با من برادر

آرزویم را به گورت برده ای حسرت کشیدم

ناتوانم در جواب تو بگویم جان خواهر

ای برادر خواهرت زینب رسیده

رفته و برگشته اما قد خمیده

نور دیده،سر بریده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یکی که بد شد دل نداره

مگه هر كی که بد شد دل نداره

مگه عشقت برام حاصل نداره

آقام مگه آدم بدا عاشق نمی شن

به والله دل کمه دنیا رو میدن

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

حسین گرفته عشق تو کل وجودم

تو که از دلبرها دل ربودی

در ِ عشقت چرا بر من گشودی

غم عشقت بیابون پرورم کرد

هوای وصل و بی بال و پرم کرد

به ما گفتی صبوری کن صبوری

صبوری چون به خاکی بر سرم کرد

برادر جان سلیمان زمانی

چرا انگشت و انگشتر نداری

بمیرم من مگر خواهر نداری

مسلمانان حسین مادر ندارد

غریب است و کسی بر  سر ندارد

چهل شب است و دعایم خدا کند که بمیرم

چرا من از تو جدایم خدا کند که بمیرم

برون ز کوی تو رفتم کنون که برگشتم

نیاز و من به عصایم خدا کند که بمیرم

از وقتی که بوسیدمش یه اربعین گذشته

من که چشام نمی بینه قبرش کجای دشته

عشقت نذاشت نه همسری نه مادری بفهمد

خودت دعا کن بمیرم تا برسم به سهمم

از بس تو صورتم زدن سیاهی میره داداش

یه مژده زینبت همین روزا میمره


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به کویت حسین زیارت می کنم

به کویت حسین زیارت می کنم

گل آور چشم خود نثارت می کنم

پریشان خاطر و دل پر شراره

رسیده کربلا زینب دوباره

حسین جانم حسین جانم حسین جان

خدا داند ز غم چه شد با خواهرت

که طفلان تو را رساندم در برت

نگاهی کن به این جسم کبودم

امانتدار طفلان تو بودم

ز شرم روی تو به لب جانم رسید

به ویران بلبلت ز دستم پر کشید

انیس سینه ی من آه و ناله است

تنم اینجا دلم پیش سه ساله است

تنهایم و سر گشته ام من از سفر برگشته ام

من باغبان خسته ی گلهای پرپر گشته ام

ای ماه زینب بگو کجایی

می میرم آخر من از جدایی

اینجا به چشمان ترم دیدم که می سوزد حرم

اینجا جدایم کرده اند با کعب نی از دلبرم

ینجا گلم را لب تشنه چیدند

باغ مرا درآتش کشیدند

ای ماه زینب بگو کجایی

می میرم آخر من از جدایی

من با تو ای ماه تمام

از کوفه گویم یا ز شام

هر جا که گفتم یا حسین

سنگم زدند از روی بام

کی باورم بود آرام جانم

بعد تو من زنده بمانم

ای ماه زینب بگو کجایی

می میرم آخر من از جدایی

می چکد خون جگر از آهم

شده قبر تو زیارتگاهم

بوسه از قبر تو می گیرم من

آخر از داغ تو می میرم من  

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به پابوس تو آمد سفر کرده کویت

به پابوس تو آمد سفر کرده کویت

به قربان صفایت دل عاطفه جویت

به یک بوسه که آن روز زدم زیر گلویت

گرفت از تو طراوت بهار دل زینب

میون همه دلها امان از دل زینب

شد آینه ی عشقت سرا پای وجودم

اگر رنگ بنفشم اگر یاس کبودم

در ایام جدایی پر از یاد تو بودم

که شد ذکر جمیلت گل محمل زینب

اگر باغ گلم رفت به تاراج و به غارت

اگر سنگ ستم کرد به آیینه جسارت

مرا برده بر سوی اگر موج اسارت

ولی در دل دریا تویی ساحل زینب

میون همه دلها امان از دل زینب

آهم که شعله بر جگر غم کشیده ام

اشکم که قطره قطره به پایت چکیده ام

آیینه ام که زخم ترک خورده ام ز سنگ

سروم که سایبان شده قد خمیده ام

ای تل خاک غرق به خون برادرم

باور نمی کنم که کنارت رسیده ام

یادم نمی رود که در آن روز در پی ات

صد بار و این مسیر سیه را دویده ام

نبش نظار و ضربت دشمن گرفته ام

طعم هزار و صد سنگ ستم را چشیده ام

یادم نمی رود که در آن شام و از تنت

صد تیغ و تیر ونیزه و خنجر کشیده ام

اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات

آه ای گلو بریده کجا این بریده اند


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به دردرم هیچ مرهم نیست

به دردرم هیچ مرهم نیست

امیدی بر حیاتم نیست

چهل روزه ز تو دورم

داداش یک اربعین کم نیست

ولیکن دخت زهرایم ،شده ویرانه ها جایم

به حال جسم مجروحم،بگرید تاول پایم

کبود ضربه ی مشتم،شکسته مهره ی پشتم

خدا داند مسلمانم،نه نصرانی نه زرتشتم

چه گویم من ز بزم می،چه گویم از خزان نی

چه گویم از جسارتها،که شد منزل به منزل طی

گروهی مست و لامذهب،گروهی ناسزا بر لب

نبودی هر کس و نا کس،صدقه دادو بر زینب

چرا غم را خَمش کردن،دلم بر نیزه خوش کردن

فقط سر بسته می گویم،که ما را ضجرکش کردن

حیسنم وا حسینم وا

امان از معجر پاره،امان از گوش و گوشواره

رباب با گریه می خونه،لالایی بهر گهواره

نگاهم خیس ابر تو،سلام بر روی قبر تو

مرا کشته حسین جانم حدیث قتل صبر تو

ز هجرت گریه ها کردم،عدو خندید و بر دردرم

طبیب تشنه ام برخیز،برایت ب و آوردم

حیسنم وا حسینم وا

مپرس از چه رخم زرد است،که این از قحطی مرد است

برای دختر زهرا،غم بی محرمی درد است

غمت در سینه گنجاندم،نماز وصل تو خواندم

چه شد لایق ندانستی،رقیه رفت و من ماندم

حیسنم وا حسینم وا


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وداع کنار قبر امام حسین (ع)

کاروان اربعین سه روز کنار قبر ابی عبدالله عزاداری کردند ، امام سجاد دید اگر این زن و بچه بیشتر بمانند  هلاک می شوند .

دستور داد بار شتران را ببندند از کربلا به طرف مدینه حرکت کنند وقتی بارها را بستند ، آماده حرکت شدند همه با ناله و فریاد جهت وداع کنار قبر امام حسین (ع) جمع شدند ، سکینه قبر  بابا را در آغوش گرفت ، گریه  می کند صدا زد :ش

اَلا یا کربلا نُودِعکِ جِسماً                                       بَلا کَفَنٍ وَ غُسلٍ دَفِینا

ای زمین کربلا ! بدنی را در تو به ودیعه گذاردیم ، که بدون غسل و کفن مدفون شد .

اَلا یا کربلا نُودِعکِ رُوحاً                                          لِاَحمَدَ وَ الوصِیِّ مَعَ الاَمِینا 1

ای کربلا کسی را در تو به یادگار نهادیم که او روح احمد و وصی اوست .

نقل می کنند : حضرت رباب آمد خدمت امام سجاد ، گفت : آقا من خواهش از شما دارم آقا به من اجازه بده کربلا بمانم آخر نمی توانم قبر حسین را تنها بگذارم ،حسین زهرا کسی را ندارد ، آنهایی که می گویند : رباب یک سال ماند شب و روز برای مصائب حسین گریه می کرد  روزها می آمد در برابر آفتاب می نشست، زیر سایه نمی رفت هر چه می گفتند : اجازه بدهید سایبان درست کنیم زیر سایبان گریه کنید . می گفت : آخر من دیدم بدن حسین زیر آفتاب بود 2 

1. نظری منفرد ، قصه کربلا ، ص 531 .

2. سوگنامه آل محمد ، ص 500 ، قصه کربلا ، ص547 ، کامل بن اثیر 4/88  .


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خدایا زار و مظطر گشته زینب

خدایا زار و مظطر گشته زینب                                                 به سیر باغ پر پر گشته زینب

پریشان خاطر و قامت خمیده                                              پس از یک اربعین برگشته زینب

ببین جانا دل پر درد زینب                                                        گونه با غمت خو کرده زینب

 ببین ای یوسف صد پاره پیکر                                                          برایت پیرُهن آورده زینب

دلم را چون تنت صد چاک کردند                                           سرشکم را به سیلی پاک کردند

                                             الهی خواهرت زینب بمیرد

                                              تو را با بوریا در خاک کردند

                                                ***                                                  علی رضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 91 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید