گلهــایِ پرپرم کو؟ (2) حسین بــرادرم کو؟ (2)
شهیدِ بی سرم کو؟ (2) حسین بــرادرم کو؟ (2)
ای خــاکِ گشته گلگون سروِ صنو برم کو؟ (2)
مـــــن آمدم بگوئید (2) آن یـــــــــاس پرپرم کو؟
مــــن زینب حزینم (2) دل خستـــه و غمینم (2)
تنهــــــا چه سازم اینجا یاران بـــــــــرادرم کو؟
ای وادی شـــفق گـــون می پرسم از تــــو اکنون
شمشاد غــرق در خون یعنی که اکبرم کــــــــو؟
مشک و عَـــــلَم فتاده بـــــــر خاک و روبرویم
سقای تشنه کامــــــــان نـــــــــــــخلِ تناورم کو؟
از پشت پــــــــردۀ غم بانگ ربـــاب بر خواست
ای مَهد خـــالی از غم ششمــــاهه اصغـــرم کو؟
ادامه مطلب
آمدم به کربلا یا حسین،
ز شــــام غم آمدم به کربلا یا حسین، به کربلا یا حسین
که سازمَت با خبر ز ماجرا یا حسین، زماجرا یا حسین
اَخــــــــــــــــــــــــــــی فدایِ تو و مزار خوش منظرت
اخــــــــــــــــــــــــــــــی فدای تو و غرق بخون پیکرت
رسد مــــــــــــــــــــــــــرا بر مشام، شمیم جان پرورت
دمیده جــــــان دگر، مرا بتن یا حسین، مرا بتن یا حسین
اخــــــــــــــــــــــــــــــی بگویم تو را، ز ماجرا سر بسر
اگــــــــــــــــــــــــــــــــر چه دانم تو را، بود ز حالم خبر
حکــــــــــــــــــــــــــــــــــایت بی حساب، شکایت بی ثمر
از این سفر با شدم، ز اشتیاق یا حسین، ز اشتیاق یا حسین
اخـــــــــــــــــــــــــــــــــی چو گشتی شهید ز ظلم قوم ظالم
شـــــــــــــــــــــــرار آتـــــــــــــــش زدند مخالفین در خیام
مخــــــــــــــــــــدّرات حَــــــــــــــــــرم، ز خوف آتش تمام
به سوی صحرا شدند، زخیمه ها یا حسین، زخیمه ها یا حسین
جـــــــــــــــــــــوانب شهـــــــــــر شـــــــــام تمام را دیده ام
بـــــــــــــــــــــه معبر و کــــــــــــــــوچه ها تمام گردیده ام
سرزنش و طعنـــــــــــــــــه هــــــــــــــــا ز خلق بشنیده ام
که تا به ویرانه شد، مقام مــــــــا یا حسین، مقام ما یا حسین
اهل و عیـــــــــــــــــال ز شـــــــــــــــــــــــام، به نینوا مدند
بــــــــــــــــــــــــه نینوایت چــــــــــــــــونی، بصد نوا آمدند
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اشک و آه و نوا، به کربلا آمدند
به آل اطهار خود، نظر نما یا حسین، نظر نما یا حسین
[سراج]
ادامه مطلب
ای شهید کربــــــلایم السلام
ای شهید کربــــــلایم السلام خــــــــــــامس آل عبایم السلام
کربلا دانی بـــرادر مرده ام کربلا دانی که سیلی خورده ام
کربلا دانی کــه زندانی شدم کـــــربلا دیدی که مهمانی شدم
کربلا داغ بـــــــرادر بر دلم ساربان آهــسته ران این محملم
کربلا دیدی حسینم کُشته شد نوجوانانش بــه خون آغشته شد
کربلا ماه بنی هاشم چه شد؟ یادرگار مجتبـــی قاسم چه شد؟
خــــــــــــامس آل عبایم السلام ای شهید کـــــــــربلایم السلام
آمـــــــدم بهرت عزا داری کنم در جوارت گریه و زاری کنم
ای برادر کو سرت کو پیکرت ای بـــــــرادر کو علی اکبرت
ای بــــــــرادر ای شهید کربلا ای بخــــــوان آغشتۀ دشت بلا
ای شهید کــــــــربلایم السلام خـــــــــــامس آل عبایم السلام
ادامه مطلب
ی گُــــــــلِ زهرا، هستی زینب
ای گُــــــــلِ زهرا، هستی زینب بــــی تو جانِ من، آمده بر لب
ای که باشد قبر تو محراب جانم آمـــدم بـــر تو زیاتنامه خوانم
ای حسین جان، ای حسین جان
بــــــر مشام آید، عطر دلجویت خواهرت گردید، زائر کویت
ای بـــرادر زائر کوی تو هستم در کنـــار تربت از پا نشستم
ای حسین جان، ای حسین جان
از سر شک خود گُل بر افشانم بــــــر مزار تو، لاله بنشانم
یـــــاد جسم لاله گون پاره پاره آسمان چشم من دارد ستاره
ای حسین جان، ای حسین جان
دیده بگشا ای، ماه کنعانم شــد خزان بی تو، گلشن جانم
ای گلِ خونن بـــــــــاغ آشنایی ای برادر مُردم از داغ جدایی
ای حسین جان، ای حسین جان
ادامه مطلب
آه از آن ساعت که با صد شور شین زینب آمد بر سر قبـــر حسین
السلام ای کُــــــــشتۀ راه خــــــــدا اسلام ای نور چــشم مصطفی
السلام ای شاه بــــــی غسل و کفن السلام ای کُشتــۀ دور از وطن
بهــــر تـــــــــو امروز مهمان آمده خواهرت از شــام ویران آمده
چون تو رفتی بی کس و یاور شدم دستگیر فــــــــــرقه کافر شدن
آتش کیـــــن کـــــــوفیان افروختند خیمۀ مـــــا را به آتش سوختند
الغــــــرض از کوفه تا شام خراب گر چه مـادیدم ظلم بـی حساب
لـــــیک دارم شکوه ها از اهل شام کز سر دیوار و از بـــالای بام
آه از آن ساعت که از روی غضب زادۀ سُفیـــــان یـــــزید بی ادب
در حضور خــــــواهر گــــریان تو چوب می زد بر لب و داندن تو
ادامه مطلب
چهل روز است که گلگون گشته صحرا ز خـــــــــون پاک فرزندان زهرا
چهل روز است خــاموش است خاموش چــــــــــــــــراغ کاروان آل طاها
چهل روز است گشتــــــــــه ورد زینب حسینـــــــــــم وا حسینم وا حسینم
چهل روز است کـــــــــــز قتل حُسینش پــــــریده رنگ از رخسار زهرا
چهل روز است مـــــــــی سوزد سکینه دلــــش بشکسته است از داغ بابا
چهل روز است کز خــــــون نقش بسته بـــه لوح عشق هفتاد و دو امضا
چهل روز است از هجـــــــران اکـــــبر خـــــورد خون جگر، پیوسته لیلا
چهل روز است گلهـــــــــــــای رسالت خـــــــــــــزان گشته از بیداد اعدا
چهل روز است بیـــــــــــاد اصغرم من بــــــــــه یــاد روی ماه اکبرم من
چهل روز است قدم از غـــــــــم خمیده بیـــاد قـــــــــــاسم در خون طپیده
چهل روز است دلم دریای خــون است ز هجرانت غمم از حد فزون است
چهل روز است که چون نـــی در نوایم بیــــــــــــاد لالـــــــه های کربلایم
چهل روز است که رفتم زیــــــن بیابان بــــــــرون همراه این جمع پریشان
کنون ای خفته در خاک ای بـــــــــرادر ز جـــــــا برخیز به استقبال خواهر
زینب(س) کنار قبر امام حسین (ع)
ادامه مطلب
قاسم نعمتی
حضرت زینب(س)-اربعین
ره وا کنید قافله سالار می رسد
یک قافله اسیر عزادار می رسد
برخیز یا حسین سری دست و پا نما
دلبر برای دیدن دلدار می رسد
حالا که پیر عشق شدم ناز می کنی
باشد تو ناز کن که خریدار می رسد
سِرّ الحسین سینه سینای زینب است
آری حقیقت همه اسرار می رسد
بالا بلند بودم و حالا خمیده ام
پر غم ترین زمانه دیدار می رسد
عباس کو که صبر عقیله سر آمده
ناموس حق ز کوچه و بازار می رسد
بر روی قبر پیرهنت پهن می کنم
جانم به لب ز گریه بسیار می رسد
تکرار صحنه ها شده در پیش دیده ام
نیزه به دست لشگر اشرار می رسد
گویا هنوز می شنوم زیر دست و پا
فریاد العطش ز لب یار می رسد
آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم
قبرت به روی سینه ام این بار می رسد
هر جا که شد غرور مرا دشمنت شکست
زینب غمین از آن همه آزار می رسد
آه رباب و قبر به هم خورده علی
لالایی اش از آن دل غم دار می رسد
ادامه مطلب
امیرحسین محمودپور
حضرت زینب(س)-اربعین
پاییز آمده به سراغ بهارها
سر آمده است حوصلۀ انتظارها
باید کشید جور رسیدن به یار را
باید رسید بر سر کوی نگارها
بعد از نزول سورۀ مریم رسیده است
شان نزول آمدن انفطارها
مدیون زینبیم اگر با ولایتیم
ثابت شده است در گذر روزگارها
اصلا نیاز نیست که یادآوری کنم
از فتنه های عده ایی از نابکارها
***
خانم سلام! بعد چهل روز آمدی...
تو آمدی که گریه کنی بر مزار ها
یا ایهاالرسول! بگو از رسالتت
خطبه بخوان ز رنج و غم روزگارها
خانم اجازه هست که من روضه خوان شوم؟
این جا نیاز نیست به این استعارها...
وای از مسیر کوفه و وای از مسیر شام
وای از نگاه بی ادب نیزه دارها
عباس نشنود! کمی آرام تر بگو
بستند راه زینب کبری سوارها
ای وای از آن زمان که به بازار برده ها
بودند فکر معامله و کسب و کارها
نزدیک بود خادمۀ خانه ایی شوند
دیگر شکسته شیشۀ عمر وقارها
ادامه مطلب
مصطفی متولی
حضرت زینب(س)-اربعین
از جان خود اگر چه گذشتم به راحتی
دل كنده ام ولی ز تنت با چه زحمتی
می خواستم به پات سرم را فدا كنم
اما به خواهر تو ندادند مهلتی
كی گفته قطعه قطعه شدن درد آور است؟
مُردن به عشق تو كه ندارد مشقتی
بهتر نبود جای تو من كشته می شدم؟
بی تو چگونه صبر كنم.... با چه طاقتی؟
از بس برای زخم لبت گریه كردهایم
چشمی ندیدهام كه ندیده جراحتی
تو رفتی و غرور حریمت شكسته شد
هنگام غارت حرم، آن هم چه غارتی
آتش زدند خیمۀ ما را و بعد از آن
دزدیده شد تمامی اشیاء قیمتی
این بچه ها تمامی شان لطمه خوردهاند
با من ولی به شكوه نكردند صحبتی
غصه نخور حقیر نشد خواهرت حسین
از فتح شام آمدهام با چه هیبتی
شرمندهام رقیۀ تو در خرابه ماند
لطفی كن و سراغ نگیر از امانتی
عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود
ممنونم از حمایت آن چشم غیرتی
ادامه مطلب
مطهره عباسیان
حضرت زینب(س)-اربعین
از كوفه تا شمشیر عزراییل هایش
از كربلا تا شام با تفصیل هایش...
بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروز
امروز آمد دیدن فامیل هایش
خود را به روی قبرهای خاكی انداخت
بانوی مكه با همان تجلیل هایش
حال عجیبی داشت وقتی باز می گشت
بغض غریبی داشت در ترتیل هایش
با او چهل روز و چهل شب همسفر بود
كابوس هایی تلخ با تأویل هایش
آخر پذیرفت آن چه را باور نمی كرد
دل كند این جا زینب از هابیل هایش...
زن مانده بود و یك بیابان بی پناهی
زن مانده بود و داغ اسماعیل هایش
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


